جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

بررسی اسناد ساواک در خصوص مرحوم حجت‌الاسلام والمسلمین سید احمد خمینی نشان می‌دهد ساواک در پی آن بوده که با نزدیک کردن آیت‌الله شریعتمداری به وی، راهی برای کنترل سید احمد و اطرافیان او و احتمالا نفوذ به بیت امام بیابد ، به گونه‌ای که یک بار آقای شریعتمداری پیغام داده بود که :‌ مأمور اینجا نباشند و اظهار نمودند که کنترل احمد خمینی را می توانم تقبل نمایم.

 

به گزارش خبرنگار آینده به نقل از سایت کتابخانه تاریخ اسلام و ایران، سید احمد خمینی دومین فرزند امام بود که در 24 اسفند 1324 به دنیا آمد و به ویژه پس از شهادت حاج آقا مصطفی نقش محوری را در دفتر امام بر عهده گرفت و در یک دوره تاریخی حساس نقش مهمی در تصمیم گیری ها بر عهده داشت.

اما زندگی وی تا پیش از این دوره به ویژه بخش سیاسی آن و آنچه که ساواک در مراقبت از وی به دست آورده در پرونده ساواک ایشان ثبت و ضبط شده است.

بسیار بدیهی است که بخش عمده فعالیت های آن مرحوم از چشم ساواک به دور بوده و نباید معیار را همین گزارشها دانست.

پس از دومین سفر سید احمد به نجف که از طریق آبادان و غیررسمی بود، وی در بازگشت در بهار سال 1346 دستگیر شده و برای مدت دوماه در زندان بود. متن بازجویی از وی در این پرونده آمده است که حاوی اطلاعاتی درباره زمان اقامت و برخی از کارهای عمومی وی در نجف است. در همین سفر است که وی معمم شده است. این بازجویی در صفحات 42 – 54 منعکس شده است. زیرکی وی در پاسخها کاملا روشن است.

جالب است که همانجا از قول شیخ غلامحسین جعفری آمده است که وقتی خبر زندان احمد به امام رسید، فرموده بودند که «بگذارید در زندان باشد و پخته شود» (ص 71). سید احمد در 24 مرداد 46 آزاد شد و پس از آن بود که انقلابیون به دیدار وی رفته و به تدریج بر موقعیت وی به عنوان فرزند امام خمینی افزوده شد. گزارشهای زیادی درباره دیدار چهره های مختلف از وی در پرونده ساواک منعکس شده است.

سندی از تلاش آیت الله حکیم برای آزادی برخی علمای زندانی در ایران از جمله غلامحسین جعفری، حسینعلی منتظری، محی‌الدین انواری و شماری دیگر در این پرونده موجود است که اشارتی هم به این دارد که نه تنها آن تلاش نتیجه نداده که سید احمد خمینی هم به زندان افتاده است. (ص 80)

در این کتاب برای نخستین بار تعدادی از نامه های خصوصی سید احمد به پدر و مادرش و به خصوص چندین نامه از سوی مادر ایشان به وی و همسرش فاطمه طباطبایی درج شده که برای شناخت روحیات خانوادگی بیت حضرت امام اهمیت زیادی دارد. این نامه ها ادبیات ویژه ای هم دارد که آنها نیز جالب است.

در یکی از این نامه ها، سید احمد گزارش زندانش را نوشته و گفته است که «به قدری خوش گذشت که در عرض عمرم این قدر خوشی نکرده بودم و عقیده داداش که می گفتند زندان خوب جائی است تأیید کردم» (ص 85). نامه قدری طنز آمیز است.

 

در یکی از گزارش ها از رفت و آمد سید احمد به مجلس درس تفسیر محمد صادقی در نجف یاد شده است که به مناسبت در پاورقی هم شرح حالی از وی آمده است(ص 95).

احمد در قم در منزل امام و طبق معمول مجلس روضه ای هم برپا کرده و طبعا به دلیل این که پدر و برادر نبودند خود اداره می کرده است. ساواک از یکی از این مجالس گزارش تهیه کرده و مطالب سخنران را که یاد از امام بوده و مردم با شنیدن نام ایشان صلوات می فرستادند، گزارش کرده است (ص 102).

اشاراتی در یکی دو سند به مرحوم آیت الله شیخ عبدالرسول قائمی در آبادان شده است که احمد نیز با کمک وی از مرز خارج شده است. این شخصیت در طول سالها به انقلابیون خدمت کرد، اما همچنان یاد درستی از او نشده است (ص 108). نگارش یک تک نگاری برای آن مرحوم ضروری است.

اشارتی هم به بردن کتابهای امام خمینی با حضور علی اکبر آزاد نماینده دادسرای شهرستان قم شده است واین که همه آنها تحویل ساواک گردیده است. (ص 109). امام خمینی کتابخانه ای در خیابان حجتیه قم – پیش از تأسیس کتابخانه مرعشی – تأسیس کردند که ساواک کتابهای آن را برد که در این گزارش ها اشارتی هم به آن شده است (ص 112). وقتی مادر سید احمد در سال 49 به ایران آمد در محل قبلی کتابخانه حجتیه که امام آن را تأسیس کرده و ساواک کتابها را برده بود، اقامت کرد (ص 181).

درباره رابطه سید احمد با آیت الله شریعتمداری هم جسته گریخته مطالبی هست. اولا این که آقای شریعتمداری از ساواک درخواست کرده است چون سید احمد خمینی چند بار به دیدن من آمده «اجازه دهند که بازدیدی از احمد خمینی بشود» (ص 115).

