جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

با سلام متاسفانه هیچ یک از این احادیث حتی به صورت مرسل یا ضیعف هم به امام معصوم (ع) نمی رسد. همچنین خوب است اعتبار کتاب سلیم بن قیس نزد محدثین شیعه خصوصا متقدیمین مشخص شود سپس احادیث ان نقل شود. نکته دیگر این که چنین حدیث معتبری چرا در کتابی مثل کافی نیامده است البته بسیاری از احادیث در کتاب کافی نیامده است اما هر کسی که مختصر اشنائی با علم حدیث داشته باشد می داند که جا داشت این حدیث در کتاب کافی وجود داشته باشد.جا دارد در پایان یادی کنم از ان استاد بزرگوار اخلاق حوزه علمیه قم که به دلیل ضعیف دانستن همین حدیث حرمتش را شکستند.با تشکر


جواب نظر:

 

قسمت اوّل نظر:

 

متاسفانه هیچ یک از این احادیث حتی به صورت مرسل و یا ضعیف هم به امام معصوم علیه السّلام نمی&zwnjرسد.

 

پاسخ:

 

اگر بنا باشد در استنادی که برای اثبات حقانیّت شیعه فقط به روایاتی که به ائمه معصومین ختم می&zwnjشود اکتفا کنیم باید بخش اعظمی از احتجاجات موجود در کتب شیعه را حذف کنیم و حال آن که از همان آغاز تاکنون رویّه علمای بزرگ شیعه بر این روش بوده است که برای اثبات ادّعای خویش به کتب اهل سنّت استناد می&zwnjنموده&zwnjاند چه این که با این روش طبق مسلّم ترین قاعده عقلائی(قاعده الزام) عمل شده و نیز جان خود و دیگر شیعیان را از آزار و اذیت دیگران نجات بخشیده&zwnjایم.

 

قاعده الزام:

 

الزموهم بما الزمو به انفسهم

 

قاعده الزام: یکى از قواعد مسلّمه عقلائیه است که در تمام محاکم دنیا اعتبار داشته و بر اساس آن حکم می&zwnjشود.

 

به این شکل که اگر شخصى بر حسب ضوابط و مطالب معین و مورد قبول خودش به چیزی ملتزم شد ، شخص دیگرى که آن ضابطه از نظر او صحیح نیست ، می&zwnjتواند علیه کسى که به آن ضابطه ملتزم است ، استناد کند و طرف مقابل هم ملزم به پذیرش این قاعده عقلائى است. و الّا نزد عقلاء عالم محکوم خواهد بود. و اگر طرف مخالف برخلاف نظر خود اعتراف کرده باشد به سخن او استناد می شود ولی اگر در کنار آن مطلبی که به نفع او باشد بیان کند توجه نمی شود.

 

به عنوان مثال اگر کسی در دادگاه بگوید: این لباسی که بر تن من است از آن آقای زید است و لباسی که بر تن آقای زید است متعلق به من می باشد، قاضی  باتوجه به اعتراف او  قضاوت می کند و لباس تن او را به زید بر می&zwnjگرداند ولی نسبت به ادعای وی که لباس تن زید مال من می باشد از وی شاهد مطالبه می&zwnjکند و در صورت عدم اقامه شاهد در آن رابطه حکم نمی&zwnjکند.

 

لذا علّت این که می&zwnjبینید در بسیاری از موارد از جمله موضوع مورد بحث (حدیث قرطاس) علمای ما به روایات وارده در کتب اهل سنّت استناد نموده&zwnjاند همین بوده است.

 

 شما اگر به آنچه که از مطاعن و مثالب خلفاء و بسیاری از دشمنان اهل بیت علیهم السّلام در کتب شیعه آمده دقت بفرمائید ملاحظه خواهید نمود که تمامی آنها با استناد به کتب اهل سنّت است و به ندرت موردی می&zwnjتوان پیدا نمود که به امام معصوم علیه السّلام ختم شود. و اگر هم مورد نادری یافت شد آنقدر در لفّافه و کنایه و استفاده از رموز بیان شده است که اگر وجود شواهد و قرائن کتب اهل سنت نباشد قابل حمل و توجیه نیست.

