جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 علی (ع) یگانه کسی است بعد از رسول خدا که مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند. ابن ابی الحدید از «عبدالحمید کاتب» که در فن نویسندگی ضرب المثل است [1] و در اوایل قرن دوم هجری می زیسته است نقل می کند که گفت هفتاد خطبه از خطبه های علی (ع) را حفظ کردم و پس از آن ذهنم جوشید که جوشید.

 


«علی الجندی» نیز نقل می کند که از «عبدالحمید» پرسیدند: چه چیز تو را به این پایه از بلاغت رساند؟ گفت: «حفظ کلام الاصلع؛ [2] از بر کردن سخنان علی».

 

عبدالرحیم بن نباته ضرب المثل خطبای عرب است در دوره اسلامی، وی اعتراف می کند که سرمایه فکری و ذوقی خود را از علی (ع) گرفته است. وی به نقل ابن ابی الحدید در مقدمه ی شرح نهج البلاغه می گوید: «صد فصل از سخنان علی را حفظ کردم و به خاطر سپردم و همانها برای من گنجی پایان ناپذیر بود».

 

جاحظ، ادیب سخندان و سخن شناس معروف که از نوابغ ادب است و در اوایل قرن سوم هجری می زیسته است و کتاب «البیان و التبیین» وی یکی از ارکان چهارگانه ادب به شمار آمده است، [3] مکرر در کتاب خویش ستایش و اعجاب فوق العاده خود را نسبت به سخنان علی (ع) اظهار می دارد. از گفته های وی بر می آید که در همانوقت سخنان فراوانی از علی (ع) در میان مردم پخش بوده است .

 

در جلد اوّل «البیان التبیین» [4] رأی و عقیده ی کسانی را نقل می کند که صحت و سکوت را ستایش، و سخن زیاد را، نکوهش کرده اند، جاحظ می گوید: «سخن زیاد که نکوهش شده است سخن بیهوده است، نه سخن مفید و سودمند و گرنه علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس نیز سخن فراوان داشته اند».

 

جاحظ در همان جلد اوّل [5] این جمله معروف را از علی (ع) نقل می کند: «قیمة کل امر ما یحسنه [6] ». آنگاه بیش از نیم صفحه این جمله را ستایش می کند و می گوید: «در همه کتاب ما، اگر جز این یک جمله نبود کافی، بلکه کفایت بود، بهترین سخن آن است که کم آن، تو را از بسیارش، بی نیاز کند، و معنی در لفظ پنهان شده باشد بلکه ظاهر و نمودار باشد».

 

آنگاه می گوید:

 

«و کان الله عزوجل قد البسه من الجلاله و غشاه من نورالحکمة علی حسب نیة صاحبه و تقوا قائله»؛

 

«گویا خداوند جامه ای از جلالت و پرده ای از نور حکمت متناسب با نیت پاک و تقوای گوینده اش، بر این جمله کوتاه پوشانیده است».

 

جاحظ در همین کتاب، آنجا که می خواهد درباره سخنوری صعصعة بن صوحان [7] .

 

بحث کند می گوید: «از هر دلیلی بالاتر بر سخنوری او این است که علی (ع) گاهی می نشست و از او می خواست سخنرانی کند».

 

سید رضی جمله ی معروفی در ستایش و توصیف سخنان مولی(ع) دارد: می گوید:

 

«کان امیرالمؤمنین علیه السلام مشرع الفصاحة و موردها و عنه اخذت قوانینها و علی امثلته حذا کل قائل خطیب و بکلامه استعان کل واعظ بلیغ و مع ذلک فقد سبق و قصروا، و تقدم و تأخروا. لان کلامه علیه السلام، الکلام الذی علیه مسحة من العلم الالهی و فیه عبقة من الکلام النبوی»؛

 

امیر المؤمنین (ع) آبشخور فصاحت و ریشه و زادگاه بلاغت است. اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانین آن از او اقتباس شد. هر گوینده ی سخنور از او دنباله روی کرد و هر واعظ سخندانی از سخن او مدد گرفت، در عین حال به او نرسیدند و از او عقب ماندند.بدان جهت که بر کلام او نشانه ای از دانش خدایی و بویی از سخن نبوی موجود است.

