جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 

قبل از هر پاسخی دقت شود که ریشه‌ی این شبهه و تبلیغ اقامه‌ی نماز به زبان فارسی یا هر کسی به زبان خودش (انگلیسی، چینی و ...) به دهه‌ی آخر دوره‌ی پهلوی بر می‌گردد. پس از انقلاب دیگر چنین سؤال یا شبهه‌ای طرح نگردید تا آن که در دوره‌ی آقای خاتمی و تک‌تازی «دگر اندیشان – قرائت جدیدی‌ها و به اصطلاح روشنفکران» دوباره به الفاظ و انشاءهای متفاوت طرح گردید.

 

مقصود اصلی از نماز «عبادت و بندگی» خداوند متعال است، اگر چه در این عبادت، راز و نیاز بنده با خالق و رب خود نیز صورت می‌پذیرد. و بندگی بدان شکلی است که معبود دستور می‌دهد و نه به آن شکلی که عبد می‌پسندد! که چنین عبادتی، عبادت خود است نه پروردگار.

 

شیطان نیز به خاطر همین نافرمانی و اختراع و اجتهاد در چگونگی عبادت از مقام قرب الهی رانده و اهل عذاب و جهنم شد. او که منکر وجود خداوند نگردیده بود، بلکه به خدا گفت: تو این عبادت سجده به آدم را از من بردار و من به گونه‌ای دیگر تو را عبادتی می‌کنم که هیچ بنده‌ای نکرده باشد! اما خداوند نپذیرفت. چرا که آن دیگر عبادت خودش بود و نه عبادت خداوند. عبادت یعنی اطاعت امر و نه فقط راز و نیاز.

 

البته دقت به این نکته ضروری است که وقتی باور و قبول کردیم که خداوند متعال علیم و حکیم است و نیازی هم به عبادت ما ندارد، بلکه بایدها، نبایدها و عبادات را به برای هدایت و رشد بندگان وضع کرده است، مشخص می‌شود که لابد حکمت‌ها و آثار متعددی در قانون وضع شده وجود دارد که تغییر آن، نه تنها آن آثار را از بین می‌برد، بلکه اساساً خروج از بندگی و اطاعت است.

 

به عنوان مثال یکی دیگر از حکمت‌های اقامه‌ی نماز به زبان عربی این است که بنده، به کمال بندگی آراسته ‌شود و کمال بندگی را معبودی که خالق، علیم و حکیم است می‌تواند تبیین کند و نه خود عبدی که محدود و جاهل است.

 

از حکمت‌های دیگر آن است که عبد در نماز هم چون یک نبی، کلام خدا را که افضل کلام است تکلم می‌کند و نه کلام خودش را و به نور کلام وحی منور می‌شود. خداوند متعال در باره‌ی همه سخنان پیامبر اکرم (ص) که انسان کامل و عبد خلص است می‌فرماید:

 

وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَْوَى - إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ یُوحَى‏ - عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (النجم، 5،4،3)

 

و سخن از روى هوای [نفس] نمى‏گوید - نیست این سخن جز آن چه بدو وحى مى‏شود - فرشته‌ای بس نیرومند او را تعلیم داده است.

 

همه‌ی بندگان خدا باید با تأسی به نبی‌اکرم (ص) چنین باشند تا به کمال رشد و سعادت برسند. اما چون چنین امری برای همه‌ی بندگان میسر نیست، نماز توفیق و امکانی است که انسان بتواند در روز چند دقیقه، آن چه خداوند امر نموده را به همان شکلی که امر نموده به انجام رساند و در حین انجام آن، جز آن چه حق تعالی وحی نموده است را به زبان نیاورد. البته حکمت‌های بسیار دیگری نیز وجود دارد.

 

اما، نکته‌ی قابل توجه دیگر آن است که یکی از معجزات قرآن کریم، همان ادبیات کامل، جامع و معجز گونه‌ی آن است. باید توجه داشت که آن چه دارای اعجاز است، کلام وحی است و نه زبان عربی. لذا به هیچ وجه قابل ترجمه‌ی دقیق به زبان‌های دیگر نمی‌باشد و اگر با توضیحات و تفسیر نیز مقصود کلام تفهیم شود، بیان آن همه مطالب در نماز میسر نیست.

 

به عنوان مثال: در نماز سوره‌ی حمد را تلاوت می‌کنیم. ترجمه‌ی آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» چیست؟ در همه‌ی قرآن‌ها و زبان متداول ما چنین ترجمه شده است: «به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان»، که ترجمه‌ای [اگر چه تا حدودی گویا]، ولی کاملاً غلط است! چرا که:

 

اولاً: اگر چه در عربی به نام نیز «اسم» می‌گویند ولی معنای اسم، «نام» نیست. یک معنای اسم، نشانه است. ولی ما در فارسی «آیه» را نیز نشانه ترجمه می‌کنیم. پس چه فرقی با هم دارند؟

 

اسم در واقع علامتی است که به اصطلاح انسان و هر موجود دیگری به آن داغ شده است. یعنی همین‌ که او را می‌بینی، متوجه می‌شوی که او خودش هیچ نیست. نبوده و پیدا شده، مخلوق، عبد و مروزق است و خالقی دارد قادر، علیم، حکیم، رازق ... و «بسم الله» یعنی این (مخلوق) فقط به نشانه‌ی «الله» داغ شده است و نه به هیچ نشانه‌ی دیگری. یعنی وجودش الله را معرفی می‌کند و آئینه تجلی اوست و نه هیچ اله و معبود کاذب دیگری را (مانند: بت، ماده‌ی اولیه و ...).

 

ثانیاً کلمه‌ی «الله» نیز اسم خاص است و قابل ترجمه نیست. چنان چه هیچ اسم خاص دیگری، هر چند با مسمی نباشد نیز ترجمه نمی‌شود.

 

ثالثاً ترجمه‌ی «خداوند» به عربی «صاحب» است و نه «الله» و ترجمه‌ی کلمه‌ی «بخشنده» به عربی «جواد» است و نه «الرحمن» و ترجمه‌ی «مهربان» نیز «رئوف» است و نه «الرحیم». پس، ترجمه‌ی جمله‌ی «به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان» به عربی می‌شود: «بسم الصاحب الجواد الرئوف» که هیچ ربطی به «بسم الله الرحمن الرحیم» ندارد.

 

همین طور است بقیه کلمات. چنان چه ما در فارسی «حمد» را سپاس ترجمه می‌کنیم و معنای «شکر» نیز همان سپاس است و اگر از ما بپرسند که پس این دو واژه چه تفاوتی با هم دارند که در جایی «حمد» آورده می‌شود و در جایی دیگر «شکر»؟ پاسخ می‌دهیم: حمد نوعی شکر و سپاس توأم با پرستش است و بدین جهت فقط اختصاص به «الله» دارد. در حالی که شکر چنین نیست و ما شاکر مخلوقات نیز هستیم.

 

نکته‌ی قابل توجه دیگر آن که انسان فرصت زیادی برای راز و نیاز به زبان خود با خالق کریم و رب رحیم و مهربانش دارد. در روز می‌تواند 24 ساعت به زبان خود راز و نیاز کند، ولی نماز که والاترین عبادت است را باید به صورت کامل اقامه کند و کمال نماز به همان شکل و ترتیبی است که از جانب خداوند متعال امر شده و توسط نبی اکرم (ص) به ما ابلاغ شده است، نه آن شکلی که ما می‌سازیم.

 

جالب است که مدعیان اقامه‌ی نماز به فارسی (یا هر زبان دیگری)، نه تنها تا به حال خود حتی دو رکعت نماز به فارسی نخوانده‌اند، بلکه وقتی به سراغ یک نتیجه‌ی علمی (مثل فیزیک و شیمی و ...) و حتی یک نظریه‌ی تثبیت نشده و غیر علمی (به ویژه در مباحث علوم انسانی) می‌روند، به دنبال کتابی به زبان اصلی و آن هم به قلم صاحب نظریه و یا مکتشف می‌گردند و می‌گویند ترجمه گویا نیست. اما وقتی نوبت به سخن خدا (قرآن) یا نماز می‌رسد، دگر اندیش، تنوع خواه، قرائت جدیدی، نظریه پرداز و ... شده و اقامه‌ی نماز به فارسی را پیشنهاد می‌دهند!

 

هدف اصلی از تبلیغ این گونه انحراف‌ها، تحریف همه‌ی اسلام است. همین افراد خواهند گفت: مگر هدف از روزه، سلامت بدن نیست؟ پس چه اصراری به انجام آن در ماه مبارک رمضان است؟ هر کس هر وقت که توانست 29 یا 30 روز روزه بگیرد! سپس خواهند گفت: مگر هدف از حج، عبادت خدا و طواف به دور محوری (کعبه) که نشانه‌ی خدا باشد نیست؟ پس هر کس می‌تواند در هر زمان و هر کجا سنگی بگذارد و به دورش بچرخد! ـ چنان چه یکی از همین مدعیان عده‌ای را فریب داده بود و برای انجام مناسک حج، آنها را به بیابانی در کرج برده بود - و در آخر نیز به همان نظریه متحجرانه‌ی صدها سال پیش می‌رسند که:

 

عبادت به جز خدمت خلق نیست/// به تسبیح و سجاده و دلق نیست!

 

و در نهایت نتیجه می‌گیرند که فرقی بین مسلم و کافر نیست و بدین‌سان به نفی و تکذیب دین می‌پردازند. در حالی که عبادت، بندگی است و بندگی مستلزم «اطاعت» است. خدمت به خلق نیز اگر طبق امر خدا و برای خدا نباشد، عبادت نیست.

 

منبع: سایت شبهه

[ شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۳:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

انا لله و انا الیه راجعون

جنایت بی شرمانه دشمنان اسلام در اهانت به قرآن کریم نشانه ضعف و زبونی دولت های استکباری غرب در برابر موج اسلام گرایی جهانیان است.

این واقعه دلخراش و تاسف انگیز را به محضر امام زمان تسلیت عرض می نماییم و از خداوند منتقم نابودی توطئه گران علیه قرآن را مسالت می نماییم.

[ یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٩:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

[ جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۳:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

                                     


مولف کتاب رؤیت هلال: طبق نظر مشهور فقها حکم ولی فقیه در رویت هلال معتبر است

خبرگزاری رسا ـ اگر برای مرجع تقلیدی ثابت شد که اول ماه است و حتی خودش هم با چشم ماه را دید،‌ برای پرهیز از تشتت واجب نیست و بلکه مستحب هم نیست که اعلام کند، اما حکم ولی فقیه در رویت هلال معتبر است.


به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، مسأله رویت هلال ماه و علت اختلاف‌های پیش‌آمده در آن از گذشته مورد توجه مسلمانان و به ویژه مردم مؤمن ایران بوده و ذهن آنان را به خود مشغول کرده است. مردم از خود می پرسند که چرا در برخی کشورها امر استهلال ، سامان یافته و معین است اما در کشور ایران نابسامان است. این در حالی است که اعلام رویت هلال ماه از سوی این کشورها نه تنها بر مبنای رویت هلال استوار نیست، حتی براساس حساب‌های معقول هم صورت نمی گیرد.

مصاحبه پیش‌رو، بخش دوم گفت‌وگوی خبرگزاری رسا با حجت‌الاسلام رضا مختاری، نویسنده مقاله ضرورت احیای میراث فقهی، و نویسنده دو مجموعه کتاب میراث فقهی 1 با عنوان «غنا، موسیقی» و میراث فقهی 2 با عنوان «رویت هلال» است که در تلاش برای پاسخ‌گویی به ابهام ایجاد شده در مسأله رویت هلال تقدیم خوانندگان می‌شود.

یادآور می‌شود بخش اول گفت‌وگوی خبرگزاری رسا با حجت‌الاسلام مختاری، بیشتر به معرفی اثر گرانسنگ میراث فقهی 2 با عنوان «رویت هلال» اختصاص داشت.

رسا ـ مردم از اختلاف در مسأله رویت هلال دچار حیرت شده‌اند، خوب است در آغاز، اشاره‌ای به این اختلاف‌ها داشته باشید:

بله همین‌طور است! امروز آنچه برای مردم مهم جلوه می‌کند، علت این اختلاف‌ها است که مناسب است مردم نسبت به آن توجیه شوند. اکنون برخی کشورها اعلام‌هایشان نه تنها برمبنای رویت نیست بلکه براساس یک سری حساب‌های معقول هم انجام نمی‌شود،‌ و بی اساس است اما مردم در حیرتند که چگونه آنجا امر استهلال معین شده و نظم دارد، اما در کشور ایران این اتفاق روی نداده است!
برای تشریح این مسئله ابتدا باید دانست مباحث اختلافی در مسأله رویت هلال متفاوت است که آن را می‌توان در شش محور اصلی مسأله عدد، مسأله حکم حاکم، رویت هلال هنگام غروب آفتاب، پیش از زوال و پس از زوال، اتحاد آفاق، رویت با ابزار و محاسبات اهل نجوم و اهل فکر مورد بررسی قرار داد که در هر عصری یکی از محورهای فوق، محل بحث بوده و رساله‌های مختلفی درباره آن نوشته شده است.

در زمان شیخ مفید و سیدمرتضی بیشتر مسأله عدد مطرح بود که این بزرگان نظریه عدد را رد کرده‌اند. در بحث نظریه عدد، عده‌ای معتقد بودند که ماه رمضان همواره سی روزه است و اصلاً ناقص نیست. یعنی ماه رمضان براساس تقویم قمری آغاز می‌شد و کاری به رویت ماه نداشتند. پس از این تاریخ در دوره‌ای مثل دوره صفویه، مسأله حکم حاکم در رویت هلال مطرح شد و گفتند همانند سایر امور که حاکم حکم می‌کند، مردم و حتی فقها هم باید این حکم را بپذیرند. اما در اینجا سؤالی مطرح ‌شد که آیا حکم حاکم در رویت هلال هم معتبر است یا معتبر نیست که چندین رساله در این موضوع به نگارش درآمد.

مسأله رویت هلال هنگام غروب آفتاب از مباحث دیگری بود که مطرح می‌شد. این اتفاق بارها افتاده که پیش از غروب آفتاب و گاهی پیش از ظهر و یا بعدازظهر، مثلاً ساعت 11 صبح یا ساعت 3 بعدازظهر به سبب ارتفاع زیاد، ماه کنار افق نیامده و راحت‌تر دیده می‌شود، از این‌رو بحث رویت هلال پیش از زوال و پس از زوال مطرح می‌شود. چند رساله در این‌باره نوشته شده که حکم رویت هلال پیش از زوال و پس از زوال را مشخص می‌کند و در تبیین آن به این معنا که آیا آن روز اول ماه است؟ فردایش اول ماه است؟ هیچ اعتباری ندارد؟ ترتیب اثر به این رویت داده شود یا خیر؟ بحث‌های سنگین و مفصلی شده است.

