امام کاظم (ع) از دیدگاه دانشمندان اهل سنت

 

 

حضرت امام موسى بن جعفر علیهما السّلام ، امام هفتم شیعیان در سال 128 هجرى در ابواء (منزلى است بین مکه و مدینه و از دهات های اطراف مدینه به شمار می رود و آمنه مادر رسول خدا (ص) نیز در آن جا دفن شده‏) هفتم ماه صفر متولد و در 25 رجب سال 183 در زندان سندى بن شاهک در بغد اد  به شهادت رسید . مادرش کنیزى فرزنددار به نام حمیده بربریه بود او را حمیده پاک نهاد می گفتند . مدت امامت آن جضرت 35 سال بود که در بیست سالگى به امامت و در 55 سالگی به شهادت رسید .

مجلسی ، علامه محمد باقر ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ج‏48 ، ص 2 .

ما در این مقاله ، سعی داریم که به گوشه‌هایی از فضائل آن حضرت از دیدگاه دانشمندان اهل سنت اشاره کنیم .

 

ابن سمعون (متوفاى387هـ) :


وی درباره امام هفتم می‌نویسد :

وتوفی موسى الکاظم فی رجب سنة ثلاث وقیل سنة سبع وثمانین ومائة ببغداد مسموماً، وقیل إنه توفی فی الحبس وکان الشافعی یقول قبر موسى الکاظم التریاق المجرب .

 موساى کاظم در رجب سال صد و هفتاد و سه و یا هفتاد و هشت هجری در بغداد مسموم شد و از دنیا رفت ؛ و گفته شده است که او در حبس از دنیا رفت .

شافعی می گفت : قبر موساى کاظم نوشداروی مجرب است .

ابن سمعون ، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس البغدادی ، أمالی ابن سمعون ، ج 1 ، ص125 .

 

فخر رازی (متوفای 606هـ) :


وی در تفسیر معنی کوثر می‌گوید :

والقول الثالث: الکوثر أولاده.... الأکابر من العلماء کالباقر والصادق والکاظم والرضا (علیهم السلام) ).

نظر سوم آن است که مراد از کوثر ، فرزندان رسول خدا هستند ؛ بزرگانی از علما ؛ مانند باقر و صادق و کاظم و رضا علیهم السلام .

الرازی ، فخر الدین ، التفسیر الکبیر ، ج‏16: ص‏125 ، ناشر : دار الفکر .

 

ابن خلکان (متوفای681هـ) :


او نیز در وفیات الأعیان امام هفتم را این چنین می‌ستاید :

موسى الکاظم . أبو الحسن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین ابن الحسین بن علی بن أبی طالب رضی الله عنهم أحد الأئمة الاثنی عشر رضی الله عنهم أجمعین .

قال الخطیب فی تاریخ بغداد کان موسى یدعى العبد الصالح من عبادته واجتهاده .

روی أنه دخل مسجد رسول الله صلى الله علیه وسلم فسجد سجدة فی أول اللیل وسمع وهو یقول فی سجوده عظم الذنب عندی فلیحسن العفو من عندک یا أهل التقوى ویا أهل المغفرة فجعل یرددها حتى أصبح

وکان سخیا کریما وکان یبلغه عن الرجل أنه یؤذیه فیبعث إلیه بصرة فیها ألف دینار وکان یصر الصرر ثلثمائة دینار وأربعمائة دینار ومائتی دینار ثم یقسمها بالمدینة .

وکان یسکن المدینة فأقدمه المهدی بغداد وحبسه فرأى فی النوم علی بن أبی طالب رضی الله عنه وهو یقول یا محمد ( فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا فی الأرض وتقطعوا أرحامکم ) ( محمد 22 ) قال الربیع فأرسل إلی لیلا فراعنی ذلک فجئته فإذا هو یقرأ هذه الآیة وکان أحسن الناس صوتا وقال علی بموسى بن جعفر فجئته به فعانقه وأجلسه إلى جنبه وقال یا أبا الحسن إنی رأیت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه فی النوم یقرأ علی کذا فتؤمننی أن تخرج علی أو على أحد من أولادی فقال والله لا فعلت ذلک ولا هو من شأنی قال صدقت أعطه ثلاثة آلاف دینار ورده إلى أهله إلى المدینة قال الربیع فأحکمت أمره لیلا فما أصبح إلا وهو فی الطریق خوف العوائق .

