جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

انقلاب مهدی(عج) تحوّلی عظیم در تاریخ بشر است. درخصوص تحوّلات تاریخی، دو نوع بینش وجود دارد که بر اساس هر یک، انتظار، معنای خاصّی می‌یابد.

یک دیدگاه این است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست یا اگر ضابطه‌مند است، اراده انسانی درآن نقشی ندارد و بر روند تاریخ، جبری حاکم است. کسی که معتقد باشد تحوّلات تاریخی ضابطه‌مند نیست، باید قائل شود به این‌که این تحولات قابل شناختن نیستند؛ پس قیام مهدی(عج) را هم نمی‌توان تحلیل کرد؛ آن‌گاه انتظار، یعنی منتظر یک حادثه عجیب و غریب ماندن و کاری نکردن تا بلکه دستی از غیب برون آید و کاری بکند. این‌جا است که باب تأویلات نادرست در خصوص احادیث ظهور، باز می‌شود و حتّی برخی خواهند گفت: چون جهان باید پر از ستم شود تا مهدی بیاید، پس ما هم به رواج ظلم کمک کنیم. کسی هم که قائل باشد تحوّلات، ضابطه‌مندند، امّا اراده انسانی در آن‌ها نقشی ندارد نیز چاره‌ای ندارد جز این‌که بگوید: کاری نمی‌توان کرد و یگانه کار، حرکت در همین سیر جبری است و باز هم در این منطق، اصلاحات مردود است. بر اساس هر دو رویکرد این دیدگاه، قیام مهدی صرفاً ماهیت انفجاری دارد و فقط و فقط از گسترش و اشاعه ستم‌ها و تبعیض‌ها ناشی می‌شود؛ آن‌گاه که صلاح به نقطه صفر برسد، حقّ و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد و باطل یکّه‌تاز میدان شود، این انفجار رخ می‌دهد و دست غیب برای نجات حقیقت (نه اهل حقیقت، زیرا حقیقت طرفداری ندارد) از آستین بیرون می‌آید

 دیدگاه دوم آن است که تحوّلات تاریخی ضابطه‌مندند و اراده انسانی در آن‌ها نقش دارند. در این دیدگاه نیز دوگونه تصویر وجود دارد. یک تصویر این است که اراده انسان نقش بسیار مهمّی دارد؛ امّا هدفی ورای انسان قائل نیست و معتقد است که خود انسان باید هدف برای خود بیافریند. در واقع از دید آن‌ها، پذیرش هر هدفی ورای انسان و حرکت انسان به سمت آن هدف مستلزم از خود بیگانگی است؛ پس از پیش نباید هیچ هدفی را برای انسان قائل شد؛ بلکه هر کسی هر هدفی دلش می‌خواهد برای خود برگزیند و به سمت آن حرکت کند؛ امّا اشکالات این تصویر اگر بیش‌تر از دیدگاه قبل نباشد، کم‌تر نیست. مهم‌ترین اشکالش این است که اصلا آفریدن ارزش به معنای دقیق کلمه سخنی بی‌معنا است. آیا به واقع معقول است که انسان فرض کند در مقابلش هدفی هست؛ آن‌گاه به سمت آن هدف فرضی و برای رسیدن به آن حرکت کند. این مثل کار بت پرست‌ها است که بت را می‌آفریدند و بعد می‌پرستیدند و انسان داستان آن مرد ساده‌لوح را به یاد می‌آورد که برای رهایی از آزار بچه‌ها به آن‌ها گفت: در کوچه بالاتر آش نذری می‌دهند و وقتی بچه‌ها به آن سمت دویدند، با خود گفت شاید واقعاً آش می‌دهند و خودش هم به آن سمت حرکت کرد.