 

ابن ابی الحدید از علمأ معتزلی قرن هفتم هجری است. او ادیبی ماهر و شاعری چیره دست است و چنانکه می دانیم سخن شیفته کلام مولی است و مکرر در خلال کتاب خود شیفتگی خویش را ابراز می دارد. در مقدمه کتاب خویش می گوید:

 

«به حق، سخن علی را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده اند، مردم همه دو فن خطابه و نویسندگی را از او فرا گرفته اند... همین کافی است که یک دهم بلکه یک بیستم آنچه مردم از سخنان علی (ع) گرد آورده و نگهداری کرده اند از سخنان هیچ کدام از صحابه ی رسول اکرم با آنکه فصحایی در میان آنها بوده است، نقل نکرده اند، و باز کافی است که مردی مانند جاحظ در البیان و التبیین و سایر کتب خویش ستایشگر اوست».

 

ابن ابی الحدید در جلد چهارم کتاب خود در شرح نامه امام به عبدالله بن عباس پس از فتح مصر به دست سپاهیان معاویه و شهادت محمد بن ابی بکر که امام، خبر این فاجعه را برای عبدالله به بصره می نویسد [8] می گوید:

 

«فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجیب الفاظ را تماشا کن، یکی پس از دیگری می آیند و در اختیار او قرار می گیرند مانند چشمه ای که خود به خود و بدون زحمت از زمین بجوشد. سبحان الله جوانی از عرب در شهری مانند مکه بزرگ می شود، با هیچ حکیمی برخورد نکرده است اما سخنانش در حکمت نظری بالادست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت عملی معاشرت نکرده است اما از سقراط بالاتر رفته است. میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده است زیرا مردم مکه تاجر پیشه بودند و اهل جنگ نبودند، اما شجاعترین بشری، از کار در آمد که بر روی زمین راه رفته است. از خلیل بن احمد پرسیدند: علی (ع) شجاعتر است یا عنبسه و بسطام؟ گفت «عنبسه و بسطام را با افراد بشر باید مقایسه کرد، علی (ع) ما فوق افراد بشر است».

 

این مرد فصیحتر از سبحان بن وائل و قس بن ساعده ازکار در آمد و حال آنکه قریش که قبیله او بودند افصح عرب نبودند. افصح عرب «جرهم» است هر چند زیرکی زیادی ندارند....

 

 

در آئینه این عصر

 

از چهارده قرن پیش تا کنون، جهان هزاران رنگ به خود گرفته، فرهنگها تغییر و تحول یافته و ذائقه ها دگرگون شده است. ممکن است کسی بپندارد که فرهنگ قدیم و ذوق قدیم سخن علی(ع) را می پسندید و در برابرش خاضع بود، فکر و دوق جدید به نحو دیگری قضاوت می کند، اما باید بدانیم که سخن علی (ع) چه از نظر صورت و چه از نظر معنی محدود به هیچ زمان و هیچ مکانی نیست. انسانی و جهانی است. ما بعداً در این باره بحث خواهیم کرد. فعلاً به موازات اظهار نظرهایی که در قدیم در این زمینه شده است اظهار نظرهای صاحب نظران عصر خود را اندکی منعکس می کنیم.

 

مرحوم «شیخ محمد عبده» مفتی اسبق مصر از افرادی است که تصادف و دوری از وطن او را با نهج البلاغه آشنا می کند و این آشنایی به شیفتگی می کشد و شیفتگی به شرح این صحیفه ی مقدس و تبلیغ آن در میان نسل جوان عرب، منجر می گردد. وی در مقدمه ی شرح خود می گوید:

 

«در همه مردم عرب زبان، یک نفر نیست مگر آنکه معتقد است سخن علی (ع) بعد از قرآن و کلام نبوی، شریفترین و بلیغ ترین و پرمعنی ترین و جامعترین سخنان است».

 

علی الجندی رئیس دانشکده ی علوم در دانشگاه قاهره در مقدمه کتاب «علی بن ابی طالب، شعره و حکمه» درباره نثر علی (ع) می گوید:

 

«نوعی خاص از آهنگ موسیقی که بر اعماق احساسات پنجه می افکند در این سخنان هست. از نظر سجع، چنان منظوم است که می توان آن را «شعر منثور» نامید».

 

وی از قدامة بن جعفر نقل می کند که گفته است: «برخی در سخنان کوتاه، توانایند و برخی در خطبه های طولانی، و علی (ع) در هر دو قسمت بر همه پیشی گرفته است، همچنان که در سایر فضیلتها».

