جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

ضرورت الگو گیری

یک اصل در روانشناسی هست به نام اصل محاکات. یعنی آدم دلش می خواهد که یک قهرمانی برای خودش قرار بدهد وخودش را به شکل آن قهرمان در بیاورد افراد به مناسبتهای روحی و اخلاقی خود خواسته و یا ناخواسته افرادی را به عنوان الگوی خود انتخاب می کنند و از ایشان پیروی می کنند مانند برخی افراد که به خاطر علاقه ای که به یک رشته ورزشی دارند قهرمان آن رشته را به عنوان الگو انتخاب می کنند و یا افرادی به دلیل علاقه ای که به سینما دارند شخصیتهای اصلی فیلم را به عنوان الگوی رفتاری خود انخاب و این کشش گاهی چنان قوی است  که میتواند مسیر زندگی را عوض کند.اما وقتی همه این الگوها را کنار هم قرار میدهیم درمی یابیم که این الگوها ناقص هستند و نمیتوانند الگوی کاملی باشندو حداکثر میتوانند در یک برهه زمانی به عنوان الگو باشند .

الگو بودن پیامبر

قرآن با توجه به این نکته ا ست که در هر بخش انسانهای نمونه را معرّفی نموده است و در هر زمان اسوه هایی را معرّفی نموده است. امّا آن اسوه و الگوی که برای ابد می تواند (همچون دین و شریعت اسلامی) به عنوان الگو مطرح بماند و تمام بشریت را به سوی خود جذب نماید، عصاره هستی ، و برترین انسان در عالم وجود یعنی حضرت محمّد بن عبداللّه(ص)، خاتم پیامبران و جامع کمالات انسانی است، به این جهت قرآن کریم می فرماید:

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة(احزاب /21)

قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیکوست

آیه فوق بخوبی نشان می دهد که هر کس در پی سعادت ابدی در تمام جهات و رفتارهاست، پیغمبراکرم(ص) بهترین الگو می تواند باشد. آنچه پیش رو دارید، حرکتی است در این مسیر، که نشان دهد پیامبر اکرم(ص) بهترین الگوی برای تمامی بشریت است در تمام ابعاد.

حضرت رسول را کسی باید معرفی کند که به منزله نفس و جان حضرت است

 

فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ (آل عمران/61)

 

 

بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را وما زنانمان را و شما زنانتان را و ما خودمان را و شما خودتان را فراخوانیم. آن گاه به یکدیگر نفرین کنـیم. پـس لعـنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

راویان اخبار از اهل سنت و مفسران و مورخان معروف آنان و همه علمای شیعه بر این نظرند که حاضران صحنه مباهله پیامبر (ص) علی (ع) فاطمه(علیها السلام) حسن (ع) و حسین(ع) بوده اند . البته مباهله داستانی زیبا و خواندنی و پرنکته است که در این مختصر، مجالی برای طرح آن نیست; اما نکته مهم از آیه مباهله:

مهمتر از همه این که پیامبر به عنوان نفس و جانِ خود علی را آورد; یعنی علی جانِ پیامبر است; و این به معنای اثبات تمام فضایل و کرامت پیامبر اکرم(ص) غیر از نبوت،برای علی (ع) است. زمخشری در تفسیر خود می نویسد: «هیچ دلیلی بر فضیلت اصحاب کساء (پنج تن آل عبا)، که برتر از آیه مباهله باشد، وجود ندارد.»

 و این کسی نیست جز وجود مبارک حضرت امیر درباره پیامبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمود:

 ( بحارالأنوار ج : 29 ص : 596)

