جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

  

الف) خط قرآن

 

شاید مناسب بود در فصل اول این بخش، که از نگارش، کتابت و کاتبان قرآن بحث مى‏کردیم، راجع به خط <قرآن» نیز سخن مى‏گفتیم؛ اما به جهت پیوستگى این بحث و ارتباطى که با رسم الخط عثمانى دارد و آن‏چه پس از توحید مصاحف به‏صورت تحوّل و تطوّرى در خط قرآن پدیدار گشت، و به اعراب و اعجام در خط قرآن انجامید، بحث از خط قرآن را در این فصل قرار دادیم. پیدایش خط و سیر تحول آن خود تاریخ مفصّلى دارد.

 

 


در نظر خاورشناسان، خط عربى بر دو قسم است: خط کوفى که مأخوذ از نوعى خط سریانى است که به خط <اسطرنجیلى» معروف است، و خط حجازى یا خط نسخ که از خط نبطى گرفته شده است.

 

خط کوفى، شاخه‏اى از خط اسطرنجیلى است که پس از بناى شهر کوفه و پختگى این خط در آن‏جا به خط کوفى معروف گردید. این خط را مسلمانان معمولاً براى نگارش قرآن و بعدها روى محراب‏ها و بالاى درِ مساجد و پیرامون ابنیه مهم و کتیبه‏هاى قرآن و عناوین سوره در مصحف‏هاى بزرگ مورد استفاده قرار مى‏دادند.(27)

 

سپس نگارش قرآن با خط نسخ و انواع خطوط مشتق از آن معمول شد. شاید از آن جهت که خط نسخ در اواخر قرن چهارم یا اوایل قرن پنجم، خط کوفى را در نگارش قرآن و جز آن، منسوخ ساخت، به خط نسخ معروف گردید.(28)

 

ب) حرکت‏گذارى و نقطه‏گذارى قرآن (اعراب و اعجام)

 

در مباحث مربوط به گردآورى قرآن گفتیم که خط قرآن، هیچ گونه علامتى نداشت. علت آن عدم وجود این علایم در دو خط سریانى و نبطى بود که خط کوفى و نسخ، از آن دو منشعب شده بودند. همین امر باعث بروز اختلاف قراءت‏ها در میان مسلمانان گردید. به عنوان مثال کلمه‏اى مثل <تتلوا» ممکن بود به صورت‏هاى مختلف نظیر <یَتْلُوا»، <تَتْلوا» و <نَبْلوا» خوانده شود. عرب با ذوق فطرى خود و با اتکا به حافظه قوى، نخست آیات قرآن را - گرچه علایمى نداشتند - به طور صحیح قراءت مى‏نمود؛ امّا بعدها که فتوحات، قلمرو حکومت اسلامى را گسترش داد و قدرت اسلام به دو امپراتورى ایران و روم کشیده شد و بسیارى از غیرعرب‏زبانان به اسلام رو آوردند، زبان عربى در اثر اختلاط با زبان‏هاى دیگر خلوص و فصاحت خویش را از دست داد. عرب دیگر عرب بادیه نبود که در تکلّم زبان خویش نیازى به تعلیم و تعلّم قواعد ادبى نداشته باشد و به صورت فطرى و خودجوش صحیح بخواند، بنویسد و سخن بگوید. اختلاط عرب‏ها با دیگران آهسته‏آهسته تأثیر منفى خود را بر روى زبان فصیح گذارد؛ به گونه‏اى که آنان گاه در سخن گفتن و یا کتابت دچار اشتباه مى‏گردیدند؛ زیرا دیگر، قریحه و ذوق خالص عربى، که آنها را از هرگونه حرکت و اعرابى بى‏نیاز مى‏ساخت، وجود نداشت. همین امر باعث شد در قراءت قرآن نیز که براساس <رسم عثمانى»(29) بود، اشتباهاتى رخ دهد.

 

اصولاً هیچ زبانى به اندازه زبان عربى از تغییر در حرکات کلمات و نیز عدم رعایت علایم و نشانه‏ها، دچار مشکل نمى‏گردد، چرا که <اِعراب» در تفهیم مقصود الفاظ و عبارات، در این زبان از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است.

 

اعراب‏گذارى

 

عموماً این اقدام را براى اوّلین بار به <ابوالاسود دوئلى»(30) نسبت داده‏اند.

 

 

ماجراى اعراب‏گذارى قرآن توسط ابوالاسود، روایتى جالب توجه دارد.