اتحاد آفاق یکی دیگر از مباحث مورد اختلاف است که از حدود چهل سال پیش تاکنون که مرحوم آیت‌الله خویی نظری برخلاف نظر مشهور فقها در این‌باره دادند، به جنجالی در میان علما تبدیل شد. هرچند پیش از آیت‌الله خویی، فقهای دیگری این مسأله را مطرح کردند، اما کسی جز دو نفر این نظر را قبول نداشت، تا زمان مرحوم خویی که ایشان قائل به اتحاد آفاق شدند به این معنا که اگر در گوشه‌ای از کره زمین ماه دیده شد به شرط مشترک بودن در بخشی از شب، برای بقیه مناطق هم حجت است. فرض کنید بین ایران و چین پنج ساعت اختلاف افق است اکنون اگر در مغرب چین ماه دیده نشود، اما پنج ساعت بعد که هنگام غروب آفتاب ایران است، ماه در ایران دیده ‌شود، مرحوم آیت‌الله خویی معتقدند چون ایران و چین در شب مشترک اند، همین‌که اول ماه در ایران ثابت شد، در چین هم ثابت می‌شود. این نظریه در تألیفات شیخ طوسی و برخی فقهای پس از ایشان نیز مطرح شده، منتهی هیچ‌یک از فقها این نظر را محکم قبول نداشتند تا این‌که مرحوم آیت‌الله خویی از آن دفاع کرد و پس از ایشان و حتی در زمان ایشان، چندین رساله در نقد و رد این نظریه نوشته شد و برخی رساله‌ها را پیش ایشان نیز فرستادند که در مجموعه فقهی رویت هلال به آن اشاره شده است. البته این مسأله از مسائل مهم زمان ما نیز شده است که از آن به اشتراط اتحاد آفاق یا عدم اشتراط تعبیر می‌شود.
مشهور فقها مانند امام خمینی‌(ره)، آیت‌الله گلپایگانی، رهبر معظم انقلاب، آیت‌الله سیستانی، آیت‌الله زنجانی و فقهای دیگر معتقدند اگر ماه در یک نقطه‌ای دیده شد، در صورتی بر سایر مناطق حجت است که اگر مانعی مانند ابر و آلودگی هوا نبود، ماه در آن مناطق هم دیده ‌شود. یعنی امکانیت رویت برایشان ملاک است، اما این‌که در شب مشترک باشند را کافی نمی‌دانند. یکی از مسائلی که سبب اختلاف در اول ماه می‌شود همین قضیه است.

رویت هلال با ابزاری مانند تلسکوپ و دوربین، فرع دیگری است که در سال‌های اخیر پیدا شده و بسیار محل بحث و مناقشه است. در این‌باره این سؤال مطرح می‌شود که آیا رویت هلال با ابزار مانند رویت هلال با چشم عادی معتبر است یا معتبر نیست. درباره این موضوع، تحقیقاتی انجام شده که در جلد اول و پنجم اثر فقهی «رویت هلال» نظر مشهور فقها را درباره آن آورده‌ایم. مشهور فقها نظرشان این است که هلال ماه باید با چشم عادی رویت شود نه با تلسکوپ و دوربین، عده‌ای از فقها مانند آیت‌الله بهجت‌(ره)، آیت‌الله فاضل‌(ره) و اکنون رهبر معظم انقلاب قائلند که رویت با ابزار مانند رویت بدون ابزار است .

مسأله دیگری که از قدیم مطرح بوده و اکنون بیش‌تر درباره آن پژوهش شده، میزان اعتبار محاسبات اهل نجوم و اهل فکر در مسأله رویت هلال است به این معنا که اگر منجمان، فلکیون و هیویون بگویند که در فلان روز ماه قابل رؤیت نیست، این گفته را بپذیریم یا نپذیریم.

رسا ـ چه رساله‌هایی در نقد و یا رد نظریه اتحاد آفاق آیت‌الله خویی به نگارش درآمد:

علامه تهرانی رساله‌ای شامل چندین نامه در نقد نظریه اتحاد آفاق به آیت‌الله خویی نوشته‌اند و آیت‌الله قدیری نیز رساله‌ای در نقد آن دارند. آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رییس سابق قوه قضائیه رساله‌ای در تأیید نظریه اتحاد آفاق نگاشته است و برخی از فقها مانند مرحوم مروج صاحب شرح کفایه و مکاسب رساله‌ای در نقد آن و مرحوم ابطحی رساله‌ای در رد آن نوشته‌اند.

رسا ـ آیا همایش‌ها و سمینارهایی برای شرح اختلاف‌های پیش‌رو و برطرف کردن آنها در ایران و سایر کشورهای اسلامی برگزار شده است؟

به سبب اهمیت این موضوع، در کشورهای ایران و سایر کشورهای اسلامی ، پیش و پس از انقلاب ، سمینارهایی برگزار شده که از آن جمله می‌توان به دو گردهمایی تخصصی رؤیت هلال با شرکت دانشمندان داخلی و خارجی به اهتمام مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام در تهران در سال 1381 و همچنین در سال 1383 با هدف بررسی علمی و فقهی راه‌های ثبوت حلول ماه‌های قمری، تدوین تقویم هجری هماهنگ برای همه کشورهای اسلامی و راهکارهای علمی کاهش اختلاف میان آراء فقیهان و منجمان در رؤیت هلال برگزار شد، اشاره کرد که طی آن از متخصصان اهل فن ایرانی و غیر ایرانی دعوت شد و درباره این موضوع به بحث و بررسی پرداختند. پیش از انقلاب هم یک سمینار مهم در ترکیه برگزار شد. سال گذشته با شرکت صاحب‌نظران اهل فن، جلسه‌ای با موضوع حساب و رویت هلال در بیروت برپا و دو سه ماه پیش نیز، جلسه‌ای در ابوظبی این راستا برگزار شد.

رسا ـ مهم‌ترین علت اختلاف‌ میان کشورهای اسلامی در بحث رویت هلال ماه و شروع ماه‌های قمری چیست؟

مهم‌ترین مسأله در رویت هلال و شروع ماه‌های قمری میان جهان تشیع و تسنن را می‌توان در چند علت جست‌وجو کرد که در مقدمه جلد اول کتاب «رویت هلال» به آنها اشاره شده است.
بخشی از اختلاف‌های پیش آمده در بین کشورهای اسلامی مباحث سیاسی است. کشوری مقید می‌شود که هر وقت عربستان اول ماه را اعلام کرد، آن هم اعلام کند و کاری به جای دیگر ندارد. البته معیارهای عربستان هم همیشه درست نیست که در مقدمه جلد اول و شاید جلد پنجم از قول یکی از کارشناسان نجوم و در مقاله‌ای که اخیراً در کشور مالزی منتشر کرده، آمده است : در سال‌های 1410، 11 و 12 در چهارده مورد در عربستان، اول ماه اعلام شده که در این چهارده مورد هنوز مقارنه‌ای صورت نگرفته بوده است. در کشور لیبی هم در بحث اعلام رویت هلال فراوان اشتباه می‌شود، چرا که مبنایشان رویت نیست، بلکه محاسباتی اشتباه است.

بنا بر این یکی از عوامل وقوع اختلاف در اول ماه، اعلام‌های غیر علمی و غیرفنی برخی از کشورها مانند عربستان سعودی و لیبی است. پیروی چشم و گوش بسته برخی کشورها از کشورهای دیگر و حتی خود کشورهای اسلامی در بحث اول ماه که مورد اختلاف علمای اهل سنت با قضات و دولت‌ها هم شده است، از دیگر موارد وقوع اختلاف در این‌باره است.

پرفسور یوسف مروه ساکن کانادا، نامه‌ای به آیت‌الله حکیم درباره مبنای رویت هلال در کشور عربستان نوشته بود که در آن توضیح می‌دهد «تقویم ام‌القرایی که عربستان سعودی بر اساس آن اول ماه را اعلام می‌کند، براساس ضوابط علمی صحیحی استوار نیست و موارد بسیار زیادی اتفاق افتاده که اصلاً رویت هلال ممکن نبوده و اول ماه اعلام شده است». استاد خاتم ممدوح ابوزید هم از کشور اردن در 23 ماه رمضان 1418 به شورای افتای ریاض اعتراض کرد که 24 ساعت پیش از تولد هلال، اول ماه شوال را اعلام کرده‌اند!

اما منشأ اختلاف در بین شیعه به اختلاف فتوا و گاهی اوقات به اختلاف موضوعی برمی‌گردد. یکی از مواردی که منشأ اختلاف شده، حجت بودن بیّنه در رویت هلال است. یعنی این که آیا همین‌که دو نفر عادل بگویند ماه را دیده‌ایم کافی است یا این‌که اگر ماه در یک کشور هفتاد میلیونی مانند ایران، قابل رؤیت باشد، ده هزار نفر استهلال کنند، حداقل دویست نفر باید ماه را ببیند نه دو نفر! مبنای این مسأله آن است که نمی‌شود در کشور پهناوری مانند ایران به حرف دو نفر اطمینان کنیم، از طرفی پانزده درصد افراد اقدام کننده برای رویت هلال دچار توهم رویت (خطای دید) می‌شوند. از این‌رو فقهای دقیق‌النظر معتقدند بینه در رویت هلال حجت نیست و اگر هوا صاف باشد وعده زیادی هم به امر استهلال بپردازند، به نظر دو نفر نمی‌توان استناد کرد. البته برخی از علما هم بینه را حجت شرعی می‌دانند و معتقدند اگر دو نفر عادل و ظاهرالصلاح، رویت هلال ماه را اعلام کنند، باید حرف آنان را پذیرفت.

یکی دیگر از موارد اختلافی، نظر مرحوم خویی و دیگران درباره اتحاد آفاق است که آیت‌الله تبریزی‌(ره) نیز نظر مرحوم آیت‌الله خویی را داشتند. برای مثال اگر ماه در قطیف عربستان دیده شود، براساس نظر آیت‌الله خویی، برای ایران کافی است، اما به نظر مشهور فقها به سبب این‌که ممکن است قطیف با ایران اختلاف افق داشته باشد، کافی نیست.
از دیگر موارد اختلافی، چشم مسلح است که مشهور فقها می‌گویند اگر با هلال ماه با چشم مسلح دیده شد کافی نیست و فقهای دیگر آن را کافی می‌دانند. اختلاف دیگر قول فلکیون است که عده‌ای از فقها بر این باورند اگر همه منجمین بر قابل رویت نبودن ماه در روزی اتفاق نظر داشتند، چنان‌چه صد نفر هم ادعای رویت کردند، پذیرفته نخواهد شد.

رسا ـ آیا کتاب «رویت هلال» تنها برای پاسخ‌گویی به این اختلاف‌ها و توجیه مردم در باره تقلیدی نبودن استهلال ، تدوین شده است؟

این‌که مردم باید نسبت به این اختلاف‌ها به دلایل مباحث نظری و پیچیده آن توجیه شوند، یک بحث است و این‌که بگوییم این اختلاف‌ها از اصل و اساسی برخوردار نیست و اگر کسی به فتوای مرجع تقلید جامع الشرایط عمل کند، مجزی است و تکلیف عموم مردم هم این است، بحث دیگری است. کتاب «رؤیت هلال» برای این نوشته شده که منابع در اختیار افراد جویای تحقیق، باشد. چرا که اگر پژوهش بیشتر شود هشتاد درصد اختلاف‌ها برطرف خواهد شد.


رسا ـ آیا نظر اهل سنت در سیر تاریخی خود، از ابتدا به همین شکل بوده یا این‌که در نظرات آنان هم تغییرات اساسی به وجود آمده است؟

تنها نظریه‌ای که از اهل سنت درباره هلال ماه مطرح شده و از اهمیت بالایی برخوردار است، حکم حاکم و قاضی در این‌باره و دیگری قائل نبودن به اتحاد آفاق است. بسیاری از دولت‌های اسلامی کاری به حکم قاضی و عالم ندارند و خود مبنایی را ترسیم و براساس همان مبنا عمل می‌کنند. درباره شاهد هم، بسیاری از آنها گواهی یک نفر را قبول دارند. و همان‌طور که اشاره شد در سال‌های اخیر با رایج شدن محاسبات نجومی، فقها توجه خاصی به نظرات منجمین در بحث رویت هلال ماه دارند و در این‌باره می‌توان گفت اعتماد علمای اهل سنت به حساب و فلک بیش از علمای شیعه است.

رسا ـ در مقایسه بین فقهای شیعه و فقهای اهل سنت، تحقیقات کدام یک درباره بحث رویت هلال از عمق بیشتری برخوردار است:

فقهای شیعه در بحث رویت هلال ماه بیش از فقهای اهل سنت کار کرده‌اند، از این‌رو منابع بیشتری از این فقها در دسترس است. بحث رویت هلال در فقه اهل سنت بسیار رقیق و نحیف است. احادیثی که از شیعه جمع‌آوری و در این کتاب ذکر شده، بیش از دویست حدیث می‌شود، اما احادیث اهل سنت به سی تا هم نمی‌رسد. تفاوت دیگر این نظریه‌ها آن است که بحث‌های فقهای اهل تسنن بسیار سطحی و بحث‌های فقهای شیعه بسیار عمیق است.

رسا ـ این مسأله مورد توافق است که قضیه رویت هلال یک مسأله اجتهادی نیست. حال این سؤال مطرح می‌شود که اعلام رویت هلال یک شأن مرجعیتی است یا خیر؟ اگر قرار باشد هرکدام از آقایان نظری متفاوت بدهند، آیا این عمل وهن مرجعیت نمی‌شود؟ یا این توجیه ‌که بفرمایند در بسیاری از مسائل اختلاف است،‌ رویت هلال هم یکی از آن‌ها، آیا راهکاری وجود دارد که به مردم طوری گفته شود که مسأله و شبهه ایجاد نشود؟

مهم‌ترین دلیلی که به تحقیق و تدوین اثر رویت هلال پرداختیم، تلخی اختلافات و مسائل جانبی بود که اتفاق می‌افتاد. پیش از انقلاب،‌ در یکی از سال‌ها، عصر روزی که همه روزه بودند، اعلام کردند که ماه ثابت شده است، عده‌ای همان موقع روزه خود را خوردند و عده‌ای دیگر از خوردن روزه امتناع کردند و گفتند چرا زودتر رویت هلال اعلام نشده است.

در مقدمه جلد اول کتاب «رویت هلال» که به پیامدهای ناگوار اختلاف در رویت هلال اختصاص دارد به تفصیل از امام موسی صدر و سایر فقهای شیعه مطالبی آورده شده است. امام موسی صدر در لبنان با اشاره به اختلاف در رویت هلال ماه، گفته بود که عید امسال در ذائقه همه تلخ شد و یکی از آقایان دیگر نیز در همان روز گفته بود «لعل من اکثر ایام حزناً علیه هو هذا الیوم، لیس حزناً لنفسی، و لکن حزنُ علی باق الاُمه» و شاعری دیگر هم این مطالب را به شعر درآورده و قصیده‌ای برای این اختلافات سروده است.

