جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 در این سلسله بحث‏ها، نقد امیرمؤمنان علی علیه السلام از عملکرد خلفای قبلی، در دو بخش مورد بررسی قرار می‏گیرد:

1 . نقدها و تحلیل‏های عام .

2 . نقدها و تحلیل‏های خاص .

در این شماره بخشی از نقدهای عام، زیر چند عنوان از نظر خوانندگان گرامی می‏گذرد:

 


ویژگی‏های یک ناقد

 هر حکومتی در خور نقد است; چراکه از راه نقد و تحلیل است که نقاط ضعف و قوت حکومتها به دست می‏آید . در نتیجه، هم مردم آگاهی بیشتری پیدا می‏کنند و در انتخاب زمامداران و مسئولان آگاهانه‏تر گام بر می‏دارند و هم زمامداران و مسئولان امور، می‏توانند با استفاده از کوله‏بار سنگین تجارب گذشتگان، در کار خود موفق‏تر و کامیاب‏تر باشند .

ناقد و تحلیل‏گر باید از دو ویژگی مهم برخوردار باشد: یکی; بی‏طرفی کامل و دوری‏جستن از هرگونه طرفداری، تعصب، عداوت و کینه . دیگری; آشنایی و احاطه کامل بر تمام ابعاد، مقدمات و نتایج آنچه مورد نقد و تحلیل قرار می‏دهد .

چنین کسی حق دارد هر حکومتی را که در مورد آن شناخت کاملی دارد، زیر ذره‏بین نقد و تحلیل قرار دهد، حتی حکومت معصوم علیه السلام . چه مانعی دارد ناقدی آگاه و بی‏طرف حکومت مبارک نبوی صلی الله علیه و آله و حکومت مقدس علوی علیه السلام را هم نقد کند، تا معلوم شود حکومت معصوم بر غیر معصوم چه مزایایی دارد; آیا حکومت معصوم در آخر زمان، برآورنده تمام ایده‏های عالی انسان‏ها هست‏یا نیست؟ صدالبته که به اعتقاد پیروان اهل‏بیت (که واقعیت و حق هم است)، حکومت معصوم علیه السلام برآورنده تمام نیازها است .

خوشبختانه امیرالمؤمنین علیه السلام باب نقد حکومت‏های پس از پیامبر صلی الله علیه و آله را گشوده و در نهایت دلسوزی، نقاط ضعف را گوشزد کرده و نشان داده که مشکلات سه حکومت پیش از وی، بر دوران پنج‏ساله خلافتش سایه افکنده و جنگ‏های خانمان‏برانداز، ناکسین، قاسطین و مارقین را سبب شده است (1).

متاسفانه در میان امت میلیاردی اسلام، بسیارند کسانی که نقد حکومت‏خلفا را برنمی‏تابند و چشم و گوش خود را بر روی خواندن و شنیدن هر نقدی بسته‏اند . خواه نقد حکومت‏سه خلیفه اول و خواه نقد حکومت امیرالمؤمنین علی علیه السلام .

 نهج‏البلاغه، منبع نقدهای امیرالمؤمنین

 یکی از ابعاد مهم نهج‏البلاغه، نقد حکومتهای پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است . مسلمانانی که از نقد گریزانند، از نهج‏البلاغه هم گریزانند . در میان اینان، هم علی علیه السلام غریب است و هم نهج‏البلاغه .

در این نوشتار نمی‏خواهیم خود، به نقد حکومت‏های پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، مخصوصا سه خلیفه اول بپردازیم، بلکه می‏خواهیم نقدها و تحلیل‏های امیرالمؤمنین علیه السلام را بررسی کنیم .

منبع و ماخذ این بررسی، نهج‏البلاغه است; چراکه نهج‏البلاغه از هر روایتی معتبرتر و از هر تاریخی موثق‏تر است، چنانکه ابن ابی الحدید معتزلی معتقد است: نهج‏البلاغه به هیچ‏وجه قابل خدشه و اشکال نیست; قسمتی از مطالب نهج‏البلاغه به تواتر ثابت است و قسمتی دیگر که به تواتر ثابت نیست، از راه وحدت سیاق و تشابه متنی با قسمت نخست، صدورش ثابت می‏شود . بنابراین، کل نهج‏البلاغه مقطوع الصدور است (2).