<زیاد بن سمیه» والى بصره و حومه آن(53-50ق.) بود. عتبى مى‏گوید: معاویه خلیفه اموى، نامه‏اى به زیاد نوشت و عبیدالله فرزند زیاد را خواست که نزد او به شام برود. چون عبیدالله نزد او رسید، معاویه دید که بسیار بد حرف مى‏زند و در سخن او <لحن» دیده مى‏شود. معاویه وى را نزد پدرش برگرداند و در نامه‏اى، زیاد را از کوتاهى در تربیت فرزند سرزنش کرد. زیاد به فکر آموزش فرزند افتاد. ابوالاسود را خواست و تباهى و فسادى را که در زبان عرب راه یافته‏بود، با وى در میان نهاد و از او خواست که کتاب خدا را اعراب گذارد. ابوالاسود از این کار سرپیچید. زیاد نیز دست از مقصود برنداشته مردى را دستور داد که در سر راه او بنشیند و چون ابوالاسود نزدیک مى‏شود صداى خود را به قراءت قرآن بلند کند و آیه إنّ الله بَرى‏ءٌ مِنَ المُشرکینَ ورسولُهُ را به‏کسر لام رسوله بخواند. ابوالاسود این امر را بزرگ شمرده و گفت: خداوند عزیزتر است از این که از رسول خود بیزارى جوید. پس همان هنگام نزد زیاد رفت و به او گفت: من تو را اجابت کرده آن چه خواستى پذیرفتم. رأیم بر آن قرار گرفت که به <اعراب» قرآن شروع کنم. پس کاتبى نزد من فرست.

 

زیاد تنى چند از نویسندگان را نزد او فرستاد و او از میان ایشان یکى از عبدالقیس را برگزیده و گفت: مصحف را بگیر و رنگى که مخالف با رنگ سیاه باشد انتخاب کن. وقتى من دو لب خود را به حرفى مى‏گشایم، یک نقطه در بالاى آن بگذار (فتحه) و چون لب‏هاى خود را فرو آوردم، یک نقطه در زیر آن قرار ده (کسره) و آن‏گاه که هردو لب را به هم چسباندم، نقطه را به میان حرف بگذار (ضمّه) و علامت سکون را گویا دو نقطه قرار داده بود. سپس به آرامى شروع به خواندن کرد و نویسنده نقطه مى‏گذاشت. مردم این روش را پسندیدند و از وى پیروى کردند.(31)

 

از این نقل و نقل‏هایى نظیر آن چنین برمى‏آید که اعراب‏گذارىِ حرکات، ابتدا با نقطه‏گذارى آغاز گردیده است. حتى کسانى که این اقدام را به <یحیى بن یعمر» نسبت داده‏اند، آنها نیز کیفیت اعراب را با <تنقیط» و یا تعبیر <نَقْط المصاحف» نام برده‏اند.(32)

 

ابو عمرو دانى مى‏گوید: <تنقیط» در قرآن به دو صورت انجام پذیرفته است:

 

1. <نَقْط الاعجام» که نقطه‏گذارى براى حروف مشتبهه بوده‏است.

 

2. <نَقْط الاعراب» یا <نَقْط الحرکات» که عبارت از نقطه‏گذارى بر حروف به منظور تشخیص حرکات مختلف بوده‏است، مثل نقطه فتحه در بالاى حرف، و نقطه کسره در زیر حرف، و نقطه ضمّه جلوى حرف.(33)

 

اعجام قرآن

 

واژه <عُجمه» در لغت عرب به معناى ابهام و گنگ است و به همین جهت، عرب از لغت غیرفصیح <اعجم» تعبیر مى‏کند. یکى از معانى باب افعال معناى <سلب» است و به همین جهت، اعجام به معناى رفع ابهام از چیز مبهم است. دلیل این که حروف نقطه‏دار را حروف <معجمه» مى‏نامند، همین جهت است که حروف مشابه باهم مانند ب، ت، ث و یا د، ذ و یا ص و ض با نقطه‏گذارى از حالت ابهام درمى‏آیند. در مقابل حروف بى‏نقطه را <حروف مهمله» مى‏نامند.

 

گفتیم مشکل فقدان علایم اعرابى قرآن به‏دست ابوالاسود حل گردید و او اولین کسى بود که <نَقْط اعراب» را پایه‏گذارى نمود. ولى هنوز یک مشکل مهم دیگر باقى بود و آن عدم تشخیص حروف معجمه از مهمله به خاطر عدم نشانه‏گذارى در رسم‏الخط آن روز بود. در حقیقت وقوع <لحن» در قراءت قرآن از این ناحیه به مراتب بیش از ناحیه فقدان اعراب و حرکات بود. قراءت یک متن بدون حرکت در مقایسه با متنى که هیچ یک از حروف معجمه و مهمله آن داراى علامتى نباشد و نشانه‏گذارى در آن صورت نگرفته باشد، بسیار راحت‏تر است.