وذکر أیضا أن هارون الرشید حج فأتى قبر النبی صلى الله علیه وسلم زائرا وحوله قریش ورؤساء القبائل ومعه موسى بن جعفر فقال السلام علیک یا رسول الله یا ابن عم افتخارا على من حوله فقال موسى السلام علیک یا أبت فتغیر وجه هارون الرشید وقال هذا هو الفخر یا أبا الحسن حقا .

ابوالحسن موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب (رضی الله عنهم) یکی از ائمه دوازده گانه که خدا از همه ایشان راضی باد .

خطیب در تاریخ بغداد می گوید : موسی بن جعفر (علیه السلام) به خاطر عبادت و تلاشش به عبد صالح مشهور شده بود .

روایت شده است که روزی وارد مسجد رسول خدا (ص) شده و در اول شب سجده نمود و در حال سجده شنیدند که می گوید : خطاهای من زیاد شده است ، پس تو نیز از جانب خودت بخششت را به من ارزانی دار . ای کسی که سزاوار هستی از تو بترسند و شایسته هستی که ببخشی .

این سخنان را تا صبح تکرار می کرد .

بسیار بخشنده و کریم بود و گاهی به او خبر می رسید که کسی او را آزار می دهد ؛ اما به نزد وی کیسه ای که در آن هزار دینار بود می فرستاد .

و نیز کیسه هایی را دویست ، سیصد و چهارصد دینار پر می کرد و در مدینه تقسیم می نمود .

ایشان در مدینه زندگی می کرد ؛ اما مهدی او را به بغداد برده و زندانی کرد ؛ تا اینکه در خواب علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) را دیده که می گوید : ای محمد (مهدی) . «آیا چنین شده است که اگر به ولایت برسید در زمین فساد کرده وقطع ارحام کنید ؟»

ربیع می گوید شبانه به نزد من فرستاد ؛ بدین سبب مرا ترس فرا گرفت . به نزد او آمدم در حالی که این آیه را تکرار می کرد و صدای بسیار خوشی داشت ؛ به من گفت : موسی بن جعفر را به نزد من بیاور .

ایشان را آوردم ؛ وی ایشان را در آغوش گرفته و در کنار خویش نشاند و گفت : ای ابوالحسن در خواب امیر مومنان علی بن ابی طالب را دیدم که به من چنین می گفت .

آیا به من پیمان می دهی که بر من و بر سایر فرزندان من خروج نکنی ؟

حضرت فرمودند : قسم به خدا چنین نخواهم کرد ، و سزاوار نیست که چنین کنم .

مهدی گفت : راست گفتی ؛ به او سه هزار دینار بده و او را به نزد خانواده اش در مدینه باز گردان .

ربیع می گوید شبانه دستور او را اجرا کردم ؛ صبح نشده ایشان در راه بودند که مبادا نظر مهدی برگردد .

خطیب بغدادی همچنین نوشته است که : هارون ، بعد از انجام فرائض حج برای زیارت به نزد قبر پیامبر گرامی اسلام (ص) آمد ؛ در حالی که قریش و رؤسای قبایل دور او را گرفته بودند و موسی بن جعفر نیز همراه او بود .

هارون گفت : سلام بر تو ای رسول خدا ؛ ای پسر عمو ! تا بدین سبب بر سایرین افتخار کند .

موسی (بن جعفر) فرمود : سلام بر تو ای پدر !

رنگ صورت هارون تغییر کرده و گفت : ای افتخار واقعی است ای ابوالحسن .

إبن خلکان ، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر ، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ، ج 5 ، ص308 ،  ناشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقیق : احسان عباس .

ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) :
وکان ابنه موسى الکاظم یدعى بالعبد الصالح وکان أعبد أهل زمانه یقوم اللیل ویصوم النهار وسمی الکاظم لأنه کان إذ بلغه عن أحد شیء بعث إلیه بمال ونقل فضله الموافق والمخالف .

