جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 

حضرت امام موسى بن جعفر علیهما السّلام ، امام هفتم شیعیان در سال 128 هجرى در ابواء (منزلى است بین مکه و مدینه و از دهات های اطراف مدینه به شمار می رود و آمنه مادر رسول خدا (ص) نیز در آن جا دفن شده‏) هفتم ماه صفر متولد و در 25 رجب سال 183 در زندان سندى بن شاهک در بغد اد  به شهادت رسید . مادرش کنیزى فرزنددار به نام حمیده بربریه بود او را حمیده پاک نهاد می گفتند . مدت امامت آن جضرت 35 سال بود که در بیست سالگى به امامت و در 55 سالگی به شهادت رسید .

مجلسی ، علامه محمد باقر ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ج‏48 ، ص 2 .

ما در این مقاله ، سعی داریم که به گوشه‌هایی از فضائل آن حضرت از دیدگاه دانشمندان اهل سنت اشاره کنیم .

 

 


ابن سمعون (متوفاى387هـ) :


وی درباره امام هفتم می‌نویسد :

وتوفی موسى الکاظم فی رجب سنة ثلاث وقیل سنة سبع وثمانین ومائة ببغداد مسموماً، وقیل إنه توفی فی الحبس وکان الشافعی یقول قبر موسى الکاظم التریاق المجرب .

 موساى کاظم در رجب سال صد و هفتاد و سه و یا هفتاد و هشت هجری در بغداد مسموم شد و از دنیا رفت ؛ و گفته شده است که او در حبس از دنیا رفت .

شافعی می گفت : قبر موساى کاظم نوشداروی مجرب است .

ابن سمعون ، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس البغدادی ، أمالی ابن سمعون ، ج 1 ، ص125 .

 

فخر رازی (متوفای 606هـ) :


وی در تفسیر معنی کوثر می‌گوید :

والقول الثالث: الکوثر أولاده.... الأکابر من العلماء کالباقر والصادق والکاظم والرضا (علیهم السلام) ).

نظر سوم آن است که مراد از کوثر ، فرزندان رسول خدا هستند ؛ بزرگانی از علما ؛ مانند باقر و صادق و کاظم و رضا علیهم السلام .

الرازی ، فخر الدین ، التفسیر الکبیر ، ج‏16: ص‏125 ، ناشر : دار الفکر .

 

ابن خلکان (متوفای681هـ) :


او نیز در وفیات الأعیان امام هفتم را این چنین می‌ستاید :

موسى الکاظم . أبو الحسن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین ابن الحسین بن علی بن أبی طالب رضی الله عنهم أحد الأئمة الاثنی عشر رضی الله عنهم أجمعین .

قال الخطیب فی تاریخ بغداد کان موسى یدعى العبد الصالح من عبادته واجتهاده .

روی أنه دخل مسجد رسول الله صلى الله علیه وسلم فسجد سجدة فی أول اللیل وسمع وهو یقول فی سجوده عظم الذنب عندی فلیحسن العفو من عندک یا أهل التقوى ویا أهل المغفرة فجعل یرددها حتى أصبح

وکان سخیا کریما وکان یبلغه عن الرجل أنه یؤذیه فیبعث إلیه بصرة فیها ألف دینار وکان یصر الصرر ثلثمائة دینار وأربعمائة دینار ومائتی دینار ثم یقسمها بالمدینة .

وکان یسکن المدینة فأقدمه المهدی بغداد وحبسه فرأى فی النوم علی بن أبی طالب رضی الله عنه وهو یقول یا محمد ( فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا فی الأرض وتقطعوا أرحامکم ) ( محمد 22 ) قال الربیع فأرسل إلی لیلا فراعنی ذلک فجئته فإذا هو یقرأ هذه الآیة وکان أحسن الناس صوتا وقال علی بموسى بن جعفر فجئته به فعانقه وأجلسه إلى جنبه وقال یا أبا الحسن إنی رأیت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه فی النوم یقرأ علی کذا فتؤمننی أن تخرج علی أو على أحد من أولادی فقال والله لا فعلت ذلک ولا هو من شأنی قال صدقت أعطه ثلاثة آلاف دینار ورده إلى أهله إلى المدینة قال الربیع فأحکمت أمره لیلا فما أصبح إلا وهو فی الطریق خوف العوائق .

وذکر أیضا أن هارون الرشید حج فأتى قبر النبی صلى الله علیه وسلم زائرا وحوله قریش ورؤساء القبائل ومعه موسى بن جعفر فقال السلام علیک یا رسول الله یا ابن عم افتخارا على من حوله فقال موسى السلام علیک یا أبت فتغیر وجه هارون الرشید وقال هذا هو الفخر یا أبا الحسن حقا .

