جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ


چکیده: داستان فرشته اى به نام فطرس و کوتاهى او در انجام فرمانى از فرمان هاى الهى و افتادن بال هایش و سپس توسّل وى به امام حسین(ع) در روزهاى آغازین ولادت آن حضرت(ع) و بخشودگى و بهبودى او از قضایاى معروفى است که با شبهاتى عقلى و کلامى مورد نقد و انکار قرار گرفته است، این نوشتار، در پژوهشى کلامى ـ حدیثى، به این نتیجه مى رسد که نصوص مشتمل بر این قضیّه با عصمت فرشتگان و تجرّد نسبى آنان منافاتى نداشته، از اعتبار سندى لازم نیز برخوردار هستند. کلید واژه: امام حسین(ع)، فطرس ملک، توسّل، عصمت فرشتگان، عصمت معصومان(ع)، گناهان منزلتى. در باره فطرس ملک و داستان بخشودگى و بهبودى وى به برکت وجود حضرت سیّد الشهداء(ع) و توسّل به آن حضرت، روایات مستفیضى نقل شده است، اما گاهى در صحّت و معقول بودن آنها مناقشاتى مطرح مى گردد که این مقاله در دو بخش به تحقیق در این باره مى پردازد.


 


بخش اوّل. بررسى دلالى


1. نمونه اى از احادیث


از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود:إنّ فطرسَ مَلَکٌ کان یُطیفُ بالعرش، فَتَلَکَّأ فی شیءٍ من أمرِ اللّهِ، فقُصَّ جَناحُه ورُمِیَ به عَلى جزیرةٍ، فلمّا وُلِد الحسینُ هَبَط جبرئیلُ إلى رسولِ اللّه(ص) تَهنِیَةً بولادةِ الحسینِ فمَرَّ

از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: به، فعاذَ بجبریلَ فقال، قد بُعِثتُ إلى مُحمَّد اُهَنّیهِ بمولود وُلِدَ له، فإنْ شئتَ حمَلتُک إلیه، فقال: قد شئتُ، فحمَلَهُ، فوضَعَهُ بینَ یدی رَسولِ اللّهِ، وبَصْبَصَ بإصبَعِه إلیه، فقال له رسولُ اللّهِ(ص): اِمْسَحْ جَناحَکَ بِحُسَینٍ، فَمَسَحَ جناحه بحسین، فعَرَجَ؛ 1
فطرس فرشته اى است که پیوسته دور عرش گردید، اما در موردى نسبت به فرمان الهى کُندى ورزید، بالش بریده و در جزیره اى افکنده شد. هنگامى که حسین(ع) ولادت یافت، جبرییل بر رسول خدا(ص) نازل شد تا میلاد حسین(ع) را به وى تهنیت گوید، پس فطرس(در وقت ) به جبرییل درآویخت. او گفت: من به سوى محمّد(ص) گسیل شدم تا او را به فرزندى که برایش متولّد شده تهنیت گویم، اگر مى خواهى تو را به نزد او حمل نمایم. گفت: میل دارم. پس او را حمل نمود و مقابل رسول خدا(ص) نهاد. فطرس با تکان دادن انگشت خود به آن حضرت(ص) التجا جست. رسول خدا به وى فرمود: بالِ خویش را به حسین(ع) بمال ! او بالش را به حسین(ع) مالید و به آسمان عروج نمود. عبارت «تلکّأ» در این حدیث، به معناى «کُندى ورزید» است.
کار پژوهش سندى این حدیث را، همراه با دیگر روایات مشابه، به بخش هاى پایانى مقاله وامى گذاریم و در اینجا به شبهات دلالى آن پاسخ مى گوییم.


2. پاسخ به شبهات دلالى


با پاسخ به برخى از شبهات مربوط به این روایت در خواهید یافت که سایر روایات مورد اشاره نیز اشکال مضمونى ندارند و در این میان تنها متن روایت بصائر الدرجات است که، به دلیل تخلیط یا اختلال در نقل به معنا مشتمل بر مطلبى است که قابل پذیرش و توجیه نیست. 2 اشکال یکم. ممکن است اشکال گردد که این احادیث با آیات و روایات دالّ بر عصمت فرشتگان منافات دارد، از این رو نمى تواند مورد تصدیق قرار گیرد. پاسخ. این شبهه به چند صورت قابل دفع است: الف. تعابیرى که در روایات مربوط به فطرس آمده هیچ گونه دلالتى بر گناه فطرس ندارد تا مورد انکار قرار گیرند؛ زیرا تقریباً در تمام آنها از کار فطرس به «أبطأ» یا «تلکّأ» تعبیر شده که با هم مرادف و به معناى «کندى ورزید » هستند. 3



1) السرائر، ج 3 ، ص 580.
2) توضیح آن خواهد آمد.
3) ر. ک: لسان العرب، ج1، ص 153.

