جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 

 تشابه اسمی سه فرزند حضرت علی(علیه السّلام) با خلفا

 

در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی٬ از سوی عمر  با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم  برای اسلام نداشت.

درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی  با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند.

در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است.

 

*عمر بن علی علیه السلام نخستین فرزند امیرالمومنین که مورخین نام یکی از خلفا را برای وی برشمرده اند.*

 

در نامگذاری فرزند امیرالمومنین علی علیه السلام از همسرش صهباء (:ام حبیب بنت ربیعه- از بنی تغلب) به نام ((عمر)) (برخی منابع تاریخی از کنیه او نیز یاد کرده و آن را ابوالقاسم ثبت نموده اند.) هیچ اختلافی بین مورخین مشاهده نمیشود و جای تردید در این زمینه وجود ندارد. اما سوال اصلی این است که انگیزه نامیده شدن فرزند علی ابن ابیطالب به چنین نامی چه بوده است و دلیل تشابه در اسم چیست؟ اهل سنت این نامگذاری را نشاندهنده محبت خاندان پیامبر و حضرت علی علیه السلام نسبت به خلفا میدانند! در حالی اکه اسناد معتبر تاریخی وجود چنین رابطه دوستانه ای را به شدت انکار مینمایند.

-----------------------------------------
آیا روابط حضرت علی علیه السلام با خلیفه دوم دوستانه بود؟

 

سند شماره ۱)

اعتراف عمر بن خطاب مندرج در کتاب ((صحیح مسلم))
مسلم بن حجاج نیشابوری (متوفی
۲۶۱ه) در کتاب "صحیح" سخنانی را از عمر بن خطاب نقل میکند که در حضور (عثمان - عبدالرحمان بن عوف - زبیر - سعد ابی وقاص) خطاب به عباس ابن عبدالمطلب و علی بن ابیطالب ایراد گردیده است.
وی مینویسد: خلیفه دوم در حضور افراد مذکور رو به عباس و حضرت علی علیه السلام کرد و خطاب به آنان چنین گفت: ثم توفی ابوبکر و انا ولی رسول الله و ولی ابی بکر- فرایتما کاذبا آثما غادرا خائنا (صحیح مسلم حدیث شماره
۳۳۰۲)
 ترجمه: سپس ابوبکر  از دنیا رفت و من جانشین پیامبر و ابوبکر (در سرپرستی و زعامت شما) میباشم. پس شما دو نفر مرا دروغگو - گناهکار- حیله گر- و پیمان شکن میدانید.

 

سند شماره ۲)

 

اعتراف عایشه - مندرج در کتاب صحیح بخاری


محمد بن اسماعیل بخاری (متوفی
۲۵۶ه) درکتاب "صحیح" از قول عایشه نقل میکند که علی بن ابیطالب علیه السلام از ملاقات با عمر بن خطاب کراهت داشته است.
عایشه دلیل امتناع حضرت علی علیه السلام از ملاقات با خلیفه دوم را چنین بازگو میکند: کراهیه لمحضر عمر (صحیح بخاری حدیث شماره
۳۹۳۱. این سخن عایشه در کتاب صحیح مسلم حدیث شماره ۳۳۰۴چنین ثبت شده است: کراهیة محضر عمر بن الخطاب. )
ترجمه : به دلیل ناخوشایندی از حضور عمر .

 

سند شماره ۳)

 

اعتراف ابن عباس- مندرج در کتاب "شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید"


ابوحامد معتزلی (متوفی ۶۵۶ه) در کتاب شرح نهج البلاغه از قول ابن عباس نقل میکند که علی بن ابیطالب پیوسته بر عمر ابن خطاب غضبناک و خشمگین بود.
وی مینویسد: خلیفه دوم در سفر شام - رو به ابن عباس کرد و درباره حضرت علی علیه السلام چنین گفت: اشکو الیک ابن عمک - سالته ان یخرج معی فلم یفعل و لم ازل اراه واجدا. فیم تظن موجدته؟ (شرح نهج البلاغه (چاپ اسماعیلیان) ج
۱۲ ص ۷۸).
ترجمه من از پسر عمویت به تو گله دارم. از وی خواستم که با من به شام بیاید ولی نپذیرفت. من پیوسته وی را نسبت به خود در حالت غضب می یابم. به نظر تو علت خشم گرفتن او چیست ؟ 

آنچه ملاحظه فرمودید تنها دورنمایی از رابطه امیرالمونین با خلیفه دوم میباشد و تدبر در فرازهای آن خواننده فرهیخته را به این نتیجه میرساند که : دلیل نامگذاری و تشابه اسمی را در جای دیگر باید جست.