ابوالحسن موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب (رضی الله عنهم) یکی از ائمه دوازده گانه که خدا از همه ایشان راضی باد .

خطیب در تاریخ بغداد می گوید : موسی بن جعفر (علیه السلام) به خاطر عبادت و تلاشش به عبد صالح مشهور شده بود .

روایت شده است که روزی وارد مسجد رسول خدا (ص) شده و در اول شب سجده نمود و در حال سجده شنیدند که می گوید : خطاهای من زیاد شده است ، پس تو نیز از جانب خودت بخششت را به من ارزانی دار . ای کسی که سزاوار هستی از تو بترسند و شایسته هستی که ببخشی .

این سخنان را تا صبح تکرار می کرد .

بسیار بخشنده و کریم بود و گاهی به او خبر می رسید که کسی او را آزار می دهد ؛ اما به نزد وی کیسه ای که در آن هزار دینار بود می فرستاد .

و نیز کیسه هایی را دویست ، سیصد و چهارصد دینار پر می کرد و در مدینه تقسیم می نمود .

ایشان در مدینه زندگی می کرد ؛ اما مهدی او را به بغداد برده و زندانی کرد ؛ تا اینکه در خواب علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) را دیده که می گوید : ای محمد (مهدی) . «آیا چنین شده است که اگر به ولایت برسید در زمین فساد کرده وقطع ارحام کنید ؟»

ربیع می گوید شبانه به نزد من فرستاد ؛ بدین سبب مرا ترس فرا گرفت . به نزد او آمدم در حالی که این آیه را تکرار می کرد و صدای بسیار خوشی داشت ؛ به من گفت : موسی بن جعفر را به نزد من بیاور .

ایشان را آوردم ؛ وی ایشان را در آغوش گرفته و در کنار خویش نشاند و گفت : ای ابوالحسن در خواب امیر مومنان علی بن ابی طالب را دیدم که به من چنین می گفت .

آیا به من پیمان می دهی که بر من و بر سایر فرزندان من خروج نکنی ؟

حضرت فرمودند : قسم به خدا چنین نخواهم کرد ، و سزاوار نیست که چنین کنم .

مهدی گفت : راست گفتی ؛ به او سه هزار دینار بده و او را به نزد خانواده اش در مدینه باز گردان .

ربیع می گوید شبانه دستور او را اجرا کردم ؛ صبح نشده ایشان در راه بودند که مبادا نظر مهدی برگردد .

خطیب بغدادی همچنین نوشته است که : هارون ، بعد از انجام فرائض حج برای زیارت به نزد قبر پیامبر گرامی اسلام (ص) آمد ؛ در حالی که قریش و رؤسای قبایل دور او را گرفته بودند و موسی بن جعفر نیز همراه او بود .

هارون گفت : سلام بر تو ای رسول خدا ؛ ای پسر عمو ! تا بدین سبب بر سایرین افتخار کند .

موسی (بن جعفر) فرمود : سلام بر تو ای پدر !

رنگ صورت هارون تغییر کرده و گفت : ای افتخار واقعی است ای ابوالحسن .

إبن خلکان ، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر ، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ، ج 5 ، ص308 ،  ناشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقیق : احسان عباس .

ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) :
وکان ابنه موسى الکاظم یدعى بالعبد الصالح وکان أعبد أهل زمانه یقوم اللیل ویصوم النهار وسمی الکاظم لأنه کان إذ بلغه عن أحد شیء بعث إلیه بمال ونقل فضله الموافق والمخالف .

قال ابن الجوزی من الحنابلة روى عن شقیق البلخی قال خرجت حاجا سنة تسع وأربعین ومائة فنزلت القادسیة فإذا شاب حسن الوجه شدید السمرة علیه ثوب صوف مشتمل بشملة فی رجلیه نعلان وقد جلس منفردا عن الناس فقلت فی نفسی هذا الفتى من الصوفیة یرید أن یکون کلا على الناس والله لأمضین إلیه أوبخه فدنوت منه فلما رانی مقبلا قال یا شقیق اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم فقلت فی نفسی هذا عبد صالح قد نطق على ما فی خاطری لألحقنه ولأسألته أن یحاللنی فغاب عن عینی فلما نزلنا واقصة إذا به یصلی وأعضاؤه تضطرب ودموعه تتحادر فقلت أمضی إلیه وأعتذر فأوجز فی صلاته ثم قال یا شقیق «وإنی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدى» فقلت هذا من الأبدال قد تکلم على سرى مرتین فلما نزلنا زبالة إذا به قائم على البئر وبیده رکوة یرید أن یستقى ماء فسقطت الرکوة من یده فی البئر فرفع طرفه إلى السماء وقال :