 

عبارت موجود در برخى از نصوص «فبُعث فی شیء فأبطأ فیه 1 » است و در برخى دیگر «فتلکّأ فی شیء من أمر اللّه 2 » آمده است. طبیعى است که فرشتگان در مقام اطاعت فرمان الهى بر هم پیشى مى گیرند. 3 حال اگر فرشته اى بدون شتابْ به طاعت برخیزد و کار و سرعتى در شأن خویش و به فراخور مقام قرب و منزلتش انجام ندهد و مستحقّ عقوبتِ منزلتى و حرمان از برخى عنایات مخصوص به «عباد مکرَمین» گردد، از جایگاه و منزلت خود تنزّل خواهد یافت، مگر آن که با توبه و توسّل جبران نماید. ب. شبهه تنافى این احادیث با عصمت فرشتگان ضعیف تر از شبهه تنافى آیات و احادیثى است که در ظاهر بدوى خود خلاف عصمت انبیاء(ع) هستند. با توجّه به تردید ناپذیرى صدور آیات و روایات یاد شده، هر پاسخى که در آن شبهه داده شود، به طریق اولى، در اینجا نیز مى آید. توضیح. گرچه آیات و روایاتى که در ظاهر بدوى خود نوعى گناه را به معصومان(ع) نسبت مى دهند با دلایل عقلى و نقلى عصمت آنان تنافى ظاهرى دارند، اما این تنافى با حمل آنها بر «گناهان منزلتى » به سهولت قابل دفع است؛ زیرا با عصمت از گناهان عادى منافاتى ندارد؛ چه این که گناهان عادى موجب استحقاق عذاب اخروى مى گردند، حال آن که گناهان منزلتى مایه نوعى کاستى در بهره مندى از بخشى از عنایات ویژه الهى و یا حدّ اکثر، ابتلاى به برخى از گرفتارى ها در دنیا خواهد بود. 4 اشکال دوم. ممکن است اشکال گردد که اساساً فرشتگان الهى قدرت بر گناه و یا سستى و کندى در مقام طاعت ندارند، زیرا عقل محض اند و عقل نیز جز امر به طاعت پروردگار نمى کند، و فرمان جز به طاعت نمى دهد، بنابراین، روایات فطرس را حتّى در حدّ کندى نیز نمى توان پذیرفت. پاسخ. این اشکال از چند نقطه نظر قابل مناقشه است: الف. روایات و آیاتى که در زمینه عصمت فرشتگان وارد شده، به وضوح دلالت بر عصمت و طاعت اختیارى دارد، نه بر طاعت قهرى و تسخیرى؛ زیرا مدح به این که آنان



1) کامل الزیارات، ص 140. در الأمالی(ص200، ح215) «فأبطأ علیه» آمده است.
2) السرائر، ج3، ص580.
3) همچنان که از آیه: {
Q} «وَ السَّابِحَاتِ سَبْحًا * فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا *فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا»(سوره نازعات، آیه 3 ـ 5 ) {/Q} وروایات وارده در تفسیر آن برمى آید.
4) در ادامه مقاله، تحقیقى درباره وجه سازگارى گناهان منزلتى با عصمت معصومان خواهد آمد.

 

معصیت نمى کنن، نشان از اختیارى بودن اطاعت و ترک گناهان از سوى آنان دارد و گرنه مدحى محسوب نمى شود. در این باره در آیات ذیل تأمّل فرمایید: عَلَیْهَا مَلائِکَةٌغِلاَ ظٌ شِدَادٌلاَّ یَعْصُونَ اللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُومَرُونَ. 1 ... عِبَادٌمُّکْرَمُونَ * لاَ یَسْبِقُونَهُ و بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ. 2 به علاوه، سلب نسبت معصیت از آنان اساساً مستلزم وجود نوعى سنخیّت میان طاعت و معصیت با آنان است؛ زیرا معقول نیست که گفته شود: دیوار نمى بیند یا معصیت نمى کند. به اصطلاح تا اسنادِ ملکه اى به چیزى صحیح نباشد، سلب نسبتِ آن ملکه از آن معقول نخواهد بود. ب. آفرینش فرشتگان از عقل محض به معناى تساوى آنان در میزان بهره مندى از گوهر عقل نیست، بلکه از نظر کمیّت و شدّت و ضعف مى توانند متفاوت باشند:«وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ 3 . بنابراین، اقتضاى گوهر وجودى آنان در میزان طاعت و سرعت در آن مى تواند متفاوت باشد. همچنان که اصل وجود مسابقه در اجراى فرمان الهى در میان فرشتگان، در آیات و روایات آمده است، از جمله: وَ النّازِعاتِ غَرْقًا... فَالسّابِقاتِ سَبْقًا *فَالْمُدَبِّراتِ أَمْرًا. 4 همچنان که از امام على(ع) نقل شده که این صفات مربوط به فرشتگان است. 5 آفرینش آنان از عقل، با نصوصى که خلقتشان را از ترکّب عناصر مختلف فراهم آمده از گوهر عقل مى داند، منافاتى ندارد. مرحوم صدوق، با اسناد صحیح، از امیر المؤمنین(ع) نقل مى کند که: {H} إنَّ اللّهَ ـعزّ وجلّ ـ رَکَّبَ فی الملائکةِ عقلاً بلا شهوةٍ ورکَّب فی البهائمِ شهوةً بلا عَقلٍ، ورکَّب فی بنی آدمَ کِلَیْهِما، فمَن غَلَبَ عقلُه شهوتَه فهو خیر من الملائکة، ومن غلبتْ شهوتُه عقلَه فهو شرُّ من البهائم. 6 {/H}