رسا ـ آیا از سوی علمای گذشته هم برای حل این اختلاف‌ها، تلاش‌هایی شده است؟

تاکنون تلاش‌ها و کوشش‌های فردی و جمعی در ایران و غیر آن برای رفع مشکل اختلاف‌ها و دودستگی‌ها در حلول ماه‌های قمری و آثار ناشی از سوی عالمان شیعه و غیرشیعه برای رفع این مشکل صورت پذیرفته است؛ اما این فعالیت‌ها ثمره چندانی نداشته و مشکل همچنان پابرجاست.

امام موسی صدر، عالم بیدارِ دوراندیش و مصلحِ زمان‌شناس با عالمان مسلمان در این‌باره گفت‌وگو و مکاتبه می‌کرد از جمله در نامه‌ای به شیخ حسن خالد مفتی لبنان به تاریخ دوم خرداد سال 48 می‌نویسد «در این روزهای دشواری که امت اسلامی در نگرانی و اضطراب به سر می‌برد و حال و آینده همه منطقه در معرض تندبادی ویرانگر قرار گرفته است، بیش از هر وقت دیگری ضرورت وحدتی فراگیر و عمیق احساس می‌شود ...». که در ادامه این نامه ریشه‌دار کردن وحدت اسلامی را از دو راه وحدت فقهی و کوشش‌های جمعی برمی‌شمرد.

از جمله تلاش‌های فردی عالمان اهل سنت نوشتن کتاب‌ها، رساله‌ها و مقاله‌هایی در زمینه رویت هلال است که به دانشمند مغربی حافظ غماری، ابوالفیض احمدبن صدیق که تمایلات عارفانه و صوفیانه داشته و ضد وهابیت و در ردّ ابن تیمیه کتاب نوشته است و از جمله آثار او «فتح الملک العلی بصحّة حدیث» کتابی درباره رویت هلال تألیف کرده با نام «الأنظار لتوحید المسلمین فی الصوم و الإفطار» که سال‌ها پیش در مصر و سپس در اردن به چاپ رسیده است. وی در این کتاب تمام توان خود را به کار برده است تا رفع اختلاف در آغاز ماه‌های قمری، عدم اشتراط آفاق را اثبات کند. نیز قول هیوی و منجّم را با شرایطی پذیرفته است.

دکتر یوسف مروّة در ماه رمضان 1387، طی نامه‌ای خطاب به آیت‌الله سیدمحسن حکیم در نجف، امام موسی صدر در صور لبنان، شیخ حسن مأمون شیخ دانشگاه الازهر در قاهره و شیخ حسن خالد مفتی لبنان برای حلّ این مشکل پیشنهادی ارائه داد و خواستار اعتماد بیشتر به دستاوردهای علمی جدید شد؛ اما از این پیشنهاد هم نتیجه‌ای عاید نشد.

محمد طنطاوی، شیخ الازهر و مفتی سابق مصر در سال 1993 میلادی گفته است: به مسؤولان دولت سعودی نامه‌ای نوشتم و در آن پیشنهاد کردم که در مکه مکرمه یا در مدینه منوّره، زیر نظر عالمان دین و متخصصان فلک و نجوم رصدخانه‌ای تأسیس شود و سخن این رصدخانه در باب تعیین تکلیف اول و آخر ماه‌های قمری به ویژه ماه رمضان سخن نهایی و فصل الخطاب باشد.

دکتر محمد عبداللطیف صالح فرفور در دمشق نیز به سال 1405، به منظور ارائه به کنگره سال 1406 مجمع الفقه الإسلامی در جدّه، رساله مبسوطی نوشت به نام «بُلغة المطالع فی بیان الحساب و المطالع». وی در این رساله به دو موضوع اختلاف و اتحاد آفاق و اعتماد به قول فلکی پرداخته است. نویسنده کره زمین را به سه منطقه تقسیم کرده و رؤیت در هر نقطه از این سه منطقه را فقط برای همان منطقه کافی می‌داند نه دو منطقه دیگر. همچنین قول فکری را برای اثبات رؤیت معتبر دانسته است.

افزون بر تلاش‌های فردی، کوشش‌های جمعی نیز در نیم سده اخیر در این زمینه صورت گرفته است که از جمله می‌توان به برگزاری گردهمایی‌ها و کنگره‌های «مؤتمر العلماء المسلمین» به سال 1969 در مالزی، «مؤتمر تحدید اوائل الشهور القمریة» به سال 1398 در اسلامبول، کنگره‌ای توسط وزارت اوقات و شؤون دینی کویت، «مجمع الفقه الاسلامی» وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی در دو دوره پی‌در‌پی در سال‌های 1406 در جده و 1407 در عمان برای یکسان‌سازی آغاز ماه‌های قمری و برگزاری سومین دوره شورای اروپایی افتا و پژوهش در شهر کلن به ریاست دکتر یوسف قرضاوی در سال 1999 میلادی اشاره کرد.

چند سال پیش که کنفرانس سران کشورهای اسلامی در ایران برگزار شد، عربستان از ایران دعوت کرد تا در جلسه تقویم اسلامی که در جدّه ظاهراً به سال 1419، برقرار می‌شد، شرکت کند. از این‌رو یکی از علما و مرحوم دکتر تقی عدالتی در آن جلسه شرکت کردند. هدف عربستان این بود که مکه مکرّمه را مرجع بداند، یعنی اگر در آنجا هلال رؤیت شد، همان ملاک حلول ماه در همه کشورهای اسلامی باشد؛ ولی این طرح به نتیجه‌ای نرسید.

این کنگره‌ها و مؤتمرات تاکنون نتیجه محسوسی نداشته است و دلیل آن هم، یکی مسائل سیاسی و دیگری اختلاف‌نظر و فتوا درباره معیارهای ثبوت رؤیت هلال و حلول ماه‌های قمری است. درباره مسائل سیاسی، برخی کشورها مصالح سیاسی خود را بر معیارهای علمی و شرعی ثبوت هلال مقدّم می‌شمارند.

رسا ـ از گذشته در ذهن مردم این‌گونه القا شده که در مسأله رویت هلال باید از مرجع تقلید خود تبعیت کنند، در این‌باره نظرتان چیست؟

مردم پیش از تشکیل حکومت اسلامی در مسأله رویت هلال به مراجع تقلید مراجعه می‌کردند و در ذهن آن‌ها هم این‌گونه نقش بسته است که هر مقلدی باید به مرجع خود مراجعه کند، در حالی که این امر موضوعی است، نه تقلیدی. این‌که ماه دیده شده یا خیر، موضوعی خارجی است و تنها مبانی فقهی آن تقلیدی است. اما مردم به این مسائل توجهی نمی‌کنند و نمی‌توان به راحتی به مردم گفت اگر بر فلان مرجعی رویت هلال اثبات شد، اما مقلدان یقین نکردند، نباید پیروی کنند.

مردم تفکیک موضوع و حکم را متوجه نمی‌شوند و از طرفی دیگر عدم ارتباط وثیق، سبب شده عده‌ای از شهود پیش مرجعی شهادت می‌دهند و مرجع یقین می‌کند که ماه رویت شده و اعلام می‌کند. مرجع دیگری که شهود، نزد وی نرفته و اعلام به رویت هلال نکرده‌اند، نظرش آن می‌شود که رؤیت ثابت نشده است.

رسا ـ چه راه‌حل‌های در کتاب «رویت هلال» برای حل این اختلاف‌ها بیان کرده‌اید؟

در اثر «رؤیت هلال» برای حل این اختلاف‌ها دو راه‌حل علمی و عملی را مورد بررسی قرار داده‌ایم. برای دستیابی به راه‌حلّی علمی نخست باید منشأهای اختلاف را شناخت. منشأهای اختلاف در این زمینه عمدتاً عبارتند‌ از اختلاف فتوا و نظر بین مراجع و عالمان شیعه در زمینه‌های «اشتراط یا عدم اشتراط اتّحاد آفاق»، «اعتبار یا عدم اعتبار رؤیت با چشم مسلّح»، «اعتبار یا عدم اعتبار قول هیوی» و «اعتبار یا عدم اعتبار بیّنه» که به تبیین هریک پرداخته‌ایم.

درباره راه‌حل عملی می‌توان گفت که برخی از عالمانِ با درایت در دوران گذشته با تدبیر و استفاده از شیوه‌هایی مناسب و عملی مانع بروز چنین اختلاف‌هایی می‌شدند که می‌تواند امروزه برای ما آموزنده و راهگشا باشد. از باب نمونه عالم معروف و متنفّذ تبریز در عصر ناصرالدین شاه، حاج میرزا جواد آقا مجتهد تهرانی همه ساله در شامگاه 29 ماه رمضان علمای تبریز را در منزل خود مهمان می‌کرده و فطریه آنها را هم بر فرض ثبوت رؤیت در آن شب می‌پرداخته است، تا مدّعیان رؤیت هلال و شهود در حضور همه علما شهادت دهند و همه در ردّ و قبول شهادت شهود تصمیم یکسان بگیرند و در نتیجه اختلافی پیش نیاید. بر اثر این تدبیر اختلافی در تبریز بروز نمی‌کرده است. اکنون نیز این تدبیر عملی است، بدین‌گونه که مجمعی مرکّب از نمایندگانِ مراجع عظام تشکیل شود و گزارش‌های رؤیت هلال در اختیار این مجمع قرار گیرد و درباره تأیید یا ردّ گزارش‌ها و شهادت شهود تصمیم واحدی گرفته شود و آنگاه نتیجه از طریق حکومت و نظام اسلامی به اطلاع مردم برسد.

البته راه‌حل‌های دیگری افزون بر راه‌حل‌های پیشین، مانند استفاده از قمر مصنوعی و ماهواره، رؤیت تلسکوپ هابل و مانند آن پیشنهاد شده که ظاهراً کارساز نیست.

رسا ـ نظر حضرت‌عالی درباره مسأله حکومت و چگونگی حکم حاکم شرع در حکومت اسلامی به ویژه در اعلام رویت هلال ماه چیست؟

حاکم پیش از بسط ید و پیش از تشکیل حکومت، فقیه جامع‌الشرایط است، اما اکنون که در ایران حکومت اسلامی تشکیل شده، وقتی می‌گوییم حاکم شرع، یعنی رهبری و فقهای دیگر در عین حال که فقیه جامع‌الشرایط هستند در این زمینه‌ها حکم نمی‌کنند. مقصود از حکم حاکم شرع در زمان تشکیل حکومت اسلامی، حکم ولی فقیه است.

اگر برای مرجعی ثابت شد که اول ماه است،‌ واجب نیست اعلام کند و حتی خودش هم با چشم ببیند (برای پرهیز از تشتت) واجب نیست و بلکه مستحب هم نیست که اعلام کند. یعنی لازم نیست در جاهایی که برای برخی یقین نشده، اظهارنظر کنند. کما این‌که الآن برخی از مراجع هم اعلام رویت هلال ماه را حتی اگر برایشان ثابت شده باشد، نمی‌گویند و اظهار می‌دارند به آقایان دیگر مراجعه شود.

رسا ـ مردم هرچند ممکن است به مسائل فقهی و اجتهادی وارد نباشند، اما با توجه به فراوانی دانشجویان علم نجوم، بالا رفتن سواد، اطلاع‌رسانی کامل و این‌ که در سیر افلاک و نجوم، یک صدم ثانیه‌ هم جابجایی رخ نمی دهد و قابل محاسبه است، اگر منجمان اتفاق نظر داشته باشند که، ‌ رویت هلال اصلاً امکان‌پذیر نیست، محل استناد خواهد بود؟ و اگر کسی بگوید رویت هلال برای من ثابت شده، جای اشکال نیست؟

بله! این اشکال وارد است. اگر منجمان اتفاق‌نظر داشتند که در فلان نقطه و فلان روز، ماه اصلاً دیده نمی‌شود، کسی هم که ادعا کرد باید ادعایش رد شود. مقام معظم رهبری و همچنین حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی نیز بر این نظراند که اگر منجمان اتفاق نظر داشتند که فلان روز ماه قابل رویت نیست، اگر صد نفر هم ادعای رویت کنند، پذیرفته نمی‌شود. اما برخی از مراجع مانند مرحوم حضرت آیت‌الله میرزا جواد تبریزی معتقد بود که بحث منجم و غیرمنجم مطرح نیست، بلکه اگر بینه عادله شهادت دهد، کافی است.

رسا ـ در این‌باره پیشنهادی دارید؟

این بحث‌ها باید در حوزه چکش‌کاری علمی شود. یعنی کسی که فتوا و نظری دارد، ابتدا دلیل نظر خود را ارائه دهد و به رد مناقشه‌ها پاسخ گوید. این بحث‌های علمی و اختلاف‌های پیش آمده به سبب این‌که تأثیر اجتماعی بسیاری دارد و گاهی به اعتقادات مردم لطمه می‌زند، باید آنقدر چکش‌کاری علمی شود که اختلاف به حداقل برسد. اکنون متأسفانه این چکش‌کاری نمی‌شود. برای نمونه به این سؤال پاسخ دهید که تاکنون و پس از انقلاب، درس خارج فقه رؤیت هلال در چند جا برگزار شده است؟ بسیار کم برگزار شده در حالی در مورد مسائلی به این مهمی هر فقیهی باید مفصل وارد شود، نظرش را بگوید، به اشکالات پاسخ دهد تا مسأله حل شود.

رسا ـ با توجه به این‌که تاکنون در تاریخچه فقه، حکومت سابقه نداشته، یک نوع جزئی‌نگری در فقه دیده می‌شود که به دنبال آن شاهد ارائه نظرات شخصی متفاوت هستیم. در بحث استهلال هم، هرچند باید به فروعات، نظرات و مبانی مختلف نگاه کنیم، اما آیا نباید به جامع‌نگر نبودن فقه که سبب لطمه زدن به برخی از احکام اسلامی شده است، توجه داشت و با آسیب‌شناسی فقه، نسخه جامع‌نگرانه فقه را ارایه کرد؟

این فرمایش متینی است، منتهی هم اختلاف‌ها باید در پرتو بحث‌ها کم‌تر شود و هم در برخی از جاها ظرایفی در کار است که اگر رعایت شود این مشکلات پیش نمی‌آید. از مرحوم آیت‌الله گلپایگانی برخی از مسائل پرسیده می‌شد که ایشان نظرشان روی مسأله‌ای که ممکن بود اختلافی ایجاد کند، از نظر فرد دیگری استفاده می‌کرد و یا می‌گفت به نظر فلانی رجوع شود. به عنوان نمونه در بحث نماز جمعه حضرت آیت‌الله گلپایگانی‌(ره) نظرشان این بود که اگر فردی نماز جمعه خواند، احتیاط واجب است که نماز ظهر را هم اقامه کند. وقتی از ایشان این مسأله پرسیده شد، مرقوم فرمودند که در این مسأله به آقایان دیگر که نماز جمعه را کافی می‌دانند، مراجعه کنید. و یا اگر کسی در مسأله رویت هلال با دفتر حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی تماس بگیرید، ایشان می‌گویند اگر برایتان در رویت هلال اطمینان حاصل شده، همان کافی است.

