جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در زمانی که از مکه به سمت مدینه هجرت فرمود ابابکر را با خود برده و علی را در جای خویش در بستر خوابانید اگر وصی حقیقی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام بوده است چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را در معرض مرگ قرار داده و ابابکر را از آنجا دور می کنند!! کدام یک سزاوار تر بر وصایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند؟

مطلب اول: درباره ی اصل موضوع همراهی ابوبکر با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در آغاز هجرت به مدینه تردیدهایی وجود دارد
1. هیچگاه از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و یا ابابکر حدیثی مبنی بر همراهی ابابکر با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غار روایت نشده است.
2. به نقل از صحیح ترین کتاب اهل سنت یعنی صحیح بخاری از قول عایشه آمده که هیچ آیه ای درباره ی ما نازل نشده است. ما انزل الله فینا شیئاً فی القرآن الّا الله انزل عذری (صحیح بخاری کتاب التفسیر حدیث شماره 4827)
و منظور عایشه از ما یعنی خاندان ابوبکر و منظور قطعاً زنان پیامبر صلی الله علیه و اله نیست زیرا درباره ی زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آیات زیادی در قرآن وجود دارد مانند آیاتی که در سوره ی احزاب نازل شده است و اگر آیه ای درباره ی ابابکر نازل شده بود حتماً فرزند او یعنی عایشه بیان می کرد.
3. باز در کتاب صحیح بخاری روایاتی است که صراحتاً مهاجرت ابابکر با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را منتفی دانسته و او را یار غار عمر بن خطاب معرفی کرده است.
ابن عمر گفته است: سالم مولی ابی حذیفه در مسجد قبا به عنوان امام جماعت اولین مهاجرین که در بین ایشان ابوبکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه قرار داشتند نماز را بر پا کرده است.
کان سالم مولی ابی حذیفه یؤمُّ المهاجرین الاولین و اصحاب النبی صلی الله علیه و آله فی مسجد قبا فیهم ابوبکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه (صحیح بخاری کتاب الاحکام باب 25 حدیث 7175)
و باز از این روشن تر همان ابن عمر گفته است: هنگامی که اولین گروه مهاجر به موضع قبا رسیدند قبل از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و اله بیایند سالم مولی ابی حذیفه برایشان امام جماعت شد زیرا او از همه بیشتر قرآن را بلد بود.
عن ابن عمر قال قدم المهاجرون الاولون العصبه-موضع بقبا- قبل مقدم رسول الله صلی الله علیه و آله کان یؤمهم سالم مولی ابی حذیفه و کان اکثرهم قراناً(صحیح بخاری کتاب الاذان باب 54 حدیث 692) با این وجود تردیدهایی اساسی پیرامون حضور ابابکر در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غار وجود دارد.
جواب این شبهه با کنار هم گذاشتن چند مطلب واضح می شود:
مطلب دوم: باید بررسی کرد که آیا رسول خدا ابابکر را با خود بردند و یا اینکه او به همراه پیامبر روانه شد؟ در فرض اول پیامبر با برنامه قبلی ابابکر را به همراه خویش برده ولی در فرض دوم او خود بدون نظر پیامبر به دنبال ایشان روانه شده است.
آن طوری که طبری نوشته است نه تنها ابابکر از هجرت و سفر رسول خدا مطلع نبوده بلکه به اصرار، خویش را به همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روانه کرده است: او می نویسد که ابابکر مرتبا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست می کرد که شما نیز به مدینه مهاجرت کنید ولی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم که گویا منتظر امر خدا بودند او را به آینده حواله می دادند تا اینکه امر خدا می رسد. پس ایشان به ابابکر می فرمایند:
قد اذن لی بالخروج الی المدینه فقال ابوبکر: یا رسول الله الصحابه الصحابه قال الصحابه... (تاریخ طبری1/245)
یعنی به من اجازه هجرت و خروج از مکه داده شده ابابکر گفت: یا رسول الله همراهی همراهی (درخواست همراهی با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می کند) پیامبر نیز به او اجازه می دهند.
اما همین طبری در صفحاتی قبل آورده است:
وقتی که مشرکین درب خانه رسول خدا اجتماع کردند و قصد قتل ایشان را داشتند
قال لعلی بن ابی طالب نم علی فراشی... (تاریخ طبری1/243 و244)
خود به حضرت علی علیه السلام دستور می دهند که به جای من بخواب و بدان که آسیبی به تو نخواهد رسید.