1) سوره تحریم، آیه 6: فرشتگانى بر آن آتش گمارده شده اند که خشن و سخت گیرند و هرگز از فرمان الهى نافرمانى نمى کنند و آنچه را که بدان فرمان یافتند انجام مى دهند.
2) سوره انبیاء، آیه 27: ...(فرشتگان) بندگان کرامت یافته(الهى) هیچگاه در سخن بر او پیشى نمى گیرند، و(پیوسته) به فرمان او عمل مى کنند.
3) سوره صافّات، آیه 164.
4) سوره نازعات، آیه 1 ـ 5.
5) مجمع البیان، ج10، ص 252 ـ254.
6) علل الشرائع، ج1، ص 4، ب6، ح1.

 

با این که عقل گوهرى مجرّد است، تعبیر به «رکّب فی الملائکة عقلاً بلا شهوة» و نیز قرینیّتِ مقابله آن با عبارت «ورکّب فی البهائم شهوة بلا عقل، ورکّب فی بنی آدم کلیهما» در خور تأمّل است؛ زیرا اجمالاً کیفیّت آفرینش و ترکّب فرشتگان از عقل محض را روشن مى شود. این بیان نه با تجرّد فرشتگان از جسم مادّى طبیعى منافات دارد، و نه با نزاهتشان از قوّه مقتضى فساد و استکمال تدریجى، مگر آن که مدّعى شویم تمامى اصناف فرشتگان تجرّدِ تامّ دارند و پیدایش هر گونه کمال یا تغیّرى در آنان، هرچند به صورت اشراق و افاضه و یا احتجاب و حرمان و ...، ناممکن است، که چنین سخنى با نه قابل دفاع است و نه با مسلّمات تأویل ناپذیر کتاب و سنّت سازگار. ج. نبود غضب و شهوت ـکه از خاستگاه هاى عمده معاصى هستندـ در فرشتگان مستلزم کمال عقلى و علمى محض آنان و نزاهتشان از هر گونه نقص ذاتى نیست. از این رو، ممکن است گاهى دچار نوعى لغزش در استدلال و جز آن گردند؛ لغزشى که مغایر با عصمت آنان و با حکمت الهى در اعطاى مقامى به آنان نباشد. به دو نمونه از لغزش هاى منزلتى در پاورقى اشاره مى کنیم. 1 بنابراین، بعید نیست که فرشته اى چون فطرس، به جهت اشتغال به طاعتى دیگر، ترک شتاب به انجام امر الهى نموده باشد؛ کارى که مخالف زىّ و منزلت بالاى او در مقام بندگى و موجب حرمان موقّت از بعضى الطاف و عنایات ویژه الهى است. این پاسخ چون در ردّ شبهه عقلى تنافى حکایت فطرس با عصمت فرشتگان است، نیاز به



1) الف . پرسش اعتراض گونه فرشتگان: {
Q} «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَ ئِکَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ» {/Q} اگر دقّت عقلى کافى در علم و حکمت پروردگار متعال مى نمودند، مفاد سخن خداى متعال: {Q} «إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»(سوره بقره، آیه 30 ) {/Q} برایشان روشن مى شد و نه نیاز به چنان پرسشى بود و نه نیاز به پاسخ آن از طریق آزمون علمى مذکور در آیات بعدى. پس عقل بعید نمى شمارد که فرشته اى با اشتغال به طاعتى و در اثر قلّت تأمّل در آنچه اولى به مقام عبودیّت است، در قیام به فرمان الهى قدرى تأخیر نماید؛ تأخیرى نه در حدّ معصیت، بلکه به مقدارى که زیبنده مقام «عباد مکرمون» نباشد. ب . پس از ایمان آوردن شایستگان از قوم نوح(ع) و مهر خوردن دل هاى بقیّه، وحى آمد به سوى او: {Q} «أَنَّهُ و لَن یُومِنَ مِن قَوْمِکَ إِلاَّ مَن قَدْ ءَامَنَ فَلاَ تَبْتَـئِسْ بِمَا کَانُواْ یَفْعَلُونَ * وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنَا وَ وَحْیِنَا وَ لاَ تُخَاطِبْنِى فِى الَّذِینَ ظَـلَمُواْ إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ»(سوره هود، آیه 36 و 37) {/Q} ؛ {Q} وچون ساخت کشتى به انجام یافت، و سیل آغاز شد {/Q} : {Q} «قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِن کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ ءَامَنَ»(سوره هود، آیه 40) {/Q} ؛ {Q} لیکن وقتى نوح(ع) پسر خود و دیگر کافران را طعمه طوفان سرکش یافت، گفت: {/Q} {Q} «رَبِّ إِنَّ ابْنِى مِنْ أَهْلِى وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ * قَالَ یَانُوحُ إِنَّهُ و لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ و عَمَلٌ غَیْرصَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ»(سوره هود، آیه 45 ـ 46) {/Q} ؛ نوح که از این دعا و از شتاب خود در تطبیق، احساس گناه نمود و آن را مناسب با منزلت و موقعیّت بندگى خویش ندید، به استغفار برآمد و گفت: {Q} «رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْأَلَکَ مَا لَیْسَ لِى بِهِ ى عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِى وَ تَرْحَمْنِى أَکُن مِّنَ الْخَاسِرِینَ»(سوره هود، آیه 47 ).