أنت ربى إذا ظمئت إلى الما

وقوتی إذا أردت الطعاما

یا سیدی مالی سواها قال شقیق فوالله لقد رأیت البئر قد ارتفع ماؤها فأخذ الرکوة وملأها توضأ وصلى أربع رکعات ثم مال إلى کثیب رمل هناک فجعل یقبض بیده ویطرحه فی الرکوة ویشرب فقلت أطعمنی من فضل ما رزقک الله أو ما أنعم الله علیک فقال یا شقیق لم تزل نعم الله علینا ظاهرة وباطنة فأحسن ظنک بربک ثم ناولنی الرکوة فشربت منها فإذا هو سویق وسکر ما شربت والله ألذ منه ولا أطیب منه ریحا فشبعت ورویت وأقمت أیاما لا أشتهى طعاما ولا شرابا ثم لم أره حتى دخلت مکة فرأیته لیلة إلى جانب قبة المیزاب نصف اللیل یصلی بخشوع وأنین وبکاء فلم یزل کذلک حتى ذهب اللیل فلما طلع الفجر جلس فی مصلاة یسبح ثم قام إلى صلاة الفجر وطاف بالبیت أسبوعا وخرج فتبعته فإذا له حاشیة وأموال وغلمان وهو على خلاف ما رأیته فی الطریق ودار به الناس یسلمون علیه ویتبرکون به فقلت لهم من هذا قالوا موسى بن جعفر فقلت قد عدبت أن تکون هذه العدائب إلا لمثل هذا السید هذا رواه الحنبلی .

وعلى یده تاب بشر الخافی لأنه علیه السلام اجتاز على داره ببغداد فسمع الملاهى وأصوات الغناء والقصب یخرج من تلک الدار فخرجت جاریة وبیدها قمامة البقل وفرمت بها فی الدرب فقال لها یا جاریة صاحب هذا الدار حر أم عبد فقالت بل حر فقال صدقت لو کان عبدا لخاف من مولاه فلما دخلت الجاریة قال مولاها وهو على مائدة السکر ما أبطأک علینا قالت حدثنی رجل بکذا وکذا فخرج حافیا حتى لقى مولانا موسى بن جعفر فتاب على یده .

فرزند او (امام صادق)  موسای کاظم معروف به بنده صالح  بود و عابد ترین مردمان زمان خویش بود .

شب ها عبادت کرده و روزها را روزه می گرفت .

لقب او را کاظم گذاشتند زیرا اگر به او خبر می رسید که کسی به او بدی کرده است ، برای او مالی می فرستاد .

فضل او را موافق و مخالف نقل کرده اند .

ابن جوزی از حنبلیان می گوید : روایت شده است که شقیق بلخی گفت : در سال 149 به حج رفتم و در قادسیه منزل کردیم . روزی جوانی نیکو صورت را دیدم که رنگ چهره اش بسیار زرد شده بود و لباسی پشمین داشت و پارچه ای بر روی خود انداخته بود و در پای او نعلین بود و به تنهایی جدای از مردم نشسته بود .

با خود گفتم : این جوان از صوفیان است و می خواهد باری بر دوش مردم باشد ؛ قسم به خدا به نزد وی رفته و او را توبیخ می کنم .

وقتی به او نزدیک شدم گفت : ای شقیق ، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید . به درستی که بسیاری از گمان ها ، گناه است .

پس با خود گفتم : این شخص بنده صالح است ؛ زیرا از آنچه من در ذهن داشتم به من خبر داد ! با او همراه شده و از او می خواهم که من را حلال نماید ، اما از دیدگان من پنهان شد .

وقتی که در واقصه منزل کردیم او را دیدم که نماز می خواند و اعضای بدن او می لرزد و اشک او روان است . با خود گفتم به نزد او می رود و از او عذر خواهی می کنم .

پس نماز خود را خلاصه کرده و به من گفت : ای شقیق : بدرستیکه من برای کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار نیک انجام دهند و سپس راه هدایت را در پیش گیرند ، بخشنده هستم .

با خود گفتم : این شخص از ابدال است ؛ دوبار از راز درون من سخن گفن .

وقتی در منطقه زباله منزل کردیم او را دیدم که در کنار چاهی ایستاده و ظرفی در دست دارد و می خواهد آب بردارد . ظرف از دستش به چاه افتاد ، پس روی خویش را به آسمان کرده و گفت :

تو پروردگار من هستی در آن هنگام که تشنه آب باشم

و تو نیروی من هستی آن زمان که غذا بخواهم .