و در همان جا آورده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی علیه السلام را از هجرت و مکان غاری که می خواستند در آن پنهان شوند آگاه کرده بودند. در واقع ابوبکر از مکان غار مطلع نبوده ولی امام علی علیه السلام به وسیله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبردار شده بودند.
مطلب سوم: اهل سنت معتقدند که رسول خدا چهار خلیفه به ترتیب؛ ابابکر، عمر، عثمان و علی داشتند. حال اگر ایشان بگویند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با بردن ابابکر (که بردن نبوده بلکه خود رفته) قصد نجات جان ابابکر را داشته اند پس چرا عمر، عثمان و... را نبرده و حتی مهمتر از همه یکی از ایشان را در معرض خطر شمشیرها قرار داده اند؟ در حالی که همه می دانند نقش عمر در به خلافت رسیدن ابابکر از همه امت و بلکه از خود ابابکر هم بیشتر است. از طرفی ما وقتی به سراغ انبیاء گذشته و اوصیاء ایشان مخصوصاً حضرت موسی و هارون (می رویم موارد مشابه زیادی را می یابیم که اگر کسی بگوید در معرض خطر قرار دادن علی و او را در برابر شمشیرها قرار دادن به خاطر کم اهمیت بودن وجود او و عدم نیاز مسلمین در آینده به اوست باید در مورد آن موارد مشابه هم، چنین بگوید که بیان آن، نیاز به انکار حقایق بیشتری از قرآن و سنت دارد.
به عنوان مثال حضرت موسی، هارون را به عنوان خلیفه خویش در قومش قرار داد:
و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی.(اعراف/142)
و موسی به برادرش هارون گفت: در قوم من خلیفه باش.
اما این قوم نیت قتل هارون را داشتند همان طور که خود هارون به موسی گفت:
قال یابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی.(اعراف/150)
هارون گفت: ای فرزند مادرم، این قوم مرا به استضعاف کشیدند تا آنجا که می خواستند مرا به قتل برسانند.
آیا این که موسی هارون را به جای خود در بین قومی کافر و خونریز قرار داد علامت بی ارزشی هارون است؟ در حالی که خداوند او را به عنوان وزیر و خلیفه موسی معرفی کرده است.
مطلب چهارم: عده ای از علمای اهل سنت چون ابوالقاسم ابن صباغ در کتاب النور و البرهان علت به همراه بردن ابابکر توسط پیامبر اکرم را خوف از خبر کردن قریش توسط او بیان کرده اند:
حسان بن ثابت می گوید از قریش شنیدم که می گفتند:
امر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علیا فنام فی فراشه و خشی من ابن ابی قحافه أن یدلهم علیه فاخذه معه و مضی الی الغار.
رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به علی امر فرمودند که در بستر آن حضرت بخوابد و از ابابکر ترسیدند که مبادا خبر هجرت را به کفار بدهد، پس او را به همراه خود به غار بردند.
مطلب پنجم: در موارد مشابهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امام علی علیه السلام را از معرض جنگ و کشته شدن رهانیده و ابابکر و دیگران را در معرض ششیر ها قرار می دادند.
به عنوان مثال در جنگ تبوک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اصحاب را به جنگ برده و همه را در معرض جنگ قرار داده ولی علی علیه السلام را به عنوان خلیفه خویش در مدینه به جای گذاشتند و این اشاره به همان واقعه ای دارد که امام علی علیه السلام از آن گریان شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبر از افتخار مهمی برای ایشان دادند و فرمودند: اما ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انک لست بنبی.(ینابیع المودّه قندوزی حنفی1/112)
آیا راضی نیستی که نسبت به من مانند هارون نسبت به موسی باشی جز آنکه تو پیامبر نیستی.
آیا می توان گفت که در معرض شمشیر قرار دادن ابابکر و عمر و عثمان دلالت به عدم احتیاج به ایشان بوده و حفظ جان علی علیه السلام در آن برهه علامت ارزش جان حضرت مرتضی علیه السلام است.
این در حالی است که هم در باره خوابیدن امام علی علیه السلام در بستر پیامبر و ماندن ایشان در مدینه به جای پیامبر و همچنین تبعیت از امر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، افتخاراتی هم در قرآن هم در احادیث در مورد ایشان نقل شده که همگان آرزوی فضیلتی چون آن را دارند.
او به خاطر خوابیدن به جای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در لیله المبیت مفتخر به مدال (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد(بقره 207)،و بعضی از مردم از جان و نفس خویش به خاطر کسب رضایت الهی می گذرند و خدا با چنین بندگان رئوف و مهربان است.

