جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 

دعا و نیایش سخن باطن است و موجب جلای دل،که به انگیزه ارتباط بنده با خدا، قطره با دریا، ظلمت با نور، نهایت ضعف بانهایت قوت، منتهای نقص با کمال نامتناهی انجام می گیرد.

 ادعیه ما آمیزه ای از لطایف و معارف و اسرار است که انوار معنویت و روحانیت ازلابلای آن، روح خواننده مشتاق را نوازش می دهد و دل را از غل و غش صیقل می بخشد.

 لطایف و اسراری که از ادعیه استفاده می شود در روایات نیست; زیرا در روایات حضرات معصومین(ع) با مردم محاورت داشتند و به قدر عقولشان با آن ها تکلم می کردندنه به کنه عقل خود; «ماکلم رسول الله (ص ) العباد بکنه عقله قط » اما باخداوند متعال به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.

 هر یک از ادعیه ماثوره، مقاله علمیه پیغمبر یا امامی است. (1) از جمله ادعیه ای که مشحون از معارف بلند و حقایق و اسرار کشف نشده و حاوی ظرایف عرفانی است «مناجات شعبانیه » است.

 امام العارفین و قدوه السالکین حضرت امام خمینی (سقی الله ثراه بوابل رحمته)در وصیتنامه سیاسی الهی خود، داشتن چنین مناجاتی را از افتخارات شیعه برشمرده است (2) و در مواردی از سخنرانی ها و پیام های خود از آن به عظمت یاد کرده است. (3)

 در حالات این عارف دلسوخته نیز نقل می کنند که روح بلند وی با مناجات شعبانیه ماءنوس بوده است (4) و تاسیا به سلف صالحش بر خواندن آن مداومت داشته، اززیارت ها به زیارت جامعه کبیره، از ادعیه به دعای عرفه امام حسین (ع) و ازمناجات ها به مناجات شعبانیه بسیار علاقه مند بوده است.

 این مناجات، که برحسب روایات، همه ائمه: آن را می خواندند، در بعضی از جوامع روایی ما و کتب ادعیه نقل شده است. مرحوم سید بن طاووس در اقبال، (5) مولی محمدباقر مجلسی در بحار الانوار، (6) سماهیجی در الصحیفه العلویه (7) و شیخ عباس قمی 5 در مفاتیح الجنان به طور ارسال این مناجات را از حضرت امیر (ع) نقل می کنند.البته کفعمی در البلد الامین و مصباح و شیخ بهایی در مفتاح الفلاح و سید بن طاووس در مهج الدعوات از آن اسمی نمی برند

بزرگان رحمهم الله یا به خاطر داشتن شامه ای قوی نسبت به شناخت گفته های حضرات معصومین(ع) که فرموده اند:

 «کلامنا نور» و یا براساس تسامح در ادله سنن به بررسی رجالی سلسله سند ادعیه و از جمله مناجات شعبانیه نپرداخته اند، اما اثبات علمی استناد این مضامین به خاندان وحی و دور ساختن آن از احتمال دس و تحریف، چنان که در بعضی ادعیه اتفاق افتاده، (8) راه را برای استشهاد به بخش های مختلف آن هموارتر می سازد.

 همان گونه که اشاره شد، راویان، این مناجات را به طور ارسال و با حذف سلسله سند آورده اند; راوی این مناجات شخصی به نام قاضی علی بن محمد بن یوسف بن مهجورفارسی و مکنی به «ابن خالویه » است.

 گرچه غالبا شخصی را به نام «حسین بن خالویه » به عنوان راوی آن معرفی کرده اند ولی این گفته، به دلایلی که خواهد آمد، صحیح نیست. این اشتباه نخستین بار از ناحیه «ابن النجار» (9) صورت گرفته و مرحوم سید بن طاووس (م 664) درکتاب شریف اقبال از وی نقل کرده و سایرین نیز از ایشان نقل کرده اند.

 درست روشن نیست که چرا سید بن طاووس، با این که هنگام نوشتن کتاب اقبال در سال 650، بیش از شصت کتاب دعا در اختیارش بوده (10) به این نکته توجه نداشته است.

 شاید دلیل این اشتباه از ناحیه ابن النجار تشابه کنیه ای و معاصر بودن جناب حسین بن احمد بن خالویه با علی بن محمد بن خالویه باشد; زیرا حسین بن خالویه متوفای 370 است (11) و علی بن محمد بن خالویه نیز در همان زمان می زیسته گرچه تاریخ وفات وی به خوبی روشن نیست. (12)

 چرا راوی، حسین بن خالویه نیست؟

به دلایل یاد شده در زیر، راوی این مناجات، حسین بن خالویه نیست:

 1- گرچه ارباب تراجم و رجال، حسین بن خالویه را نیز توثیق کرده اند (13) ولی وی پیش از این که در کتب رجالی به عنوان محدث شناخته شود، به عنوان ادیب مطرح بوده و در کتب تراجم شرح حال وی را همراه با مناظرات و تالیفات ادبی اوآورده اند. (14) 2 اکثر راویان این مناجات، آن را از کتاب عمل شعبان اخذکرده اند که این کتاب طبق نقل همه از علی بن محمد بن خالویه است نه حسین بن خالویه. به عنوان نمونه مرحوم تهرانی در الذریعه می نویسد:

 عمل شعبان لابن خالویه ابن الحسن بن علی بن محمد الفارسی، شیخ مشایخ النجاشی صاحب عمل رجب ایضا.