 هدف فرضی معنا ندارد، هدف باید واقعی باشد؛ امّا در عین حال برگرفته از عمق وجود خود آدمی باشد به نحوی که حرکت به سمت آن، حرکت کمالی برای خود تلقّی شود، نه حرکتی به سمت از خود بیگانگی. در هر حال، در این تصویر انتظار به معنای اعتراض همیشگی به هر وضعی است و مستلزم اصالت انقلاب است؛ یعنی اگر هیچ هدف خاص و معینی قبول نشود، آن‌گاه به هر حالتی انسان باید معترض باشد و هیچ هدفی را که عده‌ای پذیرفته‌اند نپذیرد؛ زیرا دیگر انتظار به پایان خواهد رسید.

در تصویر دوم از دیدگاه باید گفت: درست است که اراده انسانی نقش مهمّی در تحولات تاریخی دارد؛ امّا با توجّه به اصالت فطرت و جهتگیری واقعی درون انسان به سمت هدف واقعی، این انتظار معنای خاصّی می‌یابد،

 و آن اوّلاً قبول این است که حق از باطل قابل تشخیص است و

 ثانیاً وظیفه اصلی منتظر تقویت دائم جبهه حق و تلاش برای مشخّص‌تر کردن مرز حق و باطل برای به ثمر رسیدن آن نبرد عظیم جهانی خواهد بود. بدین معنا، انتظار، هم به لحاظ فردی و هم به لحاظ اجتماعی نه تنها حالت سلبی نیست، بلکه فعل ایجابی است که بر تمام افعال ما سایه می‌افکند و بدین سبب، افضل اعمال شمرده شده است.به لحاظ فردی کسی می‌تواند واقعاً منتظر حکومت عدل باشد و آرزوی عدالت جهانی را در سر بپروراند که خودش با عدل خو‌گرفته باشد و مزاجش با عدل سازگار باشد. کسی می‌تواند منتظر عدل جهانی باشد که عدل را دوست داشته باشد و کسی که عدل را دوست داشته باشد، در درجه اوّل خودش اهل عدل خواهد بود و این است که گفته‌اند: منتظران مصلح، خود، باید صالح باشند. به لحاظ اجتماعی نیز هر حرکت اصلاحی که در جهت پیروزی حق باشد، وظیفه منتظران است؛ پس اصلاحات جزئی و تدریجی نه تنها محکوم نیست، بلکه به نوبه خود، آهنگ حرکت تاریخ را به سود اهل حق تند می‌نماید و بر عکس، فسادها، تباهی‌ها و فسق و فجورها کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق کُند می‌کند؛ بنابراین در این بینش آن‌چه باید رخ دهد، از قبیل رسیدن یک میوه بر شاخه درخت است نه از قبیل انفجار یک دیگ بخار. درخت هر چه بهتر از نظر آبیاری و ... مراقبت گردد و هر چه بیش‌تر با آفاتش مبارزه شود، میوه بهتر و سالم‌تر و احیاناً زودتر تحویل می‌دهد

بدین معنا، وظیفه کلّی ما در برابر مسأله جهانی شدن نیز روشن می‌شود. جهانی‌شدن در منظر اسلامی یعنی تحقّق حکومت عدل جهانی که مقدّمه آن نبرد نهایی حق و باطل است و برای این نبرد باید جبهه حق را تقویت کرد و این همان سخن امام خمینی(ره) است که ما انقلاب خود را به جهان صادر خواهیم کرد؛ البتّه باید توجّه داشت که تقویت این جبهه پیش از آن‌که تقویت نظامی باشد، تقویت فرهنگی و معنوی است؛ زیرا اساس هویت این جبهه، معنویت است و مقصود این است که باید حق و عدل را هر چه واضح‌تر و صیقلی‌تر آشکار کرد و توان فهم مردم از حق و عدل را افزایش داد؛ به گونه‌ای که مردم بتوانند حکومت عدل را تحمّل کنند! خوب است به این نکته توجّه کنیم که حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه ـ بالاتر از حضرت علی نیست؛ پس ویژگی مهمّ حکومت عدل مهدی، به فاعل آن برنمی‌گردد؛ بلکه به قابل برمی‌گردد؛ یعنی در زمان مهدی(عج) مردم به حدّی از بلوغ فکری رسیده‌اند که بتوانند حق را از باطل تشخیص دهند و تسلیم دشمنانی نشوند که می‌کوشند لباس باطل بر چهره حق بپوشانند تا مردم را از آن رویگردان کنند و به جای آن باطلی که با حق مخلوط شده، به خورد آن‌ها بدهند؛ امّا مردمی که درک صحیح و معقولی از عدل ندارند.