 «المجتبی بخلائقه» یعنی در بین تمام مخلوقات خدای سبحان پیامبر را مجتبی کرد اجتبا از جبابیه است جبایه یعنی برچین کردن شما می‌بینید وقتی به یک میوه فروشی رسیدید چهارتا میوه درشت که هست برای مهمانتان برچین ‌می‌کنید آن میوه‌های شاداب شیرین درشت سالم را وقتی سوا کردید برچین کردید این را می‌گویند جبایه این را می‌گویند اجتبا آن میوه‌های برچین شده را می‌گویند مجتبی در بین همه بشر ذات اقدس الهی وجود مبارک پیامبر را برچین کرد اینها میوه درخت انسانیت و باغ انسانیت‌اند فرمود بوستان انسانیت بالأخره باید میوه بدهد ﴿وَ اللّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ نَباتًا﴾ فرمود شما در بوستان الهی به دنیا آمدید باغبانتان هم خداست این را در آیه قرآن فرمود: ﴿وَ اللّهُ أَنْبَتَکُمْ مِنَ اْلأَرْضِ نَباتًا﴾ شما جزء درختانی هستید که خدای سبحان شما را غرس کرده شما باید میوه بدهید همه این درختانی که میوه بدهند در بین همه این میوه‌ها وجود مبارک پیامبر برچین شده است «المجتبی من خلائقه و المعتام لشرح حقائقه» اعتام یعنی اختار اعتیم یعنی اختیر یعنی ذات اقدس الهی در بین همه پیامبر را اختیار کرده که حقایق الهی را شرح بدهد برای مردم «و المعتام لشرح حقائقه» حقیقت هم گفتند نظیر گوهر عمق دریاست بعضیها سوار کشتی می‌شوند در دریا راه می‌روند تجارت می‌کنند اینها دیگر از گوهرهای دریا با خبر نیستند چون این کشتی‌ها روی آب راه می‌رود نه داخل آب بعضی از کشتی‌ها تحت البحری است در داخل آب می‌رود اما به آن عمق نمی‌رسد اینها از ماهیهای داخل دریا از خیلی از برکات و کرامتهای داخل دریا با خبرند بعضیها اما می‌روند عمق دریا و آن گوهر‌ها را درمی‌آورند پس ما یک سفینه داریم یک دریا داریم یک گوهر داریم این سفینه‌ها را خیلیها همین احکام الهی همین‌طور است دیگر بعضیها احکام الهی را سوار می‌شوند روی دریا حرکت می‌کنند اینها فیضشان این است که از جهنم نجات پیدا می‌کنند اهل سعادتند بهشت می‌روند اما حالا آن معارف نصیبشان بشود نیست بعضیها کشتی‌هایشان تحت البحری است اما به عمق می‌روند و گوهر بگیرند نیست بعضیها تحت البحری است و به عمق می‌روند فرمود وجود مبارک رسول گرامی «المعتام لشرح حقائقه» چون این‌‌چنین است .

 

همچنین امیرمؤمنان(ع) پیامبر خدا را الگوى شایسته پیروى مى شناساند. الگوپذیرى از ایشان را براى همگان بسنده مى داند, چنان که مى فرماید:( نهج‏البلاغة ص :228 / خطبه 160)

ففَتَأَسَّ بِنَبِیِّکَ الْأَطْیَبِ الْأَطْهَرِ ص فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّی‏

(روش پیامبر خدا براى الگو بودن تو بسنده است و پیامبر در نکوهش دنیا و کاستیهاى آن و رسواییها و بدیهاى فراوان آن راهنماى تو مى باشد. پس, به پیامبر پاک و پاکیزه چنگ بینداز که راه و رسم او الگویى براى همه الگو خواهان و مایه بزرگى است براى کسى که خواهان بزرگوارى باشد و دوست ترین بنده نزد خدا کسى است که از پیامبرش پیروى کند و گام بر جاى پاى او نهد.

تأسی و اقتدا در رفتار و گفتار و آداب و اخلاق

نکته دیگری که در تفسیر آیه «اسوه» قابل توجه است آن است که تأسی و اقتدا به اسوه و الگو در چیزهایی متصور است که قابل پیروی و تأسی باشد؛ یعنی رفتار و گفتار و آداب و اخلاق رسول الله صلی الله علیه و آله که میتوان آن را تقلید کرد و سرمشق قرار داد.