 

گرچه بعضى اصل وجود نقطه گذارى در حروف مشابه را در خط سریانى و نبطى و به تبع این دو خط، در خط عربى انکار نموده‏اند؛ اما نمى‏توان براى نقطه‏گذارى و اعجام، پیشینه‏اى قائل نبود. بعضى براساس برخى شواهد گفته‏اند: <نقطه‏گذارى حروف متشابه در خط عربى قبل از اسلام وجود داشته، ولى به تدریج کنار گذاشته شده است.»(34)

 

اساساً چگونه مى‏توان باور کرد ملّتى که داراى تمدّنى و خطى است، براى حروف مشابه و یکسان چاره‏اى نیندیشیده باشد؟

 

دانشمندان علوم قرآنى نوشته‏اند که در زمان خلافت عبدالملک، حجّاج بن یوسف ثقفى، که فرماندار عراق بود، از نویسندگان خواست که براى حروف متشابه، نشانه‏هایى وضع کنند. یحیى بن یعمر عدوانى (م 129 ق.) قاضى خراسان و نصر بن عاصم لیثى (م‏89ق.) که هر دو از شاگردان ابوالاسود بودند، در ادامه کار استاد خود به اعجام و نقطه‏گذارى حروف متشابه قرآن دست زدند. یحیى بن یعمر نخستین کسى است که این کار را آغاز نمود و نصر بن عاصم کار او را دنبال کرد.(35)

 

اعراب‏گذارى قرآن کریم که به‏دست ابوالاسود با نقطه گذارى شروع شده بود، پس از چندى توسط خلیل بن احمد فراهیدى (م‏175ق.) هر یک از فتحه و کسره و ضمه و نیز تنوین‏ها به نشانه‏هایى از حروف کوچک (-َُِ-ًٌٍ) تبدیل شدند. خلیل‏بن احمد فراهیدى اولین کسى بوده است که در زمینه <نقط» کتابى را تدوین کرده است.(36)

 

براى آن که میان نقطه‏هاى <اعرابى» و نقطه‏هاى <اعجامى» اشتباهى رخ ندهد، نقطه‏هاى اعرابى با رنگ قرمز و نقطه‏هاى اعجامى به رنگ دیگرى نوشته مى‏شد.

 

ابوعبدالله زنجانى مى‏گوید:

 

در اندلس مردم از چهار رنگ در مصاحف استفاده مى‏کردند: سیاه براى نوشتن حروف، رنگ قرمز براى اعراب به روش نقط، رنگ زرد براى تعیین همزه‏ها و رنگ سبز براى مشخص نمودن الف‏هاى وصل.(37)

 

پس از ابوالاسود، یحیى بن یعمر، نصر بن عاصم و خلیل بن احمد، روند اصلاح شیوه نگارش قرآن ادامه یافت؛ اما بیشتر مردم از ترس این که مبادا در رسم الخط عثمانى که به دید تقدّس و تبرّک به آن مى‏نگریستند، بدعتى راه یابد، در برابر اصلاحات محتاطانه برخورد مى‏کردند. اصولاً مراحل نشانه گذارى قرآن کریم سه مرحله متفاوت را پشت سر گذاشت:

 

1. مرحله تحریم و مخالفت با هر گونه تنقیط و تشکیل (اعراب‏گذارى).

 

2. مرحله تجویز.

 

3. مرحله تشویق.(38)

 

جالب آن است که بدانیم همه افرادى که این مواضع متضاد و مخالف باهم را داشته‏اند، انگیزه و عامل واحدى آنان را به چنین گرایش‏هایى واداشته است. منشأ همه این افکار، علاقه شدید و اهتمام کامل آنان به صیانت و حفاظت از نصّ قرآن بوده‏است. عده‏اى از فرط احتیاط تا آغاز قرن پنجم نیز اصرار مى‏ورزیدند، قرآن را از روى مصاحفى تلاوت کنند که فاقد نقطه و نشانه‏هاى دیگر باشد.(39)

 

گزیده مطالب

 

1. خاورشناسان معتقدند که خط عربى بر دو قسم است: خط کوفى که مأخوذ از نوعى خط سریانى است که به خط اسطرنجیلى معروف است، و خط حجازى یا نسخ که از خط نبطى گرفته شده است.

 

2. مسلمانان قرآن را تا اواخر قرن چهارم با خط کوفى مى‏نوشتند و سپس نگارش قرآن با خط نسخ معمول گردید.

 

3. مدتى پس از توحید مصاحف، به جهت اختلاط میان عرب‏ها و اقوام غیرعرب، فصاحت عربى، دستخوش تغییراتى شد و به همین جهت ضرورت نشانه‏گذارى در مصاحف احساس گردید.

 

4. اعراب گذارى قرآن با نقطه، اولین بار به‏دست ابوالاسود دوئلى شاگرد على بن ابى طالب(ع) صورت گرفت. انگیزه اقدام او را به صورت‏هاى مختلفى نقل کرده‏اند.