 

 قسمت دوّم نظر:

 

هم&zwnjچنین خوب است اعتبار کتاب سلیم بن قیس نزد محدثین شیعه خصوصا متقدمین مشخص شود.

 

پاسخ:

 

سلیم بن قیس الهلالى از تابعین و اصحاب امیر المؤمنین علیه السّلام و متوفّاى در زمان إمام سجاد علیه السلام&zwnj است ، بدون هیچ شک و تردید نزد علماء شیعة ثقة و مورد اعتماد است.

 

برقی متوفّاى سال 274 هق می&zwnjنویسد:

من الأولیاء، من أصحاب أمیر المؤمنین&rlm علیه السلام&zwnj.

 

رجال البرقی، أحمد بن محمد بن خالد البرقی، (274 هق)، ص 4.

 

علّامه تستری در قاموس الرجال آورده است:

 

 بل المفهوم من خبر الکشّی [104 - 167] أنّه مات فی زمان السجاد علیه السلام&zwnj.

 

قاموس الرجال(معاصر)، ج 5 ، ص 235 ح&rlm3356.

 

تنها یکی از علمای رجال (ابن غضائری متوفای قرن پنجم) قائل به ضعف سلیم بن قیس شده که در رابطه با کتاب ابن غضائری و انتساب او به این عالم جلیل القدر سخن&zwnjها بسیار است که اصحّ عدم صحّت انتساب این کتاب به این بزرگوار است.

 

و امّا در رابطه با کتاب سلیم بن قیس اکثریت علمای امامیه قائل به اعتبار کتاب او شده&zwnjاند. که ما در این&zwnjجا لیستی از این بزرگواران را در وثاقت سلیم و نیز کتابش را می&zwnjآوریم:

 

وثاقت سلیم بن قیس:

 

برقی متوفّاى سال 274 هق می&zwnjنویسد:

 

من الأولیاء، من أصحاب أمیر المؤمنین&rlm علیه السلام&zwnj.

 

رجال البرقی، ص 4.

 

کشّی معاصر کلینی متوفّاى 329 هق می&zwnjنویسد:

 

 قال الباقر علیه السلام&zwnj:&zwnj&zwnj&zwnj&zwnj صدق سلیم.

 

 رجال الکشّی، ص  105 و 167.

 

شیخ مفید متوفّاى 436 می&zwnjنویسد:

 

کان من شرطة الخمیس.

 

 الاختصاص، ص 3.

 

شیخ طوسی متوفّاى 460 می&zwnjنویسد:

 

صاحب أمیر المؤمنین علیه السلام&zwnj&zwnj.

 

 رجال الشیخ ،ص 91 و ص 6.

 

علّامة حلّی متوفّاى 726 می&zwnjنویسد:

 

الوجه عندی، الحکم بتعدیل المشار إلیه

 

خلاصة الأقوال فی علم الرجال، ص 83 و ص 1.

 

سیّد تفرشی از أعلام قرن 11 می نویسد:

 

وکان هذا الوجه الحکم بتعدیله.

 

 نقد الرجال، ص 159 و ص3.

 

استاد الکل علّامه وحید بهبهانی متوفّاى 1205می&zwnjنویسد:

 

یترجّح فی النظر عدالته.

 

تعلیقة الوحید على منهج المقال، ص172.

 

شیخ المحقق  طه نجف متوفّاى 1323 می&zwnjنویسد:

 

ثقة.

 

إتقان المقال، ص 68.

 

و در جای دیگر می&zwnjگوید:

 

والحقّ عندی تعدیله.

 

إتقان المقال، ص 2295.

 

محقق مامقانی متوفّاى 1351 می&zwnjنویسد:

 

إنّ الرجل مشکور وإنّ الکتاب صحیح.