و اما صفات و فضایل و مناقب موهبتی از قبیل نبوت و ولایت و عصمت و علم غیب و وحی که از اختصاصات مقام رسالت و نبوت است، قابل تقلید نیست که انسان بر آن شود که با ریاضت و عبادت به مقام نبوت و ولایت مطلقه و عصمت برسد. اینها مقامات اختصاصی و موهبتی است که خدا میداند و به هر کس بخواهد عنایت میفرماید که « اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ») الانعام / 124.(

بنابراین تأسی و تقلید از رسول الله در اموری است که الگوپذیری و تقلید در آن امکان داشته باشد. خداوند فرمود:

 

« وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ») الحشر/ 7.(

آنچه را فرستاده به شما داد آن را بگیرید و از آنچه شما را باز داشت بازایستید

 

آن چه را که پیامبر برای شما آورده بگیرید و آن چه را که نهی کرده و از آن بازتان داشته رها کنید. پس گسترة تأسی و پیروی محدود به چیزهایی است که پیامبر به عنوان دستور الهی و ادب دینی آورده است و احکام اختصاصی پیامبر و نیز امور عادی و معمولی که مربوط به زندگی شخصی و عادی پیامبر است، ظاهراً از دایرة اسوه و الگو بودن بیرون است؛ برای مثال اگر پیامبر بر اسب یا استر یا شتر سوار میشدند و یا آن که از میان غذاها فلان غذا را دوست میداشتند، این گونه امور ظاهراً ربطی به مسأله «اسوه» بودن ندارد. مگر آن که قرائن و شواهدی وجود داشته باشد که پیامبر این امور را به عنوان ادب دینی انجام میداده است.

 

نکته بعدی

قرآن کریم نخواسته که ما در تمام جهات و در جمیع مراحل و مراتب کمال و فضیلت همانند پیامبر باشیم و سر مویی با او فرق نداشته باشیم، بلکه بر ما لازم است که سیره و روش او را پیش رو قرار دهیم و به آن سو جهتگیری کنیم. قرآن کریم دربارة قبله تعبیری دارد که میتواند مطلب ما را روشن کند.

خداوند میفرماید:

 « وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَکُمْ شَطْرَهُ ») البقره / 144(

هر جا باشید روی خود به سوی مسجد الحرام بگردانید.

آنها که در مسجد الحرام نماز میخوانند واجب است عین کعبه را قبله خویش قرار دهند و از این رو برای نمازگزاردن در مسجد الحرام به صورت دایره به صف میایستند تا همه رو به سوی کعبه داشته باشند. آنها که در مکه بیرون از مسجد الحرام نماز میگذارند،لازم است که مسجد الحرام را قبله قرار دهند و به سوی آن نماز بخوانند؛ و هر چه نمازگزاران از مسجد الحرام و مکه دور میشوند، دیگر نمیتوانند به عین مسجد الحرام نماز خوانند؛ چنانکه اگر خطی از پیشانی هر یک از نمازگزاران ترسیم شود، به یقین تمام خطوط به کعبه و مسجد الحرام برخورد نمیکند. بنابراین آنچه امکان دارد جهت کعبه و مسجد الحرام است. از این روی خداوند فرموده: « فولوا وجوهکم شطره» بدان سو نماز گزارید که مسجد الحرام در آن جاست.

هر چند زمین کروی است ولی ممکن نیست که همه عیناً به سوی کعبه و مسجد الحرام نماز بگزارند. آن چه ممکن است جهت مسجد الحرام است؛ یعنی همه به سویی که مسجد الحرام در آن قرار گرفته است، متوجه شوند. اگر مسجد الحرام در جهت جنوب شهر ما باشد ما هم به جهت جنوب نماز میخوانیم. اگر در جهت شرق ماست ما هم به سوی شرق نماز میخوانیم و هکذا.

ما نیز در تأسی به «اسوه حسنه» یعنی تأسی به روش رسول الله صلی الله علیه و آله و سرمشق قرار دادن آن حضرت به آن سو میرویم و کوشش میکنیم که حتی المقدور به او نزدیک شویم ولی نمیتوانیم پا به پای او گام برداریم. چنان که امیر المؤمنین علی علیه السلام با آن همه نزدیکی به پیامبر اکرم خود را در مرتبهای نازلتر از او میدید و میگفت:

 

« انا عبد من عبید محمد») اصول کافی، ج3، ص 90.( من بندهای از بندگان محمدم.

 

همچنین امامان شیعه عبادات خود را در برابرعبادت مولی امیر المؤمنین و زهدخود را در برابر زهد حضرت علی ناچیز میشمردند و او را برتر میدیدند در چنین وضعی معلوم است که عامه مردم نسبت به پیامبر و اولیای خدا در چه جایگاهی قرار دارند و تا چه حدی میتوانند پرواز کنند.