 

اثبات ندارد؛ زیرا اشکال عقلى ناظر به مقام ثبوت است نه اثبات. د. روایات فطرس با اسانید مستفیض و از مصادر متعدّد 1 و غالباً معتبر و با مضامینى مشابه با آنچه در آغاز مقاله آوردیم، نقل شده است. بنابراین، اگر امتناع عقلى نداشته باشد، پذیرفتنى خواهد بود. و تفاوت هایى جزئى و عمدتاً منحصر در اجمال و تفصیل، نقل شده است و مشتمل بر مفاد همان حدیثى است که در بالا، از کتاب السرائر از جامع بزنطى،گذشت. تنها اشکالِ توهّم ورودش مى رفت، که به وضوح، برطرف گردید. 2


3. سازگارى عصمت با گناهان منزلتى


علاوه بر دلایل عقلى؛ نصوص فراوانى دلالت بر عصمت فرشتگان و پیشوایان برگزیده الهى دارند؛ لکن در مقابلْ مجموعه اى از آیات و روایات، به صورت اجمالى، نوعى گناه را به آنان نسبت داده، یا در دعاى معصومان(ع) بدان اعتراف شده است. در این باره به دو نکته باید توجّه نمود: الف. چنین تعابیرى را نه مى شود تعارف انگاشت و نه مى توان گفت که صرفاً جنبه تعلیمى دارد، بلکه حقیقت بلندى است که معمولاً معصومان(ع) با نهایت جدّیت در خلوت اُنس با خداى متعال بدان مناجات مى کردند. ب. مواردى از متون دینى که ظهور بدوى در نسبت گناه پیامبران(ع) دارد و یا عناوینى که معصومان(ع) بر خود گناه مى شمردند، هیچ یک از نوع گناهان عادى نیست، بلکه بسا اعمال با فضیلتى هستند. پس باید سرّ این معمّا را گشود و تنافى صورى موجود را حلّ نمود.


وجوه سازگارى


با تأمّلى دُرست در کتاب و سنّت و عقل، روشن مى گردد که مراد از این تعابیر، گناهان منزلتى است، نه گناهان اصطلاحى. چون مجال تفصیل نیست، در تبیین این وجوه معنا تنها به چند وجه اشاره مى رود: یک. بنده گرچه معصوم باشد، داراى نقص و قصورى ذاتى است، که هر قدر به طاعت و عبادت برخیزد باز هم، به حقّ، احساس مى کند که از عهده اداى حقّ بندگى بر نیامده است. از این رو، سعى مى کند با توبه و استغفار آن را جبران کند.



1) السرائر، ج3 ، ص580؛ کامل الزیارات، ص140 ،ح 165؛ الأمالی، ص200، ح215؛ دلائل الامامة، ص189، ح110؛ اختیار معرفة الرجال، ج2، ص849 حم؛ بشارة المصطفى، ص337، ح30؛ مناقب آل ابی طالب، ج3، ح228؛ بحار الأنوار، ج44، ص182، عن الخرائج ....
2) بلى روایت بصائر الدرجات مشتمل بر اشکال سندى و دلالى غیر قابل اغماضى است که وجهش مى آید.

 

به عبارت دیگر، استعداد و ظرفیت اسمى انسان در کمال یابى به قدرى است که در کمال انسانى، یعنى در عبودیت خداوند سبحان و وارستگى از غیر او، هر قدر بالا رود، باز در عقل و وجدانش خود را در اداى وظیفه عبودیت مقصّر مى بیند. دو. اولیاى الهى در سلوک پیوسته خود، همیشه، در تکامل و نیل به معرفت کامل ترى از عظمت و سایر اسما و صفات الهى هستند. در نتیجه، معرفت و عبادات پیشین خود را وافى به اداى حقّ بندگى ندانسته، خود را با چنان طاعات و عباداتى گنهکار مى شمارند، و از همان عبادات نیز استغفار مى کنند. سه. هر گونه توجّهِ عادى(و غیر مِرآتى) به غیر خداى متعال، بلکه کاستى از انقطاع و شدّت توجّه به او را بر خود گناه مى شمارند و از آن استغفار مى کنند. 1 چهار. با توجّه به تفاوت معصومان(ع) در مراتب عصمت، بعید نیست که برخى از آنان، علاوه بر ترک اولى ، احیاناً دچار ترک مستحبّ و یا انجام بعضى از مکروهات غیر منفِّر گردند، که با توجّه به بلندى مقام و منزلتشان، آنها را بر خود گناه و مخالف حدود بندگى و حقوق ربوبى بشمارند.