در مواقعی راه‌حل‌هایی برای کم کردن اختلاف هست که اگر به درستی مدیریت شود تا آن راه‌کارها برای کم کردن اختلاف اعمال شود، مناسب است. وقتی برای من ثابت نشده، بگویم به دفاتر سایر مراجعه تماس بگیرید و حتی اگر ماه برای من هم ثابت شده باشد و نگویم، گناه نکرده‌ام زیرا موضوع شرعی است و حکم نیست.
حضرت آیت‌الله خویی که حکم حاکم را قبول نداشت، در جایی نوشته است که در این مسأله مردم می‌توانند به حضرت آیت‌الله حکیم مراجعه کنند که آیت‌الله حکیم نظرش این بود که حکم حاکم در مسأله رویت هلال مقبول است. این روش ها را داشتند تا مشکلات کمتر شود.

رسا ـ درباره اختلاف مبنا با حاکم شرع بحث‌های فقهی مطرح است . چگونه است وقتی یکی از راه‌های اثبات رؤیت هلال را اعلام حاکم به شمار رفته، برخی از آقایان معتقدند حاکم در مبنا باید با نظر آن مرجع تقلید، هم نظر باشد تا حکم حاکم پذیرفته شود؟ در این امر یک تناقضی وجود دارد که از یک طرف به حاکم ارجاع می‌دهیم و از آن طرف حاکم را مقید می‌کنیم، نظر شما چیست؟

در این باره اکثر فقها می‌فرمایند حکم حاکم معتبر است، البته درباره مسأله رویت هلال، بحث‌هایی از مرحوم آیت‌الله خویی‌ مطرح است که حکم حاکم را معتبر نمی‌دانستند. از قدما هم کسی بوده و از معاصرین هم حضرت آیت‌الله شبیری زنجانی و برخی دیگر می‌گویند حکم حاکم در رویت هلال معتبر نیست. قطع نظر از این‌که اختلاف در مبنا باشد یا نه، اما بحث این است که در چه مسائلی حاکم می‌تواند حکم کند و در چه مسائل نمی‌تواند. مشهور فقها می‌گویند حکم حاکم شرع در رویت هلال معتبر است.
فقهایی هم که حکم حاکم را معتبر می‌دانند، معتقدند حکم حاکم برای خودش و برای فقهای دیگر و مقلدان مراجع دیگر معتبر است مادامی که این فقیه، یقین به خطای مستند آن پیدا نکند. این امر صرف اختلاف فتوا نیست مثل اختلاف فتوا در این که نماز در کجا شکسته یا تمام است. پس حکم حاکم معتبر است مگر کسی یقین به خلاف بودن مستند این حکم داشته باشد؛ اگر به طور مثال بیست نفر شهادت دادند پیش حاکم که ماه دیده شده است و حاکم این بیست نفر را عادل می‌داند، اما من یقین دارم که یا این بیست نفر عادل نیستند و یا توهم کرده و یا دروغ می‌گویند، اگر اینجا حاکم اعلام کرد چون می‌دانم مستند حاکم اشتباه است نباید پیروی کنم. البته تأکید می‌کنم این قید علم به خطای مستند حاکم را فقها از گذشته و حال معتقد بودند.

رسا ـ پس قید اتحاد مبنا چطور؟

نه! اتحاد مبنا مطرح نیست. آنچه مهم است علم به خطای مستند در کتاب‌ها آمده است نه اتحاد مبنا.

رسا ـ ببینید حاکم اعلام عید می‌کند برای این‌که رویت با چشم مسلح را قبول دارد، اما مرجع تقلیدی که معتقد است حکم حاکم به شرط اتحاد در مبنا قابل پذیرش است،‌ می‌گوید برای حاکم از طریق چشم غیرمسلح اثبات نشد، ما اختلاف مبنا داریم پس آن را نمی‌پذیریم. تقیید حکم حاکم از منظر فقه چه صورتی دارد؟

خود این یک بحث اجتهادی و فقهی است. منتها افزون بر این‌که باید لحاظ فقهی حل شود، یک سری مدیریت‌های اجتماعی و ارتباطات می‌خواهد و همواره نباید از فقه توقع داشت که این مسائل را حل کند. فقها می‌گویند در 250 سال عصر معصوم(ع) و عصر پس از آن با وجود این‌که شیعیان مستقل نبودند و آنجا هرچه حاکم می‌گفته گوش می‌کردند، و حدیثی هم نداریم که امام فرموده باشد بروید و خودتان بررسی کنید، حتی توصیه شده که هرچه گفتند بگویید چشم. در دوران کنونی هم راه اتحاد باز است و می‌توان مثل دفتر حضرت آیت‌الله شبیری که وقتی اشخاص به دفتر مراجعه می‌کنند و می‌گویند مقام معظم رهبری اعلام کرده که فردا عید است، می‌گوید هرکس اطمینان پیدا کرد، حجت است. اما این‌که چهار نفر بیایند و ادعای رویت کنند با این‌که منجمان همه می‌گویند رویت ممکن نیست، با تلسکوپ دیده نشد، صد گروه می‌روند و اهل فن هستند و با حساب و کتاب به بررسی ماه می‌پردازند و می‌گویند ماه را ندیدیم، حال آن‌که دو پیرمرد و پیرزن می‌گویند ماه را دیدیم، پذیرفتنی نیست.

رسا ـ ورود حاکم به موضوع رؤیت هلال از حیث موضوعی و اجتماعی بودن آن است یا ملاکات شرعی؟

رویت هلال ماه بحثی موضوعی است اما ملاکات شرعی دارد . آنچه کارساز است نظر فقهای جامع‌النظر مانند امام‌(ره)، حضرات آیات گلپایگانی،‌ سیستانی و زنجانی است که معتقدند که آن‌چه ملاک شروع اول ماه است،‌ قابلیت هلال برای رویت است یا به تعبیر امروزی‌ها «امکانیة الرؤیة»، یعنی اگر هلال به نقطه‌ای رسید که قابل رویت بود، ولو این‌که به سبب ابر دیده نشد، شروع ماه قمری است. این نکته قابل توجه است که هرچه مناقشه با فقها بیشتر شود و رفت و آمدهای فقهی بیشتر و در نشریات انعکاس بیشتری پیدا کند، این مسائل منقح‌تر خواهد شد.

رسا ـ آیا مقاله مستقلی هم در نشریات درباره رویت هلال داشته‌اید؟

مقدمه‌ای که درباره مباحث تاریخی هلال نوشته شده،‌ با یک تغییراتی در نشریات پیش از چاپ کتاب، به چاپ رسیده است. مقاله‌ای با عنوان «چشم مسلح» هم چاپ شده و مسأله دیگری با عنوان «اعتبار قول هیوی در رؤیت هلال» مفصل بحث شده مبنی بر این‌که قول منجم کجا حجت است که در بسیاری از جاها قائل به اعتبار آن شده‌ایم. اعتبار قول هیوی در رویت هلال در نشریه مجمع تسنیم به چاپ رسیده است.

رسا ـ در بحث‌های رویت هلال چند سال اخیر، نقل قولی از علامه حسن‌زاده آملی آمده است که ایشان فرموده‌اند قول هیوی در رؤیت هلال هیچ اعتباری ندارد. در این‌باره توضیح دهید:

خیر! من سال‌ها شاگرد ایشان بودم و خیلی از مباحث را هم به ایشان می‌دادم و پیش از چاپ می‌فرمودند چاپ نشود به سبب این‌که مضمون علمی معتبری ندارد. بسیاری از وقت‌ها هم اعلام‌های براساس شهود بی‌ربط را رد می‌کردند.

رسا ـ در بحث چشم مسلح هم سؤالی مطرح می‌شود مبنی بر این‌که اگر کسی با دوربین یا وسایل دیگر ماه را دید، آیا می‌تواند رؤیت خود را کتمان کند؟

فقها در این موضوع بحث کرده‌اند و گفته‌اند اگر هوا ابری باشد و هیچ‌کس ماه را نبیند، اما قابلیت الرؤیه بود همه می‌گویند ماه قمری آغاز می‌شود چرا که رؤیت موضوعیت ندارد بلکه طریقیت دارد. فقها درباره این طریقیت گفته‌اند، این رویتی که در روایات آمده مقصود آن است که ماه به حدی برسد از ارتقاع و فاصله با خورشید که رویت‌پذیر باشد، آن‌موقع می‌شود شروع ماه. این که می‌گوییم به حدی برسد که رویت‌پذیر باشد این رؤیت پذیری یا با چشم عادی یا چشم مسلح است و شارع باید یکی را به رسمیت بشناسد چون نمی‌توان دو مورد را همزمان با هم مطرح کند. مثل این‌که بگوییم نماز یا در سی کیلومتری یا چهل کیلومتری شکسته می شود که این درست نیست یعنی باید یا سی کیلومتر باشد و یا چهل کیلومتر.

رسا ـ اگر شخص رصدکننده با تلسکوپ ماه را ببیند،‌ آیا می‌تواند بگوید ندیدم؟

می‌تواند دیدن ماه را بگوید، اما این دیدن مدنظر شارع نیست و تنها رویت‌پذیری با چشم مسلح را اثبات می‌کند. مثل آن است که در حد ترخص بگوییم به اندازه‌ای نزدیک شویم که دیوارهای شهر دیده شود، منظور آن است که به یک کیلومتری شهر برسیم، حالا اگر از سی کیلومتری با تلسکوپ دیوارهای شهر دیده شد، نمی‌توان گفت دیدن دیوارهای شهر، مدنظر شارع بوده است.

فقها معتقدند که شارع باید مشخص کند که در مقام ثبوت، شروع ماه چه زمانی است؟ ولو این‌که هیچ مسلمانی نباشد و هیچ استهلالی هم در کار نباشد. شارع نمی‌تواند دو وقت مختلف برای ماه بگذارد و اگر قرار باشد یک وقت واحد برای اول ماه معین شود، با این موضوع که بگوییم مانند هزار سال گذشته، چشم عادی هم معتبر است، نمی‌سازد. چه بسا در این هزار ساله گذشته و در همه ماه‌ها، ماه یک روز زودتر با چشم مسلح دیده می‌شود. پس لازمه آن این است که تمام سال‌هایی که ابزار نبوده اشتباه فرض شود چرا که شارع نمی‌تواند دو مبدأ را قرار دهد.

رسا ـ این که برخی فقها اتحاد آفاق یا وحدت در شب بین مناطق را قبول دارند چگونه متوجه شویم که اعلام کشوری نسبت به رویت هلال ماه، صحیح است تا در این جا نیز به آن عمل کنیم؟

حضرت آیت‌الله تبریزی وقتی عربستان سعودی اول ماه را اعلام می‌کرد، می‌فرمودند برای ما ثابت نیست که ماه رویت شده باشد، از این‌رو اعلام آن ها را کافی نمی‌دانستند چرا که شرایطی که می‌گویند باید رعایت شده باشد، یعنی اهل خبره عادل اگر در یک نقطه دیگر دیدند و ما به صحت حرف آنها اعتماد پیدا کردیم، صحت دارد.

منبع

 

[ پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٥:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 ماه مبارک رمضان یک حقیقت و باطنى دارد که این حقیقت در قیامت ظهور مى‏کند. ماه مبارک رمضان را امام سجاد(ع) عید اولیاء الله مى‏داند. در صحیفه سجادیه دعایى است‏به نام دعاى وداع ماه مبارک رمضان.

این وداع براى کسى است که با ماه مبارک رمضان مانوس بوده و ماه مبارک رمضان دوست او مى‏باشد والا آنکه با این ماه نبوده وداعى ندارد. انسان از دوستش و یا با کسى که مدتى مانوس بود، خداحافظى مى‏کند. آنکه اصلا نمى‏داند چه وقت ماه مبارک رمضان آمد و چه وقت‏سپرى شد، چرا آمد و چرا سپرى شد، او وداعى ندارد. اما امام سجاد(ع) آخر ماه مبارک رمضان که شد، در حد یک ضجه این دعا را مى‏خواند.

در مقدمه این دعا، حضرت سجاد(ع) کلیات نعمت‏هاى الهى را مى‏شمارد و اینکه بخشش‏هاى خداى سبحان ابتدایى است، نه از روى استحقاق.

 

رمضان بهترین بخشش خداوند

 

بعد از آن مقدمه مى‏فرماید: یکى از بهترین بخشش‏هاى خداوند سبحان، ماه مبارک رمضان و روزه در این ماه است: «و انت جعلت من صفایا تلک الوظائف و خصائص تلک الفروض شهر رمضان... و قد اقام فینا هذا الشهر مقام حمد و صحبنا صحبة مبرور». (1)

خدایا، نعمت‏هاى فراوانى به ما دادى; یکى از آن برجسته‏ترین نعمت‏ها ماه مبارک رمضان است و یکى از بهترین فضیلت‏ها روزه این ماه است که نصیب ما کردى. و هیچ زمانى به عظمت زمان ماه مبارک رمضان نیست، گذشته از آنکه شب قدر را در آن قرار دادى، این ماه را ظرف نزول قرآن کریم قرار دادى که این فیض در این ماه نازل شده است، اگر کسى با قرآن باشد همراه قرآن بالا مى‏رود، و این را بر ملت مسلمان منت نهادى، زیرا دیگر ملل در ماه مبارک رمضان روزه نمى‏گرفتند و این نعمت را مخصوص مسلمین کردى.

و این ماه مبارک در بین ما اقامت داشت و جاى حمد و ثنا بود; زیرا به همراه خودش رحمت آورد و رفیق بسیار خوبى براى ما بود. ما در صحبت‏با او به فضایل و نعمت‏هایى رسیدیم. دوستى بود که به همراهش رحمت و مغفرت و برکت آورد. اینکه رسول خدا - علیه آلاف التحیة و الثناء - در خطبه شعبانیه فرمود: «قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة و الرحمة و المغفرة‏»; این ماه، برکت و رحمت و مغفرت آورد; کسى که رفیق این ماه بود، برکت و رحمت و مغفرت این ماه را هم دریافت مى‏کند.

 

رمضان ماه منفعت

 

«و اربحنا افضل ارباح العالمین‏»;«ماه رمضان‏» برترین سودهاى جهانیان را به ما ارزانى داشت که هیچ تاجرى در هیچ گوشه دنیا نبرده است. هیچ کسى در سراسر عالم به اندازه ما از این ماه مبارک رمضان استفاده نکرد. اگر انسان یک مسافرى است که سفر ابد در پیش دارد، ره‏توشه آن سفر ابد را باید همین چند روز تهیه کند و اگر درهاى آسمان به چهره مؤمن باز مى‏شود و اگر مؤمن مى‏تواند با وارستگى به باطن عالم راه پیدا کند و اگر بهترین فرصت ماه مبارک رمضان است; پس بهترین سود را ماه مبارک رمضان و اهلش دارند.