ساواک در پی آن بوده است تا با نزدیک کردن آنها به یکدیگر راهی برای کنترل سید احمد و اطرافیان او داشته باشد که در همان سند اشاره شده است. لذا تیمسار ساواک در باره درخواست آقای شریعتمداری گفت: اگر با این عمل اطرافیان خمینی را می تواند به طرف خود جلب نماید مانعی ندارد (ص 116). اشارات دیگری هم در این باره هست که برای افراد علاقه مند جالب خواهد بود (ص 118) و بالاخره دیدار آقای شریعمتداری به اتفاق شیخ غلامرضا زنجانی از سید احمد. (ص 119). یک بار هم آقای شریعتمداری پیغام داده بود که :‌ مأمور اینجا نباشند و اظهار نمودند که کنترل احمد خمینی را می توانم تقبل نمایم (ص 153). یک گزارش دیگر ساواک هم در باره رفت و آمد سید احمد و آقای شریعتمداری حکایت از این دارد که نزدیکی احمد خمینی با شریعتمداری خوبست و نتایج مفیدی دارد ولی پدر احمد به طور قطع با این ارتباط مخالف است (ص 161).

یک بار وقتی کسی به سیداحمد می گوید که مأمور دایما مراقب خانه شماست می گوید: اینها نمک آش مبارزه است. من راهی می روم که پدر و برادرم رفته اند و این ناراحتی ها برایمان تأثیری ندارد (ص 132).

در این کتاب اشارات فراوانی به مرحوم سید نصرالله خلخالی دوست صمیمی امام در نجف وجود دارد. این اشارات در دیگر خاطرات انقلابیون مقیم نجف و همین طور اسناد وجود داردو ای کاش مرکز اسناد انقلاب اسلامی طرحی برای نگارش زندگینامه این مرد تدارک می دید.

یک اتفاق جالب که گزارش شده از فروردین 48 از جوانان منتظر المهدی است که می گوید سید احمد گروسی از این هیئت گفته بود که «پارسال در روز عاشورا نعشی درست کرده بودیم و در کوچه و پس کوچه های امامزاده یحیی می گرداندیم. این نعش شاه بود ولی به نام یارو اسم می بردیم و برایش گریه می کردیم»! (ص 139). خیلی مقصود روشن نشد.

 

بحث شهریه امام برای طلاب یکسره در اسناد انعکاس دارد و ساواک دنبال آن است که عوامل آن را شناسایی کند. این خودش برای مسائل داخلی حوزه یک موضوع قابل پژوهش است. ساواک حس کرده است که آقای شریعمتداری تسهیلاتی برای این کار در اختیار می گذارد و به طور غیر مستقیم از وی خواسته است تا از کمک و فراهم کردن تسهیلات جهت پرداخت شهریه خمینی خودداری نماید (ص 168).

اما از جمله نامه های خانم ثقفی به سید احمد که عین خط هم درج شده، یکی نامه ای است که اندکی پس از ازدواج سید احمد با خانم فاطمه طباطبائی فرستاده است و سفارش خانواده یک زندانی را می کند. (ص 191). یک نامه دیگر که مفصل است علاقه خاص همسر امام را به عروسش نشان می دهد: دختر عزیزم فاطی جان مهربانم! ای بسا افسوس که خیلی زود از تو جدا شدم و از دیدار روی ماهت محروم ماندم. حالا باید به تو فکر کنم و یا خیلی تو را در نظرم مجسم سازم و دستم به وصال تو نرسد و همچنین پسر عزیزم حسن ضعیفم (سید حسن خمینی ) برای تسکین خاطرم حرف های او را تکرار نمایم. (ص 287) و در نامه دیگر خطاب به احمد: تصدقت شوم این سومین نامه است که برایت می فرستم. زیرا از مکاتبه با تو لذتها می برم و دایما به تو و زن و فرزندت فکر می کنم. «باشه باشه حسن»‌همه روزه تکرار می شود (ص 288).

گاه همسر امام نامه می نوشت و امام پس از اتمام نامه و امضای مادر چند سطری اضافه می کردند (ص 330 – 331).

جسته گریخته اطلاعاتی هم در باره رابطه خانواده امام با امام موسی صدر در این کتاب هست که هر زمانی که آنان به بیروت می رفتند، میهمان وی بودند (ص 242 و نگاه کنید ص 341).

گزارشی هم از برخورد اطلاعات و امنیت عراق با حوزه علمیه نجف در این کتاب هست که طی آن چندین پرسش از مراجع نجف کرده اند از جمله این که چرا درسهای شما پایان ندارد؟ چرا محصول درسهای شما معلوم نیست؟ چرا عمامه به سر گذاشتن حساب و کتاب ندارد؟ چرا در کارهای دولت مداخله می کنید؟ پولهایی که به شما می رسد از کجاست؟ (ص 267 و نگاه کنید ص 277 برای برخی از پاسخهای علما).

گزارشی هم از ملاقات شریعتی و سید احمد خمینی و شهید مفتح و شهید بهشتی در خانه مرحوم مانیان هست که در آنجا شریعتی نسبت مقالات کیهان را به خود انکار می کند «نه تنها این مقالات از من نیست بلکه این سؤال را من برای خود اهانت می دانم». (ص 322). معلوم می شود مرحوم شریعتی درس تقیه را خیلی خوب فراگرفته بود.

مرحوم سید احمد پس از سالها تلاش در کنار پدرش و گذران 5 سال پس از آن در 25 اسفند 1373 درگذشت. رحمة‌ الله علیه رحمة واسعة.

 

منبع

 

[ شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٩:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....