پیش از آغاز بحث اصلی، مقدمتا یادآوری می‏شود که: دوران خلافت‏سه خلیفه اول، بیست و پنج‏سال به طول انجامید .

در این مدت، جهان اسلام به سرعت، گسترش یافته و مردمی که هیچ آشنایی با اسلام نداشتند، از اقوام و ملل مختلف، به اسلام گرویدند . در پی آن انتظاراتی به وجود آمد که مسلمانان سابقه‏دار و دستگاه حکومت، می‏بایستی پاسخگو باشند . آیا اینان توانسته بودند چهره واقعی اسلام را برای دنیای آن روز ترسیم کنند یا نه؟ آیا گسترش اسلام، عامل یا عوامل بازدارنده‏ای نداشت؟ آیا اگر مسلمانان قدیمی و دست‏اندرکاران حکومت، اسلام واقعی را پیاده می‏کردند، اسلام پنج قاره عالم را برق‏آسا فرا نمی‏گرفت؟ خلیفه دوم اعتراف کرده بود که عبدالرحمان بن عوف، قارون این امت است (3). در عین حال، او را در شورای شش‏نفری جای می‏دهد و اعلام می‏کند که اگر در تعیین خلیفه اختلاف کردند، آن سه نفری که عبدالرحمان در میان آنهاست، مقدم است (4).

بدین ترتیب زمینه خلافت‏خلیفه سوم را فراهم می‏کند . با اینکه خود اعتراف کرده بود که وی عیب بزرگش تعصب فامیلی و علاقه زیاد به قوم و خویش و قبیله است (5). مگر ممکن است که قارون امت، به کسی جز شوهرخواهر خود رای دهد؟

بنابراین کسی که مدت بیست و پنج‏سال، در تمام مشکلات با خلفا همگام بوده، هرگز به عنوان یک رقیب سیاسی با آنها برخورد نکرده، تا آنجا که توانسته در رفع مشکلات کوشیده، خطرات را دفع کرده، با صبر و شکیبایی تمام مصیبت‏هایی را که بر خود و خانواده‏اش وارد شده تحمل کرده، بهترین کسی است که می‏تواند مسائل و مشکلات عمومی دوران خلافت‏سه‏خلیفه را بازگو کند و انحرافات را برملا سازد .

حضرتش کارنامه بیست و پنج‏ساله دوران خلافت هر سه خلیفه را در معرض دید و تماشای مردم معاصر و نسلهای آینده قرار داده است، تا آنهایی که نقد خلفا را بر می‏تابند، منصفانه و بی‏طرفانه قضاوت کنند . این نقدها را در دو بخش بررسی می‏کنیم: بخش اول، نقدها و تحلیل‏های عام، و بخش دوم، نقدها و تحلیل‏های خاص .

 

بخش اول را تحت چند عنوان بررسی می‏کنیم:

 1 . ایجاد فضای خفقان

 ممکن است از راه فراهم کردن جو نامساعد و محیط خفقان، شخصی را آن‏چنان بایکوت کنند تا نتواند کلمه‏ای بر زبان آورد و شرایط حاکم را برای مردم توضیح دهد .

هنگامی که ابوسفیان، عباس را با خود آورد که با علی علیه السلام بیعت کند تا خلافت از خاندان بنی‏هاشم بیرون نرود، حضرت از بیعت‏با آنها خودداری کرد و فرمود:

«شقوا امواج الفتن بسفن النجاة و عرجوا عن طریق المنافرة، و ضعوا تیجان المفاخرة‏» (6).

«امواج فتنه‏ها را با کشتی‏های نجات بشکافید و از راه مخالفت، بازگردید و تاج‏های مفاخرت و برتری جویی را از سر بردارید» .

او که می‏دانست ابوسفیان، قصد خیر ندارد، بلکه می‏خواهد از راه تفرقه‏افکنی، دشمنی دیرینه خود را با اسلام آشکار کند، راه هرگونه توطئه را بر روی او بست .

امام در ادامه سخن، درباره شرایط حاکم فرمود:

«... فان اقل، یقولوا حرص علی الملک و ان اسکت، یقولوا جزع من الموت ...» (7).

«... اگر سخن بگویم، می‏گویند: حریص بر حکومت است و اگر ساکت‏شوم، می‏گویند: از مرگ می‏ترسد ...» .