قال ابن الجوزی من الحنابلة روى عن شقیق البلخی قال خرجت حاجا سنة تسع وأربعین ومائة فنزلت القادسیة فإذا شاب حسن الوجه شدید السمرة علیه ثوب صوف مشتمل بشملة فی رجلیه نعلان وقد جلس منفردا عن الناس فقلت فی نفسی هذا الفتى من الصوفیة یرید أن یکون کلا على الناس والله لأمضین إلیه أوبخه فدنوت منه فلما رانی مقبلا قال یا شقیق اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم فقلت فی نفسی هذا عبد صالح قد نطق على ما فی خاطری لألحقنه ولأسألته أن یحاللنی فغاب عن عینی فلما نزلنا واقصة إذا به یصلی وأعضاؤه تضطرب ودموعه تتحادر فقلت أمضی إلیه وأعتذر فأوجز فی صلاته ثم قال یا شقیق «وإنی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدى» فقلت هذا من الأبدال قد تکلم على سرى مرتین فلما نزلنا زبالة إذا به قائم على البئر وبیده رکوة یرید أن یستقى ماء فسقطت الرکوة من یده فی البئر فرفع طرفه إلى السماء وقال :

أنت ربى إذا ظمئت إلى الما

وقوتی إذا أردت الطعاما

یا سیدی مالی سواها قال شقیق فوالله لقد رأیت البئر قد ارتفع ماؤها فأخذ الرکوة وملأها توضأ وصلى أربع رکعات ثم مال إلى کثیب رمل هناک فجعل یقبض بیده ویطرحه فی الرکوة ویشرب فقلت أطعمنی من فضل ما رزقک الله أو ما أنعم الله علیک فقال یا شقیق لم تزل نعم الله علینا ظاهرة وباطنة فأحسن ظنک بربک ثم ناولنی الرکوة فشربت منها فإذا هو سویق وسکر ما شربت والله ألذ منه ولا أطیب منه ریحا فشبعت ورویت وأقمت أیاما لا أشتهى طعاما ولا شرابا ثم لم أره حتى دخلت مکة فرأیته لیلة إلى جانب قبة المیزاب نصف اللیل یصلی بخشوع وأنین وبکاء فلم یزل کذلک حتى ذهب اللیل فلما طلع الفجر جلس فی مصلاة یسبح ثم قام إلى صلاة الفجر وطاف بالبیت أسبوعا وخرج فتبعته فإذا له حاشیة وأموال وغلمان وهو على خلاف ما رأیته فی الطریق ودار به الناس یسلمون علیه ویتبرکون به فقلت لهم من هذا قالوا موسى بن جعفر فقلت قد عدبت أن تکون هذه العدائب إلا لمثل هذا السید هذا رواه الحنبلی .

وعلى یده تاب بشر الخافی لأنه علیه السلام اجتاز على داره ببغداد فسمع الملاهى وأصوات الغناء والقصب یخرج من تلک الدار فخرجت جاریة وبیدها قمامة البقل وفرمت بها فی الدرب فقال لها یا جاریة صاحب هذا الدار حر أم عبد فقالت بل حر فقال صدقت لو کان عبدا لخاف من مولاه فلما دخلت الجاریة قال مولاها وهو على مائدة السکر ما أبطأک علینا قالت حدثنی رجل بکذا وکذا فخرج حافیا حتى لقى مولانا موسى بن جعفر فتاب على یده .

فرزند او (امام صادق)  موسای کاظم معروف به بنده صالح  بود و عابد ترین مردمان زمان خویش بود .

شب ها عبادت کرده و روزها را روزه می گرفت .

لقب او را کاظم گذاشتند زیرا اگر به او خبر می رسید که کسی به او بدی کرده است ، برای او مالی می فرستاد .

فضل او را موافق و مخالف نقل کرده اند .

ابن جوزی از حنبلیان می گوید : روایت شده است که شقیق بلخی گفت : در سال 149 به حج رفتم و در قادسیه منزل کردیم . روزی جوانی نیکو صورت را دیدم که رنگ چهره اش بسیار زرد شده بود و لباسی پشمین داشت و پارچه ای بر روی خود انداخته بود و در پای او نعلین بود و به تنهایی جدای از مردم نشسته بود .

با خود گفتم : این جوان از صوفیان است و می خواهد باری بر دوش مردم باشد ؛ قسم به خدا به نزد وی رفته و او را توبیخ می کنم .

وقتی به او نزدیک شدم گفت : ای شقیق ، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید . به درستی که بسیاری از گمان ها ، گناه است .