 

«طه حسین» ادیب و نویسنده معروف مصری معاصر، در کتاب «علی و بنوه» داستان مردی را نقل می کند که در جریان جنگ جمل دچار تردید می شود، با خود می گوید چطور ممکن است شخصیتهایی از طراز طلحه و زبیر بر خطا باشند؟ درد دل خود را با خود علی (ع) در میان می گذارد و از خود علی (ع) می پرسد که مگر ممکن است چنین شخصیتهای عظیم بی سابقه ای بر خطا روند؟ علی(ع) به او می فرماید:

 

«انک لملبوس علیک، ان الحق و الباطل لایعرفان باقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله».

 

یعنی تو سخت در اشتباهی، تو کار واژگونه کرده ای، تو به جای اینکه حق و باطل را مقیاس عظمت و حقارت شخصیتها قرار دهی، عظمتها و حقارتها را که قبلاً با پندار خود فرض کرده ای، مقیاس حق و باطل قرار داده ای، تو می خواهی حق را با مقیاس افراد بشناسی! بر عکس رفتار کن! اوّل خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهی شناخت، خود باطل را بشناس، آن وقت اهل باطل را خواهی شناخت، آن وقت دیگر اهمیت نمی دهی که چه کسی طرفدار حق است و چه کسی طرفدار باطل، و از خطا بودن آن شخصیتها در شگفت و تردید نخواهی بود.

 

«طه حسین» پس از نقل جمله های بالا می گوید: «من پس از وحی و سخن خدا، جوابی پر جلالتر و شیواتر از این جواب ندیده و نمی شناسم».

 

شکیب ارسلان ملقب به امیرالبیان یکی دیگر از نویسندگان زبر دست عرب در عصر حاضر است. در جلسه ای که به افتخار او در مصر تشکیل شده بود، یکی از حضار می رود پشت تریبون و ضمن سخنان خود می گوید: دو نفر در تاریخ اسلام پیدا شده اند که به حق شایسته اند «امیر سخن» نامیده شوند: یکی علی بن ابی طالب (ع) و دیگری شکیب».

 

شکیب ارسلان با ناراحتی بر می خیزد و پشت تریبون قرار می گیرد و از دوستش که چنین مقایسه ای به عمل آورده گله می کند و می گوید: «من کجا و علی بن ابی طالب کجا! من بند کفش علی (ع) هم به حساب نمی آیم». [1] .

 

«میخائیل نعیمه» نویسنده مسیحی معاصر لبنانی در مقدمه کتاب «الامام علی» تألیف جرج جورداق مسیحی لبنانی، می گوید:

 

«علی تنها در میدان جنگ قهرمان نبود، در همه جا قهرمان بود: در صفای دل، پاکی وجدان، جذابیت سحرآمیز بیان، انسانیت واقعی، حرارت ایمان، آرامش شکوهمند، یاری مظلومان، تسلیم حقیقت بودن در هر نقطه و هر جا که رخ بنماید، او در همه این میدانها قهرمان بود».

 

سخن خود را پایان می دهیم و بیش از این به نقل ستایش افراد و اشخاص نمی پردازیم ستایشگر سخن علی (ع) ستایشگر خود است .

 

مادح خورشید، مداح خود است

که دو چشمم روشن و نامرمداست

 

سخن خود را در این زمینه به سخن خود علی(ع) پایان می دهیم. روزی یکی از اصحاب علی (ع) خواست خطابه ای ایراد کند، نتوانست و زبانش به اصطلاح بند آمد، علی (ع) فرمود:

 

«همانا زبان، پاره ای از انسان است و در اختیار ذهن او، اگر ذهن نجوشد و واپس رود از زبان کاری ساخته نیست، اما آنگاه که ذهن باز شود مهلت به زبان نمی دهد». سپس فرمود: «و انالامرأ الکلام و فینا تنثبت عروقه و علینا تهدلت غصونه؛ همانا ما فرماندهان سپاه سخنیم، ریشه درخت سخن در میان ما دویده و جا گرفته است شاخه هایش بر سر ما آویخته است». [2] .

 

جاحظ در «البیان و التبیین» از عبدالله بن الحسن بن علی (عبدالله محض) نقل می کند که علی (ع) فرموده است: «ما به پنج خصلت از دیگران ممتازیم: «فصاحت، زیبایی رخسار، گذشت و اغماض، شجاعت و دلیری، محبوبیت در میان زنان». [3] .