با توجّه به آن‌چه در خصوص انتظار گفته شد، خوب است نگاهی دوباره به حدیث معروفی بیندازیم که می‌گوید ظهور در زمانی رخ می‌دهد که زمین پر از ستم شده باشد که این حدیث چگونه با مباحث پیشین قابل جمع است. می‌توان چنین گفت:

 اوّلاً پر از ظلم شدن، از علایم ظهور است نه از علل ظهور. در واقع‌، شرح مذکور که می‌گفت باید به شیوع ظلم کمک کرد، از این پندار ناشی بوده که شیوع ظلم، علتِ ظهور است؛ ‌در حالی که علّت ظهور این است که مقدّمات ظهور (همان مشخّص شدن جبهه حق و باطل و تقویت جبهه حق) آماده شده باشد. برای این‌که تفکیک مفهوم علامتِ شی و علّت شی بهتر مشخّص شود می‌توان از این تمثیل استفاده کرد.

فرض کنید در یک ایستگاه قطار، تابلویی درست کرده‌اند که یک دقیقه قبل از ورود هر قطار به ایستگاه، آمدن آن را اعلام می‌کند، و البتّه بعد از این اعلام، قطار می‌آید. در این‌جا این اعلام، علامت آمدن قطار است نه علت آمدن قطار، و اگر ما بخواهیم به آمدن قطار کمک کنیم، باید به موتور محرّک قطار بیندیشیم، نه به دست کاری کردن در تابلوِ مذکور. ما هر قدر تابلو را تغییر دهیم، به خودی خود تأثیری در آمدن قطار ندارد.

بحث شیوع ظلم نیز این گونه است و از این‌گونه علامت‌ها که خودشان علّت نیستند، در خصوص ظهور موارد متعدّدی گفته شده است؛ نظیر مثلاً آمدن دجال. همان طور که معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، بگردیم یک نفر به نام دجال بیابیم و از او حمایت کنیم که اقدامات خاصی را انجام دهد، به همین ترتیب معنا ندارد برای تعجیل در ظهور، به افزایش ظلم بپردازیم.

 ثانیاً در این حدیث تکیه بر روی ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم گروه مظلوم است و می‌رساند که قیام مهدی(عج) برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند. بدیهی است که اگر در حدیث گفته شده بود زمین را پر از ایمان و صلاح و توحید می‌کند، بعد از این‌که پر از کفر و شرک و فساد شده بود، مستلزم این نبود که لزوماً گروهی مستحق حمایت وجود داشته باشد. در آن صورت بود که می‌شد استنباط کرد که قیام مهدی موعود برای نجاتِ حقِّ از دست رفته و به صفر رسیده است، نه برای نجات گروه اهل حق ـ ولو به صورت یک اقلیت.

 