ای پرودگار من ، غیر از ظرف چیز دیگری نداشتم .

شقیق می گوید : قسم به خدا آب چاه را دیدم که بالا آمد و ایشان ظرف را گرفته و پر کرد و وضو گرفت و چهار رکعت نماز گذارد و سپس رو به پشته خاکی که در آنجا بود کرده ، مشتی از آن را برداشته و در ظرف ریخت و از آن می نوشید .

به ایشان گفتم : از زیادی آنچه خداوند به شما روزی داده است من را نیز اطعام کنید .

فرمودند : ای شقیق نعمت های خداوند همیشه در ظاهر و باطن بر ما جاری است . به پروردگارت گمان نیک داشته باش ؛ سپس ظرف را به من دادند و من از آن نوشیدم ؛ در آن ظرف شربت و شکر بود و به خدا قسم من شربتی گواراتر و خوشبو تر از آن ننوشیده ام ؛ هم سیر شدم و هم سیراب و تا چند روز نه اشتهای به غذا داشتم و نه آب .

پس از آن دیگر ایشان را ندیدم تا وارد مکه شدم .

شبی او را دیدم که در کنار گنبد سمت ناودان نیمه شب با خشوع و ناله و گریه نماز می خواند و تا آخر شب چنین بود . وقتی که فجر طالع شد در محل نماز خویش نشست و تسبیح گفت و سپس ایستاده نماز صبح را به جا آورد .

سپس هفت بار دور خانه طواف کرد و بیرون رفت . من نیز به دنبال ایشان روانه شدم . دیدم که همراهان و اموال و غلامانی دارد و حالت وی مخالف با آنچه است  که در راه دیدم . و دیدم که مردم گرد او جمع شده و به او سلام می کنند و از او تبرک می جویند .

به آنها گفتم این شخص کیست ؟ پاسخ دادند موسی بن جعفر است .

گفتم : من بعید می دانستم که این کار های عجیب برای کسی مثل این بزرگوار اتفاق افتد .

این مطلب را عالم حنبلی نقل کرده است .

و به ید او بشر حافی توبه کرد . زیرا آن حضرت روزی از در خانه وی در بغداد عبور می کرد ، که صدای اسباب لهو و نیز آواز خوانندگان و نی را شنید که از خانه بیرون می آید .

کنیزی از خانه بیرون آمد و خاکروبه به همراه داشت ؛ آنها را به کنار درب خانه ریخت .

حضرت به او فرمود : ای کنیز ؛ صاحب این خانه بنده است یا آزاد ؟

در پاسخ گفت : آزاد است .

فرمودند : راست گفتی ؛ اگر بنده بود از مولای خویش می ترسید .

وقتی کنیز وارد شد ، بشر در حالی که بر سر خوان شراب نشسته بود گفت : چرا دیر به نزد ما آمدی ؟

در پاسخ گفت : مردی به من چنین گفت .

بشر پای برهنه بیرون آمد تا به نزد حضرت آمده و به دست ایشان توبه کرد .

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس ، منهاج السنة النبویة ، ج 4 ، ص12 ـ 16 ، ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم .

 

عماد الدین أبو الفداء (متوفاى732هـ) :


تاریخ نویس مشهور سنی ، در توصیف امام هفتم می‌نویسد :

ثم دخلت سنة ثلاث وثمانین ومائة فیها توفی موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن أبی طالب ببغداد فی حبس الرشید، وحبسه عند السندی بن شاهک، وتولى خدمته فی الحبس أخت السندی، وحکت عن موسى المذکور أنه کان إِذا صلى العتمة، حمد الله ومجده ودعاه إِلى أن یزول اللیل، ثم یقوم یصلی حتى یطلع الصبح، فیصلی الصلح ثم یذکر الله تعالى حتى تطلع الشمس، ثم یقعد إِلى ارتفاع الضحى، ثم یرقد ویستیقظ قبل الزوال، ثم یتوضأ ویصلی حتى یصلی العصر، ثم یذکر الله تعالى حتى یصلی المغرب، ثم یصلی ما بین المغرب والعتمة، فکان هذا دأبه إِلى أن مات رحمة الله علیه، وکان یلقب الکاظم: لأنه کان یحسن إِلى من یسیء إِلیه .

در سال 183 موسای کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین بن علی بن ابی طالب در بغداد در زندان هارون از دنیا رفت .

ایشان نزد سندی بن شاهک زندان بود و در زندان خواهر سندی خدمت به حضرت را به عهده گرفت .