 

اکنون درباره ی خصیصه دوم سخنان علی (ع)، یعنی چند بعدی معانی آن، که موضوع اصلی این سلسله مقالات است وارد بحث می شویم:

 

شاهکارها

 

هر ملتی کم و بیش در میان خود از نظر ادبی آثاری دارد که برخی از آنها شاهکار به شمار می رود. بگذریم از برخی شاهکارهای دنیای قدیم در یونان و غیر یونان و برخی شاهکارهای ادبی قرون جدید در ایتالیا و انگلستان و فرانسه و غیره، گفتگو و قضاوت درباره آنها را بر عهده ی کسانی می گذاریم که با آن ادبیات آشنا هستند و شایستگی داوری درباره ی آنها را دارند، سخن خود را محدود می کنیم به شاهکارهایی که در زبان عربی و فارسی وجود دارد و کم و بیش می توانیم آنها را درک کنیم.

 

البته قضاوت صحیح درباره شاهکارهای زبان عربی و فارسی خاصه ادبا و اهل فن است، ولی این اندازه مسلم است که هر یک از این شاهکارها از جنبه خاصی شاهکار است نه از همه جنبه ها، و به عبارت صحیح تر: هر یک از خداوندان این شاهکارها تنها در یک زمینه خاص و محدود توانسته اند هنر نمایی کنند، در واقع استعداد هنریشان در یک زمینه معین و محدود بوده است، و اگر احیاناً از آن زمینه خارج شده اند از آسمان به زمین سقوط کرده اند.

 

در زبان فارسی شاهکارهایی وجود دارد، در غزل عرفانی، غزل عادی، پند و اندرز، تمثیلات روحی و عرفانی، حماسه، قصیده و غیره، ولی چنانکه می دانیم هیچ یک از شعرای ما که شهرت جهانی دارند در همه این رشته ها نتوانسته اند شاهکار به وجود آورند.

 

شهرت و هنر حافظ در غزل عرفانی، سعدی در پند و اندرز و غزل معمولی، فردوسی در حماسه، مولوی در تمثیلات و نازک اندیشیهای روحی و معنوی، خیام در بدبینی فلسفی، و نظامی در چیز دیگر است و به همین جهت نمی توان آنها را با هم مقایسه کرد و میانشان ترجیح قائل شد، حداکثر این است که گفته شود هر کدام از اینها در رشته خود مقام اوّل را واجد است. هر یک از این نوابغ اگر احیاناً از رشته ای که در آن استعداد داشته اند خارج شده اند تفاوت فاحشی میان دو نوع سخن آنها ملاحظه شده است. شعرای عرب، چه در دوره جاهلیت و چه در دوره اسلام، نیز چنین اند.

 

در نهج البلاغه آمده است که از علی (ع) سؤال شد: شاعرترین شاعران عرب کیست؟ ایشان جواب دادند:

 

«ان القوم لم یجروا فی حلبة تعرف الغایة عند قصبتها، فان کان لابد فالملک الفصلیل».

 

یعنی این شاعران در یک میدان اسب نتاخته اند تا معلوم شود کدامیک گوی سبقت ربوده اند.

 

آنگاه فرمود: اگر ناچار باید اظهار نظری کرد، باید گفت آن پادشاه تبه کار (یعنی امرؤالقیس) بر دیگران مقدم است.

 

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ذیل جمله بالا داستانی با سند نقل می کند، می گوید:

 

«علی (ع) در ماه رمضان هر شب مردم را به شام دعوت می کرد و به آنها گوشت می خورانید، اما خود از غذای آنها نمی خورد. پس از صرف شام برای آنها خطابه می خواند و موعظه می کرد. یک شب حاضران در حالی که مشغول صرف غذا بودند درباره ی شاعران گذشته به بحث پرداختند. علی (ع) پس از صرف غذا سخن گفت و در ضمن فرمود: «ملاک کار شما دین است، مایه حفظ و نگهداری شما تقواست. ادب زیور شماست و حلم حصار آبروی شماست». آنگاه رو کرد به ابوالاسود دئلی که جز حاضران بود و قبلاً در بحث درباره شاعران شرکت کرده بود و گفت بگو ببینم عقیده تو درباره شاعرترین شاعران چیست؟ ابوالاسود شعری از ابودؤاد ایادی خواند و گفت به عقیده من این شخص از همه شاعرتر است. علی (ع) فرمود اشتباه کرده ای چنین نیست. مردم که دیدند علی (ع) درباره موضوعی که قبلاً مورد بحث آنها بود اظهار علاقه می کند یک صدا فریاد کردند. شما نظر بدهید یا امیرالمؤمنین! شما بفرمایید که تواناترین شاعران کیست؟ علی (ع) فرمود قضاوت درباره این موضوع صحیح نیست؛ زیرا اگر در مسابقه ی شعری، همه ی آنها در یک جهت سیر کرده بودند ممکن بود درباره آنها داوری کرده برنده را معرفی کنیم و اگر لازم باشد حتماً اظهار نظری بشود باید بگوییم آن کس که نه تحت تأثیر میل شخصی و نه تحت تأثیر بیم و ترس (بلکه صرفاً تحت تأثیر قوه خیال و ذوق شعری) سروده است بر دیگران مقدم است، گفتند یا امیرالمؤمنین! آن کیست؟ گفت پادشاه تبه کار. امرؤ القیس».