اهداف معصومان(ع) از استغفار


استغفار از گناهان منزلتى اهدف گوناگونى مانند: رفع کاستى حال قرب و حضور قلب یا مصونیت و رهایى از کیفرهاى غیر اخروى 2 و یا مصونیت و رهایى از حرمان نسبى از برخى عنایات ویژه اولیا و یا صرفاً براى دستیابى به حال حضور بیشتر و مقام قرب و منزلت برتر دارد. 3 و 4



1) به عنوان شاهد تنها به موارد زیر بسنده مى کنیم: {
H} الف ـ رسول اللّه(ص): إنَّهُ لَیُغانُ عَلى قَلبی و إنّی لأستَغفِرُ اللّهَ فی کُلِّ یَومٍ سَبعینَ مَرَّةٍ.(مستدرک الوسائل، ج 5، ص320، ح5987 و 5986. {/H} {H} ب ـ امام زین العابدین(ع) ـ در مناجاة الذاکرین ـ: «... و أستَغفِرُکَ مِن کُلِّ لَذَّةُ بِغَیرِ ذِکرِکَ و مِن کُلِّ راحَةٍ بِغَیرِ اُنسِکَ و مِن کُلِّ سُرورٍ بِغَیرِ قُربِکَ، ومِن کُلِّ شُغُلٍ بِغَیرِ طاعَتِکَ». {/H} ج ـ سوره تحریم، آیه 8 {Q} «یَومَ لا یُخزى اللّهُ النبِى و الذین آمنوا معه نورهم یسعى بین أیدیهم و بأیمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا». {/Q} آیا پیامبر(ص) و کسانى که با او ایمان آورده اند ـ و در رأس آنان اهل بیت(ع) ـ در حالى که با چنان نور و جلالتى شتابان رهسپار بهشت اند، استغفارشان طلب آمرزش از گناهان مصطلح است؟ یا از گناهان منزلتى که استغفار از آن مایه فزونى و تمامیّت نورشان خواهد بود؟!
2) نظیر آنچه براى حضرت یونس(ع) در قرآن آمده: {
Q} «لَوْلا أَنْ تَدارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ * فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّالِحِینَ»(سوره قلم، آیه 50)؛ و رجوع شود به سوره صافّات، آیه 144.
3) مانند سوره تحریم، آیه 8 که در پاورقى پیشین ذکر و بیان شد.
4) ر.ک: بحار الأنوار، ج11، ص90 ـ 91 ؛ تفسیر مفاتح الغیب( تفسیر کبیر فخر رازى) در تفسیر سوره نصر ذیل جمله:(واستغفره)؛ نزاهة الأنبیاء، فخر رازى؛ پیام قرآن، آیة اللّه مکارم شیرازى.

به منظور مستند نمودن بحث و تسهیل در پژوهش محقّقان، علاوه بر نصوصى که در پاورقى پیشین گذشت، گزیده اى از روایات مربوط در پاورقى مى آید. 1 {/H}


4. اشکال اساسى در متن روایت بصائر


تا اینجا روشن شد که متون احادیث فطرس مشکلى ندارند، اما متنى که از داستان فطرس در کتاب بصائر الدرجات آمده، مشتمل بر اشکال غیر قابل اغماضى است. نخست، به متن روایت عنایت فرمایید: {
H} بصائر الدرجات: حدثنا احمد بن موسى عن محمد بن المعروف بغزال مولى حرب بن زیاد البجلى عن محمد ابى جعفر الحمامى الکوفى عن الازهر البطیخى عن أبى عبداللّه(ع)



