جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 

قرآن کریم براى اثبات الهى بودن خود به عدم اختلاف و تناقض در درون خود تصریح دارد و مى‌فرماید: اگر این کتاب از ناحیه غیر خدا مى‌بود مردم در آن ناسازگارى و ناهمگونى بسیارى مى‌یافتند: «اَفَلا یَتَدَبَّرونَ القُرءانَ ولَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدوا فیهِ اختِلـفـًا‌کَثیرا» (نساء/4،82) قرآن، نداشتن هرگونه کجى، انحراف و تناقض را از اوصاف خود مى‌داند[1]: «قُرءانـًا عَرَبیـًّا غَیرَ ذى عِوَج» ( زمر/39،28) و خداوند را به جهت نزول چنین کتابى ستایش مى‌کنداَلحَمدُ‌لِلّهِ الَّذى اَنزَلَ عَلى عَبدِهِ الکِتـبَ ولَم‌یَجعَل لَهُ عِوَجا». (کهف/18،1)

 


پیشینه تاریخى:

 

گرچه بحث اعجاز به ویژه اعجاز عدم اختلاف، از قرن سوم آغاز‌شده; لیکن ریشه آن به زمان نزول قرآن و دعوت آن به تحدّى بازمى‌گردد. دانشمندان علوم قرآنى و مفسران قرآن در اعجاز عدم اختلاف و تناقض بر یک نظر نیستند; گروهى درباره معجزه‌بودن و نبودن آن اظهار نظر نکرده‌اند[2]; مثلا زرکشى در البرهان این بحث را مستقل از بحث «معرفة اعجازالقرآن» تحت عنوان «معرفة الموهم والمختلف» ذکر کرده و به اندک موارد اختلاف‌نما پاسخ داده است.[3]
گروه دوم از مفسران، بر عدم اختلاف و تناقض در قرآن تأکید مىورزند; امّا آن را از وجوه اعجاز نمى‌شمارند، از جمله شیخ طوسى و طبرسى که معتقدند این احتمال وجود دارد که در سخن برخى عالمان نیز تناقض یافت نشود.[4] فخر‌رازى نیز اعجاز مورد تحدّى خداوند را در عدم تناقض و اختلاف نمى‌داند، زیرا خداوند به هر‌یک از سوره‌هاى قرآن تحدّى کرده و بسیارى از انسانها نیز مى‌توانند در حدّ سوره‌اى کوتاه سخنى خالى از تناقض بگویند.[5] ابن‌حمزه علوى افزون بر این، گفته است: معجزه باید امرى ضرورى و بدیهى باشد، درحالى‌که به تصریح خود قرآن، درک این شاخه از اعجاز نیازمند تدبر است.[6] صدرالمتألهین و زرقانى نیز عدم اختلاف را از وجوه اعجاز قرآن نمى‌دانند، زیرا کلمات فصحا و بلغا نیز در بسیارى از موارد، از تناقض و اختلاف تهى است.[7]
گروه سوم عدم اختلاف و تناقض در قرآن را از وجوه اعجاز قرآن به شمار آورده موافقان بیشترى را ـ‌به ویژه در میان مفسّران متأخّر و معاصر‌ـ به خود جلب کرده‌اند; ابوهاشم جبائى نبود ناسازگارى در قرآن را دلیلى بر اعجاز آن دانسته است.[8] باقلانى این وجه را مطرح کرده و به تفصیل از آن سخن گفته است.[9] قاضى عبدالجبار معتزلى فصلى را به این بحث اختصاص داده و از قول ابوالهذیل نقل مى‌کند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) با همین وجه عدم اختلاف با عرب تحدّى کرده است[10]; همچنین زمخشرى[11] و قطب‌الدین راوندى[12] و سیوطى[13] این وجه را از وجوه اعجاز شمرده‌اند. از معاصران نیز مفسرانى، چون عبداللّه شبّر، محمد عبده، صدر بلاغى، علامه طباطبایى، سیدابوالقاسم خوئى، و سید محمد باقر صدر این نظر را پذیرفته و از آن دفاع‌کرده‌اند.