 

امیر المؤمنین علیه السلام در نامهای که به عثمان بن حنیف فرماندار بصره مینویسد، پس از آن که او را مورد عتاب و خطاب قرار میدهد و شرکت او را در میهمانی اشراف بصره نکوهش میکند، میگوید: بدانید که هر مأمومی پیشوایی دارد که به او اقتدا میکند و از نور علمش بهره میگیرد، شما خود میدانید که امام شما از دنیایش به دو پیراهن کرباس کهنه و از خوراکش به دو قرض نان بسنده کرده است. سپس میفرماید: البته شما توان این گونه زندگی را ندارید.

 

 « أَلَا وَ إِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ‏ عَلَى‏ ذَلِکَ‏ وَ لَکِنْ أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد ») نهج البلاغه/ نامه 45 (

یعنی اکنون که نمیتوانید مانند من زندگی کنید، پس لااقل با التزام به چهار خصلت مرا یاری دهید:

1-     گناه نکنید

2-      در راه خدا و اجرای عدالت کوشا باشید،

3-     دامن و شکم خود را به حرام و شبهه آلوده نسازید

4-      در زندگی درست و راست کردار باشید.

امیرالمؤمنین طبق این بیان اعتراف دارد که پیروان و حتی کارگزارانش نمیتوانند مانند او زاهدانه زندگی کنند و از لذایذ آن بگذرند.

در این نامه که به عثمان بن حنیف فرماندار بصره مینویسد، صریحاً اعلام میدارد که شماها نمیتوانید مانند علی رفتار کنید ولی مواظب باشید که آلوده نشوید وبا شرکت در میهمانیهای کذایی و طرح دوستی با اعیان و اشراف از تودة مردم فاصله نگیرید و در برنامهها از حقوق و منافع فقر و ضعفا غافل نشوید وهمواره حقوق عامه را بر حقوق خواص مقدم بدارید. در هر حال امیرالمؤمنین با تمام اصرار و تأکیدی که بر ساده زیستی دارد ولی روش خود را بر دیگران حتی مسؤولان و کارگزاران الزام نمیکند.

 

امیر المؤمنین وقتی به دیدار یکی از پیروانش به نام علاء بن زیاد حارثی میرود، مطلع میشود که برادر علاء «عاصم» ترک زن و فرزند کرده و خرقه عبادت پوشیده و شب و روزش را به عبادت میگذراند، دستور داد او را آوردند و به او گفت: وای بر تو! این چه روشی است که در پیش گرفتی و نعمتهای الهی را بر خود حرام کرده و بر خانواده و فرزندانت سخت گرفتهای. تو گمان داری خدایی که این همه نعمتهای خوب را بر تو حلال کرده دوست ندارد تو از آنها بهرهمند شوی؟ تو کوچکتر از آنی که نسبت به خداوند چنین گمانی داشته باشی.

عاصم عرض کرد: ای امیر المؤمنین پس شما چرا این گونه به خود سخت میگیرید، با این لباس خشن و با این خوراک ناگوار و ناجور؟

حضرت فرمود: وای برتو! من با تو تفاوت دارم. خداوند متعال بر پیشوایان عدل الزام کرده که زندگی خود را با تهیدستان وضعفا موازنه و مقایسه کنند یعنی سطح زندگیشان را با اعیان و اشراف مقایسه نکنند تا فقر و تنگدستی بر فقرا سنگینی نکند. و تو چنین وظیفهای نداری