 

ماه حسابرسى

 

از «ابن طاووس‏» نقل شده است که فرمود: عده‏اى اول سالشان اول فروردین است. یک نوجوان اول سال او اول فروردین است که تلاش مى‏کند لباس نو در بر کند; درخت‏ها اول سالشان فروردین است که لباس‏هاى نو و تازه در بر مى‏کنند; اول سال یک کشاورز اول پاییز است که درآمد مزرعه را حساب مى‏کند; یک تاجرى که کارگاه تولیدى دارد، اول سال را در فرصت دیگرى تعیین مى‏کند; اما آن‏ها که اهل سیر و سلوک‏اند، اول سالشان ماه مبارک رمضان است;حساب‏ها را از ماه مبارک تا ماه مبارک بررسى مى‏کنند که ماه مبارک رمضان گذشته، چه درجه‏اى داشته و امسال چه درجه‏اى دارند؟ چقدر مطلب فهمیده و چقدر مسایل براى آنها حل شده است؟ چقدر در برابر گناه قدرت تمکین داشته و چقدر در برابر دشمن، قدرت تصمیم دارند؟ ماه مبارک رمضان براى سالکان الى الله، ماه محاسبه است; لذا امام سجاد(ع) فرمود: هیچ کس در سراسر جهان به اندازه ما در این ماه استفاده نکرد.

 

هجران جانکاه

 

«ثم قد فارقنا عند تمام وقته و انقطاع مدته و وفاء عدده و نحن مودعوه‏»; این ماه بعد از آنکه پایانش فرا رسید، از ما مفارقت و هجرت کرد و ما را تنها گذاشت و ما الان این ماه را وداع مى‏کنیم.

ماه مبارک رمضان را امام سجاد(ع) عید اولیاء الله مى‏داند.

«وداع من عز فراقه علینا و غمنا»، (2)

چه وداعى؟ وداع تشریفاتى؟ نه، وداع با یک دوست عزیزى که مفارقتش براى ما توانفرساست. آنکه اهل معنا بود خیرش در این ماه بیشتر شد; آنکه گرفتار گناه بود گناهش در این ماه کمتر شد. فرمود: ما کسى را وداع مى‏کنیم که رفتنش براى ما عظیم و سخت است و ما را غمگین کرد; این ماهى بود که شب و روزش رحمت‏بود.

بزرگان فقه ما همچون «مرحوم صاحب جواهر» و «سید محمد کاظم‏» صاحب «عروة الوثقى‏» و دیگران (رضوان الله علیهم) در کتاب‏هایشان هست که در فضیلت روزه گرفتن، همین بس که انسان از نظر ترک بسیارى از کارها شبیه فرشته مى‏شود. همین که انسان از شکم رها شد، یک مقدار به فرشته شدن نزدیک مى‏شود. گفته‏اند شش روز اوایل ماه شوال را به عنوان بدرقه، روزه بگیرید. بعد از عید فطر، که عید فطر روزه‏اش حرام است، زیرا اگر کسى دوست عزیزى را بخواهد بدرقه کند، چند قدم به همراه او مى‏رود; معناى وداع کردن، به دنبال او چند قدم رفتن است.

«و اوحشنا انصرافه عنا» و از اینکه منصرف شد و از ما فاصله گرفت، ما را به وحشت انداخت. ما یک دوست رئوف و مهربان و پربرکتى را از دست مى‏دهیم، لذا ما به وحشت افتادیم; آخر ماه مبارک رمضان که مى‏شد احساس غربت مى‏کردند.

 

سلام بر تو اى عید اولیاء خدا!

 

«و لزمنا له الذمام المحفوظ و الحرمة المرعیة و الحق المقضى‏»; ما باید حقى که او به عهده ما دارد رعایت کنیم; حرمتى که در پیش ما دارد باید ارج بنهیم; باید به تعهدى که بین ما و اوست وفا کنیم.

 

سلام بر تو اى عید اولیاء خدا!

 

«فنحن قائلون السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه‏»، آن گاه چون این دوست عزیز از ما مفارقت مى‏کند، ما در آخر ماه مبارک این چنین مى‏گوییم: سلام بر تو اى بزرگ‏ترین ماه که به خدا انتساب دارى و سلام بر تو اى عید اولیاء الهى. این سلام تودیع است، چون تنها ماهى که اسمش در قرآن کریم است ماه مبارک رمضان است:

عارفان هر دمى دو عید کنند

عنکبوتان مگس قدید (3) کنند (4)

کار عنکبوت آن است که بتند و با این تارها مگس صید کند و قرمه درست کند. کار عنکبوت آن است که مگس را ذخیره کند، قدید کرده و قرمه درست کند و کارش غیر از ذخیره کردن چیز دیگرى نیست، اما عارف در هر دم و هر نفس دو عید دارد که سعدى گفت: هر نفسى که فرو مى‏رود ممد حیات است و چون برمى‏آید مفرح ذات; پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شکرى واجب; لذا عارف در هر دم دو عید دارد.

على اى حال، بهترین دمى که انسان دارد در ماه مبارک رمضان است که «انفاسکم فیه تسبیح‏»; نفس کشیدن در این ماه «سبوح قدوس‏» گفتن است; لذا امام سجاد(ع) مى‏فرماید: سلام بر تو اى عید اولیاى الهى. اینکه مى‏بینیم در آخر ماه مبارک رمضان عید فطر مى‏گیرند، چون جایزه‏هاى یک ماه را به ما مى‏دهند; در حقیقت محصول ماه مبارک رمضان است. این ضیافة الله، آن لقاء الله را در بر دارد و عظمت از آن ماه شوال نیست، بلکه عظمت از آن ماه مبارک رمضان است که نتیجه یک ماهه را در روز عید مى‏دهند.

روز عید است و من مانده در این تدبیرم

که دهم حاصل سى روزه و ساغر گیرم

«السلام علیک یا اکرم مصحوب من الاوقات و یا خیر شهر فى الایام و الساعات‏». (5) امام سجاد چندین بار به این ماه سلام مى‏کند. ماه اگر یک زمانى گذرا بود و باطن و سر و حقیقت و روح و جانى نداشت، این ولى الله که به او سلام نمى‏گفت. آیا این‏ها معاذ الله نظیر اشعار خیالى شعراست که بر خطابه‏هاى خیالى حمل شود که مثلا به کوه و یا آثار مخروبه خطاب مى‏کنند، یا نه این ماه یک حقیقتى دارد.

مى‏گوید: ما خیلى دوست داشته و داریم، اما هیچ دوستى به عظمت این ماه نبود. یک ماهى که نه هیچ روزى مثل روزهاى او بود و نه هیچ شبى مثل شب‏هاى او.

 

ماه چه و چگونه خواستن از خداوند

 

«السلام علیک من شهر قربت فیه الامال و نشرت فیه الاعمال‏»; سلام بر ماه آرزوهاى مشروع و اعمال مرفوع سلام ما بر تو اى ماهى که آرزوها در این ماه نزدیک شد و ما فهمیدیم که چه بخواهیم، لذا آرزوهاى طولانى نمى‏طلبیم. و از طول امل آزاد شدیم و بر آمدن آرزوهاى مشروع ما نزدیک شد. در همین دعاى سحر ماه مبارک رمضان، امام سجاد(ع) به ما آموخت که به خدا عرض کنیم: خدایا، آن‏ها که تو را نمى‏شناسند و عبادت نمى‏کنند، آن‏ها را روزى مى‏دهى و این همه مار و عقرب‏ها را خدا تامین مى‏کند، پس حیف است که انسان تمام حاجت‏ها را در محور ماده و مادیات خلاصه کند. آن‏ها که اصلا خدا را نمى‏شناسند و عبادت نمى‏کنند، نظیر این همه کفار و منافقین، خداوند آنها را در عالم تامین مى‏کند، پس آیا صحیح است انسان تلاش و کوشش خود را بر این صرف بکند که از خدا طبیعت و دنیا بطلبد؟

امام مى‏فرماید: سلام بر این ماه که فهمیدیم در این ماه از خدا چه بخواهیم. آرزوهاى طولانى نداشته باشیم، بلکه چیزى بخواهیم که براى ما بماند.

وقتى این آیه نازل شد: «و کاین من دابة لا تحمل رزقها الله یرزقها»، (6) مهاجرین از مکه به مدینه هجرت کردند. چون اینها وقتى مى‏خواستند از مکه به مدینه هجرت کنند، کسى به آنها اجازه نمى‏داد تا اموالشان را هم منتقل کنند یا بفروشند و مى‏گفتند: اگر خواستید از مکه به مدینه بروید باید با دست‏خالى بروید. وقتى این آیه نازل شد که هیچ جنبده‏اى، چه اهل پس‏انداز باشد یا نباشد، نیست که از جایى به جایى حرکت‏بکند، مگر اینکه خدا روزى او را مى‏دهد; معنایش این است که همه در عالم روزى خدا را مى‏خورند.

امام سجاد چندین بار به این ماه سلام مى‏کند. ماه اگر یک زمانى گذرا بود و باطن و سر و حقیقت و روح و جانى نداشت، این ولى الله که به او سلام نمى‏گفت.

جنبده‏ها دو قسمت‏اند: بعضى اهل پس‏انداز و ذخیره‏اند مثل موش و مورچه‏ها; بعضى آزادانه زندگى مى‏کنند، مثل کبوترها، گنجشک‏ها، بلبل‏ها که اینها اهل ذخیره و پس‏انداز نیستند. در این آیه فرمود: هم آن موش و مورچه را که اهل پس‏اندازند خدا روزى مى‏دهد، هم کبوتر و بلبل و گنجشک را که اهل ذخیره نیستند; اینطور نیست که فقط موش‏ها را خدا تامین کند و بلبل‏ها را تامین نکند، وقتى این آیه نازل شد، مسلمین از مکه به مدینه هجرت کردند. گفتند ما روزى‏مان را که از جایى به جایى حمل نمى‏کنیم، بالاخره خداى مکه خداى مدینه هم هست. اگر ما را در مکه اداره مى‏کند در مدینه هم اداره مى‏کند. با دست‏خالى آمدند و در مسجدهاى مدینه ماندند و مهاجر نامیده شدند; خدا آنها را تامین کرد.

این چنین نیست که اگر انسان روح بلند نداشته باشد، به او خوش بگذرد و یا اگر روح بلند و عظیم داشت در جهان تلخکام باشد. انسان اگر ذهن و جانش را به چیز درستى مشغول نکند، او آدم را به چیز نادرستى مشغول مى‏کند; تا آدم این نفس و ذهن و مرکز اندیشه را مشغول نکند او آدم را مشغول مى‏کند; فرمود: ما در این ماه فهمیدیم از خدا چه بخواهیم، اعمالمان باز و آرزوهایمان بسته شد. جلو آرزوهایمان را گرفتیم و دست‏به کار شدیم.

 

وداعى غم انگیز با یارى عزیز

 

«السلام علیک من قرین جل قدره موجودا و افجع فقده مفقودا»; سلام بر تو اى نزدیکى که وقتى بودى گرامى بودى و حال که در آستانه رفتن هستى، رفتنت فاجعه است و ما را غمگین مى‏کند همچون کسى که عزیزترین عضو خانواده‏اش را از دست‏بدهد.

«و مرجو آلم فراقه‏»; سلام بر تو اى تکیه‏گاه امید که در هنگام مفارقت، ما را متالم و رنجور کردى. آن ماه که در جان انسان رسوخ داشت، وقتى از جان فاصله مى‏گیرد جایش را غم پر مى‏کند. آن فهمیدن‏ها و صفاى ضمیر دیگر نیست. آن نشاطى را که انسان در ماه مبارک رمضان براى نثار و ایثار دارد در غیر ماه مبارک رمضان ندارد. اگر انسان در این ضیافت‏حق از خدا، غنا و بى‏نیازى طلب کند، چیزى او را به خود متوجه و مشغول نمى‏کند; نه از کسى مى‏ترسد و نه از بذل جان دریغ مى‏کند.

«السلام علیک من الیف آنس مقبلا فسر و اوحش منقضیا فمض‏»; (7) سلام بر تو اى دوست‏با الفت که وقتى آمدى، ما را مسرور کردى و وقتى رفتى، ما را گداختى و رفتى، داغ زدى و رفتى! این حرف، حرف یک انسانى است که با باطن روزه این ماه و با باطن لیله قدر در تماس بوده است.

 

دعاى وداع دیگر

 

شیخ صدوق رحمة الله علیه براى وداع ماه مبارک رمضان دعائى ذکر کرده که مى‏گوید: ابو بصیر از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که حضرت فرمود: «تقول فى وداع شهر رمضان «اللهم انک قلت فى کتابک المنزل على نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان الذى انزل فیه القرآن هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان، و هذا شهر رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقى على ذنب لم تغفره و ترید ان تحاسبنى به او تعذبنى علیه او تقایسنى به ان یطلع فجر هذه اللیلة، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لى یا ارحم الراحمین‏» (8)

در وداع ماه مبارک بگوئید، بار پروردگارا تو خود گفتى در کتاب مقدس که بر نبى مرسلت نازل فرموده‏اى و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگارى مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل مى‏باشد، اینک ماه رمضان به پایان رسید «و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد» پس تقاضا مى‏نمایم از تو به آبروى گرامیت، و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر من گناهى باقى مانده ( و پاک نشدم) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدى، و اراده حسابرسى او را دارى، یا مى‏خواهى به آن گناه باقیمانده عذابم کنى، و یا به اندازه گناهم عقوبت نمائى، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزى و از تقصیرم در گذرى، اى مهربانترین مهربانان. (9)

 

پی نوشت ها:

 

1) صحیفه سجادیه، دعاء 45، وداع ماه مبارک رمضان

2) همان ماخذ

3) قدید به گوشت‏هاى مانده ذخیره لانه‏ها مى‏گویند

4) دیوان سنائى غزنوى

5) دعاى وداع

6) عنکبوت، 60

7) «مض‏» آن درد گدازنده را گویند. همچون رنجش از گداختگى آهن سرخ شده‏اى که به انسان اصابت کند.

8)  من لا یحضره الفقیه، جلد 2، ص 164.

9) مفصل این دعا را در جلد 2 من لا یحضره الفقیه، ص 165، بخوانید که بسیار دعاى پر محتوى و ارزشمندى است.

 

آیت الله جوادى آملى

 

 

[ پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

شب اول

از جمله لیالى شریفه است و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث‏بسیار وارد شده و روایت‏شده است که آن شب کمتر از شب قدر نیست و از براى آن چند عمل است:

اول غسل است در وقتى که غروب کرد آفتاب.