 

تنقیح المقال، ج 2 ، ص 52 رقم 5157.

 

سیدّ الأمین متوفّاى 1371 می نویسد:

 

یکفی فی وثاقته قول البرقی.

 

أعیان الشیعة، ج 7 ، ص 293.

 

محقق نمازی متوفّاى 1405 می&zwnjنویسد:

 

ممدوح، جلیل.

 

مستدرکات علم الرجال، ج 4 ، ص 116 رقم6471.

 

مرحوم آیت الله خوئی متوفّاى 1413 می نویسد:

 

إنّه فی نفسه ثقة جلیل... وإنّ کتابه من الأصول المعتبرة بل من أکبرها، وإنّ جمیع ما فیه صحیح قد صدر من المعصوم أو ممّن لابدّ من تصدیقه وقبول روایته.

 

معجم رجال الحدیث، ج 8 ، ص 220 رقم5391.

 

اعتبار کتاب سلیم بن قیس:

 

نجاشی متوفّاى 450 هق او را در زمره یکی از سلف صالح از طبقه اوّل آورده است و می&zwnjگوید:

 

 سلیم بن قیس الهلالی له کتاب ، یکنّى أبا صادق.

 

 رجال النجاشی، ص 4 و ص8 ،

 

همین مطلب را مرحوم آقای خوئی از او نقل کرده است:

 

سلیم بن قیس الهلالی له کتاب ، یکنّى أبا صادق.

 

 معجم رجال الحدیث، ج 9 ، ص 226.

 

 شیخ نعمانی متوفّاى 380 هق در کتاب اصول خود آورده است:

 

 کتابه من الأصول (من أکبر کتب الأصول) التی ترجع الشیعة إلیها ویعوّل علیها.

 

 الغیبة، ص102.

 

سیّد بن طاووس متوفّاى 673 هق  می&zwnjنویسد:

 

تضمّن الکتاب ما یشهد بشکره وصحّة کتابه.

 

 التحریر الطاووسی، 136و 175.

 

شیخ حرّ عاملی متوفّاى 1101هق می&zwnjنویسد:

 

والذی وصل إلینا من نسخة سلیم، لیس فیه شی&rlmء فاسد.

 

وسائل الشیعة، ج3 ، ص 386.

 

علّامة مجلسی متوفّاى 1111هق می&zwnjنویسد:

 

الحق أنّ کتاب سلیم من الأصول المعتبرة.

 

 بحار الأنوار، ج 1 ص 32.

 

مرحوم آیت الله خوئی متوفّاى 1413هق می نویسد:

 

... وإنّ کتابه من الأصول المعتبرة بل من أکبرها، وإنّ جمیع ما فیه صحیح قد صدر من المعصوم أو ممّن لابدّ من تصدیقه وقبول روایته.

 

 

معجم رجال الحدیث، ج 8 ، ص 220 رقم5391.

 

محقق تستری متوفّاى 1414هق می&zwnjنویسد:

 

الحقّ فی کتابه أنّ أصله کان صحیحاً، قد نقل عنه الأجلّة المشایخ.

 

قاموس الرجال، ج 5 ، ص 239، رقم3356.

 

کلمات مرحوم قهبائی در مجمع الرجال:

 

1 - قهبائی مؤلّف مجمع الرجال (قرن11) در ابتدای ترجمة «سلیم» از رجال کشّی می&zwnj&zwnjنویسد :

 

 بأنّ أبان قرأ کتاب سلیم على علی بن الحسین علیهما السلام قال: صدق سلیم، رحمه اللّه علیه، هذا حدیث نعرفه.