ملاحظه میفرمایید که حضرت امیر علیه السلام مرتبه اعلی از زهد را مخصوص به خود و امامان عدل میداند که در زمان حاکمیّت این گونه زندگی کنند. ولی به دیگران حتی کارگزاران و مسؤولان چنین روشی را الزام نمیکند و در فرمان مالک اشتر نیز چنین سخت گیری دیده نمیشود؛ بلکه به مالک دستور میدهد نسبت به حقوق قضات و ارتش توسعه بیشتری قائل شود و سعة صدر داشته باشد مبادا آنها در اثر سختی زندگی به سستی و خطا و رشوهگرفتار شوند. پس بایستی مطالب و موضوعات را از هم تفکیک کرد و مسایل حقوقی را با مسایل اخلاقی و فضایل و کرامات معنوی از قبیل ایثار و مواسات و زهد و قناعت خلط نکرد؛ البته همان گونه که حضرت در نامه عثمان بن حنیف تصریح کردهاند، مسؤولان و کارگزاران بایستی از زندگی اشرافی بپرهیزند و خرج خود را از عامه مردم جدا نکنند. اکنون که همه برای خود اسوه و الگویی دارند و به او اقتدا میکنند و از او سرمشق میگیرند، پروردگار مهربان نیز برای شما مؤمنان خداجو اسوه نیکویی معرفی میکند که از هر حیث در رفتار و گفتار و آداب و اخلاق حجت و سرمشق میباشد.

 

او نه به عنوان فرشتهای آسمانی که به عنوان انسانی وحیانی) اشاره به آیه شریفه« قل انما انا بشر مثلکم یوحی الیّ.» (الکهف/ 110) در میان شماست او از سنخ فرشتگان نیست تا شما به بهانة عدم سنخیت و عدم تشابه در خلقت از اقتدا به او بگریزید و از پیروی او سرباز زنید؛ او بشری است همانند شما که راه میرود و غذا میخورد و سخن میگوید و استراحت میکند و مانند شما فرزند آدم است و دارای زن و فرزند. او پیامبر خدا و شاهد بر اعمالتان میباشد، پس میتوانید به او تأسی کنید و در زندگی او را الگو قرار دهید و همواره آداب و اخلاق او را سرمشق خود کنید و به راه و روش او ملتزم باشید. او غمخوار و دلسوز مردم بود و در هدایت و دستگیری از آنها حریص و جدّی. ناراحتیها و سختیهای مردم بر دوشش سنگینی میکرد و نسبت به مؤمنان به خصوص رأفت و رحمت داشت

بدون شک، کسى نمى تواند سیره اخلاقى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)را آن گونه که هست معرفى نماید; زیرا انسانى که از لحاظ معنویت، به «سدرة المنتهى» قدم گذارده و معراجش وى را بر مقام (دَنَا فَتَدَلَّى فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى)(نجم: 8ـ9) نشانده، و خداوندى که تمام نعمت هاى دنیا را اندک مى شمارد (قُلْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ)(نساء: 77) اخلاق آن رادمرد ملکوت را با واژه «عظیم» یاد مى کند، به یقین، زوایاى وجود درخور شأنش قابل توصیف نیست.

آنگاه که از حضرت على(علیه السلام)خواستند تا اخلاق پیامبر را وصف کند، فرمود: شما متاع دنیا را براى من بشمارید. گفتند: نعمت هاى دنیا قابل شمارش نیست; چون قرآن مى فرماید:

 (وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا)(ابراهیم: 34) امام(علیه السلام)هم فرمود: شما متاع دنیا را، که قلیل است، نمى توانید بشمارید، من چگونه مى توانم اخلاق محمّدى را، که قرآن از آن به «عظیم» یاد نموده است (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُق عَظِیم)(قلم: 4) برایتان شمارش نمایم؟! ولى همین قدر بدانید که اخلاق نیکوى تمام پیامبران به وسیله رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) تمام شد. آن حضرت تمام اخلاق پسندیده را در خود جمع کرد. از این رو، فرمود: «اِنّی بُعِثتٌ لِاُتَمِمَّ مَکارِمَ اَلاخلاق» من برانگیخته شدم تا اخلاق نیکو را تمام کنم.

بنابراین، باید اعتراف نمود که سخن گفتن درباره اخلاق پیامبر از سوى افراد عادى اگر نگویم محال است، دست کم کار بسیار مشکلى است.

عنوان «عظیم» در مواردى به کار مى‌رود که چیزى قابل توصیف و ادراک نباشد. در خصوص تفسیر «خلق عظیم» موارد چندى بیان شده است؛ از جمله تحمل سختى‌ها و صبر پیامبر در برابر ناملایمات که بر اساس روایات و تصریح خود پیامبر مشهور است. بر اساس برداشت دیگر، منظور از خلق عظیم پیامبرآن است که ایشان جامع مکارم اخلاقى بوده‌اند. نمونه‌هاى چندى از ویژگى‌هاى اخلاقى پیامبردر روایات و متون تاریخى مورد اشاره قرار گرفته است.