 

------------------------------


*چه کسی نام فرزند حضرت امیر علیه السلام را عمر نهاد؟ *

 

اسناد و مدارک معتبر تاریخی قضاوت نهایی درباره علت نامگذاری فرزند حضرت علی به نام عمر را بسیار سهل و آسان نموده اند.

 

سند شماره ۱)

 

دیدگاه بلاذری مورخ مشهور اهل سنت(اهل سنت بلاذری را در کتب رجالی خود در مرتبه بالایی مورد مدح و تمجید قرار داده اند. برای مثال: ذهبی: تذکره الحفاظ ج۳ ص ۸۹۲)

احمد بن یحیی بن جابر بلاذری (متوفی ۲۷۹ه) مینویسد:
و کان عمر بن الخطاب سمی عمر بن علی باسمه . ترجمه: عمر بن خطاب - عمر بن علی را به اسم خود نام نهاده بود. (انساب الاشراف ج
۲ ص ۱۹۲(تحقیق:محمد باقرمحمودی). جمل من انساب الاشراف ج۲. ص ۴۱۳ (تحقیق: سهیل زکار))

 

سند شماره ۲)

 

تایید دیدگاه از سوی سایر مورخین اهل سنت

-- جمال الدین مزی (متوفی ۷۴۲ ه ) در کتاب "تهذیب الکمال" جلد ۲۱ صفحه ۴۶۷

--شمس الدین ذهبی (متوفی
۷۴۸ ه ) در کتاب "سیر اعلام النبلاء " جلد ۴ صفحه ۱۳۴

--ابن حجر عسقلانی (متوفی
۸۵۲ ه ) در کتاب "تهذیب التهذیب" جلد ۷ صفحه ۴۱۱

سخن بلاذری (متوفی ۲۷۹ ه ) را تاکید کرده و تصریح نموده اند که :
هنگامی که از صهباء بنت ربیعه فرزند پسری برای امیر المونین علیه السلام متولد شد. عمر بن خطاب نام این فرزند را عمر گذارد.

 

------------------------------------------


*آیا جلوگیری از نتیجه اقدام خلیفه دوم امکان پذیر بود؟ *

 

شاید تصور نمایید که تغییر نام یک فرد به گونه ای که اسم اصلی او فراموش گردد چندان هم ساده نباشد! حال چطور میتوان پذیرفت که خلیفه دوم نام خود را بر فرزند امیرالمومنین علیه السلام بنهد و نام اصلی او از خاطرها پاک شود؟


در پاسخ میگوییم:


از بررسی اسناد تاریخی چنین به دست می آید که تغییر نام افراد و شهرت آنان به اسم جدیدشان چندان هم در میان قریش بی سابقه نمی باشد.

 

نمونه اول)

جناب عبدالمطلب


همگان جد بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله را با نام عبد المطلب میشناسند در حالیکه نام اصلی وی "شیبة الحمد" میباشد. پژوهشگران جریان فراموشی نام وی را چنین نگاشته اند:
(( هاشم در یکی از سفرهای خود به مدینه با سلمی دختر عمرو خزرجی ازدواج کرد و عبدالمطلب از وی تولد یافت. و در موقع وفات هاشم-عبدالمطلب نزد مادر خویش در مدینه ماند و هنوز پسری نابالغ بود. مطلب بن عبدمناف بعد از برادرش هاشم امر مکه و سقایت و رفادت حاجیان را به عهده گرفت. و چون عبدالمطلب بزرگ شد. مطلب خود به مدینه رفت و از مادر وی اجازه گرفت و او را با خود به مکه آورد. و چون او را ردیف خویش سوار (مرکب) کرده بود. مردم بی خبر از حقیقت گفتند: مطلب بنده ای خریده است. اما مطلب میگفت: وای بر شما! این پسر برادر من هاشم است و ارا از مدینه می آوردم. از آن روز برای او نام عبدالمطلب معروف گشت و نام اصلی او که شیبه یا شیبة الحمد بود از یاد رفت . (دکتر محمد ابراهیم آیتی: تاریخ پیامبر اسلام. انتشارات دانشگاه تهران ص
۴۶)

 

نمونه دوم)

 

ابوجهل


همگان یکی از سرسخت ترین دشمنان رسول خدا صلی الله علیه و آله را با نام ابوجهل میشناسند. در حالیکه که کنیه و نام اصلی او "ابوالحکم- عمرو بن هشام" مباشد. شهرت نام ابوجهل در میان مسلمانان که آغاز آن دوران صدر اسلام میباشد موجب گردید که حتی در دایرة المعارف ها نیز زنگینامه او را تحت عنوان ابوجهل به ثبت برسانند. (دائرة المعارف بزرگ اسلامی ج
۵ص۳۰۵. المنجد فی الاعلام.ص۱۴)