در مورد ایشان نقل شده است که وقتی نماز عشاء را می خواند حمد الهی را به جای آورده و او را ستایش گفته دعا می‌کرد تا اینکه صبح می شد ؛ سپس نماز صبح را می خواند و خدا را تا طلوع خورشید یاد می کرد . سپس تا بالا آمدن روز می نشست و کمی استراحت می کرد و قبل از ظهر بیدار می شد ، سپس وضو گرفته و نماز می خواند تا اینکه نماز عصر را به جای آورد . سپس یاد خدا می گفت تا نماز مغرب را به جا می آورد . سپس بین نماز مغرب و عشاء نماز می خواند .

این روش ایشان بود تا زمانی که از دنیا رفت .

و ملقب به کاظم شد بدین سبب که به کسانی که به او بدی می کردند نیکی می کرد .

أبو الفداء ، عماد الدین إسماعیل بن علی ، المختصر فی أخبار البشر ، ج 1 ، ص157 .

 

ابن وردی (متوفای749هـ) :


أن الکاظم کان إذا صلى العتمة حمد اللَّهِ ومجده ودعاه إلى أن یزول اللیل ، ثم یقوم یصلی حتى یطلع الصبح فیصلی الصبح ، ثم یذکر اللَّهِ حتى تطلع الشمس ، ثم یقعد إلى ارتفاع الضحى ، ثم یرقد ویستیقظ قبل الزوال ، ثم یتوضأ ویصلی حتى یصلی العصر ، ثم یذکر اللَّهِ  حتى یصلی المغرب ، ثم یصلی ما بین المغرب والعتمة ، فکان هذا دأبه إلى أن مات رحمة اللَّهِ علیه .

سمی الکاظم : لإحسانه إلى من یسیء إلیه ، وهو سابع الأئمة الاثنى عشر على رأی الإمامیة .

إبن الوردی ، زین الدین عمر بن مظفر ، تاریخ ابن الوردی ، ج 1 ، ص197 ، ناشر : دار الکتب العلمیة - لبنان / بیروت - 1417هـ - 1996م ، الطبعة : الأولى

 

شمس الدین ذهبی (متوفای748هـ) :


وی در سیر اعلام النبلاء ، امام را این گونه معرفی می‌کند :

موسى الکاظم ( ت ق ) .الإمام القدوة السید أبو الحسن العلوی والد الإمام علی بن موسى الرضى مدنی نزل بغداد ... ذکره أبو حاتم فقال ثقة صدوق إمام من ائمة المسلمین .

موسای کاظم : امام ، پیشوا و سرور ، ابوالحسن از نسل علی ، پدر امام علی بن موسی الرضا ، از اهل مدینه و ساکن بغداد بود ... ابوحاتم در مورد او می گفت : مورد اطمینان ، راستگو و امامی از امامان مسلمین بود .

الذهبی ، شمس الدین ، محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله ، سیر أعلام النبلاء ، ج 6 ، ص270 ،  ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی .

و در تاریخ الإسلام می‌نویسد :

وکان صالحاً ، عالماً ، عابداً ، متألهاً .

صالح ، عالم ، عابد و خدا شناس بود .

قال عبد الرحمن بن صالح الأزدی : زار الرشید قبر النبی صلى الله علیه وسلم فقال : السلام علیک یا رسول الله ، یا ابن عم ، یفتخر بذلک . فتقدم موسى بن جعفر فقال : السلام علیک یا أبه .

فتغیر وجه الرشید وقال : هذا الفخر حقاً یا أبا حسن .

الذهبی ، شمس الدین ، محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله ، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، ج 12 ، ص417 ـ 418 ، ناشر : دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عمر عبد السلام تدمرى .

 

أبو محمد یافعی (متوفای768هـ) :


وفیها توفى السید أبو الحسن موسى الکاظم ولد جعفر الصادق کان صالحا عابدا جوادا حلیما کبیر القدر وهو أحد الائمة الاثنى عشر المعصومین فی اعتقاد الامامیة وکان یدعى بالعبد الصالح من عبادته واجتهاده وکان سخیا کریما .

در این سال ابوالحسن موسای کاظم فرزند جعفر صادق از دنیا رفت ؛ او صالح و عابد و بخشنده و صبور و دارای جایگاهی بزرگ بود ؛ و یکی از امامان دوازده گانه است که به اعتقاد امامیه معصوم هستند ؛ و او را به خاطر عبادت و تلاشش عبد صالح می خواندند ، و بسیار بخشنده و کریم بود .