 

معناى اختلاف:

 

از مجموع سخن لغویان و با توجه به موارد استعمال کلمه، مى‌توان معناى جامع اختلاف را جمع نشدن چیزى با چیز دیگر دانست. علت این جمع نشدن گاهى تناقض آن دو چیز و گاهى ضدیت یا تفاوت بین آن دو یا وجود تردد و اضطراب و تشتت و پراکندگى با هر منشائى است که مانع تجمع شده است.[14]
چون اختلاف داراى انواعى است، مفسران در تفسیر «عدم اختلاف»، آراى گوناگونى دارند[15]; جمعى اختلاف را به معناى تناقض حق و باطل گرفته‌اند و عدم اختلاف در قرآن را به معناى نبودن باطل در آن.[16] گروهى دیگر آن را به معناى تفاوت در بلاغت گرفته و معتقدند قرآن در درجات بلاغت متفاوت نیست.[17] ابومسلم و برخى دیگر نیز این دیدگاه را پذیرفته‌اند.[18] بعضى نبودن اختلاف در قرآن را در خصوص اخبار غیبى آن دانسته‌اند.[19] ابن‌عباس و گروهى دیگر آن را به نبودن تناقض[20] یا اضطراب و تضاد معنا کرده‌اند.[21] جمعى نبود اختلاف در قرآن را در همه جهات فوق دانسته[22]، نفى اختلاف در آن را نفى هر نوع ناهماهنگى، تفاوت، تردد، تضاد، تناقض، تشتت و اضطراب مى‌دانند و ساحت قرآن را از هرگونه اختلاف منزّه و پاک و مبرّا مى‌شمرند.[23]
این نفى اختلاف، با همه معانى متصور و مصادیق پیدا و پنهان، همه حوزه‌هاى درونى و برونى قرآن را شامل مى‌شود که قرآن نه در درون خود اختلافى را برمى‌تابد و نه با بیرون خود در حوزه‌هاى مختلف علم و عقل و واقعیت در اختلاف است.

 

نفى اختلاف در قرآن:

 

سیر در قرآن این حقیقت را آشکار مى‌کند که معانى آن با هم تعارض و تدافع ندارند[24] و از هرگونه اضطراب و تشتت درونى در سلامت‌اند. همه آنچه را قرآن بدان مى‌پردازد و از زمین و زمان و آسمان و‌... مى‌گوید، به منزله دانه‌هاى تسبیحى است که آنها را به نظم کشانده باشند.
قرآن با حقایق بیرون خود نیز همخوان و همساز است و با علم و عقل اصطکاکى ندارد; همچنین با واقعیت نیز در تناقض و تضاد نیست; بدین معنا که واقعیت خارجى چیزى باشد و قرآن چیز دیگرى را که قابل جمع با آن نباشد ارائه دهد. قرآن نظرات و آرایى را به یهود و نصارا نسبت نمى‌دهد که خود آنها آن نظرات را نپذیرند و چنین نیست که آنها را به جهت نظرات و آرایى تقبیح کند که قابل دفاع باشد.[25] البته در این زمینه شبهاتى مطرح شده که محققان به خوبى به آنها پاسخ داده‌اند.[26]
قرآن با علم و ره‌آوردهاى علمى نیز در تناقض و اختلاف نیست، زیرا تاکنون نظریه قطعى علمى ارائه نشده که با قرآن در تعارض باشد یا قرآن نظریه‌اى قطعى را ارائه داده باشد که با علم منافى باشد.
قرآن با عقل نیز اختلافى ندارد[27] و چنین نیست که آنچه را عقل ادراک و ارزشگذارى مى‌کند، قرآن آن را نفى کند یا عقل، نافى مطالب قرآنى باشد; مانند اینکه در جایى نبوت پیامبرى را ثابت کرده باشد و در جاى دیگر چیزى منافى با نبوت به او نسبت بدهد، بنابراین، قرآن هرگونه اختلاف و حتى تفاوت را که اندک مرتبه اختلاف است برنمى‌تابد و به بیان خودش مجموعه‌اى به‌هم تنیده است که معانى معطوف به هم دارد و همه در القاى هدایت و تبیین، همانند هم هستند[28]: «کتبًا متشبهًا مثانى...». (زمر/39،23; فصّلت/41،42) اگر در برخى آیات آن اجمالى باشد، آیات دیگر آن را شرح مى‌دهند[29] و به تعبیر امیرالمؤمنین، على(علیه السلام): «ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض و لا یختلف فى‌الله و‌لایخالف بصاحبه عن‌الله = بعضى از قرآن از بعض دیگر سخن مى‌گوید، و برخى بر برخى دیگر گواهى مى‌دهد. آیاتش در شناساندن خدا اختلافى‌نداشته، و کسى را که همراهش شد از خدا جدا‌نمى‌سازد».[30]