پس با خود گفتم : این شخص بنده صالح است ؛ زیرا از آنچه من در ذهن داشتم به من خبر داد ! با او همراه شده و از او می خواهم که من را حلال نماید ، اما از دیدگان من پنهان شد .

وقتی که در واقصه منزل کردیم او را دیدم که نماز می خواند و اعضای بدن او می لرزد و اشک او روان است . با خود گفتم به نزد او می رود و از او عذر خواهی می کنم .

پس نماز خود را خلاصه کرده و به من گفت : ای شقیق : بدرستیکه من برای کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار نیک انجام دهند و سپس راه هدایت را در پیش گیرند ، بخشنده هستم .

با خود گفتم : این شخص از ابدال است ؛ دوبار از راز درون من سخن گفن .

وقتی در منطقه زباله منزل کردیم او را دیدم که در کنار چاهی ایستاده و ظرفی در دست دارد و می خواهد آب بردارد . ظرف از دستش به چاه افتاد ، پس روی خویش را به آسمان کرده و گفت :

تو پروردگار من هستی در آن هنگام که تشنه آب باشم

و تو نیروی من هستی آن زمان که غذا بخواهم .

ای پرودگار من ، غیر از ظرف چیز دیگری نداشتم .

شقیق می گوید : قسم به خدا آب چاه را دیدم که بالا آمد و ایشان ظرف را گرفته و پر کرد و وضو گرفت و چهار رکعت نماز گذارد و سپس رو به پشته خاکی که در آنجا بود کرده ، مشتی از آن را برداشته و در ظرف ریخت و از آن می نوشید .

به ایشان گفتم : از زیادی آنچه خداوند به شما روزی داده است من را نیز اطعام کنید .

فرمودند : ای شقیق نعمت های خداوند همیشه در ظاهر و باطن بر ما جاری است . به پروردگارت گمان نیک داشته باش ؛ سپس ظرف را به من دادند و من از آن نوشیدم ؛ در آن ظرف شربت و شکر بود و به خدا قسم من شربتی گواراتر و خوشبو تر از آن ننوشیده ام ؛ هم سیر شدم و هم سیراب و تا چند روز نه اشتهای به غذا داشتم و نه آب .

پس از آن دیگر ایشان را ندیدم تا وارد مکه شدم .

شبی او را دیدم که در کنار گنبد سمت ناودان نیمه شب با خشوع و ناله و گریه نماز می خواند و تا آخر شب چنین بود . وقتی که فجر طالع شد در محل نماز خویش نشست و تسبیح گفت و سپس ایستاده نماز صبح را به جا آورد .

سپس هفت بار دور خانه طواف کرد و بیرون رفت . من نیز به دنبال ایشان روانه شدم . دیدم که همراهان و اموال و غلامانی دارد و حالت وی مخالف با آنچه است  که در راه دیدم . و دیدم که مردم گرد او جمع شده و به او سلام می کنند و از او تبرک می جویند .

به آنها گفتم این شخص کیست ؟ پاسخ دادند موسی بن جعفر است .

گفتم : من بعید می دانستم که این کار های عجیب برای کسی مثل این بزرگوار اتفاق افتد .

این مطلب را عالم حنبلی نقل کرده است .

و به ید او بشر حافی توبه کرد . زیرا آن حضرت روزی از در خانه وی در بغداد عبور می کرد ، که صدای اسباب لهو و نیز آواز خوانندگان و نی را شنید که از خانه بیرون می آید .

کنیزی از خانه بیرون آمد و خاکروبه به همراه داشت ؛ آنها را به کنار درب خانه ریخت .

حضرت به او فرمود : ای کنیز ؛ صاحب این خانه بنده است یا آزاد ؟

در پاسخ گفت : آزاد است .

فرمودند : راست گفتی ؛ اگر بنده بود از مولای خویش می ترسید .

وقتی کنیز وارد شد ، بشر در حالی که بر سر خوان شراب نشسته بود گفت : چرا دیر به نزد ما آمدی ؟

در پاسخ گفت : مردی به من چنین گفت .

بشر پای برهنه بیرون آمد تا به نزد حضرت آمده و به دست ایشان توبه کرد .

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس ، منهاج السنة النبویة ، ج 4 ، ص12 ـ 16 ، ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم .

 

عماد الدین أبو الفداء (متوفاى732هـ) :

/ 0 نظر / 13 بازدید