ثالثاً به نظر می‌رسد با توضیحاتی که در خصوص چگونگی تقویت جبهه حق داده شد (این‌که وظیفه مهم، بالا بردن درک مردم درباره عدل و تشخیص حق از باطل است) می‌توان گفت: شاید مقصود از پر شدن زمین از ظلم، به اقتضای درک انسان‌ها باشد، نه به اقتضای افعال خارجی ظالمانه آن‌ها، یعنی شاید مقصود این است مردم به رشدی می‌رسند که دیگر درک می‌کنند جهان پر از ظلم است و دیگر ظلم را تحمّل نمی‌کنند و برای همین منتظر عدل می‌شوند. برای این‌که مسأله بهتر روشن شود می‌توان به تاریخ بشر نگاهی کرد؛ برای مثال مردم زمان فرعون در ظلمی بزرگ به سر می‌بردند؛ امّا می‌توان گفت: اعتراض جدّی‌ به این ظلم نداشتند و گویی که به آن وضع راضی بودند یا حتّی برای این‌که مقایسه بهتر شود اگر میزان ظلمی که در کلّ جهان حدود 50 سال پیش می‌رفت را با ظلم امروز مقایسه کنیم، شاید مقدارش بیش‌تر نشده باشد؛ امّا حسّاسیت مردم جهان به ظلم بیش‌تر شده است. جنایاتی که امریکا در ویتنام انجام داد، شاید به مراتب شدیدتر از جنایاتی باشد که امروزه در عراق مرتکب می‌شود؛ امّا اعتراض جهانی که امروزه به این جنایات می‌شود، در آن روز به آن جنایات نمی‌شد.

 رابعاً کنار این حدیث، احادیث دیگری نیز وجود دارد مبنی بر این‌که ظهور تحقّق نمی‌پذیرد، مگر این‌که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خود برسد؛ یعنی سخن در این است که هر دو گروه به نهایت کار خود می‌رسند نه این‌که فقط اشقیا به نهایت درجه شقاوت برسند. همان‌طور که در روایات اسلامی سخن از گروهی زبده است که به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق می‌شوند. معلوم می‌شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه‌‌هایی عالی وجود دارد که چنین گروهی را پرورش داده است. این خود می‌رساند که نه تنها حق و حقیقت به صفر نرسیده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمّیت قابل توجّه نباشند، از نظر کیفیت ارزنده‌ترین اهل ایمانند و در ردیف یاران سیدالشهداء. افزون بر این که از نظر روایات اسلامی، در مقدّمه قیام و ظهور امام، یک سلسله قیام‌های دیگر از طرف اهل حق صورت می‌گیرد که به طور قطع این‌ها نیز ابتدا به ساکن و بدون زمینه قبلی رخ نمی‌دهد و حتی در برخی روایات سخن از دولتی از اهل حق است که تا قیام مهدی ادامه می‌یابد

 وظایف منتظران

در مورد وظایف و تکالیف شیعیان در دوران غیبت سخن‏هاى بسیارى گفته شده است و حتى در بعضى از کتاب‏ها، از جمله کتاب مکیال‏المکارم فى فوائد الدعاء للقائم تا هشتاد وظیفه براى منتظران قدوم خاتم اوصیاء حضرت بقیةاللّه، ارواحنا له الفداء، بر شمرده شده است.

اما، از آنجا که تبیین همه وظایفى که شیعیان در عصر غیبت بر عهده دارند در این محدوده نمى‏گنجد، به تعدادى از مهمترین این وظایف اشاره مى‏کنیم:

 1 - شناخت حجت خدا و امام عصر، علیه‏السّلام

اولین و مهمترین وظیفه‏اى که هر شیعه منتظر بر عهده دارد کسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام و حجت زمان خویش است. این موضوع تا بدان درجه از اهمیت قرار دارد که در روایات بسیارى که به طریق شیعه و اهل سنّت از پیامبر گرامى اسلام، صلّى‏اللّه‏علیه‏وآله، و ائمه معصومین، علیهم السلام، نقل شده، آمده است:

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به‏مرگ جاهلى مرده است.

 و در روایت دیگرى که مرحوم کلینى از امام محمد باقر، علیه‏السلام، نقل مى‏کند آمده است:

هر کس در حالى که امامى نداشته باشد بمیرد، مردنش مردن جاهلیت است و هر آنکه در حال شناختن امامش بمیرد پیش‏افتادن و یا تأخیر این امر [دولت آل محمد، علیهم‏السّلام] او را زیان نرساند و هر کس بمیرد در حالى که امامش را شناخته همچون کسى است که در خیمه قائم [علیه‏السّلام] با آن حضرت باشد.( الکلینى، محمدبن‏یعقوب، همان، ج1، ص371، ح5.)