 

مبانى اعجاز عدم اختلاف در قرآن:

 

براى اثبات این وجه از اعجاز قرآن سه‌مقدمه زیر را باید به عنوان مبنا در نظر گرفت:
1.
جغرافیا و جامعه‌اى که قرآن در آن نازل‌شده، زیرا جزیرة العرب و مردم ساکن در آن، هنگام نزول قرآن از هرگونه فرهنگ و تمدّن دور‌بودند.[31] على(علیه السلام) مى‌فرماید: خداوند پیامبر(صلى الله علیه وآله)را در میان مردمى نادان که به بدترین نحو زندگى مى‌کردند و قتل و غارت و فساد و فحشا در میانشان رواج داشت برانگیخت.[32] حال چگونه مى‌توان قرآن را با آن همه برجستگى، برآمده از چنین جامعه‌اى دانست؟
2.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) انسانى امّى بود و 40 سال در چنین جامعه‌اى رشد کرد و تاریخ زندگى وى بسیار روشن بود; در تمام این مدت احتمالاً تنها دو سفر کوتاه تجارى به شام داشت.[33] قرآن همین مطلب را شاهد وحیانى بودن خود مى‌داند[34]: «فَقَد لَبِثتُ فیکُم عُمُرًا». (یونس/10،16)
3.
قانون تحول و تکامل بر جهان مادّه حاکم و انسان نیز که جزئى از این نظام است همواره مشمول آن است و افعالش هر لحظه از نقصان به کمال و از ضعف به قوّت مى‌گراید.[35] قرآن مجموعه‌اى کامل از معارف، فضایل اخلاقى، قوانین اجتماعى و‌... است[36] که طىّ 23 سال در‌حالات و شرایط و مکانهاى مختلف (مکه، مدینه، حضر، سفر، جنگ، صلح و‌...) نازل شده‌است. با‌وجود این، هیچ‌گونه اختلافى در آن مشاهده نمى‌شود که بهترین گواه بر وحیانى بودن آن‌است.[37] افزون بر این، تألیفات بشرى در همان آغاز یا پس از گذشت اندک زمانى، تناقضات آن آشکار مى‌شود; ولى قرآن پس از گذشت قرنها بدون هیچ‌گونه اختلاف و تناقض خودنمایى مى‌کند.[38]
ادّعاى برخى بر وجود تناقض در پاره‌اى از آیات، ناشى از سوء نیّت[39] یا نگاه سطحى به آیات قرآن یا آشنا نبودن با ادبیات عرب و زبان قرآن است[40]، زیرا همه موارد ادّعایى از قبیل حقیقت و مجاز، تشبیه و کنایه، استعاره، عام و خاص، مطلق‌و‌مقیّد، مجمل و مبیّن، ناسخ و منسوخ و‌... است که با تدبر برطرف مى‌شود. (‌=>‌موهم و مختلف در قرآن) شاید به همین سبب خداوند بعد از امر به تدبّر مى‌فرماید: اگر قرآن از طرف غیر‌خدا بود در آن اختلاف فراوان مى‌یافتند.[41]
ناتوانى عربهاى معاصر نزول که با زبان قرآن به خوبى آشنا بودند و به شدت با آن مبارزه مى‌کردند، دلیل روشنى بر بطلان این ادعاست.[42]
تنها چیزى که از آن زمان گزارش شده و بعدها نیز مخالفان دیگر اسلام به ویژه خاورشناسان آن را پى گرفته‌اند[43]، طرح مسئله ناسخ و منسوخ در قرآن به عنوان تناقض است[44]، درحالى‌که در جاى خود ثابت شده که نسخ، همان تغییر حکم به سبب دگرگون شدن شرایط و مصالح است[45] که در کتابهاى آسمانى دیگر نیز سابقه داشته است.[46] (‌=>‌نسخ)