منابعی که شأن نزول این آیه را خوابیدن حضرت علی علیه السلام در فراش پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می دانند از این قرارند (البته فقط منابع اهل سنت) : مناقب خوارزمی(ص 127، فصل 12، حدیث 141) مستدرک حاکم،(ج 3 ص 4) فرائد السمطین ( ج1، ص 330، باب 60) ترجمه الامام علی لابن عساکر (ج1 ص 153) و ... به نقل از ینابیع الموده قندوزی حنفی ج 1 ص 274)

و در هنگام ماندن در مدینه به جای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در جنگ تبوک مفتخر به مدال (انت منی بمنزله هارون من موسی) گردید.(جامع الاصول 7/237 صحیح الابخاری، کتاب الاقصائل ص 659 حدیث 3706)
در حالی که در باره هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ورود ایشان به غار به همراهی ابابکر آیه 40 سوره توبه نازل گردید که خود در واقع از مثالب خلیفه به شمار می رود.
الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذین کفروا ثانی اثنین اذ هما فی الغار اذ یقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فانزل الله سکینته علیه و ایده بجنود لم تروها و جعل کلمه الذین کفروا السفلی و کلمه الله هی العلیا و الله عزیز حکیم. (توبه/40)
اگر او را یاری نکنید خداوند او را یاری کرده است آنگاه که کافرین او را خارج کردند و دومی آنان هنگامی که در غار بودند به همراه خود گفت محزون نباش همانا خداوند با ماست. پس خداوند سکینه اش را بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرد و با سپاهیانی که آنان را نمی دیدی تأیید فرمود و کلمه کافرین را پست قرار داد و کلمه خداوند بلند مرتبه است و خداوند عزیز و حکیم است.
شیخ مفید می گوید: در عالم خواب، عمر بن خطاب را دیدم از او پرسیدم از کجای آیه 40 سوره توبه فضیلتی برای ابابکر اثبات می شود؟ گفت: فضیلت او در این آیه از شش راه است:
اول اینکه: خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را یاد کرده و سپس از ابابکر یاد نموده که در واقع آنها را با یکدیگر ذکر کرده اند.
دوم اینکه: هر دو تن یک جا بودند.
سوم: او را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اضافه کرده و به عنوان صحابی، او را معرفی نموده است.
چهارم: شفقت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به او چون فرموده لا تحزن.
پنجم: اینکه فرموده خدا با ماست.
ششم: نزول سکینه بر ابابکر بوده (فانزل الله سکینه علیه)
شیخ مفید اعلی الله مقامه فرمود به او گفتم به او گفتم: اینکه خداوند ابابکر را دومی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ذکر کرده این فضیلتی برای او نیست بلکه این صرف یک شمارش است (اولی و دومی)
و اما اجتماع ایشان در یک مکان نیز فضیلتی برای ابابکر نیست زیرا ممکن است مؤمن و کافری با همدیگر در یک مکان جمع شوند و همه می دانند که مسجد النبی از غار با فضیلت تر است. و در آنجا نیز مؤمن و منافق و کافر گرد هم می آمدند که می توان (به آیات منافقین و همچنین) به آیه 30 و 36 سوره معارج استشهاد کرد.
و همینطور کشتی نوح که محل اجتماع رسول(نوح)، شیطان، حیوانات و حتی سگ در کنار یکدیگر بوده است. (مؤلف اضافه می کند و همینطور زندان محل اجتماع یوسف نبی با عده ای کافر مشرک بوده است آیا اینکه کافری با مسلمان بلکه پیامبری در یک مکان جمع شوند فضیلتی برای آن کافر است.)
اما اینکه گفتی خداوند او را به عنوان صاحب و همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معرفی کرده این افتخاری نیست زیرا به صراحت قرآن امکان دارد که انسان مؤمن با شخص کافر مصاحب باشند: (قال له صاحبه و هو یحاوره اکفرت بالذی خلقک من تراب...) (کهف/36) رفیق (با ایمان) او در مقام گفتگو به او گفت: آیا به خدایی که تو را از خاک خلق نمود کافر شدی؟