دوم احیا آن شب به نماز و دعا و استغفار و سؤال از حق تعالى و بیتوته در مسجد.

سوم آنکه بخواند در عقب نماز مغرب و عشا و نماز صبح و عقب نماز عید الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر الله اکبر و لله الحمد الحمد لله على ما هدانا و له الشکر على ما اولانا.

چهارم آنکه چون نماز مغرب و نافله آن را خواند دستها را بسوى آسمان بلند کند و بگوید یا ذا المن و الطول یا ذا الجود یا مصطفی محمد و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفر لی کل ذنب احصیته و هو عندک فی کتاب مبین پس به سجده برود و صد مرتبه در سجده بگوید اتوب الى الله پس هر حاجت که دارد از حق تعالى بخواهد که ان شاء الله تعالى بر آورده خواهد شد و در روایت‏شیخ است که: بعد از نماز مغرب به سجده رود و بگوید یا ذا الحول یا ذا الطول یا مصطفیا محمدا و ناصره صل على محمد و آل محمد و اغفر لی کل ذنب اذنبته و نسیته انا و هو عندک فی کتاب مبین پس بگو صد مرتبه اتوب الى الله.

پنجم زیارت کند امام حسین علیه السلام را که فضیلت‏بسیار دارد و زیارت مخصوصه این شب در باب زیارات بیاید ان شاء الله.

ششم ده مرتبه بگوید ذکر یا دائم الفضل را که در اعمال شب جمعه گذشت.

هفتم بجا آورد ده رکعت نمازى که در شب آخر ماه رمضان گذشت.

هشتم بجا آورد دو رکعت نماز در رکعت اول بعد از حمد هزار مرتبه توحید و در دوم یک مرتبه بخواند و بعد از سلام سر به سجده بگذارد و صد مرتبه بگوید اتوب الى الله پس بگوید یا ذا المن و الجود یا ذا المن و الطول یا مصطفی محمد صلى الله علیه و آله صل على محمد و آله و افعل بی کذا و کذا و به جاى آن حاجات خود را بطلبد و روایت است که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام این دو رکعت را به این کیفیت‏بجا مى‏آورد پس سر از سجده برمى‏داشت و مى‏فرمود به حق آن خداوندى که جانم به دست قدرت او است هر که این نماز را بکند هر حاجت از خدا بطلبد البته عطا کند و اگر به عدد ریگهاى بیابان گناه داشته باشد خدا بیامرزد و در روایت دیگر به جاى هزار مرتبه توحید صد مرتبه وارد شده لکن نماز را بعد از نماز مغرب و نافله آن باید بجا آورد و شیخ و سید بعد از این نماز این دعا را نقل کرده ‏اند

یا الله یا الله یا الله یا رحمان یا الله یا رحیم یا الله یا ملک یا الله یا قدوس یا الله یا سلام یا الله یا مؤمن یا الله یا مهیمن یا الله یا عزیز یا الله یا جبار یا الله یا متکبر یا الله یا خالق یا الله یا بارئ یا الله یا مصور یا الله یا عالم یا الله یا عظیم یا الله یا علیم یا الله یا کریم یا الله یا حلیم یا الله یا حکیم یا الله یا سمیع یا الله یا بصیر یا الله یا قریب یا الله یا مجیب یا الله یا جواد یا الله یا ماجد یا الله یا ملی یا الله یا وفی یا الله یا مولى یا الله یا قاضی یا الله یا سریع یا الله یا شدید یا الله یا رءوف یا الله یا رقیب یا الله یا مجید یا الله یا حفیظ یا الله یا محیط یا الله یا سید السادات یا الله یا اول یا الله یا آخر یا الله یا ظاهر یا الله یا باطن یا الله یا فاخر یا الله یا قاهر یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا ودود یا الله یا نور یا الله یا رافع یا الله یا مانع یا الله یا دافع یا الله یا فاتح یا الله یا نفاح [نفاع ]یا الله یا جلیل یا الله یا جمیل یا الله یا شهید یا الله یا شاهد یا الله یا مغیث‏یا الله یا حبیب یا الله یا فاطر یا الله یا مطهر یا الله یا ملک [ملیک ]یا الله یا مقتدر یا الله یا قابض یا الله یا باسط یا الله یا محیی یا الله یا ممیت‏یا الله یا باعث‏یا الله یا وارث یا الله یا معطی یا الله یا مفضل یا الله یا منعم یا الله یا حق یا الله یا مبین یا الله یا طیب یا الله یا محسن یا الله یا مجمل یا الله یا مبدئ یا الله یا معید یا الله یا بارئ یا الله یا بدیع یا الله یا هادی یا الله یا کافی یا الله یا شافی یا الله یا علی یا الله یا عظیم یا الله یا حنان یا الله یا منان یا الله یا ذا الطول یا الله یا متعالی یا الله یا عدل یا الله یا ذا المعارج یا الله یا صادق یا الله یا صدوق یا الله یا دیان یا الله یا باقی یا الله یا واقی یا الله یا ذا الجلال یا الله یا ذا الاکرام یا الله یا محمود یا الله یا معبود یا الله یا صانع یا الله یا معین یا الله یا مکون یا الله یا فعال یا الله یا لطیف یا الله یا غفور یا الله [یا جلیل یا الله ]یا شکور یا الله یا نور یا الله یا قدیر [قدیم ]یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله یا رباه یا الله اسالک ان تصلی على محمد و آل محمد و تمن علی برضاک و تعفو عنی بحلمک و توسع علی من رزقک الحلال الطیب و من حیث احتسب و من حیث لا احتسب فانی عبدک لیس لی احد سواک و لا احد اساله غیرک یا ارحم الراحمین ما شاء الله لا قوة الا بالله العلی العظیم پس به سجده مى‏روى و مى‏گویى یا الله یا الله یا الله یا رب یا رب یا رب یا منزل البرکات بک تنزل کل حاجة اسالک بکل اسم فی مخزون الغیب عندک و الاسماء المشهورات عندک المکتوبة على سرادق عرشک ان تصلی على محمد و آل محمد و ان تقبل منی شهر رمضان و تکتبنی من الوافدین الى بیتک الحرام و تصفح لی عن الذنوب العظام و تستخرج لی یا رب کنوزک یا رحمان.

 

نهم چهارده رکعت نماز کند


بخواند در هر رکعتى حمد و آیة الکرسی و سه مرتبه قل هو الله احد تا براى او باشد به هر رکعتى ثواب عبادت چهل سال و عبادت هر که روزه گرفته و نماز خوانده در آن ماه.

دهم شیخ در مصباح فرموده که در آخر شب غسل کن و بنشین در جاى نماز خود تا طلوع فجر.

روز اول

روز عید فطر است و اعمال آن چند چیز است:

اول آنکه بخوانى بعد از نماز صبح و نماز عید آن تکبیراتى را که در شبش بعد از نماز فریضه مى‏خواندى.

دوم آنکه بخوانى بعد از نماز صبح دعایى را که سید روایت کرده اللهم انی توجهت الیک بمحمد امامی الخ.
و شیخ این دعا را بعد از نماز عید ذکر فرموده.

سوم بیرون کردن زکات فطره است از هر سرى صاعى پیش از نماز عید به تفصیلى که در کتب فقهیه است و بدان که زکات فطره واجب مؤکد است و شرط قبولى روزه ماه رمضان و سبب حفظ تا سال دیگر است و حق تعالى آن را مقدم بر نماز ذکر فرموده در این آیه شریفه قد افلح من تزکى و ذکر اسم ربه فصلى.

چهارم غسل است. و بهتر آن است که اگر ممکن شود از نهر غسل کنى و وقت آن بعد از طلوع فجر است تا زمان به جا آوردن نماز عید چنانچه شیخ فرموده و در جزء روایتى است که غسل را در زیر سقفى بکن و چون خواستى غسل کنى بگو اللهم ایمانا بک و تصدیقا بکتابک و اتباع سنة نبیک محمد صلى الله علیه و آله پس بسم الله بگو و غسل کن و چون از غسل فارغ شدى بگو اللهم اجعله کفارة لذنوبی و طهر دینی اللهم اذهب عنی الدنس.

پنجم پوشیدن جامه نیکو و بکار بردن بوى خوش و رفتن به صحرا در غیر مکه براى نماز کردن در زیر آسمان.

ششم پیش از نماز عید در اول روز افطار کنى. و بهتر آن است که به خرما یا به شیرینى باشد و شیخ مفید فرموده مستحب است تناول کردن مقدار کمى از تربت‏سید الشهداء علیه السلام که شفا است از براى هر دردى.

هفتم آنکه چون مهیا شدى از براى رفتن به نماز عید بیرون نروى مگر بعد از طلوع آفتاب و آنکه بخوانى دعایى را که سید در اقبال نقل کرده (از جمله از ابو حمزه ثمالى روایت کرده از حضرت امام محمد باقر علیه السلام که فرمود: بخوان در عید فطر و قربان و جمعه وقتى که مهیا شدى به جهت‏بیرون رفتن به نماز این دعا را اللهم من تهیا فی هذا الیوم او تعبا او اعد و استعد لوفادة الى مخلوق رجاء رفده و نوافله و فواضله و عطایاه فان الیک یا سیدی تهیئتی و تعبئتی و اعدادی و استعدادی رجاء رفدک و جوائزک و نوافلک و فواضلک و فضائلک و عطایاک و قد غدوت الى عید من اعیاد امة نبیک محمد صلوات الله علیه و على آله و لم افد الیک الیوم بعمل صالح اثق به قدمته و لا توجهت‏بمخلوق املته و لکن اتیتک خاضعا مقرا بذنوبی و اساءتی الى نفسی فیا عظیم یا عظیم یا عظیم اغفر لی العظیم من ذنوبی فانه لا یغفر الذنوب العظام الا انت‏یا لا اله الا انت‏یا ارحم الراحمین.

هشتم خواندن نماز عید است. و آن دو رکعت است در رکعت اول حمد و سوره اعلى بخواند و بعد از قرائت پنج تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیر این قنوت را بخواند

اللهم [انت اهل ] اهل الکبریاء و العظمة و اهل الجود و الجبروت و اهل العفو و الرحمة و اهل التقوى و المغفرة اسالک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه و آله ذخرا و شرفا و مزیدا ان تصلی على محمد و آل محمد و ان تدخلنی فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنی من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد صلواتک علیه و علیهم اجمعین اللهم انی اسالک خیر ما سالک منه عبادک الصالحون و اعوذ بک فیه مما استعاذ منه عبادک الصالحون المخلصون

پس تکبیر ششم بگوید و به رکوع رود و بعد از رکوع و سجود برخیزد به رکعت دوم و بعد از حمد سوره و الشمس بخواند پس چهار تکبیر بگوید و بعد از هر تکبیرى آن قنوت را بخواند و چون فارغ شد تکبیر پنجم گوید و به رکوع رود پس نماز را تمام کند و بعد از سلام تسبیح زهرا علیها السلام بفرستد و بعد از نماز عید دعاهاى بسیار وارد شده است و شاید بهترین آنها دعاى چهل و ششم صحیفه کامله باشد [72]و مستحب است که نماز عید در زیر آسمان و بر روى زمین بدون فرش و بوریا واقع شود و آنکه برگردد از مصلى از غیر آن راهى که رفته بود و دعا کند از براى برادران دینى خود به قبولى اعمال.

نهم زیارت کند امام حسین علیه السلام را.

دهم بخواند دعاى ندبه را که بعد از این بیاید ان شاء الله تعالى و سید بن طاوس فرموده که چون از دعا فارغ شود به سجده رود و بگوید اعوذ بک من نار حرها لا یطفى و جدیدها لا یبلى و عطشانها لا یروى پس بگذارد گونه راست را و بگوید الهی لا تقلب وجهی فی النار بعد سجودی و تعفیری لک بغیر من منی علیک بل لک المن علی پس بگذارد گونه چپ را و بگوید ارحم من اساء و اقترف و استکان و اعترف پس برگردد به حال سجده و بگوید ان کنت‏بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک یا کریم پس بگوید العفو العفو صد مرتبه آنگاه سید فرموده و لا تقطع یومک هذا باللعب و الاهمال و انت لا تعلم ا مردود ام مقبول الاعمال فان رجوت القبول فقابل ذلک بالشکر الجمیل و ان خفت الرد فکن اسیر الحزن الطویل.

روز بیست و پنجم

سنه صد و چهل و هشت‏به قول بعضى وفات امام جعفر صادق علیه السلام واقع شده و بعضى روز وفات را نیمه رجب گفته ‏اند و سبب وفات آن حضرت زهرى بوده که در انگور به آن حضرت خورانیده بودند (و روایت‏شده که: چون هنگام وفات آن حضرت شد چشمهاى خود را گشود و فرمود که خویشان مرا جمع کنید چون همه جمع شدند بسوى ایشان نظر کرد و فرمود شفاعت ما نمى‏رسد به کسى که نماز را سبک بشمارد و اعتنا به شان او ننماید).

 

[ پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

  عید فطر؛ یعنى بازگشت‏ به فطرت و سرشت.

 

بازگشت ازاین نظر که آیا رابطه ما با فطرت پاک انسانى به طورصحیح برقراراست‏ یا نه؟ آیا آن اعماق روح و فطرت پاکى که خداوند به ما داده و براثرحجاب‏هاى ‏جهل، انحراف و گناه، زنگار بر رویش نشسته، درکلاس ماه رمضان زنگارها زدوده‏ شده‏اند یا نه؟ که اگر چنین است ‏باید ابتداى نجات وآغاز پیروزى برطاغوت نفس را در نماز عید فطراعلام بدارند و جشن بگیرند.

 

به عنوان این که: آن چه را در ماه‏ رمضان آموخته‏اند و در راه خودسازى و بهسازى به کار برده‏اند ابراز بدارند، با کلمات و حرکات، بلکه درقلب و درون، با تمام وجود و احساس، و با شعارآمیخته با شعوروفریاد برون و درون که: «الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر ولله الحمد والحمدلله على ما هدانا وله الشکرعلى ما اولانا؛ خدا بزرگتراز آن است که توصیف ‏گردد. آرى چنین است، معبودى جزخداى یکتا و بى‏همتا نیست، وخدا بزرگترازآن ‏است که وصف شود، حمد و سپاس اختصاص به ذات پاک خدا دارد به خاطرآن که ما را درراستاى پاکسازى و بهسازى هدایت کرده، و شکراو را که جمعیت ما وامت ما را برترین جمعیت وامت قرار داده است.

 

رمضان پایان مى‏پذیرد و به ‏انتهاى خود مى‏رسد، مسلمانان درمکتب رمضان، در پرتو آیات قرآن و نیایش‏ها و تقویت صبر و اراده، پس از فراگیرى به خودسازى پرداخته‏اند؛ اینک جشن ‏مى‏گیرند که در جهاد اکبر، با گام‏هاى استوار عبور کرده‏اند و به ‏مقصود رسیده‏اند.