 

مجمع الرجال، ج3 ، ص 156

 

سپس در ادامه از کشّی نقل نموده&zwnjاست:

 

بأنّ أبان قال: فقدّر لی بعد موت علیّ بن الحسین&rlm علیهما السلام، إنّی حججت فلقیت أبا جعفر محمّد بن علی علیهما السلام فحدّثت بهذا الحدیث کلّه (أی کتاب سلیم) لم أخط منه حرفاً فَاغْرَوْرَقَتْ عیناه ثمّ قال: «صدق سلیم» قد أتى أبی بعد قتل جدّی الحسین علیه السلام&zwnj وأنا قاعد عنده، فحدّثه بهذا الحدیث بعینه فقال له أبی: «صدّقت» قد حدّثنی [أبی&rlm] وعمّی الحسن علیه السلام&zwnj بهذا الحدیث عن أمیر المؤمنین علیه السلام&zwnj فقالا: لک «صدّقت» قد حدّثک بذلک ونحن شهود ثمّ حدّثناه أنّهما سمعا ذلک من رسول اللّه.

 

مجمع الرجال، ج3 ، ص 156

 

آیا فرمایش امام باقر و امام صادق علیهما السلام در توثیق سلیم کافی به نظر نمی&zwnjرسد؟

 

2 &ndash قهبائی در حاشیه آورده&zwnjاست:

 

عن رجال العقیلی: قال: کان سلیم شیخاً متعبّداً له نور یعلوه.

 

مجمع الرجال، ج3 ، ص 155، الهامش الرقم (4)

 

 3 &ndash ونیز از علّامه حلّی نقل نموده که گفته است:

 

 الوجه عندی الحکم بتعدیل المشار إلیه والتوقّف فی الفاسد من کتابه.

 

مجمع الرجال، ج3 ، ص 155، الهامش الرقم (4)

 

4 &ndash از شهید ثانی نقل نموده است :

 

وعن البرقی أیضاً أنّ سلیماً هذا من جملة الأولیاء من أصحاب علیّ علیه السلام&zwnj، وشهد على مثل ذلک النجاشی فی خطبة الکتاب.

 

مجمع الرجال، ج3 ، ص 155، الهامش الرقم (4)

 

این&zwnjها همه عبارات علمای رجال در کتب رجالی بود امّا به علّت اختصار و عدم نیاز به اقوال و نظرات دیگران که در کتب فقهی و تفسیری و تاریخی و غیره ذکر شده نمی&zwnjپردازیم.

قسمت سوّم نظر:

 

نکته دیگر این که چنین حدیث معتبری در کتابی مثل کافی نیامده است البته بسیاری از احادیث در کتاب کافی نیامده است اما هر کسی که مختصر آشنائی با علم حدیث داشته باشد می داند که جا داشت این حدیث در کتاب کافی وجود داشته باشد.

 

پاسخ:

 

اولاً: با توجه به مطالبی که در قسمت اوّل آمد تا حدودی علّت نیامدن این روایت در کتابی مثل کافی روشن شد.

 

ثانیاً: پاسختان در کلام خودتان آمده که بسیاری از احادیث در کتاب کافی نیامده و این دلیل عدم اعتبار آن حدیث نمی&zwnjشود .

 

ثالثاً: اتّفاقاً ما که مختصر آشنائی با کتاب کافی داریم عرض می&zwnjکنیم که اساساً مرحوم کلینی در کتاب کافی در صدد و مقام بیان این گونه روایات نیست.

 

قسمت چهارم نظر:

 

در پایان یادی کنم از آن استاد بزرگوار اخلاق حوزه علمیه قم که به دلیل ضعیف دانستن همین حدیث حرمتش را شکستند.

 

پاسخ:

 

ما نیز از آن مرحوم یاد کرده و اعتقادمان بر این است که در مباحث علمی نیاز به حرمت شکنی نیست و بهترین راهکار ابزار علمی است که در محافل و مجالس علمی حوزوی این مهم قابل دسترسی است.

 

چنان&zwnjکه آن مرحوم نیز بعد از گفتگوهای علمی که از سوی بعضی محققین به عمل آمد به صحّت حدیث قرطاس اذعان نمود.

[ جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....