الیافعی ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان ، مرآة الجنان وعبرة الیقظان ، ج 1 ، ص394 ، ناشر : دار الکتاب الإسلامی  - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

 

ابن حجر هیثمی (متوفای973هـ) :


وی در کتاب الصواعق المحرقه که آن را علیه شیعه نوشته است ، در باره امام موسی بن جعفر علیه السلام می‌نویسد :

موسى الکاظم وهو وارثه علما ومعرفة وکمالا وفضلا سمی الکاظم لکثرة تجاوزه وحلمه وکان معروفا عند أهل العراق بباب قضاء الحوائج عند الله وکان أعبد أهل زمانه وأعلمهم وأسخاهم .

وسأله الرشید کیف قلتم إنا ذریة رسول الله (ص) وأنتم أبناء علی فتلا « وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَن‏» إلى أن قال « وَ عِیسىَ‏ » (الأنعام 84 ـ 85) ولیس له أب وأیضا قال تعالى «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم‏» (آل عمران 61) الآیة ولم یدع النبی (ص) عند مباهلته النصارى غیر علی وفاطمة والحسن والحسین رضی الله عنهم فکان الحسن والحسین هما الأبناء .

ولما حج الرشید سعی به إلیه وقیل له إن الأموال تحمل إلیه من کل جانب حتى اشترى ضیعة بثلاثین ألف دینار فقبض علیه وأنفذه لأمیره بالبصرة عیسى بن جعفر بن منصور فحبسه سنة ثم کتب له الرشید فی دمه فاستعفى وأخبر أنه لم یدع على الرشید وأنه إن لم یرسل من یتسلمه وإلا خلى سبیله فبلغ الرشید کتابه فکتب للسندی بن شاهک بتسلمه وأمره فیه بأمر فجعل له سما فی طعامه وقیل فی رطب فتوعک ومات بعد ثلاثة أیام وعمره خمس وستون سنة .

قال له الرشید حین رآه جالسا عند الکعبة أنت الذی تبایعک الناس سرا فقال أنا إمام القلوب وأنت إمام الجسوم ولما اجتمعا أمام الوجه الشریف على صاحبه أفضل الصلاة والسلام قال الرشید السلام علیک یا ابن عم مسمعا من حوله فقال الکاظم السلام علیک یا أبت فلم یحتملها وکانت سببا لإمساکه له وحمله معه إلى بغداد وحبسه فلم یخرج من حبسه إلا میتا مقیدا ودفن جانب بغداد الغربی .

وأخبر قبل موته بأنه یأکل عنبا ورمانا مبثوثا ویموت وأن المأمون یرید دفنه خلف الرشید فلم یستطع .

موسای کاظم ؛ او وارث جعفر صادق است در علم و معرفت و کمال و فضل ؛ او را به خاطر گذشت و صبر بسیارش کاظم نامیدند ؛ و نزد اهل عراق خانه او معروف به باب الحوائج بود . او عابد ترین مردمان زمان خویش و داناترین ایشان و بخشنده ترینشان بود .

روزی هارون از او سوال کرد که چگونه خود را فرزند رسول خدا (ص) می دانید با اینکه شما از نسل علی هستید ؟

در پاسخ این آیه را خواندند که از نسل او داود و سلیمان هستند ... و عیسی با اینکه عیسی پدر نداشت .

و نیز خداوند (در ماجرای مباهله) فرموده است : « فمن حاجک فیه من بعدما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم» (از پیامبر خواست که فرزندان خویش را بیاورد) و پیامبر در هنگام مباهله نصاری کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین را به همراه خود نبرد ؛ پس حسن و حسین فرزندان رسول خدا (ص) هستند .

وقتی هارون الرشید به حج رفت ، از موسی کاظم به او بدگویی کرده و گفتند اموال از هر سو به نزد او می رود ، به حدی که باغی را به سی هزار دینار خریده است .

هارون بدین سبب امیر بصره ، عیسی بن جعفر بن منصور را خواست ، و او حضرت را یک سال زندان کرد .

سپس به او دستور داد که او را بکش ، اما وی استعفا داده و به هارون خبر داد که موسی بن جعفر بر ضد هارون هیچ کاری انجام نمی دهد و نیز گفت که اگر هارون کسی را برای تحویل گرفتن موسی بن جعفر نفرستد او را آزاد خواهد کرد .

وقتی نامه عیسی بن جعفر بن هارون رسید به سندی بن شاهک نامه نوشت که او را تحویل بگیرد و به او دستور داد که در غذای حضرت سم بریزد - و گفته شده است که در خرما- به همین سبب بود که تبی شدید حضرت را فرا گرفت و بعد از سه روز در حالی که عمرش 65 سال بود از دنیا رفت .