1) {
H} الف. الکلینی بإسناده عن طلحة بن زید، عن أبی عبد اللّه(ع) أن رسول اللّه(ص) کان لا یقوم من مجلس وإن خف حتى یستغفر اللّه عز وجل خمسا وعشرین مرة(الکافی، ج2، ص504 ، ح 4). {/H} {H} ب. وبإسناده عن الحارث بن المغیرة عن أبی عبد اللّه(ع) قال: کان رسول اللّه(ص) یستغفر اللّه عز وجل فی کلّ یوم سبعین مرة ویتوب إلى اللّه عز وجل سبعین مرة، قال: قلت: کان یقول: أستغفر اللّه وأتوب إلیه قال: کان یقول: أستغفر اللّه، أستغفر اللّه سبعین مرة ویقول: وأتوب إلى اللّه وأتوب إلى اللّه سبعین مرة.(الکافی، ج 2، ص504، ح 5). {/H} {H} ج. ابراهیم بن أبی البلاد قال: قال أبو الحسن(ع): إنی أستغفر اللّه فی کل یوم خمسة آلاف مرة ثم قال لى خمسة آلاف کثیر.(کتاب الزهد، ص74، ح199؛ بحار الأنوار، ج93، ص282). {/H} {H} د. عن رسول اللّه(ص): «إنّه لیغان على قلبی وإنّی لأستغفر اللّه فی الیوم مائة مرّة»(میزان الحکمة، ح15126). {/H} {H} هـ. وعن الإمام الصادق(ع): «کان رسول اللّه(ص) یتوب إلى اللّه فی کلّ یوم سبعین مرّة من غیر ذنب»(میزان الحکمة، ح 15128). در این زمینه احادیث فراوانى است ر.ک: الکافی، ج2، ص504، ح4 و 5؛ بحار الأنوار، ج93، ص282، ح262. {/H} {H} و. حدیث عیاشى از امام باقر(ع) دالّ بر این که کار یونس(ع) صرفاً ترک گزینه پسندیده تر و محبوب تر خداى متعال بود، با وجود علم آن حضرت به این امر. ر. ک: البرهان، ج2، ص 200 ـ 202؛ بحارالأنوار، ج14، ص392. {/H} {H} ز. فی خبر ابن الجهم أنّه سأل المأمون الرضا(ع) عن قول اللّه عزّوجل: «وذا النون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر علیه» فقال الرضا(ع): ذلک یونس بن متّى(ع) ذهب مغاضباً لقومه فظنّ بمعنى التیقن أن لن نقدر علیه أی لن نضیّق علیه رزقه، ومنه قول اللّه عزّوجل: «وأمّا إذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه» أی ضیّق علیه فقتر فنادى فی الظلمات ظلمة اللیل وظلمة البحر وبطن الحوت «أن لا إله إلاّ أنت سبحانک إنّی کنت من الظالمین» (عیون الأخبار، ص112؛ بحارالأنوار، ج14، ص387، ح 7 و ج11،ص 82، ح8). {/H} {H} ح. روى الصدوق بإسناده إلى الرضا(ع) ـ فی حدیث طویل یقول فیه(ع): «إنَّ الإمامة خصّ اللّه عزّوجل بها إبراهیم الخلیل ـ صلوات اللّه علیه واله ـ بعد النبوّة والخلّة مرتبة ثالثة وفضیلة شرّفه بها وأشاد بها وذکره. فقال عزّوجل: «إنّی جاعلک للناس إماماً» فقال الخلیل(ع) مسروراً بها: «ومن ذریتی» ؟ قال اللّه عزّوجل: «لاینال عهدی الظالمین» فأبطلت هذه ال آیة إمامة کلّ ظالم إلى یوم القیامة، وصارت فی الصفوة»(عیون الأخبار، ج1، ص217؛ کنز الدقائق، ج2، ص137).

قال ان اللّه عرض ولایة أمیر المؤمنین(ع) فقبلها الملائکة وأباها ملک یقال لها فطرس فکسر اللّه جناحه فلما ولد الحسین بن على(ع) بعث اللّه جبرئیل فی سبعین ألف ملک إلى محمد(ص) یهنئهم بولادته فمر بفطرس فقال ... » الحدیث. 1 {/H} از آنچه در تقریر اشکالات و پاسخشان گذشت، وجه منافات این نقل با عصمت و شؤون فرشتگان روشن است و نیازى به تکرار آن نیست. پاسخ ما. گرچه قضایاى مربوط به عرضه ولایت بر فرشتگان و قضیه فطرس از امور معهود و قابل اعتماد در نصوص معتبر است، لکن با توجّه به عصمت فرشتگان، نتیجه اندیشه و تأمّل در این متن این است که علاوه بر ضعف سند و مصدر، این روایت از احتمالاتى چند بیرون نیست: 1. احتمال تخلیط راوى، 2. حصول اختلال در مرحله نقل به معنا، 3. عروض دسّ در متن روایت. بنابراین، آن بخش از روایت که موافق دیگر روایاتِ مستفیض است، پذیرفته، به عنوان مؤیّد آنها تلقّى مى گردد، و مفاد اختصاصى و غریب آن کنار گذاشته مى شود. در تأیید این مناقشه متنى حدیثى در تفسیر منسوب به امام عسکرى(ع) از رسول خدا(ص) نقل شده 2 که چنین روایاتى را به شدّت تخطئه مى نماید.


بخش دوم. بررسى سندى روایات فطرس


1. نگاهى به متون دیگر روایات


روایاتى که در این باره یافتیم دو دسته اند: دسته اوّل. روایاتى که به ذکر تفصیلى قضیّه مى پردازد؛ مانند:
الف. السرائر:وعنه عن عنان مولى سدیر عن أبی عبد اللّه(ع) وعن رجل من أصحابنا عن أبیه عن أبیعبداللّه(ع) قال وذکره غیر واحد من أصحابنا، عن أبی عبد اللّه.... 3
ب. الأمالی:حدثنا أحمد بن محمد بن یحیى العطار ـ رحمه اللّه ـ قال: حدثنا أبی، عن محمد بن



1) بصائر الدرجات، ص 88، بحار الأنوار، ج26، ص340. این متن در کتاب مختصر بصائر الدرجات نقل نشده است.
2) التفسیر المنسوب إلى الإمام العسکری(ع)، ص476.
3) السرائر، ج 3، ص580.