 3- میرزا عبدالله افندی اصفهانی از اعلام قرن دوازدهم در کتاب ریاض العلماءذیل ترجمه شیخ ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف می نویسد:

 این ابن خالویه غیر از شیخ ابوعبدالله حسین بن احمد بن خالویه نحوی امامی است که کتاب «لیس » و کتاب «آل » و غیره را نوشته است. (15)

 4-مرحوم آقابزرگ تهرانی ذیل ترجمه علی بن محمد بن یوسف می نویسد:

 ظاهرا مناجات شعبان که در کتاب عمل رمضان ذکر شده از ایشان است نه از ابن خالویه نحوی مولف کتاب الال.نسبت این مناجات به حسین بن خالویه نخست از ناحیه ابن النجار صورت گرفته و به دنبال آن سید بن طاووس در اقبال مناجات را از حسین بن خالویه نقل می کند; من به این نکته در حاشیه نسخه اقبال خود اشاره کرده ام. (16)

 

 هویت راوی

 

چنین برمی آید که علی بن مهجور فارسی، معروف به ابن خالویه، ازمشایخ نجاشی و جزء «عده » وی بوده است و تردید بعضی که گفته اند: اگر از مشایخ نجاشی است چرا کتابهای او را با واسطه روایت می کند، روا نیست; زیرا منافات ندارد که از مشایخ نجاشی باشد ولی نجاشی کتاب هایش را با واسطه روایت کند. (17

 نجاشی در ترجمه علی بن خالویه می نویسد:

 انه شیخ من اصحابنا ثقه سمع الحدیث فاءکثر، ابتعت جمیع کتبه، له کتاب عمل رجب و کتاب عمل شعبان و کتاب عمل رمضان. (18)

 علامه حلی (علی بن مطهر) (ره) درباره او می نویسد:

 علی بن محمد بن یوسف بن مهجور ابوالحسن الفارسی المعروف بابن خالویه، بالخاءالمعجمه، من اصحابنا ثقه سمع الحدیث و اکثر. (19)

 علامه سید محسن عاملی می نویسد:

 القاضی ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف ذکره بحرالعلوم فی رجاله من مشایخ النجاشی، صاحب الرجال. فقال: و منهم القاضی ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف، روی عنه فی ترجمه محمد بن ابراهیم بن الامام و قال اخبرنا بسر من رای و حکی عن شیخه الحسین بن عبدالله عنه مدحالمحمد بن مسعود العیاشی. (20) تا این جا روشن شد که علی بن محمد بن یوسف از راویان مورد وثوق بوده است.

 طریق وی به امام جعفر صادق (ع)، که احتمالاطریق نجاشی، شاگرد او نیز هست، بدین شرح است:

 1 ابراهیم بن عبدالصمد بن موسی... ابواسحاق هاشمی.

 خطیب بغدادی می نویسد:

 وی، از چند نفر از جمله پدرش عبدالصمد بن موسی روایت نقل می کند، او ساکن سرمن رای بوده و در آن جا و نیز در بغداد تدریس داشته است. (21) 2 عبدالصمد بن موسی بن محمد هاشمی، پدر همان ابراهیم بوده و خلاصه ای از ترجمه اش در تاریخ بغدادآمده است. (22) 3 محمد بن ابراهیم بن الامام. نجاشی در باره وی می گوید: «له نسخه عن جعفر بن محمد کبیره » و او را از اصحاب امام جعفر صادق (ع) می شناسد. (23)

 خطیب بغدادی در باره اش می نویسد: «وقد روی العلم عن جعفر بن محمد بن علی و....». (24) در باره این سه بزرگوار نیز نه تنها قدحی نرسیده، بلکه قراینی برتوثیق او وجود دارد.

 ظاهرا جناب علی بن محمد بن یوسف، معروف به ابن خالویه، مناجات شعبانیه را باهمین سند از حضرت امام جعفر صادق (ع) و او نیز از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)روایت می کند. گذشته از این که این مناجات به علت دارا بودن مضامین عارفانه،صدورش جز از ناحیه خاندان وحی و رسالت بسیار بعید است و به اصطلاح مرجح مضمونی آن، مانع از انتساب به غیر معصوم می شود.

 

شروح «مناجات شعبانیه »

 

متاسفانه شرح جامع و کاملی که در خور شان این مناجات باشد و پرده از اسرار و حقایق نهفته آن بردارد و گره از فقرات معرفت بیزآن بگشاید و تصویر زیبایی از این مناجات، که از غرر آیات قرآن صاعد است، ارائه دهد، شناخته نشد; ضرورت نگارش چنین شرحی را حضرت امام خمینی (ره) در یکی ازسخنرانی های خود بیان فرموده است:

 مفسرانی که اهل این معانی هستند ادعیه ائمه را تفسیر کنند...