روزی رشید وقتی او را دید که در کنار کعبه نشسته است ، به او گفت : تو هستی که مردم با تو در پنهان بیعت می کنند ؟

در پاسخ گفت : من امام قلب ها هستم و تو امام جسم ها ؛ و وقتی که هر دو در کنار بدن شریف پیامبر با هم همراه شدند ، هارون گفت : سلام بر تو ای پسر عمو - در حالی که صدای خویش را بلند کرده بود تا دیگران بشنوند-  ؛ آن حضرت نیز فرمودند : سلام بر تو ای پدر . به همین سبب بود که هارون نتوانست او را تحمل کند ، و همین کار سبب دستگیری و فرستادن آن حضرت به بغداد و زندانی کردن ایشان بود .

و تا آخر عمر نیز در زندان بود و وقتی که از زندان بیرون آمد ، جنازه ای بود که هنوز غل و زنجیر بر آن بود و در سمت غرب بغداد مدفون گردید .

الهیثمی ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ، ص590 ـ 593 ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1417هـ - 1997م  .

 

عکری حنبیلی (متوفای1089هـ) :


ثم حبسه هارون الرشید فی دولته ومات فی حبسه وقیل أن هارون قال رأیت حسینا فی النوم قد أتى بالحربة وقال إن خلیت عن موسى هذه اللیلة وإلا نحرتک بها فخلاه وأعطاه ثلاثین ألف درهم وقال موسى رأیت النبی صلى الله علیه وسلم وقال لی یا موسى حبست ظلما فقل هذه الکلمات لا تبیت هذه اللیلة فی الحبس یا سامع کل صوت یا سائق الفوت یا کاسى العظام لحما ومنشرها بعد الموت أسألک باسمائک الحسنى وباسمک الأعظم الکبر المخزون المکنون الذی لم یطلع علیه أحد من المخلوقین یا حلیما ذا أناة یاذا المعروف الذی لا ینقطع ابدا فرج عنی وأخباره کثیرة شهیرة رضی الله عنه .

هارون الرشید ایشان را در زمان خلافت خویش زندان کرده و ایشان در زندان او از دنیا رفتند .

گفته شده است که هارون گفت من در خواب حسین (علیه السلام) را دیدم که با شمشیری به سمت من آمده و گفت : اگر امشب موسی را آزاد نکنی گردن تو را می زنم ؛ به همین سبب حضرت را آزاد کرده و سی هزار درهم به ایشان دید .

موسی (بن جعفر) نیز فرمود : امشب پیامبر را  دیدم که فرمود : ای موسی ، تو به ستم زندانی شده ای ، این کلمات را بگو تا همین امشب از زندان آزاد شوی : «یا سامع کل صوت یا سائق الفوت یا کاسى العظام لحما ومنشرها بعد الموت أسألک باسمائک الحسنى وباسمک الأعظم الکبر المخزون المکنون الذی لم یطلع علیه أحد من المخلوقین یا حلیما ذا أناة یاذا المعروف الذی لا ینقطع ابدا فرج عنی»

و روایات او بسیار و مشهور است . خدا از او راضی باد .

العکری الحنبلی ، عبد الحی بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب ، ج 1 ، ص304 ، ناشر : دار بن کثیر  - دمشق - 1406هـ ، الطبعة : ط1 ، تحقیق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط .

 

خیر الدین زرکلی(متوفای1410هـ) :


وکان من سادات بنی هاشم، ومن أعبد أهل زمانه، وأحد کبار العلماء الأجواد).

وی از سادات بنی هاشم و عابد ترین مردم زمان خویش بود و یکی از بزرگان علمای بخشنده بود .

الزرکلی ، خیر الدین ، الأعلام ، ج7 ، ص321 ، ناشر : دار العلم للملایین - بیروت - لبنان ، الطبعة الخامسة ، 1980م .

 

فدک از دیدگاه امام کاظم علیه السلام :


زمخشری ، ادیب و مفسر مشهور اهل سنت (متوفاى538هـ) در باره وسعت فدک از دیدگاه امام کاظم علیه السلام می‌نویسد :

کان الرشید یقول لموسى الکاظم بن جعفر: یا أبا الحسن خذ فدک حتى أردها علیک، فیأبى، حتى ألح علیه فقال: لا آخذها إلا بحدودها، قال: وما حدودها؟ قال: یا أمیر المؤمنین أن حددتها لم تردها، قال: بحق جدک إلا فعلت، قال: أما الحد الأول فعدن، فتغیر وجه الرشید وقال: هیه، قال: والحد الثانی سمرقند، فاربد وجهه، قال: والحد الثالث أفریقیة، فاسود وجهه وقال: هیه، قال: والرابع سیف البحر مما یلی الخزر وأرمینیة، قال الرشید: فلم یبق لنا شیء فتحول فی مجلسى؛ قال موسى: قد أعلمتک أنی أن حددتها لم تردها. فعند ذلک عزم على قتله.