 

فلسفه اعیاد اسلامی

 

چها رعید دراسلام به طوررسمى وجود دارد که عبارت‏اند از: عید قربان، عید غدیر، عید جمعه و عید فطر. عید قربان جشن ایثار و فداکارى است، و مسلمان دراین رابطه به خویشتن بازمى‏گردد که آیا به باطن و ماهیت چنین عیدى ‏رسیده است ‏یا نه. آن گونه که ابراهیم خلیل(ع) قهرمان توحید رسید، و حسین بن‏علىعلیهماالسلام آن را درکربلا تکمیل کرد. عید غدیر جشن ولایت و امامت است و انسان مسلمان‏ با ژرف‏اندیشى به خویشتن مى‏نگرد که آیا انتخاب او در مسئله بسیارمهم رهبرى، صحیح بوده است‏ یا نه؟ که دربینش اسلام ناب، مسئله بسیارعمیقى است، و از ارکان‏ زیربنایى نظام اسلام است، که اگراو نباشد هیچ یک ازمفاهیم اسلام، ارزش واصالت ‏خود را نمى‏توانند نشان دهند. عید جمعه بازگشت ‏به خویشتن است که نقش اساسى درپیشبرد اهداف، و وصول به مقصود دارد، و به راستى که برقرارى اتحاد و یک ‏رنگى وهمدلى مسلمانان، وسیعترین و ژرف ‏ترین برکات را براى آنها به ارمغان خواهد آورد.

ولى آیا مى‏دانید که اگرعید فطرت و خودسازى نباشد، عیدهاى دیگرتکمیل نخواهد شد. اگرچنین عیدى درزندگى انسان تحقق یابد همه روز، روزعید است؛ چنان‏ که ‏امیرمومنان على(ع) فرمود: «انما هوعید لمن قبل الله صیامه و شکر قیامه، وکل ‏یوم لا یعصى الله فیه فهو عید؛(1)امروزتنها عید کسانى است که روزه آنها درپیشگاه ‏خدا پذیرفته شود، و عبادت‏هاى شبانه آنها مورد پذیرش خداوند شده باشد، و هر روزى ‏که گناه نکنى روزعید تو است.» حضرت على(ع) این سخن را ازسرچشمه وحى گرفته‏ بود، چرا که وقتى خطبه رسول خدا(ص) را درمسجد پیرامون فضایل ماه رمضان شنید، ازآن حضرت پرسید: «بهترین کاردرماه رمضان چیست؟» پیامبر(ص) پاسخ داد: «الورع عن محارم الله عزوجل؛ (2)ورع و پرهیزکارى ازآن چه خداوند حرام نموده است ‏مى‏باشد؛ یعنى همان خودسازى و بازگشت ‏به فطرت پاک توحیدى‏.»

 

مسئله عید و فطرت در قرآن

 

 

 در قرآن مجید کلمه عید یک بار آمده، که در رابطه با حضرت عیسى علیه السلام و شاگردان مخصوص اوست، شاگردان براى تکمیل ایمان خود گفتند: «آیا پروردگار تو مى‏تواند غذایى ازآسمان (مائده) براى ما بفرستد؟» حضرت از این تقاضا که بوى شک و تردید مى‏داد، نگران شد و به‏ آنها فرمود:

 

«از خدا بترسید اگرایمان دارید.» ولى به زودى دریافت که‏ مقصود آنها مشاهده معجزه بزرگ از عیسى است، تا در پرتو دیدار آن، قلبشان پاک ‏و سرشار از یقین گردد، از این رو به خدا عرض کرد:

 

«اللهم ربنا انزل‏علینا مائده من السماء تکون لنا عیدا لاولنا وآخرنا وآیه منک؛ خداوندا مائده‏اى ازآسمان برما بفرست تا عیدى براى اول و آخرما باشد و نشانه‏اى ازتو.» (3)

 

از آن جا که روز نزول مائده روز بازگشت ‏به پیروزى و پاکى و ایمان به خدا بوده است، حضرت مسیح (ع) آن را

 

«عید» نامیده است، نتیجه این که درقرآن کلمه «عید» به عنوان تکمیل مطرح شده است.

 

عید فطر وقتى براى ما عید واقعى است که درمسیرخودسازى، پیروزشده باشیم، و تحول عمیقى درما پدیدارشده باشد.

قرآن با صراحت، خداشناسى و دین را مسئله‏اى فطرى مى‏شمرد.ازجمله درآیه 30 روم مى‏خوانیم:

 

«فاقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التى فطرالناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم؛ اى پیامبر! روى خود را متوجه آیین خالص ‏پروردگارکن، این فطرتى است که خداوند انسان‏ها را برآن آفریده، دگرگونى درآفرینش خدا نیست.» این آیه بیان کننده آن است که دین اسلام بر اساس ‏فطرت و سرشت انسان مى‏باشد و دستورهاى آن هماهنگ با درون ذات ‏وجود انسان است و اگر فطرت از دستبرد جهل، خرافات، تبلیغات غلط و تربیت‏هاى ‏ناسالم، محفوظ باشد، همان را مى‏خواهد که آیین ناب اسلام آن را مى‏خواهد و خداوند آئینش را براساس نیازهاى فطرى بشر تدوین نموده است و اگرانسان داراى فطرت ‏نخستین، به دور از حجاب‏ها و زنگارها باشد، بدون هیچ‏گونه تردید، راه‏ توحید و دستورهاى صحیح الهى را مى‏پسندد و برمى‏گزیند،

 

انواع فطرت

 

فطرت بر دوگونه است: فطرت عقل و فطرت دل.

 

فطرت عقل یعنى استدلال روشن عقلى، که انسان بعد ازرسیدن به کمال عقل با مشاهده نظام جهان و دقت در اسرار هستى، به این حقیقت منتقل مى‏شود که ‏محال است این نظام معلول مبدئى فاقد عقل و شعور باشد و این‏«عقل فطرى‏» بدون نیاز به معلم به مقصود مى‏رسد، ولى فطرت مفهوم دیگرى ‏نیز دارد که ازآن تعبیر به «فطرت دل‏» مى‏شود، که تفسیر فطرى بودن دین با این ‏تعبیر، صحیح‏تر و مناسب‏تر به نظر مى‏رسد و منظور از آن این است که انسان وقتى به ‏اعماق جانش مى‏نگرد، نور حق را مى‏بیند و ندایى را با گوش دل مى‏شنود، ندایى که‏او را به سوى مبدا علم و قدرت بى‏نظیر هستى دعوت مى‏کند، که گاهى ازآن تعبیر به ‏«درک وجدانى‏» مى‏شود، مانند آن که وقتى انسان یک گل زیبا را مى‏بیند، بدون‏ استدلال به زیبایى آن پى مى‏برد و از آن لذت مى‏برد.  «عید فطر» به معناى بازگشت ‏به فطرت است، یعنى ‏مساله خودسازى درماه رمضان، انسان را به مقامى مى‏رساند که ‏پرده‏هاى جهل، هواپرستى و هرگونه موانع ضد فطرت، از سر راه فطرت‏ برداشته مى‏شود و انسان مسلمان در این هنگام به فط‏رت ناب خود که ازدرون ذات ‏وجودش مى‏جوشد بازمى‏گردد، همان فطرتى که آیینه صاف خدانما و حق نماست؛ همان ‏پیامبر باطن که اگر ازاسارت زنجیرهاى جهل و هواپرستى آزاد گردد، راهنماى کامل ‏و دقیق انسان به سوى کمالات است.

هرگاه انسان در پرتو برکات ماه رمضان به این درجه‏ رسید، به حقیقت مفهوم عید فطر رسیده است و آغاز ماه رمضان در واقع براى او عید است.

شواهد متعددى وجود دارد که نشان ‏دهنده فطرى‏ بودن ایمان به حق است؛ مانند واقعیت‏هاى تاریخى که نشان مى‏دهد در میان هر ملتى ‏در هر دوره‏اى اعتقاد به خداشناسى و مذهب وجود داشته است، چنان‏که شواهد باستان ‏شناسى و آثار به جا مانده از دوره‏هاى قبل از تاریخ بیان کننده این ‏واقعیت است.

 

مطالعات روانى و اکتشافات روان‏کاوى درابعاد روح انسان نیز شاهد دیگرى بر فطرى بودن اعتقادات دینى است، روان‏شناسان چهار تمایل عالى و اصیل را به عنوان ‏ابعاد چهارگانه روح معرفى مى‏کنند که عبارتند ازحس دانایى، حس زیبایى، حس‏نیکى، و حس مذهبى. که این خود نیز دریچه دیگرى برفطرى بودن دین است. (4)

 

حجة‏الاسلام والمسلمین محمد محمدى اشتهاردى

 

 

 

 

[ پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 1. واژه عید، در اصل از فعل عاد (عود) یعود اشتقاق یافته است و معانى مختلفى براى آن ذکر کرده‏اند، از جمله: «خوى گرفته‏»، «هر چه باز آید از اندوه و بیمارى و غم و اندیشه و مانند آن‏»، «روز فراهم آمدن قوم‏»، «هر روز که در آن، انجمن یا تذکار فضیلت‏مند یا حادثه بزرگى باشد»، گویند از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادى نوینى باز آرد. (2)

 

ابن منظور در لسان العرب گفته است که برخى بر آن هستند که اصل واژه عید از «عادة‏» است، زیرا آنان (قوم)، به جمع آمدن در آن روز، عادت کرده‏اند. (3)

 

چنانکه گفته شده است: «القلب یعتاده من حبها عید.»

 

و نیز یزید بن حکم ثقفى در ستایش سلیمان بن عبد الملک گفته است:

 

امسى باسماء هذا القلب معمودا

 

اذا اقول صحا یعتاده عیدا (4)

 

به گفته ازهرى: عید در نزد عرب، زمانى است که در آن شادیها یا اندوه‏ها، باز مى‏گردد و تکرار مى‏شود. ابن اعرابى آن را منحصر به شادیها دانسته است. (5)

 

واژه عید تنها یکبار در قرآن به کار رفته است:

 

«اللهم ربنا انزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیة منک‏» (6)

 

در تفسیر نمونه ذیل این آیه گفته شده است: «عید در لغت از ماده عود به معنى بازگشت است، و لذا به روزهایى که مشکلات قوم و جمعیتى برطرف مى‏شود و بازگشت‏به پیروزیها و راحتیهاى نخستین مى‏کند عید گفته مى‏شود، و در اعیاد اسلامى به مناسبت اینکه در پرتو اطاعت‏یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه بزرگ حج، صفا و پاکى فطرى نخستین به روح و جان باز مى‏گردد، و آلودگیهایى که بر خلاف فطرت است، از میان مى‏رود، عید گفته شده است. و از آنجا که روز نزول مائده نیز، روز بازگشت‏به پیروزى و پاکى و ایمان به خدا بوده است، حضرت مسیح(ع) آن را عید نامیده است. همان طور که در روایات وارد شده، نزول مائده در روز یکشنبه بوده و شاید یکى از علل احترام روز یکشنبه در نظر مسیحیان نیز همین بوده است.

 

روایتى که از على(ع) نقل شده: «و کل یوم لا یعصى الله فیه فهو یوم عید» هر روز که در آن معصیت‏خدا نشود، روز عید است، نیز اشاره به همین موضوع دارد، زیرا روز ترک گناه، روز پیروزى و پاکى و بازگشت‏به فطرت نخستین است. (7)

 

از«سوید بن غفله‏» نقل شده است: در روز عید بر امیر المؤمنین على(ع) وارد شدم و دیدم که نزد او نان گندم و خطیفه (8) و ملبنة (9) است; پس به آن حضرت عرض کردم: روز عید و خطیفه؟!.

 

آن حضرت فرمود: «انما هذا عید من غفر له‏» این عید کسى است که آمرزیده شده است. (10)

 

و نیز در یکى از اعیاد، آن حضرت فرمود:

 

«انما هو عید لمن قبل الله صیامه، و شکر قیامه، و کل یوم لا یعصى الله فیه فهو یوم عید» امروز تنها عید کسى است که خداوند روزه‏اش را پذیرفته و عبادتش را سپاس گزارده است; هر روزى که خداوند مورد نافرمانى قرار نگیرد، عید راستین است.

 

در روایات اسلامى براى اعیاد - بویژه اعیاد مذهبى، از جمله عید فطر - آداب و رسوم خاصى مقدر شده; در حدیثى از معصوم(ع) آمده است.

 

«زینوا اعیادکم بالتکبیر»عیدهاى خودتان را با تکبیر زینت‏بخشید.

 

«زینوا العیدین بالتهلیل و التکبیر و التحمید و التقدیس‏» عید فطر و قربان را با گفتن ذکر لا اله الا الله، الله اکبر، الحمد لله و سبحان الله، زینت‏بخشید. 

 

2. عید فطر یکى از دو عید بزرگ اسلامى است که درباره آن احادیث و روایات بیشمارى وارد شده است. مسلمانان روزه‏ دار که ماه رمضان را به روزه گذرانده و از خوردن و آشامیدن و بسیارى از کارهاى مباح دیگر امتناع ورزیده‏اند، اکنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستین روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند; اجر و پاداشى که خود خداوند به آنان وعده داده است.

 

امیر المؤمنین(ع) در یکى از اعیاد فطر خطبه‏اى خوانده‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده‏اند:

 

خطب امیر المؤمنین على بن ابى طالب(ع) یوم الفطر فقال: «ایها الناس! ان یومکم هذا یوم یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و هو یوم اشبه بیوم قیامکم، فاذکروا بخروجکم من منازلکم الى مصلاکم خروجکم من الاجداث الى ربکم و اذکروا بوقوفکم فی مصلاکم وقوفکم بین یدى ربکم، و اذکروا برجوعکم الى منازلکم رجوعکم الى منازلکم فی الجنة.