 

5. تعیین حرکات به‏دست ابوالاسود براى کلمات چنین بود: یک نقطه در بالاى حرف، علامت فتحه در زیر حرف، علامت کسره، میان حرف، علامت ضمه و دو نقطه علامت سکون.

 

6. اعجام به معناى رفع ابهام از چیز مبهم است و در اصطلاح رسم الخط قرآن براى نقطه‏گذارى حروف به کار مى‏رود؛ زیرا حروف مشابه یکدیگر، با نقطه‏گذارى از حالت ابهام در مى‏آیند.

 

7. در زمان خلافت عبدالملک به درخواست حجّاج بن یوسف ثقفى فرماندار عراق، یحیى‏بن یعمر و نصر بن عاصم اقدام به <اعجام» و نقطه‏گذارى حروف متشابه قرآن نمودند.

 

8. کارى را که ابوالاسود دوئلى با نقطه گذارى در اعراب و حرکات شروع کرده‏بود، خلیل بن احمد فراهیدى در قرن دوم به صورت نشانه‏هایى از حروف کوچک درآورد.

 

 

 

 

27. همان، ص‏164-162؛ زنجانى، تاریخ القرآن، ص‏60-53.

 

28. ر. ک: سیدمحمد باقر حجتى، تاریخ قرآن، ص‏212.

 

29. رسم عثمانى همان طریقه نگارش و کتابت قرآن در زمان عثمان است که مصاحف چندگانه را با آن نوشتند. این رسم‏الخط، علاوه بر فقدان علایم مشخّصه، در بسیارى از موارد صورت مکتوب کلمه در آن حاکى از صورت ملفوظ نبود. بعدها مسلمانان همین رسم عثمانى را از آن جهت که اصحاب پیامبر آن را نوشته‏اند به عنوان تبرّک و تیمّن حفظ نمودند.

 

30. شاعر و تابعى مشهور که بیشتر، از او به عنوان صحابى امام على(ع) و واضع علم نحو نام برده مى‏شود. مشهورترین نام و نسب او ظالم بن عمرو بن سفیان است. به جز ظالم، او را عثمان و عمرو نیز نامیده‏اند. وى از تیره <بنى کنانه مُضَر» بود. پس از فتوحات اسلام در ناحیه مشرق، مُضَریان، بیشتر در عراق و خاصه در بصره ساکن شدند و این با آن روایت که گوید ابوالاسود در زمان عمر به بصره کوچید، سازگارى دارد. ابوالاسود تنها در دوران کوتاهى از خلافت امیر المؤمنین على(ع) در حوادثى نقش داشته است. پیوند صادقانه او با امیر المؤمنین و نیز شرکت در جنگ جمل و چند قطعه شعرى که در مدح یا مرثیّه امام على(ع) و امام حسین(ع) سروده موجب آن شده است که وى را از شیفتگان على(ع) بدانند. نام ابوالاسود با تاریخ پیدایش نحو عربى عجین شده، چنان که مى‏توان گفت او شهرت وسیع خود را بیش از هر فضیلت دیگر، به نحوپردازى خود مدیون است. در مورد تاریخ مرگ ابوالاسود، مانند غالب موارد احوال او، منابع یکسان نیستند. بیشتر مآخذ مرگ او را در 69 ق. مى‏دانند. به‏زعم برخى دیگر زندگى او تا حکمرانى حجاج و خلافت عمر بن عبدالعزیز ادامه داشته است. (دائرةالمعارف بزرگ اسلامى، ج‏5، ص‏179 - 188)

 

31. ر.ک: رامیار،تاریخ قرآن، ص‏534؛زنجانى،تاریخ القرآن، ص‏173-171؛المحکم فى نقط المصاحف، ص‏4-3.

 

32. ر.ک: سجستانى، کتاب المصاحف، ص‏158.

 

33. المحکم فى نقط المصاحف، ص‏26.

 

34. ر.ک: زنجانى، تاریخ القرآن، ص‏174؛ سید محمد باقر حجتى، تاریخ قرآن، ص‏473.

 

35. زنجانى، تاریخ القرآن، ص‏175؛ سیّدمحمد باقر حجتى، تاریخ قرآن، ص‏469؛ رامیار، تاریخ قرآن، ص‏535.

 

36. المحکم فى نقط المصاحف، ص‏9.

 

37. تاریخ القرآن، ص‏177.

 

38. ر.ک: المحکم فى نقط المصاحف، ص‏17-10؛ سجستانى، المصاحف، ص‏161-158.

 

39. سیّدمحمد باقر حجّتى، تاریخ قرآن، ص‏480.

 

منبع

[ شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....