ب. الأمالی: أحمد بن یحیى بن عمران الاشعری، قال: حدثنا موسى بن عمر، عن عبد اللّه بن صباح المزنی، عن إبراهیم بن شعیب المیثمی، قال: سمعت الصادق أبا عبد اللّه(ع) یقول: إن الحسین بن علی(ع) لما ولد.... 1
ج. دلائل الامامة:حدثنی أبو المفضل محمد بن عبد اللّه، قال: حدثنی أبو النجم بدر ابن الطبرستانی ، قال حدثنی أبو جعفر محمد بن علی الشلمغانی، عمن حدثه عن أبی جعفر(ع). قال: لما ولد الحسین(ع).... 2
د. اختیار معرفة الرجال:حم، قال: حدثنا أبو سعید الادمی، عن محمد بن مرزبان، عن محمد بن سنان، قال: شکوت الى الرضا علیه السلام وجع العین، فأخذ قرطاسا فکتب الى أبی جعفر علیه السلام.... 3
هـ. بشارة المصطفى:قال: حدثنا عبد اللّه بن هشام، قال: حدثنا أبو الحسن علی بن موسى بن جعفر بن محمد، عن أبیه، عن جده، عن آبائه(ع) عن النبی(ص) قال: کان ملک الکروبین یقال له: فطرس.... 4
و. مناقب آل ابی طالب:ابن عباس والصادق( ع ): ان الحسین.... 5
ز.(در روایتى دیگر) مناقب آل ابی طالب:وفی المسألة الباهرة فی تفضیل الزهراء الطاهرة عن ابى محمد الحسن بن الطاهر القاینى الهاشمی.... 6
ح. بحار الأنوار:عن الخرائج: با ارسال. 7
دسته دوم. روایاتى که با مسلّم شمردن اصل قضیّه، به قصّه اش تلمیح مى نمایند:



1) الأمالی، ص200 ـ 215 ، ح9؛ بحار الأنوار، ج43، ص243.
2) دلائل الامامة،ص 189، ح110.
3) اختیار معرفة الرجال، ص2، ح 849.
4) بشارة المصطفى، ص337، ح30.
5) مناقب آل ابی طالب، ص3 ، ح228.
6) همان، ص3، ح 228.
7) بحار الأنوار، ج44، ص182، ح7.

 

8.المزار الکبیر(تألیف ابن المشهدی):خرج الى القاسم بن العلاء الهمدانی وکیل ابی محمد علیه السلام ان مولانا الحسین علیه السلام ولد یوم الخمیس لثلاث خلون من شعبان، فصمه مندوبا وادع فیه بهذا الدعاء: اللهم انی اسالک بحقّ المولود فی هذا الیوم... اللهم وهب لنا فی هذا الیوم خیر موهبة، وانجح لنا فیه کل طلبة، کما وهبت الحسین لمحمد جده، وعاذ فطرس بمهده، فنحن عائذون بقبره من بعده، نشهد تربته، وننتظر اوبته، امین رب العالمین. 1
9.مصنّف کتاب مختصر بصائر الدرجات مى نویسد:رویت باسنادى المتصل إلى الشیخ أبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى رحمه الله على ما ذکره فی کتاب مصباح المتهجد قال رحمه الله الیوم الثالث منه یعنى من شعبان فیه ولد الحسین بن علی( ع) خرج إلى أبى القاسم ابن العلا الهمدانی وکیل أبى محمد(ع) ان مولانا الحسین علیه السلام... وعاذ فطرس بمهده فنحن عایذون بقبره من بعده نشهد تربته وننتطر اوبته امین رب العالمین. 2

10.سیّد بن طاووس در اقبال الأعمال:روینا ذلک بإسنادنا إلى جدّی أبی جعفر الطوسی فقال عند ذکر شعبان: الیوم الثالث منه فیه ولد الحسین بن علی علیهما السلام، خرج الى القاسم بن العلاء الهمدانی وکیل أبی محمد علیه السلام ان مولانا الحسین علیه السلام ولد یوم الخمیس لثلاث خلون من شعبان فصم وادع فیه بهذا الدعاء: اللهم إنی أسألک بحق هذا المولود فی هذا الیوم... وانجح لنا فیه کل طلبة، کما وهبت الحسین لمحمد جده وعاذ فطرس بمهده، فنحن عائذون بقبره.... 3

11.مرحوم مجلسى مى گوید:قال الشیخ فی المصباح ...: خرج إلى القاسم بن العلاء الهمدانی وکیل أبی محمد علیهما السلام أن مولانا الحسین علیه السلام ولد یوم الخمیس لثلاث خلون من شعبان، فصمه وادع فیه بهذا الدعاء: اللهم إنی. 4

12.کامل الزیارات:حدثنی محمد بن جعفر القرشی الرزاز الکوفی، قال: حدثنی خالی محمد بن الحسین



1) المزار الکبیر،ص397.
2) مختصر بصائر الدرجات، ص34.
3) الأعمال، ج3، ص303.
4) بحار الأنوار، ج101، ص347، ح1.