 

عباد الله! ان ادنى ما للصائمین و الصائمات ان ینادیهم ملک فی آخر یوم من شهر رمضان ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم فانظروا کیف تکونون فیما تستانفون.» (11)

 

اى مردم! این روز شما روزى است که نیکوکاران در آن پاداش مى‏گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و ناامید مى‏گردند و این شباهتى زیاد به روز قیامت دارد. پس با خروج از منازل و رهسپارى به سوى جایگاه نماز عید، خروجتان را از قبر و رفتنتان را به سوى پروردگار به یاد آورید، و با ایستادن در جایگاه نماز، ایستادن در برابر پروردگارتان را یاد کنید، و با بازگشت‏به سوى منازل خود، بازگشتتان به سوى منازلتان در بهشت‏برین را متذکر شوید. اى بندگان خدا. کمترین چیزى که به زنان و مردان روزه‏دار داده مى‏شود، این است که فرشته‏اى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گوید: هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا که گناهان گذشته‏اتان آمرزیده شد! پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید؟

 

عارف وارسته، «میرزا جواد آقا ملکى تبریزى‏» درباره عید فطر آورده است: «عید فطر روزى است که خداوند آن را از میان دیگر روزها برگزیده است و مخصوص هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته است. خداوند به آنان اجازه داده است تا در این روز نزد حضرتش گرد آیند و بر خوان کرم او بنشینند و ادب بندگى به جاى آرند; چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهاى خویش پوزش خواهند; نیازهاى خویش به نزد او آرند و آرزوهاى خویش از او خواهند. و نیز آنان را وعده و مژده داده است که هر نیازى به او آرند، برآورد و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشد، از مهربانى و بنده‏نوازى، بخشایش و کارسازى در حق آنان روا دارد که گمان نیز نمى‏برند.» (12)

 

روز اول ماه شوال را بدین سبب عید فطر خوانده‏اند که در این روز، امر امساک و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شد و رخصت داده شد که مؤمنان در روز افطار کنند و روزه خود را بشکنند. فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشامیدن است و گفته شده است که به معناى آغاز خوردن و آشامیدن نیز هست. به همین دلیل است که پس از اتمام روز و هنگام مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، انسان افطار مى‏کند، یعنى اجازه خوردن، پس از امساک از خوردن به او داده مى‏شود.

 

عید فطر داراى اعمال و عباداتى است که در روایات معصومین(ع) به آنها پرداخته شده و ادعیه خاصى نیز درباره آن آمده است.

 

از سخنان معصومین(ع) چنین استفاده مى‏شود که روز عید فطر، روز گرفتن مزد است، و لذا در این روز مستحب است که انسان بسیار دعا کند و به یاد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خیر دنیا و آخرت را بطلبد.

 

در قنوت نماز عید مى‏خوانیم:

 

«... اسئلک بحق هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا و لمحمد صلى الله علیه و آله ذخرا و شرفا و کرامة و مزیدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فی کل خیر ادخلت فیه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من کل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتک علیه و علیهم اللهم انى اسالک خیر ما سئلک عبادک الصالحون و اعوذ بک مما استعاذ منه عبادک المخلصون‏».

 

بارالها! به حق این روز که آن را براى مسلمانان عید و براى محمد(ص) ذخیره و شرافت و کرامت و فضیلت قرار داد، از تو مى‏خواهم که بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خیرى وارد کنى که محمد و آل محمد را در آن وارد کردى! و از هر سوء و بدى که محمد و آل محمد را از آن خارج ساختى خارج کن! درود و صلوات تو بر او و آنها! خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شایسته‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏به تو پناه بردند.

 

در صحیفه سجادیه نیز دعایى از امام سجاد(ع) به مناسب وداع ماه مبارک رمضان و استقبال عید سعید فطر وارد شده است:

 

«اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصیبتنا بشهرنا و بارک لنا فی یوم عیدنا و فطرنا و اجعله من خیر یوم مر علینا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب و اغفر لنا ما خفى من ذنوبنا و ما علن... اللهم انا نتوب الیک فی یوم فطرنا الذی جعلته للمؤمنین عیدا و سرورا و لاهل ملتک مجمعا و محتشدا، من کل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شر اضمرناه توبة من لا ینطوى على رجوع الى ذنب و لا یعود بعدها فی خطیئة.»

 

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصیبت ما را در این ماه جبران کن و روز فطر را بر ما عیدى مبارک و خجسته بگردان و آن را از بهترین روزهایى قرار ده که بر ما گذشته است: که در این روز بیشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشویى و بر ما ببخشایى گناهانى را که در پنهان و آشکارا انجام دادیم... خداوندا! در این روز عید فطر، که براى مؤمنان روز عید و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمایى است، از هر گناهى که مرتکب شده‏ایم و هر کار بدى که کرده‏ایم و هر نیت ناشایسته‏اى که در ضمیرمان نقش بسته است‏به سوى تو باز مى‏گردیم و توبه مى‏کنیم، توبه‏اى که در آن بازگشت‏به گناه هرگز نباشد و بازگشتى که در آن هرگز روى آوردن به معصیت نباشد.

 

بارالها!این عید را بر تمام مؤمنان مبارک گردان و در این روز، ما را توفیق بازگشت‏به سوى خود و توبه از گناهان عطا فرما. (13)

 

ویژگی های عید فطر از زبان مولا

 

امیر المؤمنین(ع) در خطبه عید فطر مى‏فرماید:

 

«الا و ان المضمار الیوم و السباق غدا الا و ان السبقة الجنة و الغایة النار». (14)

 

دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است. در روایتى از فرزند گرامیش چنین آمده است:

 

«مر الحسن (ع) فى یوم فطر بقوم یلعبون و یضحکون فوقف على رؤوسهم، فقال: ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فیستبقون فیه بطاعته الى مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر آخرون فخابوا، فالعجب کل العجب من ضاحک لاعب فی الیوم الذی یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و ایم الله لو کشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول باحسانه و المسى‏ء مشغول باسائته. ثم مضى‏». (15)

 

در این حدیث، امام حسن (ع) انجام اعمال عبادى در ماه مبارک رمضان را، تشبیه به مسابقه بین افراد نموده ‏اند و عید فطر را زمان اخذ جوایز برندگان آن مى‏دانند.

 

لذا حضرت على (ع) در ویژگى‏هاى عید فطر مى‏فرمایند:

 

1- روزى که نیکوکاران ثواب مى‏برند.

 

«هذا یوم یثاب فیه المحسنون‏».

 

2- روزى که گنهکاران زیان مى‏بینند.

 

«و خسر فیه المبطلون‏»

 

3- شبیه‏ترین روز به روز قیامت است.

 

«اشبه بیوم قیامکم‏».

 

چون در قیامت عده‏ اى که زیان کارند، تاسف مى‏خورند و غضبناک مى‏گردند و عده‏اى که نیکوکارند رستگار و متنعم به نعمتهاى الهى مى‏شوند.

 

4- روز عبرت گرفتن.

 

«فاذکروا بخروجکم‏»

 

وقتى از منازلتان براى خواندن نماز عید خارج مى‏شوید، به یاد آورید زمانى را که از منزل بدن خود خارج خواهید شد و سوى خداى خود خواهید رفت.

 

«من الاجداث الى ربکم‏»

 

وقتى در جایگاه نماز خود مى‏ایستید به یاد آورید زمانى را که در محضر عدل الهى مى‏ایستید و از شما حسابرسى مى‏کنند.

 

«و اذکروا وقوفکم بین یدى ربکم‏»

 

وقتى از نماز به منازلتان بر مى‏گردید به یاد آورید زمانى را که به منازل خود در بهشت‏خواهید رفت.

 

«و اذکروا منازلکم فى الجنة‏»

 

5- روز بشارت غفران و بخشش الهى.

 

«ابشروا عباد الله فقد غفر لکم ما سلف من ذنوبکم‏».

 

پی نوشت‏ها:

 

1) این مقاله پیش از این در جلد دوم ره‏توشه رمضان سال 1376 صفحه 245 به بعد درج گردیده است.

 

2) دهخدا، ذیل عید، تاج العروس زبیدى، ج 8، ص 438-439.

 

3) لسان العرب، ابن منظور، ج 3، ص 319.

 

4) همان، تاج العروس زبیدى، ج 8، ص 438.

 

5) لسان العرب، همان، تاج العروس زبیدى، ج 8، ص 439.

 

6) مائده، 114.

 

7) تفسیر نمونه، 5/131.

 

8) خوراکى از آرد و شیر.

 

9) غذایى یا حلوایى که با شیر تهیه مى‏شود.

 

10) بحار الانوار، ج 40، خ 73.

 

11) میزان الحکمه، محمدى رى شهرى، ج 7، ص 131-132.

 

12) المراقبات فی اعمال السنه، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى، ص 167، به نقل از مجله پاسدار اسلام، ش 101، ص 10.

 

13) ر. ک: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 101، ص 10-11-50.

 

14) من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 516.

 

15) تحف العقول، ص 170.

 

کتاب: ره توشه راهیان نور

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

ما معتقدیم (و این جزء بدیهیات اسلام، بلکه بدیهیات همه ادیان است) که انسان، فقط در سایه ارتباط و اتصال با حق تعالی است که می‌تواند به تکامل و تعالی دست پیدا کند.

البته فرصت ماه رمضان، یک فرصت استثنایی است. این، چیز کمی نیست که خدای متعال در قرآن بفرماید: لیله‌القدر خیر من الف شهر". یک شب، از هزار ماه بهتر و با فضیلت‌تر و در پیشرفت انسان موثرتر، در ماه رمضان است. این، چیز کمی نیست که رسول اکرم (صلی‌ا...‌علیه‌وآله) این ماه را ماه ضیافت الهی به حساب بیاورند. مگر ممکن است که انسان وارد سفره کریم بشود و از آنجا، محروم خارج بشود؟ مگر وارد نشوی. آن کسانی که وارد سفره غفران و رضوان و ضیافت الهی در این ماه نشوند، البته بی‌بهره خواهند ماند و واقعا این محرومیت به معنای حقیقی است. ان الشقی من حرم غفران‌ا... فی هذا الشهر العظیم". محروم واقعی، آن کسی است که نتواند در ماه رمضان، غفران الهی را به دست بیاورد.(1)

لیله‌القدر شب ولایت است

لیله‌القدر، شب ولایت است. هم شب نزول قرآن است، هم شب نزول ملائکه بر امام زمان است، هم شب قرآن و شب اهل بیت(ع) است.

لیله‌القدری که در این ماه رمضان است و قرآن صریحا می‌فرماید: "لیله‌القدر خیر من الف شهر"؛ یک شب، بهتر است از هزار سی روز (هزار ماه)، بسیار مهم است. چرا این قدر فضیلت را به یک شب دادند؟ زیرا برکات الهی در این شب زیاد است؛ نزول ملائکه در این شب زیاد است؛ این شب، سلام است؛ "سلام هی حتی مطلع‌الفجر"؛ از اول تا آخر این شب، لحظاتش سلام الهی است."سلام قولا من رب رحیم. رحمت و فضل الهی است که بر بندگان خدا نازل ‌می‌شود. هم شب قرآن و هم شب عترت است. لذا سوره مبارکه قدر هم، سوره ولایت است. شب قدر، خیلی ارزش دارد. همه ماه رمضان، شب‌ها و روزهایش ارزش والا دارد؛ البته لیله‌القدر نسبت به روزها و شب‌های ماه رمضان، خیلی فاخرتر است؛ اما شب‌ها و روزهای ماه رمضان، نسبت به روزها و شب‌های بقیه سال، خیلی فاخرتر است. باید قدر بدانید. در این روزها و در این شب‌ها، همه بر سر سفره‌انعام الهی حاضرید. استفاده کنید.(2)

در ماه رمضان... (در همه روزها و شب‌ها) دل‌های‌تان را هرچه می‌توانید با ذکر الهی نورانی‌تر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدس لیله`‌القدر آماده شوید؛ که "لیله‌القدر خیر من الف شهر؛ تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر. شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متصل می‌کنند؛ دل‌ها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منور می‌کنند. شب سلم و سلامت معنوی (سلام هی حتی مطلع الفجر) شب سلامت دل‌ها و جان‌ها، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، بیماری‌های معنوی، بیماری‌های مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی؛ که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است! سلامتی از همه این‌ها، در شب قدر ممکن و میسر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر بشوید.(3)

شب قدر، شب سلامت از بیماری‌هاست

شب قدر، شب شفای بیماری‌های‌ اخلاقی، معنوی، مادی و بیماری‌های عمومی و اجتماعی است که امروز متاسفانه دامان بسیاری از ملت‌های جهان، از جمله ملت‌های مسلمان را گرفته است!
امروز که خدای متعال اجازه داده است که شما زاری، تضرع و گریه کنید، دست ارادت به سوی او دراز کنید، اظهار محبت کنید، اشک صفا و محبت را از دل گرم خودتان به چشم‌های خودتان جاری کنید. این فرصت را مغتنم بشمارید؛ والا روزی هست که خدای متعال به مجرمین بفرماید:" لاتجروا الیوم"، بروید، زاری و تضرع نکنید، فایده‌ای ندارد "انکم منا لاتنصرون". این فرصت، فرصت زندگی و حیات است که برای بازگشت به خدا در اختیار من و شماست؛ و بهترین فرصت‌ها ایامی از سال است که از جمله آن‌ها ماه مبارک رمضان است و در میان ماه مبارک رمضان، شب قدر! شب قدر هم در میان این سه شب است. طبق روایتی که مرحوم محدث قمی نقل می‌کند، سوال کردند که کدام یک از این سه شب (یا آن دو شب ‌بیست‌ویکم و بیست‌وسوم) شب قدر است؛ در جواب فرمودند:

چه‌قدر آسان است که انسان، دو شب (یا سه شب) را ملاحظه شب قدر بکند؛ چه اهمیت‌دارد بین سه شب مردد باشد، مگر سه شب چه‌قدر است؟ کسانی بوده‌اند که همه ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب می‌آوردند و اعمال شب‌قدر را انجام می‌دادند! (4)

یک جمله کوتاه در باب اهمیت لیله‌القدر عرض کنم؛ علاوه بر این‌که از جمله قرآنی "لیله‌‌القدر خیر من الف شهر" می‌شود فهمید که از نظر ارزشیابی و تقویم الهی، یک شب برابر هزار ماه است، در دعایی که این روزها می‌خوانیم، برای ماه رمضان چهار خصوصیت ذکر می‌کند: یکی تفضیل و تعظیم روزها و شب‌های این ماه است بر روزها و شب‌های ماه‌های دیگر؛ یکی وجوب روزه در این ماه است؛ یکی نزول قرآن در این ماه است و یکی هم وجود لیله القدر در این ماه است. یعنی در این دعای ماثور، لیله‌القدر را عدل نزول قرآن در ارزش‌دادن به ماه رمضان مشاهده می‌کنیم. بنابراین قدر لیله‌القدر را باید دانست؛ ساعات آن را باید مغتنم شمرد و کاری کرد که ان‌شاءالله قلم تقدیر الهی در شب‌های قدر برای کشور عزیز و آحاد ملت ما تقدیری آن‌چنان که شایسته مردم مومن و عزیز ماست، رقم بزند.(5)


منابع:

1. مقام معظم رهبری در دیدار با مسوولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی، به مناسبت عید سعید فطر سال 1369 هجری شمسی
2. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار علما، طلاب و اقشار مختلف مردم شهر قم به مناسبت سالگرد قیام نوزدهم دی
3. بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان به مناسبت هفته بسیج سال 1376
4. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه نمازجمعه تهران 26/10/1376
5. بیانات مقام معظم رهبری در نمازجمعه تهران 28/8/1386


 

 

منبع

 

 

[ یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....