در خصوص خلق عظیم پیامبرو تفسیر و تبیین آن تحقیق مستقلى صورت نگرفته، اما مفسّران و دانشمندان اسلامى در ذیل تفسیر آیه (إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) و برخى از دیگر آیات، در این‌باره به اظهارنظر پرداخته‌اند، همچنین در سخنان معصومان : بخصوص در نهجالبلاغه درباره ویژگى‌هاى پیامبر داورى شده است، علّامه طباطبائى در کتاب سنن النبى در مورد ویژگى‌ها و خصوصیات پیامبر نگاشته و در این‌باره از روایات بهره جسته است. در منابع تاریخى هم نکاتى درباره ویژگى‌هاى پیامبرو خلق عظیم ایشان مورد اشاره قرار گرفته است.

 

مفهوم خلق

«خلق» در اصطلاح،( علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع‌السعادات مهدى نراقى)،ترجمه جلال‌الدین مجتبوى، ج 1، ص 60. ) عبارت است از ملکه یا  کیفیت راسخ در نفس که به خاطر آن از انسان افعالى بدون فکر و تأمّل سر بزند.

«ملکه» حالت و کیفیتى نفسانى است که به کندى و دیر زوال مى‌یابد. در مقابل، «حال» کیفیتى نفسانى است که به سرعت از بین مى‌رود. خلق از طریق مزاج و عادت به انجام کارى بدون فکر و تأمّل و نیز با تکلیف و صبر و پایدارى بر انجام کارى به وجود مى‌آید. مثلا، خُلق سخاوت وقتى به این صورت باشد که انسان در هنگام بخشش دچار تردید نشود و به خودى خود آن را انجام دهد، در این صورت، فضیلت سخاوت در انسان شکل گرفته است.

اخلاق فردى از مجموع غرایز انسان تشکیل شده است که برخى از آنها ذاتى یا وراثتى یا فطرى بوده و در اصل خلقتش نهفته است، اما برخى از آنها کسبى است که از طریق تمرین و تقلید در انسان شکل مى‌گیرد و پس از استقرار در نفس و ملکه شدن براى انسان، اعمال و رفتار وى بر اساس ملکه یادشده صورت مى‌گیرد، به گونه‌اى که نمى‌تواند عمل به مقتضاى آن را ترک کند.

اصول صفات پسندیده در انسان عبارتند از : حکمت، شجاعت، عفت و عدل. و پیامبر اکرم به کامل‌ترین حالت اعتدال این صفات موفق شده است. ( ملّامحسن فیض کاشانى، اخلاق حسنه، ترجمه محمدباقرساعدى، ص 12 )  از همین روى است که خداوند او را با  (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) ستوده است. اما مردم دیگر در رسیدن به این صفات متفاوت مى‌باشند، به گونه‌اى که برخى از مردم به آنها نزدیک و برخى از آنها دور هستند. با وجود این، پیامبر اکرم که داراى خلق عظیم بوده و بعثتش براى تتمیم مکارم اخلاقى صورت گرفته است، بهترین الگو براى بشریت بخصوص مسلمانان مى‌باشد.

 

 

خلق عظیم پیامبر

خلق نیکو از مهم‌ترین چیزهایى است که مصلحان و پیامبران به آن نیاز دارند. از همین‌روى است که قرآن مى‌فرماید:

 (وَلَوْ کُنتَ فَظّآ غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُواْ مِنْ حَوْلِکَ) (آل‌عمران: 159)

به موجب این آیه، از جمله رحمت خداوند بر مردم آن است که پیامبر نسبت به مسلمانان مهربان است و همواره با خوشرویى و ملایمت رفتار مى‌کند. در غیر این صورت، از گرد او پراکنده مى‌شدند.