 مناجات شعبانیه از مناجات هایی است که کم نظیر است... از ائمه هدی ادعیه ای واردشده که مضامین آن ها را باید تامل کرد و آن هایی که اهل نظر هستند، اهل معرفت هستند آن ها را شرح کنند و آن ها را به مردم ارائه دهند; اگر چه هیچ کس نمی تواندآن چیزی که به حسب واقع هست شرح کند. (25)

 عارف وارسته مرحوم میرزا جواد ملکی نیز ضمن معرفی کوتاهی از این مناجات، اشاره ای به شرح بعضی از فقرات آن به دست یکی از اهل معرفت دارند:

 و مناجاته الشعبانیه معروفه... و فیه علوم جمه فی کیفیه معامله العبید مع الله جل جلاله و بیان وجوه الادب فی طریق معرفه حق السؤال، الدعاء و الاستغفار من الله جل جلاله و... علی ما فسر بعض فقراته شخص جلیل من اهل المعرفه. (26)

 مناجات شعبانیه حاوی علوم فراوانی در چگونگی معامله بنده با خدای عزوجل، ادب دعا و استغفار است چنان که بعضی از فقرات آن را شخصی جلیل از اهل معرفت تفسیرکرده است.

 روشن نیست مقصود ایشان از مفسر بعضی از فقرات مناجات کیست، جز این که مرحوم آقابزرگ تهرانی در ذریعه شرح کوتاهی را بر فقره «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک » از محمد کاظم حسینی رشتی (27) فهرست کرده که دو نسخه از نسخ خطی آن، شامل چهارده برگ، یکی در کتابخانه مرحوم آیه الله نجفی در مجموعه 6839 و یکی هم درکتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) در مجموعه شماره 531 موجود است.

 گفتنی است که اخیرا دو تن از شاگردان امام خمینی (ره) شروحی براین مناجات نوشته اند که در حد خود مفید است (شکرالله مساعیهما).

 

پی نوشتها

 

1. هزار و یک نکته،نکته های 91 و333 .

 2. وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی، ص 8 .

 3. ر ک: صحیفه نور، ج 12 ، ص 235 ; ج 17 ، ص 264 ; ج 18 ، ص 30 ; ج 19 ، ص 158 ; ج 20 ، ص 82 و189 .

 4.بنیان مرصوص امام خمینی (ره)، ص 95.

 5. اقبال، چاپ سنگی، باب نهم .

 6. بحار الانوار: ج 91 ، ص 96 .

 7. الصحیفه العلویه و التحفه المرتضویه، ص 100 .

 8. مرحوم آقا بزرگ تهرانی در باره دعای عدیله می گوید: «هو من انشاء بعض العلماء»(ذریعه، ج 8، ص 192); و نیز ر ک: هزار و یک نکته، نکته 134 .

 9.ابوعبدالله محمد بن محمود بن الحسن بن النجار البغدادی الشافعی، صاحب کتاب الذیل یا تذییل تاریخ بغداد (متوفای 643) از مشایخ سید بن طاووس بوده و ابن طاووس مکرر از او به عنوان «شیخ المحدثین ببغداد» یاد می کند از کتاب او که ادامه تاریخ بغداد خطیب است تنها قسمتی باقی مانده است.ازبعضی قراین می توان به دست آورد که این کتاب مشتمل بر سی جلد بوده است.ر. ک: کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، صص 236235; مقدمه ذیل تاریخ بغداد، ج 16 .

 10. مقدمه کتاب کشف المحجه، به قلم مرحوم آقابزرگ تهرانی.

 11. روضات الجنات، ج 3 ، ص 150 ; نوابغ الرواه، ص 105 .

 12. ریحانه الادب، ج 7 ، ص 493 .

 13. رجال نجاشی ، ج 1 ، ص 188 ; بغیه الوعاه ، ج 1 ، ص 529 ; اعلام زرکلی ، ج 2 ، ص 248 ; روضات الجنات ، ج 3 ، ص 154 .

 14. معجم الادباء، ج 3 ، ص 4 ; البدایه والنهایه، ج 11، ص 297 ; طبقات الشافعیه، ج 3 ، ص 269 .

 15. ریاض العلماء ، ج 4 ، ص 260 .

 16. نوابغ الرواه، ص 208 .

 17. تهذیب المقال ، ج 1 ، ص 36 .

 18. رجال نجاشی ، ج 2 ، ص 100 .

 19. خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، ص 101 .

 20. اعیان الشیعه ، ج 8 ، ص 328 .

 21. تاریخ بغداد ، ج 6 ، صص 137 138 .

 22. تاریخ بغداد ، ج 11 ، ص 41 .

 23. معجم رجال الحدیث ، ج 14 ، ص 218 .

 24. تاریخ بغداد ، ج 1 ، ص 384 .

 25. صحیفه نور ، ج 20 ، ص 83 .

 26. المراقبات ، ص 130 .

 27. سید کاظم بن قاسم حسینی رشتی از علمای اواسط قرن سیزدهم و از اکابرتلامذه شیخ احمد احسایی است که پس از وی به جای او نشست و در تمامی امورات دینیه مرجع و پیشوای شیخیه گردید... ریحانه الادب، ج 2 ، ص 308 .

  

پدیدآورنده: حسین شفیعی

منبع : پیام حوزه :: پاییز 1376، شماره 15 

 منبع

[ جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

 

 

رسول جعفریان

 پایه دعوت اسلامی، دعوت به اصول و ارزشهای انسانی است، ارزشهایی که هر انسان عاقلی، صرف نظر از منافع گروهی و طایفه‌ای آنها را درک می کند و در باره خوبی و بدی کردار و گفتار مردمان می‌تواند اظهار نظر کند.