 توجه به مفاد دعاهایى که خواندن آنها در عصر غیبت مورد تأکید قرار گرفته است، نیز ما را به اهمیت موضوع شناخت حجت خدا رهنمون مى‏سازد؛ چنانکه در یکى از دعاهاى معروف و معتبرى که شیخ صدوق آن را در کتاب کمال‏الدین نقل کرده، مى‏خوانیم:

بار الها! خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانى پیغمبرت را نخواهم شناخت. بارالها! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانى حجت تو را نخواهم شناخت. بارالها! حجت خود را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانى از دینم گمراه مى‏گردم. خداوندا! مرا به مرگ جاهلیت نمیران و دلم را [از حق] پس از آنکه هدایتم فرمودى منحرف مگردان...( الصدوق، ابوجعفرمحمدبن‏على‏بن‏الحسین، همان، ج2، ص512.)

 امام صادق، علیه‏السلام، در مورد کمترین حد معرفت امام مى‏فرماید:

کمترین حد معرفت به امام آن است که [بدانى] امام مساوى با پیامبر، صلّى‏اللَّه‏علیه‏وآله، است مگر در درجه نبوت. امام، وارث پیامبر است و همانا اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول خداست و باید در هر امرى تسلیم او بود و به سخن و فرمان او عمل کرد...( البحرانى، السیدهاشم الحسینى، البرهان فى تفسیر القرآن، ج2، ص34، ح3.)

 مؤلف کتاب ارزشمند مکیال‏المکارم مراد و مقصود از »معرفت امام« را، که در روایت‏هاى یادشده بر آنها تأکید شده است، چنین توضیح مى‏دهند:

بدون تردید مقصود از شناختى که امامان ما - که درودها و سلام‏هاى خداوند برایشان باد - تحصیل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده‏اند، این است که ما آن حضرت را آنچنانکه هست بشناسیم؛ به گونه‏اى که این شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه‏هاى ملحدان و مایه نجاتمان از اعمال گمراه کننده مدعیان دروغین باشد، و این چنین شناختى جز به دو امر حاصل نمى‏گردد: اول، شناختن شخص امام، علیه‏السّلام، به نام و نسب، و دوم، شناخت صفات و ویژگى‏هاى او و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است.( الموسوى الاصفهانى، میرزامحمدتقى، همان، ج2، ص107.)

 

البته امر دومى که در کلام یادشده بدان اشاره شده، در عصر ما از اهمیت بیشترى برخوردار بوده و در واقع این نوع شناخت است که مى‏تواند در زندگى فردى و اجتماعى منتظران منشأ اثر و تحول باشد؛ زیرا اگر کسى بحقیقت به صفات و ویژگى‏هاى امام عصر، علیه‏السّلام، و نقش و جایگاه آن حضرت در عالم هستى و فقر و نیاز خود نسبت به او واقف شود، هرگز از یاد و نام آن حضرت غافل نمى‏شود.

 نکته‏اى که در اینجا باید در نظر داشت این است که شناخت امام زمان، علیه‏السلام، از شناخت دیگر امامان معصوم، علیهم‏السلام، جدا نیست و اگر کسى به طور کلى به شأن و جایگاه ائمه هدى واقف شد، صفات و ویژگى‏هاى آنها را شناخت و به مسؤولیت خود در برابر آنها پى برد، قطعاً نسبت به امام عصر، علیه‏السلام، نیز به شناختى شایسته مى‏رسد.