 

اختلاف نماها در قرآن:

 

از دیرباز جمعى با اغراض گوناگون با طرح مواردى درصدد القاى شبهه وجود اختلاف در قرآن بودند که پیشینه آن به قدمت قرآن باز مى‌گردد; مثلا شخصى به امیرمؤمنان على(علیه السلام)گفت: اگر در قرآن اختلاف و تناقض نبود من به دین شما مى‌گرویدم! آن حضرت سخنان وى را شنید و به آنها پاسخ داد و در پایان فرمود: این پاسخها اندکى از بسیار است، زیرا نه رغبتى در افراد هست و نه تحملى. آنگاه آن شخص ایمان آورد و از حضرت تشکر کرد که او را از شرک نجات داده است.[47] از ابن‌عباس نیز مشابه این رخداد گزارش شده است.[48] نقل است که فیلسوف معروف عرب، حنین‌بن‌اسحاق کندى تصمیم گرفت کتابى در این زمینه بنگارد که با پاسخ کوتاه و قاطع امام عسکرى(علیه السلام)از آن منصرف شد.[49]
القاى این شبهات بسیارى را بر آن داشت تا در این زمینه کتابهاى مستقلى بنگارند که مى‌توان به کتاب تأویل‌مشکل‌القرآن ابن‌قتیبه اشاره کرد. وى در این کتاب موارد اختلاف نما را طرح کرده و به پاسخ آنها پرداخته است. پس از او قاضى عبدالجبار معتزلى، فصلى از کتاب المغنى خود را با عنوان: «فی بطلان طعنهم فی القرآن» به این موضوع اختصاص داده است.
فخر رازى در فصل سوم نهایة‌الایجاز به سخنان قائلان به تناقض در قرآن پاسخ مى‌دهد. در عصر حاضر نیز کتابهاى بسیارى با عنوانهاى مختلف در این موضوع و در پاسخ به شبهات مستشرقان نگاشته شده است، افزون بر اینها اغلب مفسران در ذیل آیات، با طرح موارد اختلاف‌نما و تناقض‌گونه به پاسخ آنها پرداخته‌اند، از جمله موارد اختلاف نما که از آن به اختلاف درونى یاد مى‌شود، آیات مربوط به آفرینش آسمان و زمین است که این آیات سه‌گونه بیان دارند:
1.
آیاتى که آفرینش آسمانها و زمین را در 6‌دوره ترسیم مى‌کند: «رَبَّکُمُ‌الّلهُ الَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ فى سِتَّةِ‌اَیّام» (اعراف/7،54 و نیز یونس/10،3; هود/11،7; حدید /57،4)
2.
آیاتى که در زمره این 6 روز به آفرینش آنچه بین آسمانها و زمین است نیز اشاره دارد: «الّلهُ‌اَلَّذى خَلَقَ السَّمـوتِ والاَرضَ وما بَینَهُما فى سِتَّةِ اَیّام» (سجده/32،4; فرقان/25، 59)،«و‌لَقَد خَلَقنَا السَّمـوتِ والاَرضَ وما بَینَهُما فى سِتَّةِ اَیّام» (ق /50،38)
3.
آیاتى که بیان متفاوتى با دو دسته آیات فوق دارد: «قُل اَئِنَّکُم لَتَکفُرونَ بِالَّذى خَلَقَ الاَرضَ فى یَومَینِ ... و قَدَّرَ فیها اَقوتَها فى اَربَعَةِ اَیّام ... فَقَضـهُنَّ سَبعَ سَمـوات فى یَومَین». (فصّلت/41،9‌ـ‌12) شبهه این است که در دو دسته از آیات براى آفرینش 6 دوره مطرح شده و از آیات سوره فصّلت، بر مى‌آید که آفرینش آنها در 8 دوره بوده است. مفسران به این شبهه پاسخهاى متعددى داده‌اند[50]; مشهور، معتقدند چهار روزى که در آیه 10 فصّلت /41 به آن اشاره شده است: «اَربَعَةَ اَیّام» ، شامل دو روز آفرینش زمین نیز مى‌شود، بنابراین، مقصود آیه این است که خداوند زمین را در دو روز آفرید و پس از آن با آفرینش کوهها و تقدیر ارزاق این زمان به 4 روز رسید، بنابراین، مجموعه آفرینش زمین و آسمانها در 6 روز انجام گرفته[51] است و از آن جهت «فى یومین» گفته نشد تا اشاره باشد به اینکه دو دوره آفرینش کوهها و تقدیر ارزاق با دو دوره آفرینش زمین به هم متصل بوده است.[52]