 (هارون) الرشید به موسی بن جعفر الکاظم می گفت : ای ابوالحسن ؛ فدک را بگیر (درخواست نما) تا آن را به شما باز گردانم ؛ اما قبول نمی نمود .

تا اینکه هارون اصرار کرد ؛ در این هنگام موسی بن جعفر فرمود : من فدک را جز با تعیین مرزهای آن نمی گیرم .

هارون گفت : مرزهای آن کجا است ؟

حضرت در پاسخ فرمود : ای امیر مومنان !!! اگر مرزهای آن را تعیین کنم آن را به من باز نمی گردانی .

هارون گفت : به حق جدّت قسم که آن را باز می گردانم .

حضرت فرمودند : مرز اول آن عدن است ! در این هنگام رنگ هارون تغییر کرد و گفت : هان ؟!.

حضرت فرمودند : مرز دوم آن سمرقند است ! پس رنگ صورت هارون تیره شد !!!

حضرت فرمودند : مرز سوم آن افریقا است ! در این هنگام رنگ صورت هارون سیاه شد !!! و گفت هان ؟!

حضرت فرمودند : مرز چهارم آن حدود خزر و ارمنستان است !!!

هارون گفت : پس برای ما چیزی باقی نمی ماند !!! در این صورت تو باید در جایگاه من بنشینی !!!

حضرت فرمودند : من تو را آگاه ساختم که اگر حدود فدک را مشخص کنم ، آن را باز نخواهی گرداند .

در این هنگام بود که هارون قصد کشتن حضرت را کرد .

الزمخشری ، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله ، ربیع الأبرار ، ج 1 ، ص47 .

 

وصیت امام صادق به امام کاظم علیهماالسلام :


وأوصى جعفر ابنه موسى الکاظم فقال: یا بنی احفظ وصیتی تعش سعیداً، وتمت شهیداً، یا بنی إن من قنع بما قسم له استغنى، ومن مد عینیه إلى ما فی ید غیره مات فقیراً، ومن لم یرض بما قسم الله له اتهم الله فی قضائه، ومن استصغر زلة نفسه استعظم زلة غیره، ومن استعظم زلة نفسه استصغر زلة غیره. یا بنی من کشف حجاب غیره انکشفت عورات بیته، ومن سل سیف البغی قتل به، ومن احتفر لأخیه بئراً سقط فیها، ومن داخل السفهاء حقر، ومن خالط العلماء وقر، ومن دخل مداخل السوء اتهم. یا بنی قل الحق لک أو علیک، وإیاک والنمیمة فإنها تزرع الشحناء فی قلوب الرجال. یا بنی إذا طلبت الجود فعلیک بمعادنه.

ابن سمعون ، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس البغدادی ، أمالی ابن سمعون ، ج 1 ، ص471 ، .

حضرت صادق (علیه السلام ) به فرزندش امام کاظم (علیه السلام) وصیت کرد و گفت : ای فرزند ، وصیت من را به کار گیر تا سعادتمند زندگی کنی و با شهادت از دنیا بروی .

ای فرزند کسی که در دنیا به روزی خویش قانع باشد بی نیاز می شود ؛ و کسی که نظر خویش را به آنچه در دست دیگران است بیاندازد ، فقیر می میرد .

و کسی که به آنچه خداوند برای او تقسیم کرده است راضی نباشد ، خداوند را در قضای خویش متهم کرده است .

و کسی که لغزش های خویش را کوچک بشمارد ، لغزش های دیگران را بزرگ خواهد شمرد ؛ و کسی که لغزش های خود را بزرگ بداند ، لغزش های دیگران را کوچک می شمرد .

ای فرزند ؛ کسی که پرده دیگران را بدرد ، عیب های خانه اش آشکار می شود .

و کسی که شمشیر سرکشی را از غلاف بیرون آورد با همان کشته خواهد شد .

و کسی که برای برادر خویش چاهی بکند خود در آن خواهد افتاد .

و هر کس با نادانان بنشیند حقیر می شود و کسی که با علما همراه شود ، مورد احترام قرار می گیرد .

و کسی که به جایگاه بدی وارد شود (حتی اگر قصد بدی نداشته باشد) مورد اتهام قرار می گیرد .

ای فرزند ، راست بگو ، چه به  نفع تو باشد، چه  به زیان تو ؛ و از سخن چینی پرهیز نما ؛ زیرا کینه را در دل مردمان می کارد .

ای فرزند ، اگر به دنبال بخشش هستی ، به دنبال معدن های آن برو .

 

 والسلام علی عباد الله الصالحین

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

[ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....