 

این امر فقط در یک مورد دشوار است و آن جایی است که فتنه‌ای پدید آید و حق و باطل بهم آمیخته گردد. اما در غیر شرایط فتنه، درک خوبی و بدی، و حق و باطل کاری است که تشخیص آن به عقل انسانی واگذار شده است. خداوند عقل انسانی را که پایه معرفت الهی است، اساسی برای معرفت حسن و قبح نیز قرار داده است.

 با این حال، در کنار این نبوت درونی، نبوت بیرونی می‌آید تا معیارهای صریح‌تری در اختیار انسان قرار دهد. معیارهایی که بتواند فطرت خفته را بیدار کرده و او را به سوی تشخیص درست حقیقت رهنمون سازد. بدین ترتیب دین، هیچ دعوت تحمیلی برای انسان ندارد، و آشکارا به همان چیزهایی دعوت می‌کند که انسان خود قادر به درک آن است.

 این باور، به خصوص در میان شیعیان و معتزلیان، امری مقبول و درست است که حسن و قبح عقلی امری پذیرفته شده است. آنچه نیک است، خدای انجام می‌دهد و بشر باید انجام دهد و آنچه قبیح است، خدای انجام نمی‌دهد و بشر نباید انجام دهد. در کلام شیعی و معتزلی امری بالاتر هم هست و آن این که خداوند با همه عظمتی که دارد، امر محال هم انجام نخواهد داد.

 بر این اساس اگر گفته شود که دعوت اسلامی، دعوت به ارزشهای انسانی و فطری است، سخن درستی است، با این قید که قرآن معیارهای ارزشی را با دقت بیشتری تبیین کرده، معیار به دست داده و آنچه را از محکمات فرموده، راه را برای ورود به شبهات و پرتگاهها بسته است.

دفاع رسول الله از ارزشهای اخلاقی و انسانی، و حرکت به سمت زندگی و حیات معقول و منطقی، پاسخی به این دعوت قرآنی بود که ماهیت آن موعظه حسنه است، دعوت به کار نیک، کار نیکی که هر انسان عاقلی قادر به درک آن است. موعظه حسنه است که «شفاء لما فی الصدور» است، یعنی برای انسان آرامش می‌آورد.

 باید پرسید چه چیزی شفاء دلهای است؟ پاسخ روشن این است: چیزی که بتواند انسان را قانع کند. اما چه چیزی انسان را به ما هو انسان قانع می کند؟ آن چیزی که بتواند قلب و عقل انسان را رام و آرام کند. این آرامش وقتی است که انسان آنچه را در درون خود می‌یابد، با معیارهای صریح بیرونی وحیانی، هماهنگ ببیند. این که قرآن، ربیع القلوب به معنای بهار دل است، اشاره‌اش به همین وزش و نوازشی است که نسیم قرآنی بر دل انسانی دارد.

 جستجو در اخبار مربوط به دعوت رسول (ص) در منابع، نشان از این دارد که مخاطبانی که برای نخستین بار با دعوت رسول خدا روبرو می‌شدند، این مسأله را درک می کردند که محتوای این دعوت، ارزشهای انسانی و اخلاقی عمومی و میعار است.

 مفروق بن عمرو از رسول خدا پرسید به چه چیز دعوت می کنی؟ حضرت این آیت قرآنی را تلاوت فرمود:: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون‏. خداوند به عدل و احسان و رسیدگی به ذوی القربی را امر می کند و از فحشا و منکر و تجاوز نهی می نماید. این موعظه الهی است، باشد که آگاه شوید. مفروق گفت: دعوت و اللّه یا أخا قریش إلى مکارم الأخلاق و محاسن الأعمال‏. این برادر قریشی، تو به ارزشهای اخلاقی و بهترین اعمال دعوت می کنی.

 در نقل دیگری آمده است که رسول خدا (ص)‌ نامه‌ای به احنف بن قیس که رئیس بنی تمیم بود نوشتند. احنف پرسید: او به چه چیز دعوت می کند؟ به او گفته شد: إلى الأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، فقال: قول حسن، قال: فأخبر النبی (صلى الله علیه وسلم) فدعا له (طبقات المحدثین باصبهان: 1/297). گفتند به معروف دعوت می کند و از منکر پرهیز می دهد. او گفت: حرف خوبی است. وقتی خبر گفته او به پیامبر رسید، حضرت برای او دعا کردند.

  احنف می گفت که بعدها زمان عثمان در حال طواف بودم. همان کسی که از طرف رسول الله نزد من آمده بود گفت: خاطرت هست که وقتی من آمدم و اسلام را بر طایفه تو عرضه کردم گفتی: إنه یدعو إلى خیر، و ما أسمع إلّا حسنا إنه لیدعو إلى مکارم الأخلاق، و ینهى عن ملائمها. آری، او به نیکی دعوت می کند و ما جز خوبی از او نشنیده‌ایم. او به ارزشهای اخلاقی دعوت می کند و از آنچه ناملایم است پرهیز می دهد. وقتی این خبر به رسول خدا (ص)‌ رسید، دعا کردند که خداوند از خطاهای احنف درگذرد.