از همین‌روست که سه چیز مایه و موجب پیشرفت اسلام دانسته شده: مال خدیجه براى طمع به مال، شمشیر على  براى ترس و اخلاق پیامبر براى طالبان حق.( اطیب البیان، ج 6، ص 154. )

داستان

1) همچنین پس از فتح مکه و تسلط بر سران قریش فرمودند: با شما همان معامله‌اى مى‌کنم که برادرم یوسف با برادرانش کرد؛ شما را عفو کردم. ایشان حتى وحشى را که شکم حمزه را در احد پاره کرده بود ـ در هنگامى که براى مسلمان شدن به حضور پیامبر رسید ـ بخشیدند.

2) ابن عبّاس درباره نیکوخویى پیامبرچنین نقل مى‌کند: روزى حضرت با اصحاب در مسجد نشسته بود که اعرابى با شمشیر حمایل و سوسمارى در دامن وارد شد و گفت: محمّد ساحر کذاب کجاست؟ اصحاب برخاستند تا او را بزنند، اما پیامبر  فرمودند: شما را سوگند مى‌دهم که دسته نگه‌دارید. پیامبر به آن مرد اعرابى فرمودند: اى برادر عرب! که را مى‌جویى؟ گفت: محمّد ساحر کذاب را! پیامبر فرمودند: محمّد منم، اما ساحر و کذاب نیستم و بلکه رسول خدا هستم. اعرابى گفت: سوگند به لات و عزى اگر جمال رویت نبود به روى تو شمشیر مى‌کشیدم. به لات سوگند که به تو ایمان نمى‌آورم تا آنکه این سوسمار به تو ایمان آورد! پیامبر فرمودند: اى سوسمار، سوسمار گفت : لبیک یا رسول‌اللّه! پیامبر فرمودند: من که هستم؟ سوسمار گفت: تو رسول خدا هستى. اعرابى از دل پاک ایمان آورد و گفت: اى رسول خدا در این مسجد وارد شدم در حالى که در همه روى زمین کسى به من دشمن‌تر از تو نبود، حال که باز مى‌گردم در همه روى زمین کسى به من از تو دوست‌تر نیست.( تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 390، به نقل از امام صادق 7/ اطیب البیان، ج 10، ص97. )

 به تعبیر یکى از بزرگان، خداوند خلق را به چند دسته آفرید و در هر دسته خوبانى را قرار داد و از خوبان، افراد خالص یعنى پیامبران و از میان پیامبران چکیده آنها، یعنى پیامبران اولوالعزم را برگزید و از میان چکیده پیامبران (اولوالعزم) چکیده آنها، یعنى محمّد را انتخاب نمود.( تفسیر الکاشف، ج 7، ص 387 / تفسیر المبین، ص 758. )

 

منظور از خلق عظیم داشتن پیامبر

چنان‌که گذشت، پیامبر  به اعتراف صحابه و نزدیکانشان، خوش‌اخلاق‌ترین مردم و حتى خوش‌خلق‌ترین پیامبران بوده‌اند. از سویى، در قرآن بالاترین مدح در خصوص خلق آن حضرت صورت گرفته و خداوند با عبارت (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ) از ایشان تعریف و تمجید نموده است. اینک جاى این پرسش است که منظور از «خلق عظیم» چیست و تعبیر یادشده چگونه مى‌تواند مدح و ستایش پیامبر باشد؟ در پاسخ باید گفت: عنوان «عظیم» در مواردى به کار مى‌رود که چیز غیرقابل توصیف و ادراک به وسیله آن توصیف گردد،( اطیب البیان، ج 1، ص 283.)  در قرآن هر جا که عنوان عظیم به کار رفته به نوعى مدعاى یادشده را ثابت مى‌کند. چنان‌که هدهد در بیان تخت بلقیس گفته: (وَلَهَا عَرْشٌ عَظِیمٌ.) (نمل: 23) این توصیف از آن‌روى صورت گرفته که تخت بلقیس براى هدهد قابل توصیف نبوده. همچنین خداوند فرموده: (لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ) (نمل: 26) از همین‌روست که امام صادق مى‌فرماید: « إِنَّ اللَّهَ عَظِیمٌ رَفِیعٌ لَا یَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا یَبْلُغُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ.»( کافى، ج 1،ص 103. )