با این بیان، معلوم می‏شود که نه تنها در سخن گفتن بایکوت شده بود، بلکه در سکوتش هم بایکوت شده بود . بایکوت علی علیه السلام یعنی بایکوت امت .

آیا می‏توان شرایطی از این دشوارتر برای کسی فراهم کرد؟ در این شرائط، صبر چنین کسی بسیار دشوار است . به همین جهت، امام علیه السلام در خطبه مبارکه شقشقیه فرمود:

«فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی اری تراثی نهبا» (8).

«. . صبر کردم، حال آن که در دیده، خار و خاشاک و در گلو، استخوان بود . می‏دیدم که میراثم به تاراج رفته است‏» .

از این خطبه، که در زمان خلافتش ایراد فرمود، معلوم می‏شود که او بر حکومت‏حریص نبوده، بلکه حریص بر حق بوده است و از خلافت; میراث به غارت رفته‏اش به خاطر حفظ مصالح عالیه اسلام و امت، گذشته و بر همه مصایبی که بر او هجوم آورده، صبر می‏کرده است .

خلیفه دوم، هنگامی که شورای شش نفری را تعیین کرد و زمینه را به‏طور قطعی برای خلافت‏خلیفه سوم فراهم ساخت، برای هرکدام از آنها نقطه ضعفی بیان کرد، از جلمه حضرت علی علیه السلام را متهم کرد که حریص بر امر خلافت است (9).

معاویه هم، بعد از آن که در مقابل حضرتش طغیان کرد، در نامه‏ای او را متهم کرد که: بر خلفا ستم روا داشته است . حضرت در پاسخ وی فرمودند:

«... فان یکن ذلک کذلک، فلیس الجنایة علیک، فیکون العذر الیک‏» (10).

«... اگر چنین باشد، برتو جنایتی نرفته، تا پیش تو عذرخواهی شود» .

البته حضرتش هیچ‏یک از نسبت‏های ناروا را بدون جواب نگذاشته است، برخی را در ایام خلفا پاسخ گفته و برخی دیگر را پس از آنها و در زمانی که خفقان برداشته شده بود . تا محققین بتوانند داوری کنند و بر آنها معلوم شود که چه کسی گرفتار حرص و حسد و ترس بوده است .

در همان خطبه‏ای که در زمان خلیفه اول، ایراد شد، به عباس و ابوسفیان فرمود:

«... و الله! لابن ابیطالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه ... .» (11).

«... به خدا سوگند که فرزند ابوطالب، انس و علاقه‏اش به مرگ از انس و علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر، بیشتر است ... .» .

 2 . منزوی شدن نیروهای متعهد

 حکومتی ایده‏آل است که نیروهای مؤمن، مخلص، متعهد و کارآمد را جذب کند و عناصر ناکارآمد و فاقد تعهد، ایمان و اخلاص را کنار بزند .

از نظر امیرالمؤمنین علیه السلام، در دوران خلافت‏سه خلیفه، بزرگترین فاجعه به بار آمد و نیروهای مخلص و متعهد طرد شدند و به جای آن‏ها نیروهای بی‏ایمان، ضعیف‏النفس، دنیاطلب و ... بر زمام امور گمارده شدند . نمونه بارز آن معاویه است که از سال هفدهم تا سال شصتم حکومت کرد; یعنی از سال هفدهم تا سال سی و پنجم به صورت حاکمی خودمختار در شام، تا سال چهلم در حزب قاسطین و به عنوان سرکرده طاغیان و سرکشان و تا سال شصتم به عنوان زمام‏داری مستبد و مستقل - که خلافت را ارثی کرد و آن را تیول بنی‏امیه ساخت - حکومت کرد .

امیرالمؤمنین علیه السلام پس از بیعت مردم، با آن حضرت فرمود:

«. . الا! و ان بلیتکم قد عادت، کهیئتها یوم بعث الله نبیکم ...» (12).

«. . آگاه باشید که بلیه و گرفتاری شما، مانند روزی که پیامبر خدا مبعوث شد، بازگشت ...» .