 ابن عباس هم در خبری از گفتگوی ابوسفیان با حاکم شام در زمانی که منازعات میان مسلمانان و قریش بالا گرفته بود سخن گفته است. ابوسفیان شرحی از دعوت رسول داده و وقتی از او پرسید که این رسول به چه چیز دعوت می کند گفت: یأمرنا أن نعبد الله وحده لا نشرک به شیئا، و ینهانا عما کان یعبد أباؤنا، و یأمرنا بالصلاة و الصدق و العفاف و الوفاء بالعهد و أداء الأمانة (الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول الله(ص) ،ج‏2،ص: 6). او از ما می خواهد خدای واحد را بپرستیم و دست از آنچه پدران ما می پرستیدند برداریم.  او ما را به نماز، صداقت، پاکی، وفای به عهد و ادای امانت دعوت می کند.

 زمانی هم که ابوذر برادرش را به مکه فرستاد تا خبری از رسول الله بیاورد، در بازگشت از وی پرسید که چه می گفت: او پاسخ داد: رأیته یأمر بمکارم الأخلاق، او را دیدم که به ارزشهای اخلاقی دعوت می کرد. در نقل طبقات الکبری (4/169) آمده است که برادر ابوذر به او گفت: انه یأمر بالمعروف و ینهى عن المنکر و یأمر بمکارم الأخلاق‏. او امر به کارهای خوب می کند، از کارهای بد نهی می کند و مردم را به ارزشهای اخلاقی فرا می خواند.

 گفته‌اند که وقتی اکثم بن صیفی خبر اسلام را شنید فرزندش را با نامه ای نزد رسول خدا فرستاد. رسول خدا پاسخ نامه او را داد. فرزند که بازگشت، اکثم از وی پرسید: ما رأیت؟ پاسخ گفت: رأیته یأمر بمکارم الأخلاق و ینهى عن لئامها. (شرف المصطفی: 3/338). او را در حالی دیدم که دعوت به ارزشهای اخلاقی می کرد و از کارهای پست نهی می نمود.

 نیز در آثار احمدی ‌(ص 128) از متون شیعی در سیره نبوی که در قرن نهم نوشته شده آمده است: و اوّل نصیحتى که جناب رسالت پناهى به مردم مدینه فرمود این بود که یا ایّها النّاس افشوا السّلام و اطعموا الطّعام و صلوا الارحام و صلّوا باللّیل و اللنّاس نیام تدخلوا الجنّة بسلام‏. ای مردم، سلام بر یکدیگر را میان خویش شایع کنید، اطعام کنید، صله رحم کنید و وقتی مردمان خواب هستند نماز بگذارید تا با آرامش داخل بهشت شوید.

 در این تعابیر چند مفهوم کلید وجود دارد که اصلی ترین آنها: معروف، منکر، مکارم اخلاق، محاسن اعمال، خیر، حسن، و مصادیقی از قبیل صدق و عفاف و وفای به عهد و صله رحم و ادای امانت است.

 اینها ارزشهایی است که انسانی است و مسلمان و غیر مسلمان ندارد و از قضا خداوند به این ارزشها برای حفظ سلامت جامعه و امت اسلامی، بهای زیادی می‌دهد. اگر صداقت و عفت و وفای به عهد و صله رحم و ادای امانت از میان برود، جامعه اسلامی باشد یا کفری سقوط می‌کند. قوام یک جامعه، د رهر حال، همین ارزشهاست.

 البته در چنین جامعه‌ای که ارزشهای انسانی حاکم است، انسان به احکام شریعت تن می‌دهد. این دیگر مخصوص امت اسلامی است. دیگران روش های عبادی خودشان را دارند. اما اسلام شریعت خاص خود را. با این حال، شریعت هم در چارچوب همان ارزشهاست، نه خارج از آن، جز آن که حدود آن را تعیین می کند.

 وقتی قرآن دعوت به عدالت می کند این یک دعوت انسانی است، و حدود آن را شرع معین می کند. وقتی قرآن دعوت به پای بندی به عقود می کند، این یک اصل انسانی است، اما چارچوب آن را شریعت و فقه اسلامی و قضاء اسلامی تعیین می کند. چنین نیست که کسی این کلیات را بگیرد، اما از شریعت جدا شود. شعار عدالت بدهد اما روش خود را داشته باشد. فقه برای همین است که حدود این قبیل دعوت ها را به ما بشناساند.

 بنابرین اساس دعوت همان کلیات انسانی و اصول معیار است. به این آیه بنگریم که خداوند به رسولانش چه فرمان می دهد: یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ . ای رسولان! از طیبات بهره برید و عمل صالح انجام دهید که من به کار شما آگاهم.

 خلاصه کردن تمامی دعوت در بهره گیری از مواهب پاک طبیعی و انجام عمل صالح، به این معناست که دین همین است.

اگر بتوانیم دعوت دینی را ساده و کلی و معیار کنیم، دین به راحتی نشر می یابد اما هرچه شاخ و برگ بر آن بپیچیم، راه پیشرفت آن را سد خواهیم کرد.