حتی در عرب به حیوان و انسانی که در کنار یکدیگر باشند نیز مصاحب گفته و به آن حیوان صحابی آن انسان می گویند. إن الحمار مع الحمار معلیه فاذا خلوت به فبئس الصاحب.
همانا خر همراه خر دیگر... پس هنگامی که با او خلوت کنی به مصاحبی است.
و اما اینکه گفتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از روی مهربانی به او فرمودند (لا تحزن) (غصه مخور) این نیز قباحتی برای او شمرده می شود زیرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم یا اینکه او را از کار خوبی نهی کرده اند که معاذالله و یا اینکه او را از کار بدی نهی کرده اند که چنین است پس در واقع نهی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از معصیتی بوده که آن مرد دچارش شده بود و این آیه دلالت به عصیان او دارد.
و اما اینکه گفتی لفظ (انّ الله معنا) دلالت بر فضیلت ابابکر دارد چون پیامبر فرموده است، خدا با من و ابابکر است.
اینگونه نیست چون اولاً رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم با لفظ جمع تعبیر از نفس شریف خود کرده مانند اینکه خداوند تعبیر از خود می کند با لفظ جمع:
(انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون). همانا ما ذکر را نازل می کنیم و ما حافظ آن هستیم.
و ثانیاً گفته شده که ابابکر به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم عرض کرد یا رسول الله من برای علی غصه می خورم( که الان با شمشیرهای برهنه قریش چه می کند؟) پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: غصه مخور، خدا با ماست یعنی با من و برادرم علی علیه السلام و اما اینکه گفتی خداوند آرامش را بر ابابکر نازل فرموده است(فانزل الله السکینه علیه) اگر چنین باشد پس باید ادامه آیه نیز بر او دلالت کند یعنی کمک کردن خداوند به او به وسیله سپاهیانی که مردم نمی بینند (وایده بجنود لم تروها) یعنی اگر او صاحب سکینه باشد باید صاحب سپاهیان هم باشد(زیرا این دو جمله با هم آمده است) و این انکار نبوت رسول خداست زیرا این جنود متعلق به اوست نه شخص دیگری.
و باید گفت اگر این مطلب را کتمان می کردی برای تو و رفیقت بهتر بود زیرا در این آیه مسلماً سکینه و آرامش بر وجود نازنین پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نازل شده و حرفی ازآن مصاحب و یار غار در آیه نیست یعنی سکینه بر او نازل نشده و اگر خداوند مؤمن دیگری را غیر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در غار به همراه رسول خودش صلی الله علیه و آله وسلم سراغ داشت حتماً سکینه بر او هم نازل می کرد زیرا در دو موضع دیگر که مؤمنینی در کنار پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم هستند خداوند می فرماید که سکینه را بر ایشان نیز نازل کردیم.
فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْوَى (فتح/26)
پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خویش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت.
ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا(توبه/26)
آنگاه خدا آرامش را بر رسول خدا و بر مؤمنان نازل فرمود و لشکرهایی که شما نمی بینید فرستاد.
(و اینکه خداوند در آیه غار فقط سکینه را مخصوص پیامبرش کرده و کس دیگری را شامل نکرده است یا دلالت بر این دارد که کسی همراه او نبوده که این مخالف صریح خود آیه است زیرا نفر دومی را همراه پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کرده و یا اینکه آن همراه، مؤمن نبوده که سکینه شامل حال او شود(هذا هو الحق)
شیخ مفید می فرماید: عمر نتوانست جوابی بدهد و من از خواب بیدارشدم

 

منبع

 

[ سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....