 

می گویند که از یونس، نحوی معروف، پرسیدند بزرگترین شاعر جاهلیت کیست؟ گفت: «امر القیس اذارکب؛ و النابغة اذاهرب؛ و زهیر اذا رغب و الاعشی اذا طرب؛ بزرگترین شاعران امر القیس است آنگاه که سوار شود یعنی در وقتی که احساسات دلاوری و شجاعتش تحریک شود و بخواهد حماسه بگوید، و دیگر نابغه ذبیانی است اما آنگاه که تحت تأثیر واهمه و ترس قرار گیرد و بخواهد معتذر شود و از خود دفاع کند، و زهیر بن ابی سلمی است آنگاه که چیزی را بخواهد و توصیف کند، اعشی است آنگاه که به طرب آید».

 

مقصود این مرد این است که هر یک از این شاعران در زمینه معین استعداد دارند و شاهکارهایی که به وجود آورده اند تنها در همان زمینه معین است که استعداد آن را داشته اند و هر کدام در رشته خود اوّل اند و هیچ کدام در رشته دیگری نبوغی به خرج نداده اند.

 

 

علی در میدانهای گوناگون

 

از امتیازات برجسته ی سخنان امیرالمؤمنین (ع) که به نام «نهج البلاغه» امروز در دست ماست، این است که محدود به زمینه ی خاصی نیست. علی (ع) به تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است، در میدانهای گوناگون که احیاناً بعضی با بعضی متضاد است تکاور بیان را به جولان آورده است. نهج البلاغه شاهکار است اما نه تنها در یک زمینه؛ مثلاً: موعظه، یا حماسه، یا فرضاً عشق و غزل، یا مدح و هجا و غیره، بلکه در زمینه های گوناگون که شرح خواهیم داد.

 

اینکه سخن شاهکار باشد ولی در یک زمینه البته زیاد نیست و انگشت شمار است ولی به هر حال هست. اینکه در زمینه های گوناگون باشد ولی در حد معمولی نه شاهکار، فراوان است، ولی اینکه سخنی شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصی نباشد از مختصات نهج البلاغه است. بگذریم از قرآن کریم که داستانی دیگر است. کدام شاهکار را می توان پیدا کرد که به اندازه ی نهج البلاغه متنوع باشد؟

 

سخن نماینده روح است. سخن هر کس به همان دنیایی تعلق دارد که روح گوینده اش به آنجا تعلق دارد. طبعاً سخنی که به چندین دنیا تعلق دارد نشانه روحیه ای است که در انحصار یک دنیای به خصوص نیست. و چون روح علی (ع) محدود به دنیای خاصی نیست، در همه ی دنیاها و جهانها حضور دارد، و به اصطلاح عرفا، «انسان کامل» و «کون جامع» و «جامع همه حضرات» و دارنده ی همه ی مراتب است، سخنش نیز به دنیای خاص محدود نیست.