برخى در پاسخ این اشکال گفته‌اند: «اَربَعَةَ اَیّام» و حتى «یَومَین» در آیه «فَقَضـهُنَّ سَبعَ سَمـوات فى یَومَینِ» غیر از «سِتَّةَ اَیّام» است که در سایر آیه‌ها آمده است. شاهد بر مدعا تغییر اسلوبى است که در آیه‌ها صورت گرفته است، زیرا در سوره فصّلت واژگان «جَعَل» ، بارَکَ» ، «قَدَّر» و «قَضى» و در سایر سوره‌ها لفظ «خَلَق» آمده‌است. از مجموع آیات چنین بر مى‌آید که خداوند زمین را در دو روز و آسمان را در دو روز دیگر و آنچه بین آن دو هست را نیز در دو روز آفرید و این 4 روز در سوره فصّلت چیزى غیر از آن 6 روز است.[53]
این قول از جهت دقتى که در حکمت خداوند شده، یعنى تغییر در اسلوب بیان و به‌کارگیرى هر کلمه‌اى در جایگاه خاص خود، و دقتى که در تفاوت معانى کلمه‌هاى «خَلَق» ، «جَعَل» و «قَدَّر» ... شده، مناسب‌ترین پاسخى است که براساس شواهد قرآنى مى‌توان ارائه کرد; اما آنچه در جمع‌بندى این قول آمده که آسمان در دو روز آفریده شده، قرآن صراحتى بر آن ندارد و آنچه در آیه «فَقَضـهُنَّ سَبعَ سَمـوات فى یَومَینِ» (فصّلت/41،12) آمده ناظر به قضا و حکم و تدبیر و تقدیر حق است; نه آفرینش آن، زیرا قضا و تقدیر و تسویه بعد از خلق است، چنان‌که در آیه 2 فرقان/25: «ولَم‌یَکُن لَهُ شَریکٌ فِى‌المُلکِ وخَلَقَ کُلَّ شَىء فَقَدَّرَهُ تَقدیرا» و سایر آیات و در کلام امیرمؤمنان(علیه السلام)در خطبه‌91 بر این ترتیب تصریح دارد و مى‌فرمایند: «قدّرما خلق فأحکم تقدیره» و بى‌شک قضا مرحله‌اى پس از تقدیر است، چون قضا حُکم بر قدر و اندازه‌هاست.
علامه طباطبایى نیز «اَربَعَةَ اَیام» را غیر از «سِتَّةَ اَیّام» گرفته و این دو را ناظر به یکدیگر نمى‌داند. علامه با تفسیر «اَربَعَةَ اَیّام» به 4 فصل سال، مى‌گوید قرائنى تأیید مى‌کند که مراد از تقدیر اقوات زمین در 4 روز، تقدیر آن در 4 فصل است که بر حسب ظاهر حس، در پى میل شمالى و جنوبى خورشید پدید مى‌آید.[54]
ایشان به هیچ یک از قراین یاد شده اشاره‌اى ندارد. البته در یک فرض مى‌توان از این نظر دفاع‌کرد که«فى‌اَربَعَةَ اَیّام» حال از اقوات باشد; نه قید براى «قَدَّر» ; یعنى خداوند در زمین اقوات را درحالى‌که در 4 فصل هستند، تقدیر کرد. اگر متعلق به «قَدَّر» باشد مناسب بود که «یقدر» (به‌صیغه مضارع) آورده مى‌شد.
حاصل اینکه میان این آیات در آفرینش آسمان و زمین اختلاف و تهافتى نیست و با دقت در متن آیه‌ها و توجه به جایگاه کلمه‌ها روشن‌مى‌شود که این خلقت در 6 روز (دوره) انجام شده و اقوات زمین در 4 دوره دیگر تقدیر شده است. (‌=>‌موهم و مختلف در قرآن)