آن روز، مسلمانان گرفتار توطئه‏های کفر، شرک و نفاق بودند و می‏کوشیدند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و یاران مخلصش را از پای درآورند . اکنون که علی علیه السلام (یعنی نفس پیامبر) (13) بر مسند خلافت تکیه زده، بار دیگر عقده‏های دیرینه گشوده شد، توطئه‏های گوناگون طراحی و اجرا می‏شود .

امام علیه السلام ادامه فرمود:

«والذی بعثه بالحق، لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة و لتساطن سوط القدر، حتی یعود اسفلکم اعلاکم و اعلاکم اسفلکم و لیسبقن سابقون کانوا قصروا، و لیقصرن سباقون کانوا سبقوا ...» (14).

«سوگند به آن خدایی که پیامبرش را به حق برگزید، درهم آمیخته می‏شوید و در غربال آزمایش از هم جدا می‏گردید، آن‏گونه که کفگیر، دیگ را به هم می‏زند، درهم زده می‏شوید، تا زیر و رو شوید و سابقینی که دنبال مانده‏اند، جلو می‏افتند و آنهایی که بر همه سبقت گرفته‏اند، دنبال می‏مانند ...» .

این سخن - که به قول سید رضی چندان از فصاحت و بلاغت‏برخوردار است، که زبان از بیان آن، عاجز است و هیچ انسانی به عمق آن نمی‏رسد (15) - نمایان‏گر این است که انقلابی بزرگ در پیش است و جامعه باید زیر و رو گردد، حق و ناحق باید مشخص شود و آنهایی که به ناحق جلو افتاده‏اند، باز گردند و آنهایی که به ناحق، دنبال مانده‏اند، جلو بیفتند .

حکومت‏برای حضرت وسیله بود، نه هدف . آنهایی که او را متهم به حرص و حسد می‏کردند، برخی دانسته و برخی ندانسته، کسی را هدف تیر تهمت قرار می‏دادند که هم و غمی، جز احیای دین، امحای ظلم و تبعیض و اقامه عدل و داد نداشت .

چنانکه خودشان فرمودند:

«. . لولا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کظة ظالم ولا سغب مظلوم القیت‏حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها و لالفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطة عنز» (16).

«. . اگر حضور حاضران و قیام حجت، به وجود یاران و عهد و پیمانی که خداوند از علما گرفته، که بر سیری ظالم و گرسنگی مظلوم آرام نگیرند نبود، ریسمان خلافت را بر کوهان شتر آن می‏انداختم و آخرش را به جام اولش آب می‏دادم و می‏دیدید که این دنیای شما در نزد من از عطسه ماده بزی خوارتر است‏» .

لازم بود حضرتش، در دوران حکومت‏خود، هرچند دورانش کوتاه و مشکلات آن سنگین و سهمگین باشد، الگویی از یک حکومت صالح، در برابر آیندگان قرار دهد; الگویی که با گفتار و کردار حضرتش مشخص می‏شود و راه را برای آیندگان روشن می‏سازد . آنچه او درباره فلسفه حکومت‏بیان کرده، - هرچند در قالب نقد خلفای پیشین - الگوی قولی است و آنچه عمل کرده، الگوی عملی است، و مجموع آن، کارنامه‏ای است که نمونه آن را هیچ‏کس جز در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ندیده است .

از نظر آن حضرت، فلسفه حکومت، دفع تهاجم دشمنان، تامین امنیت راه‏ها و جاده‏ها، گرفتن حق ضعیف از قوی، تامین رفاه نیکوکاران و دفع شر بدکاران است (17).

اینها حداقل خدمتی است که یک حکومت‏باید برای مردم انجام دهد . چه; حاکم و زمام‏دار خود; آدم نیکوکار باشد و چه فاجر و بدکار (18).

اما میان حکومت ابرار و حکومت فاجران، فرق بسیار مهمی است:

«اما الامرة البرة فیعمل فیها التقی و اما الامرة الفاجرة فیتمتع فیها الشقی ...» (19).

«در امارت و حکومت نیکو، پرهیزکار عمل می‏کند و در امارت و حکومت فجورآمیز، شقی و زیان‏کار بهره‏مند می‏شود ...» .

اکنون که دوران خلافت علوی فرا رسیده، وقت آن است که اهل تقوا پست‏های کلیدی را در دست گیرند برخلاف گذشته که اشقیا حاکم شدند و جمع کثیری از راه حیف و میل بیت‏المال مسلمین، قارون‏های این امت گردیدند، همچون عبدالرحمان بن عوف!