 بهترین راه براى پى بردن به مراتب و مقامات بلند امامان معصوم شیعه به طور کلى و امام عصر، علیه‏السلام، به طور خاص، مطالعه و تأمل در کتاب‏هایى است که در این زمینه نگاشته شده است که از جمله مى‏توان به کتاب‏هاى زیر اشاره کرد: الکافى، محمدبن یعقوب کلینى (ج1، کتاب الحجة)، کتاب الغیبة، محمد بن ابراهیم نعمانى، کتاب الغیبة، ابوجعفر محمدبن الحسن معروف به شیخ طوسى، کمال‏الدین و تمام‏النعمة، محمدبن على بن الحسین معروف به شیخ طوسى، بحارالانوار، مولى محمدباقر مجلسى (ج51، 52 و 53). بحمدالله همه این کتاب‏ها به فارسى ترجمه شده و در دسترس همگان است.

 خواندن زیارت «جامعه کبیره» و تأمل و تدبّر در اوصافى که در این زیارت براى ائمه معصومین، علیهم‏السلام، نقل شده نیز در حصول معرفت نسبت به مقام و جایگاه امام در عالم هستى بسیار مؤثر است.

 

 

البته باید توجه داشت که شناخت و معرفت حقیقى نسبت به حجت خدا تنها با مطالعه کتاب حاصل نمى‏شود و در این راه باید از عنایات حضرت حق نیز مدد جوییم و - همچنانکه در دعایى که پیش از این بدان اشاره کردیم، ملاحظه شد - از درگاه الهى نیز توفیق شناخت حجتش را درخواست کنیم، تا بدین وسیله از گمراهى و سرگردانى نجات یابیم. این موضوع را از روایتى که مرحوم کلینى از «محمد بن حکیم» نقل کرده، مى‏توان استفاده کرد. در این روایت آمده است:

از ابى‏عبداللّه (امام جعفر صادق)، علیه‏السّلام، پرسیدم: معرفت ساخته کیست؟ فرمود: از ساخته‏هاى خداوند است و براى بندگان نقشى در حصول معرفت نیست.

 شاید بتوان گفت که شناخت نشانه‏ها و علائم ظهور نیز یکى از فروع شناخت امام عصر، علیه‏السلام، است؛ زیرا شناخت دقیق نشانه‏ها و علائم ظهور موجب مى‏گردد که انسان فریب مدعیان دروغین مهدویت را نخورد و در دام شیّادانى که ادعاى «مهدى» بودن دارند نیفتد.

 توضیح اینکه براى ظهور منجى آخرالزمان نشانه‏ها و علائم حتمى و تردیدناپذیرى برشمرده شده که با مشاهده آنها مى‏توان به حقانیت آن منجى و اینکه او واقعاً همان امام منتظر؛ یعنى امام مهدى، علیه‏السلام، است پى برد.

بنابراین بر همه منتظران لازم است که پس از شناخت کامل امام عصر، علیه‏السلام، به مطالعه و شناسایى علائم و نشانه‏هاى ظهور نیز بپردازند.

 براى آشنایى با نشانه‏هاى ظهور نیز علاوه بر کتاب‏هایى که در بالا بدانها اشاره شد مى‏توان به کتاب‏هاى زیر مراجعه کرد: نوائب‏الدهور فى علائم‏الظهور، سیدحسن میرجهانى، عصر ظهور، على کورانى، روزگار رهایى، کامل سلیمان، ترجمه على‏اکبر مهدى‏پور و نشانه‏هاى ظهور او، محمد خادمى شیرازى.

  2 -  پیراستگى از بدى‏ها و آراستگى به خوبى‏ها

 وظیفه مهم دیگرى که هر شیعه منتظر بر عهده دارد پیراستن خود از خصایص ناپسند و آراستن خود به اخلاق نیکو است، چنانکه در روایتى که از امام صادق، علیه‏السّلام، نقل شده، آمده است:

هر کس دوست مى‏دارد از یاران حضرت قائم، علیه‏السّلام، باشد باید که منتظر باشد و در این حال به پرهیزکارى و اخلاق نیکو رفتار نماید، در حالى که منتظر است، پس چنانچه بمیرد و پس از مردنش قائم، علیه‏السّلام، به پاخیزد، پاداش او همچون پاداش کسى خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است، پس کوشش کنید و در انتظار بمانید، گوارا باد بر شما [این اجر] اى گروه مشمول رحمت خداوند!( المجلسى، المولى محمد باقر، همان، ج52، ص176.)