 از سوى دیگر، در آیه (وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ)، کلمه «عظیم» به دلیل نکره بودن عظمتى را بیان مى‌کند که بزرگتر آن وجود ندارد. از همین‌روى، عظیم مکارم اخلاق پیامبر که در کتاب‌ها نقل شده حیرت‌آور دانسته شده است. علاوه بر نکره بودن کلمه «عظیم» و مفهوم آن که اوج عظمت اخلاق پیامبر را اثبات مى‌کند، تأکیدهاى دیگرى همچون استفاده از کلمه «انّ» که مفهوم تأکید را مى‌رساند و نیز «على» که استیلا و تسلط را نشان مى‌دهد عظمت اخلاق پیامبر را اثبات مى‌کند؛ چه آنکه کلمه «على» با توجه به معنایى که برایش بیان شد، بیانگر آن است که پیامبر بر خلق پسندیده و صفات خوبى که دارا بوده مسلط بوده و از این‌رو، براى پیامبر به منزله امرى طبیعى بوده است. از این‌رو، در قرآن درباره پیامبر آمده است: (قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ) (ص: 86) براساس این آیه، پیامبر در مورد اخلاقیات و ویژگى‌هاى خوبى که دارا بوده تکلف نداشته و خصوصیات یادشده برایشان امرى طبیعى بوده است.

علی(ع) درباره اخلاق نیک می فرماید: «پیغمبر سخی ترین مردم از نظر انفاق، شجاعترین مردم، راستگوترین مردم، وفا کننده ترین آنان به وعده، و نرمترین آنها از نظر خوی و بزرگوارترین آنها از نظر برخورد بود، هر کس در ابتدا او را می دید، ابهتش او را می گرفت، و کسی که با او برخورد داشت و او را می شناخت به او عشق می ورزید، « لَمْ أَرَ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ مِثْلَه( مستدرک‏الوسائل ج : 8 ص : 239) هرگز مانند او را قبل و بعد از او ندیدم.»

برخی افراد در جامعه از اخلاق خوبی برخورداراند ولی در درون منزل و با اهل و عیال خویش اخلاق نیکو ندارند، امّا حضرت ختمی مرتبت در همه جا دارای اخلاق نیک و رفتار انسانی بود. از عایشه سؤال شد که اخلاق پیامبر در خانه (و با خانواده چگونه بود) در جواب گفت:

 «کان أَحْسَنُ النَّاسِ خُلُقا، لم یکن فاحشاً...؛( بحارالأنوار ج : 16 ص : 167)نیکوترین مردم از نظر اخلاق (در خانواده) بود هرگز بد زبانی نمی کرد»

 

 

عبداللّه بن حارث نیز می گوید: «ما رأیت احداً اکثر تبسّماً من رسول اللّه(ص)؛(6) هیچ کسی را مانند رسول خدا متبسّم ندیدم.»

 

ابوبکر حارثى با اسناد از عایشه روایت کرده که کسى از پیامبر خوش‌اخلاق‌تر نبود و هریک از اصحاب یا اهل خانه حضرت را صدا مى‌کردند در جواب لبیک مى‌فرمود.( اسباب النزول، ترجمهعلیرضا ذکاوتى، ص 234. )

در نقل دیگرى از عایشه، به نقل از پدرش آمده که رسول خدا به پسندیده‌ترین اخلاق و رضایتمندترین کارها و کامل‌ترین ادب‌ها آراسته بود.( بیان المعانى، ج 1، ص 77.)

  همچنین از انس نقل شده است: «من ده سال در خدمت رسول خدا بودم. هرگز به من اف (کمترین کلمه‌اى که موجب رنجش مى‌شود) نگفت و براى کارى که انجام داده بودم نفرمود چرا آن را انجام دادى؟ و در خصوص کارى که انجام نداده بودم نفرمود چرا آن را انجام نمى‌دهى؟ رسول خدا خوش‌اخلاق‌ترین مردم بود.»( تفسیر القرآن العظیم، ج 8، ص 208.) 

همچنین احمدبن حنبل با چند واسطه به نقل از عایشه آورده است: «رسول خدا هرگز با دست خودشان خادمشان و نیز زنى را نزدند و با دست خودشان چیزى را نزدند، مگر در راستاى جهاد در راه خدا.( تفسیر القرآن العظیم، ج 8، ص 208. )

 

[ سه‌شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....