 

منابع

 

الاحتجاج; اسباب النزول، واحدى; الاسلام و شبهات المستشرقین; اظهار الحق; اعجازالقرآن، باقلانى; اعجازالقرآن فى دراسة کاشفة لخصائص البلاغة العربیة و معاییرها، خطیب; انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیضاوى; بحارالانوار; البرهان فى علوم القرآن; بصائر ذوى التمییز; پیام قرآن; التبیان فى تفسیر القرآن; تفسیر التحریر و التنویر; التفسیر الحدیث; تفسیرالقرآن العظیم; ابن‌کثیر; تفسیر القرآن الکریم; صدرالمتالهین; التفسیر الکبیر; تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب; تفسیر المنار; التفسیر المنیر فى‌العقیدة و الشریعة و المنهج; تفسیر موضوعى قرآن کریم; جامع البیان عن تأویل آى القرآن; جلوه‌هایى از اعجاز علمى قرآن; الجواهر الحسان فى تفسیر القرآن، ثعالبى; الخرائج والجرائح; دائرة المعارف قرآن کریم; راهى به رهائى; روان جاوید در تفسیر قرآن مجید; روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم; روض‌الجنان و روح الجنان; زادالمسیر فى علم التفسیر; شبهات و ردود; الطراز لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز; فتح القدیر; الفرقان و القرآن; فروغ ابدیت; قرآن شناسى; الکشاف; مجمع البیان فى تفسیر القرآن; محاسن التأویل، قاسمى; المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز; المصباح المنیر; معانى القرآن و اعرابه; معترک الاقران فى اعجاز القرآن; المغنى فى ابواب التوحید و العدل; مناهل العرفان فى علوم القرآن; مواهب‌الرحمن فى تفسیر القرآن، سبزوارى; المیزان فى تفسیر القرآن; النکت و العیون، ماوردى; نهایة الایجاز فى درایة الاعجاز; نهج البلاغه; الوجیز فى معرفة الکتاب العزیز; الهدى الى دین المصطفى; هل محمد(صلى الله علیه وآله) عبقرى مصلح او نبى مرسل.
عبدالمجید فلسفیان و بخش علوم قرآنى