 3 . حاکمیت جور و باطل

 حاکمیت جور و باطل با حاکمیت عدل و حق، دو طبیعت جداگانه دارند .

در حاکمیت جور و باطل، ممکن است کارهایی انجام شود که مخالف جور و باطل باشد و در حاکمیت عدل و حق، ممکن است کارهایی انجام گیرد که با عدل و حق مخالف است، ولی تفاوت این دو نوع حاکمیت این است که اولی کارهای خلاف عدل و حقیقت را جذب می‏کند و دومی آن را دفع می‏کند .

نوریان مر نوریان را جاذبند

ناریان مر ناریان را طالبند

در دوران سه خلیفه، جور و باطل بر امت اسلامی سایه افکند، چنان که حضرت علی علیه السلام هنگامی که طلحه و زبیر بیعت‏شکنی کردند و با دستیاری عایشه فتنه جنگ جمل را به راه انداختند، امام فرمودند:

«الا و ان الشیطان قد ذمر حزبه، و استجلب جلبه، لیعود الجور الی اوطانه، و یرجع الباطل الی نصابه ... .» (20).

«آگاه باشید که شیطان، حزب خود را برانگیخته و سپاه خود را گرد آورده، تا ستم به جای خود باز گردد و باطل به اصلش رجوع کند ...» .

معلوم می‏شود خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام پدیده مبارکی بوده که جور و باطل مستقر شده را متزلزل کرده و آنها را از جایگاه خود خارج ساخته است، درحالی که طلحه و زبیر می‏کوشیدند آنها را بر جایگاه خود استوار سازند و زمینه‏های تحقق عدالت و حقیقت را از میان ببرند .

جامعه‏ای که به حاکمیت جور و باطل خوی گیرد، به‏رغم احساس رنج و تعب، به آسانی تن به عدالت و حقیقت نمی‏دهد، به همین جهت، حضرتش در شکوه از مردم زمان خویش می‏فرماید:

«ایها الناس انا قد اصبحنا فی دهر عنود و زمن کنود، یعد فیه المحسن مسیئا و یزداد الظالم فیه عتوا ... .» (21).

«در روزگاری به سر می‏بریم که مردم آن ستم‏کار و کفران کننده نعمت هستند . در این روزگار، نیکوکار، بدکار شمرده می‏شود و ظالم، بر سرکشی خود می‏افزاید ...» .

 پی‏نوشت:

 1) فیض‏الاسلام، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، خطبه 3 .

2) او در این احتمال که کل نهج‏البلاغه مجعول‏است، می‏گوید: «لانا نعلم بالتواتر صحة اسناد بعضه الی امیرالمؤمنین علیه‏السلام‏» ، (شرح نهج‏البلاغة، دار احیاء الکتب العربیة، ج‏1، ص‏8)، بنابراین از راه نقد متنی معلوم می‏شود که تمام نهج‏البلاغه از امیرالمؤمنین علیه السلام است .

3) فیض‏الاسلام، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، ص‏50 .

4) همان .

5) همان .

6) فیض الاسلام، همان، خطبه 5، ص 57 .

7) همان .

8) فیض الاسلام، همان، خطبه 3، ص 46 .

9) همان، ص 50 .

10) همان، نامه 28، ص 898 .

11) همان، خطبه 5، ص 57 .

12) همان، خطبه 16، ص 66 .

13) آل عمران، آیه 61، و آیه مباهله .

14) فیض الاسلام، خطبه 16، ص 66 - 67 .

15) فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج‏البلاغه، خطبه 16، ص 67 «فیه مع‏الحال التی وصفنا زوائد من الفصاحة، لا یقوم بها لسان و لا یطلع فجها انسان‏» .

16) همان، خطبه 3، ص 52 .

17) همان، خطبه 40، ص 125 .

18) همان .

19) همان، ص 126 .

20) همان، خطبه 22 ص 81 .

21) همان، خطبه 32، ص 107 .

 منابع مقاله: مجله درسهایی از مکتب اسلام، شماره 2 (سال 82)، دکتر احمد بهشتی؛

 

 

منبع

[ یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧ ] [ ٩:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....