12.کامل الزیارات: بن ابی الخطاب، قال: حدثنی موسى بن سعدان الحناط، عن عبد اللّه بن القاسم الحضرمی، عن ابراهیم بن شعیب المیثمی، قال: سمعت ابا عبد اللّه(ع) یقول: ان الحسین بن علی(ع) لما ولد.... 1


2. میزان اعتبار سندى روایات


یک. حدیث اوّل را ابن ادریس حلّى از جامع بزنطى نقل نمود و بزنطى هم از اصحاب اجماع است و هم از مشایخ ثقات، یعنى از کسانى که روایت مرسل یا مسندى جز از ثقات نقل نمى کنند. بنابراین دو مبناى رجالى مورد پذیرش مشهور، متن روایتْ مصحَّح و معتبر شمرده مى شود؛ به طورى که اگر مشتمل بر حکم فقهى مى بود، مطابقش فتوا داد مى شد. ناگفته نماند که با عنایت به صحّت طرق شیخ الطائفه در الفهرست به کتاب جامع بزنطى، و با توجّه به این که ابن ادریس در طرقِ اجازات عدّه اى از عالمانى 2 قرار دارد که به طرق و اسانید و کتب و روایات شیخ از جمله به کتاب الفهرست او طریق معتبر دارند، نقل ابن ادریس از جامع بزنطى مرسل محسوب نمى شود، بلکه وجود طریق صحیح به این کتاب براى ابن ادریس نیز احراز مى گردد 3 . دو. روایت المزار الکبیر، این کتاب علاوه بر آن که با گواهى مصنّف کتاب نسبت به اعتبار روایات و وثاقت راویان خود، از مصادر توثیق عامّ است، تعبیر: «خرج الى القاسم بن العلاء الهمدانی وکیل أبی محمّد(ع)» حاکى از آن است که خروج این دعا از ناحیه امام عسکرى(ع) به دست یکى از وکلاى آن حضرت امرى محرز براى مصنّف است. 4 همین تعبیر ـ به صورت اِخبار از خروج دعا به لسان احراز ـ در عبارت کتاب مختصر البصائر و مصباح المتهجّد(از شیخ طوسى) و اقبال الأعمال(از سیّد ابن طاووس) نیز آمده است، وهیچ یک با قید «روی» و مانند آن مقیّدش نساختند. سه. اگر هم کسى احیاناً این مبناى رجالى را نپذیرد، با توجّه به استفاضه معنوى دسته اوّل از



1) کامل الزیارات، ص140، ح165، همین طور الثاقب فی المناقب، محمد بن على الطوسی، معروف به ابن حمزة الطوسی، ص338.
2) از جمله: اجازه شهید اوّل براى ابن الخازن الحائری، محمّد بن عبد العلیّ بن نجدة، و اجازه شهید ثانى براى والد شیخ بهائى، و اجازه محقّق کرکى براى قاضى صفى الدین، و اجازه شیخ احمد العاملى براى ملاعبد اللّه شوشترى، و اجازه مجلسى اوّل براى میرزا ابراهیم بن کاشف الدین محمّد الیزدى، و اجازه آقا حسین خوانسارى براى امیر ذو الفقار.
3) براى تحقیق بیشتر ر.ک: اصول علم الرجال، مسلم داورى.
4) همانند مراسیل صدوق در من لایحضره الفقیه که با همین لسان احراز و به طور مرسل مى آورد، و بر اساس آنها فتوا هم مى دهد و آنها را حجّت میان خود و خداى خویش مى داند.

احادیث که موجب وثوق به صدور آن است و بر مبناى حجّیت استفاضه خبر 1 ،روایت مزبور در عرصه هاى کاربردى معتبر است. پنداشته نشود که چون موضوع مورد بحث از امور اعتقادى است، کمتر از قطع به آن، نمى تواند در آن، مورد اعتماد قرار گیرد، پس اثبات صحّت و اعتبار سندى حدیثى براى اعتماد بر آن در مقوله کلام کافى نیست؛ زیرا کار شمردن فضایل و اِسناد گزاره اى به معصومان(ع) از محدوده فقه است و جنبه کاربردى دارد، بنا بر این اثبات صحّت سندى و یا حجّیّت از راه تبّین یک خبر کافى خواهد بود. چهار. علاوه بر اعتبار سندى برخى از احادیث گذشته، ضمیمه شدن روایات دسته دوّم استفاضه اجمالى محکم ترى را موجب مى شود؛ به علاوه، موضوع و مضمون این روایات از امورى است که انگیزه چندانى براى جعل ایجاد نمى کند و ملاحظه تمامى این جهات اجمالاً موجب پیدایش اطمینان به صدور این روایات مى گردد.


3. روایاتى مشابه در باره دیگر فرشتگان


روایات مشتمل بر حکایات مشابه داستان فطرس نیز مؤیّد این احادیث است، و ما به ارجاع به چند مورد از آنها بسنده مى کنیم. 2



1) زیرا موجب اطمینان نوعى به مفادش مى گردد. ر.ک: الرسائل الرجالیة، محمّد بن محمّد ابراهیم الکلباسى،ج،1 ص364 و ج4، ص404.
2) کمال الدین وتمام النعمة، ص282، ح36؛ بحار الأنوار، ج43، ص258، ح47؛ ج43، ص313.

 


؛ محمد احسانى فر

 

[ یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....