 

------------------------------------------


*آشنایی با سایر قربانیان دخالت های خلیفه دوم در نامگذاری افراد * 

 

نمونه اول)

 

ابن اثیر جزری (متوفی ۶۳۰ ه ) نقل میکند:
عبد الرحمان بن الحارث بن هشام بن المغیره المخزومی در دامان عمر بزرگ شد و اسم او ابراهیم بود. پس عمر اسم او را تغییر داد. همان زمان که اسم افرادی که با نامهای پیامبران خوانده میشدند تغییر میداد. و او را عبدالرحمان نامید.  (اسدالغابه ج
۳ ص۲۸۴)

 

نمونه دوم)

 

ابن سعد بصری (متوفی ۲۳۰ ه ) نقل میکند:
اسم ابو مسروق اجدع بود. پس عمر او را عبدالرحمان نامید. (الطبقات الکبری ج
۶ص ۷۶)

 

نمونه سوم)

 

عبدالرزاق صنعانی (متوفی ۲۱۱ه) نقل میکند:
طحیل برادر بلال است و عمر او را خالد نام نهاده است. ( المصنف ج
۱ ص۶۱)

 

نمونه چهارم)

 

ابن حجر عسقلانی (متوفی ۸۵۲ ه) نقل میکند:
نام کثیر بن صلت-قلیل بود. پس عمر او را کثیر نامید. (فتح الباری ج
۲ ص۳۷۴)

 

------------------------------------------------


*آیا مخالفت با دخالت های خلیفه دوم در تغییر نام افراد برای قربانیان آن امکان پذیر بود ؟ *

 

پاسخ به این سوال نیازمند رفتارشناسی دقیقی از خلیفه دوم میباشد که تنها از طریق تدبر در اسناد معتبر تاریخی میتوان بدان دست یافت.

 

رفتارشناسی خلیفه دوم



پژوهشگران در تحلیل شخصیت خلیفه دوم به موارد ذیل استناد کرده اند:

نمونه اول)


او نخستین کسی بود که شلاق (دره) در دست گرفت. ( رسول جعفریان: تاریخ خلفا. ص
۶۵. به نقل از طبری: تاریخ الامم و الملوک ج ۴ ص ۲۰۹)

 

نمونه دوم)


شخصی به عمر گفت: مردم از تو خشمگین اند! مردم از تو خشمگین اند! مردم از تو متنفرند!  عمر پرسید: برای چه؟ آن مرد گفت از زبان و عصای تو ! ( همان منبع ص۶۶ به نقل از : نمیری: تاریخ المدینه المنوره ج۲ ص۸۵۸)

 

نمونه سوم)


عایشه فرزند عثمان بر این اعتقاد بود که تندی عمر- دیگران را از انتقاد به او بازداشته است. ( همان منبع ص۶۹. به نقل از: ابی سعید منصور بن الحسین: نثر الدر ج۴ ص۳۴)

 

نمونه چهارم)


یک بار غلام زبیر بعد از نماز عصر به نماز ایستاد. در همان لحظه متوجه شد که عمر با دره (شلاق) خود به طرف او می آید. بلافاصله از آنجا فرار کرد. ( همان منبع: ص۶۶. به نقل از: فسوی: المعرفه و التاریخ ج۱ ص۳۶۴-۳۶۵)

 

نمونه پنجم)


ابن عباس میگوید: من برای پرسیدن یک سوال از عمر دو سال صبر کردم. مانع من از پرسش ترس از عمر بود. (علی محمد میر جلیلی: امام علی علیه السلام و زمامداران ص
۱۱۰. به نقل از ابن جوزی :تاریخ عمر بن الخطاب ص ۱۲۶)

 

نمونه ششم)


خشونت عمر به حدی رسید که ابن عباس در عصر وی. جرات ابراز حکم شرعی ارث را نداشت. وقتی بعد از مرگ عمر بر خلاف نظر وی در زمینه ارث سخن گفت و به او اعتراض شد که چرا در زمان عمر نمیگفتی. جواب داد: به خدا قسم از او میترسیدم. ( همان منبع ص ۱۱۰ به نقل از: ابن حزم اندلسی: المحلی ج۸ ص۲۷۹-۲۸۰)

 

جمع بندی


همین برخوردها را میتوان به عنوان مانعی بر سر راه اعتراضات مردم نسبت به عملکرد خلیفه دوم در زمینه تغییر نام افراد به شمار آورد.

منبع

[ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....