 امام عصر، علیه‏السلام، نیز با توجه به ناگهانى بودن امر ظهور همه شیعیان را در زمان غیبت به انجام اعمال پسندیده و دورى از اعمال ناپسند فراخوانده، مى‏فرماید:

پس هر یک از شما باید آنچه را که موجب دوستى ما مى‏شود، پیشه خود سازد و از هر آنچه موجب خشم و ناخشنودى ما مى‏گردد، دورى گزیند؛ زیرا فرمان ما به یکباره و ناگهانى فرامى‏رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براى کسى سودى ندارد و پشیمانى از گناه کسى را از کیفر ما نجات نمى‏بخشد.

 

موضوع تهذیب نفس و دورى گزیدن از گناهان و اعمال ناشایست، به عنوان یکى از وظایف منتظران در عصر غیبت، از چنان اهمیتى برخوردار است که در توقیع شریفى که از ناحیه مقدسه حضرت صاحب‏الامر به مرحوم شیخ مفید، رضى اللّه عنه، صادر گردیده، اعمال ناشایست و گناهانى که از شیعیان آن حضرت سر مى‏زند، یکى از اسباب و یا تنها سبب طولانى شدن غیبت و دورى شیعیان از لقاى آن بدر منیر شمرده شده است:

... پس تنها چیزى که ما را از آنان (شیعیان) پوشیده مى‏دارد، همانا چیزهاى ناشایستى است که از ایشان به ما مى‏رسد و خوشایند ما نیست و از آنان انتظار نمى‏رود.( المجلسى، المولى محمد باقر، همان، ج53، ص177.)

 باید توجه داشت که ما تنها زمانى مى‏توانیم خود را منتظر امام عدالت‏گستر و پیرو او بدانیم که در زندگى فردى و اجتماعى خود، راه و روش مورد نظر او را اجرا کنیم. چنانکه در نامه امیرالمؤمنین على، علیه‏السلام، خطاب به عثمان‏بن حنیف، فرماندار بصره آمده است:

آگاه باش که هر پیروى را پیشوایى است که پى وى را پوید و از نور دانش او روشنى جوید، بدان که پیشواى شما بسنده کرده است از دنیاى خود به دو جامه فرسوده و دو قرصه نان را خوردنى خویش نموده. بدانید که شما چنین نتوانید کرد. لیکن مرا یارى کنید به پارسایى و کوشیدن و پاکدامنى و درستى ورزیدن.( نهج‏البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدى، نامه 45، ص317.)

 برخى منابع که با مطالعه آنها مى‏توان به الگوى مطلوب براى اخلاق و رفتار مورد نظر ائمه معصومین، علیهم‏السلام، دست یافت عبارتند از:

1. دعاى«مکارم‏الاخلاق» امام سجاد، علیه‏السلام؛ این دعاى شریف که در صحیفه سجادیه (دعاى بیستم) و در پایان کتاب مفاتیح‏الجنان، شیخ عباس قمى آمده، یکى از بهترین منابع براى شناخت فضایل و رذایل اخلاقى است.

 2. دعاى امام زمان، علیه‏السلام؛ این دعا در مفاتیح‏الجنان نقل شده و با جمله »أَللَّهفمَّ ارْزفقْنا تَوْفیقَ الطَّاعَةف...« آغاز مى‏شود. دعاى یادشده که از امام زمان، علیه‏السلام، نقل شده از جمله دعاهایى است که مى‏تواند به ما تصویرى روشن از شیعه منتظر ارایه دهد و ما را با انتظارات امام از شیعیانش آشنا کند.

 

[ پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....