  منبع

 

 

 

[ پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

 

حضرت امام موسى بن جعفر علیهما السّلام ، امام هفتم شیعیان در سال 128 هجرى در ابواء (منزلى است بین مکه و مدینه و از دهات های اطراف مدینه به شمار می رود و آمنه مادر رسول خدا (ص) نیز در آن جا دفن شده‏) هفتم ماه صفر متولد و در 25 رجب سال 183 در زندان سندى بن شاهک در بغد اد  به شهادت رسید . مادرش کنیزى فرزنددار به نام حمیده بربریه بود او را حمیده پاک نهاد می گفتند . مدت امامت آن جضرت 35 سال بود که در بیست سالگى به امامت و در 55 سالگی به شهادت رسید .

مجلسی ، علامه محمد باقر ، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ج‏48 ، ص 2 .

ما در این مقاله ، سعی داریم که به گوشه‌هایی از فضائل آن حضرت از دیدگاه دانشمندان اهل سنت اشاره کنیم .

 

ابن سمعون (متوفاى387هـ) :


وی درباره امام هفتم می‌نویسد :

وتوفی موسى الکاظم فی رجب سنة ثلاث وقیل سنة سبع وثمانین ومائة ببغداد مسموماً، وقیل إنه توفی فی الحبس وکان الشافعی یقول قبر موسى الکاظم التریاق المجرب .

 موساى کاظم در رجب سال صد و هفتاد و سه و یا هفتاد و هشت هجری در بغداد مسموم شد و از دنیا رفت ؛ و گفته شده است که او در حبس از دنیا رفت .

شافعی می گفت : قبر موساى کاظم نوشداروی مجرب است .

ابن سمعون ، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس البغدادی ، أمالی ابن سمعون ، ج 1 ، ص125 .

 

فخر رازی (متوفای 606هـ) :


وی در تفسیر معنی کوثر می‌گوید :

والقول الثالث: الکوثر أولاده.... الأکابر من العلماء کالباقر والصادق والکاظم والرضا (علیهم السلام) ).

نظر سوم آن است که مراد از کوثر ، فرزندان رسول خدا هستند ؛ بزرگانی از علما ؛ مانند باقر و صادق و کاظم و رضا علیهم السلام .

الرازی ، فخر الدین ، التفسیر الکبیر ، ج‏16: ص‏125 ، ناشر : دار الفکر .

 

ابن خلکان (متوفای681هـ) :


او نیز در وفیات الأعیان امام هفتم را این چنین می‌ستاید :

موسى الکاظم . أبو الحسن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین ابن الحسین بن علی بن أبی طالب رضی الله عنهم أحد الأئمة الاثنی عشر رضی الله عنهم أجمعین .

قال الخطیب فی تاریخ بغداد کان موسى یدعى العبد الصالح من عبادته واجتهاده .

روی أنه دخل مسجد رسول الله صلى الله علیه وسلم فسجد سجدة فی أول اللیل وسمع وهو یقول فی سجوده عظم الذنب عندی فلیحسن العفو من عندک یا أهل التقوى ویا أهل المغفرة فجعل یرددها حتى أصبح

وکان سخیا کریما وکان یبلغه عن الرجل أنه یؤذیه فیبعث إلیه بصرة فیها ألف دینار وکان یصر الصرر ثلثمائة دینار وأربعمائة دینار ومائتی دینار ثم یقسمها بالمدینة .

وکان یسکن المدینة فأقدمه المهدی بغداد وحبسه فرأى فی النوم علی بن أبی طالب رضی الله عنه وهو یقول یا محمد ( فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا فی الأرض وتقطعوا أرحامکم ) ( محمد 22 ) قال الربیع فأرسل إلی لیلا فراعنی ذلک فجئته فإذا هو یقرأ هذه الآیة وکان أحسن الناس صوتا وقال علی بموسى بن جعفر فجئته به فعانقه وأجلسه إلى جنبه وقال یا أبا الحسن إنی رأیت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه فی النوم یقرأ علی کذا فتؤمننی أن تخرج علی أو على أحد من أولادی فقال والله لا فعلت ذلک ولا هو من شأنی قال صدقت أعطه ثلاثة آلاف دینار ورده إلى أهله إلى المدینة قال الربیع فأحکمت أمره لیلا فما أصبح إلا وهو فی الطریق خوف العوائق .

وذکر أیضا أن هارون الرشید حج فأتى قبر النبی صلى الله علیه وسلم زائرا وحوله قریش ورؤساء القبائل ومعه موسى بن جعفر فقال السلام علیک یا رسول الله یا ابن عم افتخارا على من حوله فقال موسى السلام علیک یا أبت فتغیر وجه هارون الرشید وقال هذا هو الفخر یا أبا الحسن حقا .

ابوالحسن موسی کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب (رضی الله عنهم) یکی از ائمه دوازده گانه که خدا از همه ایشان راضی باد .

خطیب در تاریخ بغداد می گوید : موسی بن جعفر (علیه السلام) به خاطر عبادت و تلاشش به عبد صالح مشهور شده بود .

روایت شده است که روزی وارد مسجد رسول خدا (ص) شده و در اول شب سجده نمود و در حال سجده شنیدند که می گوید : خطاهای من زیاد شده است ، پس تو نیز از جانب خودت بخششت را به من ارزانی دار . ای کسی که سزاوار هستی از تو بترسند و شایسته هستی که ببخشی .