 

از امتیازات سخن علی(ع) این است که به اصطلاح شایع عصر ما چند بعدی است نه یک بعدی. خاصیت همه جانبه بودن سخن علی (ع) و روح علی (ع) مطلبی نیست که تازه کشف شده باشد. مطلبی است که حداقل از هزار سال پیش اعجابها را بر می انگیخته است سید رضی که به هزار سال پیش تعلق دارد، متوجه این نکته و شیفته ی آن است، می گوید:

 

«از عجایب علی (ع) که منحصر به خود اوست و احدی با او در این جهت شریک نیست، این است که وقتی انسان در آن گونه سخنانش که در زهد و موعظه و تنبه است تأمل می کند، و موقتاً از یاد می برد که گوینده این سخن، خود، شخصیت اجتماعی عظیمی داشته و فرمانش همه جا نافذ و مالک الرقاب عصر خویش بوده است، شک نمی کند که این سخن از آن کسی است که جز زهد و کناره گیری چیزی را نمی شناسد و کاری جز عبادت و ذکر ندارد. گوشه ی خانه یا دامنه ی کوهی را برای انزوا اختیار کرده، جز صدای خود چیزی نمی شنود و جز شخص خود کسی را نمی بیند و از اجتماع و هیاهوی آن بی خبر است. کسی باور نمی کند که سخنانش که در زهد و تنبه و موعظه تا این حد موج دارد و اوج گرفته است از آن کسی است که در میدان جنگ تا قلب لشکر فرو می رود، شمشیرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن است. دلیران را به خاک می افکند و از دم تیغش خون می چکد، و در همین حال این شخص زاهدترین زهاد و عابدترین عباد است».

 

سید رضی آنگاه می گوید: «من این مطلب را فراوان با دوستان در میان می گذارم و اعجاب آنها را بدین وسیله بر می انگیزم».

 

شیخ محمد عبده نیز تحت تأثیر همین جنبه نهج البلاغه قرار گرفته است. تغییر پرده ها در نهج البلاغه و سیر دادن خواننده، به عوالم گوناگون بیش از هر چیز دیگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته است؛ چنانکه خود او در مقدمه شرح نهج البلاغه اظهار می دارد:

 

«قطع نظر از سخنان علی (ع)، به طور کلی روح علی (ع) یک روح وسیع و همه جانبه و چند بعدی است، و همواره به این خصلت ستایش شده است. او زمامداری است عادل، عابدی است شب زنده دار، در محراب عبادت گریان و در میدان نبرد خندان است؛ سربازی است خشن و سرپرستی است مهربان و رقیق القلب، حکیمی است ژرف اندیش، فرماندهی است لایق، او هم معلم است و هم خطیب و هم قاضی و هم مفتی و هم کشاورز و هم نویسنده، او انسان کامل است و بر همه دنیاهای روحی بشریت محیط است.

 

صفی الدین حلی متوفی در قرن هشتم هجری در باره اش می گوید:

 

جمعت فی صفاتک الاضداد

و لهذا عزت لک الانداد

 

 

زاهد حاکم حلیم شجاع

فاتک ناسک فقیر جواد

 

 

شیم ما جمعن فی بشر قط

ولا حاز مثلهن العباد

 

 

خلق یخجل النسیم من اللطف

و باس یذوب منه الجماد

 

 

جل معناک ان تحیط به

الشعر و یحصی صفاتک النقاد

 

 

 

از همه ی اینها گذشته نکته ی جالب دیگر این است که علی (ع) با اینکه همه درباره معنویات سخن رانده است فصاحت را به اوج کمال رسانیده است. علی (ع) ازمی و معشوق و یا مفاخرت و امثال اینها که میدانهایی باز برای سخن هستند بحث نکرده است. به علاوه او سخن را برای خود سخن و اظهار هنر سخنوری ایراد نکرده است، سخن برای او وسیله بوده نه هدف، او نمی خواسته است به این وسیله یک اثر هنری و یک شاهکار ادبی از خود باقی بگذارد، بالاتر اینکه سخنش کلیت دارد محدود به زمان و مکان و افراد معینی نیست. مخاطب او «انسان» است و به همین جهت نه مرز می شناسد و نه زمان، همه اینها میدان را از نظر شخص سخنور محدود و خود او را مقید می سازد.

 

عمده جهت در اعجاز لفظی قرآن کریم این است که با اینکه یکسره موضوعات و مطالبش با موضوعات سخنان متداول عصر خود مغایر است و سر فصل ادبیات جدیدی است و با جهان و دنیای دیگری سر و کار دارد، زیبایی و فصاحتش در حد اعجاز است، نهج البلاغه در این جهت نیز مانند سایر جهات متأثر از قران و در حقیقت فرزند قرآن است.

 

سیری در نهج البلاغه، قم: مرکز مطبوعاتی دارالتبلیغ اسلامی، 1353، ص30 -11.(مرتضی مطهری)

 

[ چهارشنبه ٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....