[1]. تفسیر قرطبى، ج‌15، ص‌164.
[2].
جامع البیان، مج‌4، ج‌5، ص‌245.
[3].
البرهان فى علوم‌القرآن، ج‌2، ص‌176.
[4].
التبیان، ج‌3، ص‌271; مجمع‌البیان، ج3، ص‌126.
[5].
نهایة الایجاز، ص‌57.
[6].
الطراز، ج‌3، ص‌221.
[7].
تفسیر صدرالمتالهین، ج‌2، ص‌128; مناهل‌العرفان، ج‌2، ص‌634‌ـ‌635.
[8].
المغنى، ص‌328.
[9].
اعجاز القرآن، باقلانى، ص‌60‌ـ‌62.
[10].
المغنى، ص‌387.
[11].
الکشاف، ج‌1، ص‌540.
[12].
الخرائج والجرائح، ج‌3، ص‌971.
[13].
معترک‌الاقران، ج‌1، ص‌73.
[14].
مفردات، ص294; المصباح، ص‌178‌ـ‌179; بصائر ذوى التمییز، ج‌2، ص‌526.
[15].
تفسیر ماوردى، ج‌1، ص‌510‌ـ‌511; مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌126; روح المعانى، مج‌4، ج‌5، ص‌137.
[16].
جامع‌البیان، مج‌4، ج‌5، ص‌245; التبیان، ج‌3، ص‌271; المنیر، ج‌5، ص‌171.
[17].
روض‌الجنان، ج6، ص34; زادالمسیر، ج2، ص145; روح المعانى، مج‌4، ج‌5، ص‌137.
[18].
اعجاز القرآن، باقلانى، ص‌60‌ـ‌62; الکشاف، ج‌10، ص‌540; التفسیر الکبیر، ج‌10، ص‌197.
[19].
فتح القدیر، ج‌1، ص‌491; روح المعانى، مج‌4، ج‌5، ص‌136; تفسیر قاسمى، ج‌5، ص‌321.
[20].
مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌126; المحرر الوجیز، ج‌4، ص‌187; تفسیر ثعالبى، ج‌1، ص‌370.
[21].
تفسیر ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌542; التحریر والتنویر، ج‌5، ص‌138.
[22].
المیزان، ج‌1، ص‌66; مواهب‌الرحمن، ج‌9، ص‌77‌ـ‌78; التفسیر الحدیث، ج‌8، ص‌178.
[23].
المیزان، ج1، ص66; المنیر، ج‌5، ص173‌ـ‌174; تفسیر موضوعى، ج‌1، ص‌138‌ـ‌143.
[24].
البرهان، ج‌2، ص‌177‌ـ 178; اعجاز القرآن، خطیب، ص‌181‌ـ 182; روان جاوید، ج‌2، ص‌90.
[25].
راهى به رهائى، ص‌498.
[26].
اظهار الحق; ج‌1، ص‌33‌ـ‌70; الهدى الى دین المصطفى; ج‌2، ص‌5‌ـ‌295.
[27].
تسنیم، ج‌1، ص‌163.
[28].
اعجاز علمى قرآن، ص‌10.
[29].
تسنیم، ج‌1، ص‌67; تفسیر موضوعى، ج‌1، ص‌71، 139.
[30].
نهج البلاغه، خطبه 133.
[31].
الوجیز، ص‌46; هل محمد(صلى الله علیه وآله)، ص‌32‌ـ‌38.
[32].
نهج البلاغه، خطبه 26.
[33].
فروغ ابدیت، ج‌1، ص‌172، 191.
[34].
تفسیر المنار، ج‌11، ص‌320; تفسیر قاسمى، ج‌9، ص‌15‌ـ‌16; الفرقان والقرآن، ص‌288.
[35].
المیزان، ج5، ص19; پیام قرآن، ج8، ص308ـ309.
[36].
تفسیر المنار، ج‌5، ص‌288; الوجیز، ص‌45.
[37].
تفسیر المنار، ج‌5، ص‌289; قرآن شناسى، ص‌160; اعجازالقرآن، خطیب، ص‌183.
[38].
تفسیر المنار، ج‌5، ص‌289.
[39].
المیزان، ج‌1، ص‌67; قرآن‌شناسى،ص‌162.
[40].
المغنى، ص‌389; الاسلام و شبهات المستشرقین، ص‌247،251; دائرة‌المعارف قرآن، ج‌1، ص‌161.
[41].
المغنى، ص‌390‌ـ‌396; البرهان، ج‌2، ص‌189; روان‌جاوید، ج‌2، ص‌90.
[42].
المغنى، ص‌387.
[43].
الاسلام و شبهات المستشرقین، ص‌250‌ـ‌251.
[44].
اسباب‌النزول، ص‌35‌ـ‌36.
[45].
کنزالدقائق، ج‌3، ص‌484.
[46].
اظهار الحق، ج‌1، ص‌69; البیان، ص‌281.
[47].
الاحتجاج، ج‌1، ص‌561‌ـ‌609
[48].
معترک الاقران،ج‌1،ص‌73‌ـ‌76.
[49].
دائرة‌المعارف قرآن، ج‌1، ص‌162‌ـ‌163.
[50].
تفسیر بیضاوى، ج‌4، ص‌72; بحارالانوار، ج‌54، ص‌60، 309‌ـ‌311.
[51].
معانى‌القرآن، ج4، ص‌380; التحریر والتنویر، ج‌24، ص‌244; شبهات و ردود، ص‌259.
[52].
تفسیر بیضاوى، ج‌4، ص‌72.
[53].
بحارالانوار، ج‌54، ص‌310
[54].
المیزان، ج‌17، ص‌364.

 

منبع : مرکز فرهنگ و معارف قرآن

 

[ جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....