این سخنان را تا صبح تکرار می کرد .

بسیار بخشنده و کریم بود و گاهی به او خبر می رسید که کسی او را آزار می دهد ؛ اما به نزد وی کیسه ای که در آن هزار دینار بود می فرستاد .

و نیز کیسه هایی را دویست ، سیصد و چهارصد دینار پر می کرد و در مدینه تقسیم می نمود .

ایشان در مدینه زندگی می کرد ؛ اما مهدی او را به بغداد برده و زندانی کرد ؛ تا اینکه در خواب علی بن ابی طالب (رضی الله عنه) را دیده که می گوید : ای محمد (مهدی) . «آیا چنین شده است که اگر به ولایت برسید در زمین فساد کرده وقطع ارحام کنید ؟»

ربیع می گوید شبانه به نزد من فرستاد ؛ بدین سبب مرا ترس فرا گرفت . به نزد او آمدم در حالی که این آیه را تکرار می کرد و صدای بسیار خوشی داشت ؛ به من گفت : موسی بن جعفر را به نزد من بیاور .

ایشان را آوردم ؛ وی ایشان را در آغوش گرفته و در کنار خویش نشاند و گفت : ای ابوالحسن در خواب امیر مومنان علی بن ابی طالب را دیدم که به من چنین می گفت .

آیا به من پیمان می دهی که بر من و بر سایر فرزندان من خروج نکنی ؟

حضرت فرمودند : قسم به خدا چنین نخواهم کرد ، و سزاوار نیست که چنین کنم .

مهدی گفت : راست گفتی ؛ به او سه هزار دینار بده و او را به نزد خانواده اش در مدینه باز گردان .

ربیع می گوید شبانه دستور او را اجرا کردم ؛ صبح نشده ایشان در راه بودند که مبادا نظر مهدی برگردد .

خطیب بغدادی همچنین نوشته است که : هارون ، بعد از انجام فرائض حج برای زیارت به نزد قبر پیامبر گرامی اسلام (ص) آمد ؛ در حالی که قریش و رؤسای قبایل دور او را گرفته بودند و موسی بن جعفر نیز همراه او بود .

هارون گفت : سلام بر تو ای رسول خدا ؛ ای پسر عمو ! تا بدین سبب بر سایرین افتخار کند .

موسی (بن جعفر) فرمود : سلام بر تو ای پدر !

رنگ صورت هارون تغییر کرده و گفت : ای افتخار واقعی است ای ابوالحسن .

إبن خلکان ، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر ، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ، ج 5 ، ص308 ،  ناشر : دار الثقافة - لبنان ، تحقیق : احسان عباس .

ابن تیمیه حرانی (متوفای728هـ) :
وکان ابنه موسى الکاظم یدعى بالعبد الصالح وکان أعبد أهل زمانه یقوم اللیل ویصوم النهار وسمی الکاظم لأنه کان إذ بلغه عن أحد شیء بعث إلیه بمال ونقل فضله الموافق والمخالف .

قال ابن الجوزی من الحنابلة روى عن شقیق البلخی قال خرجت حاجا سنة تسع وأربعین ومائة فنزلت القادسیة فإذا شاب حسن الوجه شدید السمرة علیه ثوب صوف مشتمل بشملة فی رجلیه نعلان وقد جلس منفردا عن الناس فقلت فی نفسی هذا الفتى من الصوفیة یرید أن یکون کلا على الناس والله لأمضین إلیه أوبخه فدنوت منه فلما رانی مقبلا قال یا شقیق اجتنبوا کثیرا من الظن إن بعض الظن إثم فقلت فی نفسی هذا عبد صالح قد نطق على ما فی خاطری لألحقنه ولأسألته أن یحاللنی فغاب عن عینی فلما نزلنا واقصة إذا به یصلی وأعضاؤه تضطرب ودموعه تتحادر فقلت أمضی إلیه وأعتذر فأوجز فی صلاته ثم قال یا شقیق «وإنی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صالحا ثم اهتدى» فقلت هذا من الأبدال قد تکلم على سرى مرتین فلما نزلنا زبالة إذا به قائم على البئر وبیده رکوة یرید أن یستقى ماء فسقطت الرکوة من یده فی البئر فرفع طرفه إلى السماء وقال :

أنت ربى إذا ظمئت إلى الما

وقوتی إذا أردت الطعاما

یا سیدی مالی سواها قال شقیق فوالله لقد رأیت البئر قد ارتفع ماؤها فأخذ الرکوة وملأها توضأ وصلى أربع رکعات ثم مال إلى کثیب رمل هناک فجعل یقبض بیده ویطرحه فی الرکوة ویشرب فقلت أطعمنی من فضل ما رزقک الله أو ما أنعم الله علیک فقال یا شقیق لم تزل نعم الله علینا ظاهرة وباطنة فأحسن ظنک بربک ثم ناولنی الرکوة فشربت منها فإذا هو سویق وسکر ما شربت والله ألذ منه ولا أطیب منه ریحا فشبعت ورویت وأقمت أیاما لا أشتهى طعاما ولا شرابا ثم لم أره حتى دخلت مکة فرأیته لیلة إلى جانب قبة المیزاب نصف اللیل یصلی بخشوع وأنین وبکاء فلم یزل کذلک حتى ذهب اللیل فلما طلع الفجر جلس فی مصلاة یسبح ثم قام إلى صلاة الفجر وطاف بالبیت أسبوعا وخرج فتبعته فإذا له حاشیة وأموال وغلمان وهو على خلاف ما رأیته فی الطریق ودار به الناس یسلمون علیه ویتبرکون به فقلت لهم من هذا قالوا موسى بن جعفر فقلت قد عدبت أن تکون هذه العدائب إلا لمثل هذا السید هذا رواه الحنبلی .

وعلى یده تاب بشر الخافی لأنه علیه السلام اجتاز على داره ببغداد فسمع الملاهى وأصوات الغناء والقصب یخرج من تلک الدار فخرجت جاریة وبیدها قمامة البقل وفرمت بها فی الدرب فقال لها یا جاریة صاحب هذا الدار حر أم عبد فقالت بل حر فقال صدقت لو کان عبدا لخاف من مولاه فلما دخلت الجاریة قال مولاها وهو على مائدة السکر ما أبطأک علینا قالت حدثنی رجل بکذا وکذا فخرج حافیا حتى لقى مولانا موسى بن جعفر فتاب على یده .

فرزند او (امام صادق)  موسای کاظم معروف به بنده صالح  بود و عابد ترین مردمان زمان خویش بود .

شب ها عبادت کرده و روزها را روزه می گرفت .

لقب او را کاظم گذاشتند زیرا اگر به او خبر می رسید که کسی به او بدی کرده است ، برای او مالی می فرستاد .

فضل او را موافق و مخالف نقل کرده اند .

ابن جوزی از حنبلیان می گوید : روایت شده است که شقیق بلخی گفت : در سال 149 به حج رفتم و در قادسیه منزل کردیم . روزی جوانی نیکو صورت را دیدم که رنگ چهره اش بسیار زرد شده بود و لباسی پشمین داشت و پارچه ای بر روی خود انداخته بود و در پای او نعلین بود و به تنهایی جدای از مردم نشسته بود .

با خود گفتم : این جوان از صوفیان است و می خواهد باری بر دوش مردم باشد ؛ قسم به خدا به نزد وی رفته و او را توبیخ می کنم .

وقتی به او نزدیک شدم گفت : ای شقیق ، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید . به درستی که بسیاری از گمان ها ، گناه است .

پس با خود گفتم : این شخص بنده صالح است ؛ زیرا از آنچه من در ذهن داشتم به من خبر داد ! با او همراه شده و از او می خواهم که من را حلال نماید ، اما از دیدگان من پنهان شد .

وقتی که در واقصه منزل کردیم او را دیدم که نماز می خواند و اعضای بدن او می لرزد و اشک او روان است . با خود گفتم به نزد او می رود و از او عذر خواهی می کنم .

پس نماز خود را خلاصه کرده و به من گفت : ای شقیق : بدرستیکه من برای کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار نیک انجام دهند و سپس راه هدایت را در پیش گیرند ، بخشنده هستم .

با خود گفتم : این شخص از ابدال است ؛ دوبار از راز درون من سخن گفن .

وقتی در منطقه زباله منزل کردیم او را دیدم که در کنار چاهی ایستاده و ظرفی در دست دارد و می خواهد آب بردارد . ظرف از دستش به چاه افتاد ، پس روی خویش را به آسمان کرده و گفت :

تو پروردگار من هستی در آن هنگام که تشنه آب باشم

و تو نیروی من هستی آن زمان که غذا بخواهم .

ای پرودگار من ، غیر از ظرف چیز دیگری نداشتم .

شقیق می گوید : قسم به خدا آب چاه را دیدم که بالا آمد و ایشان ظرف را گرفته و پر کرد و وضو گرفت و چهار رکعت نماز گذارد و سپس رو به پشته خاکی که در آنجا بود کرده ، مشتی از آن را برداشته و در ظرف ریخت و از آن می نوشید .

به ایشان گفتم : از زیادی آنچه خداوند به شما روزی داده است من را نیز اطعام کنید .

فرمودند : ای شقیق نعمت های خداوند همیشه در ظاهر و باطن بر ما جاری است . به پروردگارت گمان نیک داشته باش ؛ سپس ظرف را به من دادند و من از آن نوشیدم ؛ در آن ظرف شربت و شکر بود و به خدا قسم من شربتی گواراتر و خوشبو تر از آن ننوشیده ام ؛ هم سیر شدم و هم سیراب و تا چند روز نه اشتهای به غذا داشتم و نه آب .

پس از آن دیگر ایشان را ندیدم تا وارد مکه شدم .

شبی او را دیدم که در کنار گنبد سمت ناودان نیمه شب با خشوع و ناله و گریه نماز می خواند و تا آخر شب چنین بود . وقتی که فجر طالع شد در محل نماز خویش نشست و تسبیح گفت و سپس ایستاده نماز صبح را به جا آورد .

سپس هفت بار دور خانه طواف کرد و بیرون رفت . من نیز به دنبال ایشان روانه شدم . دیدم که همراهان و اموال و غلامانی دارد و حالت وی مخالف با آنچه است  که در راه دیدم . و دیدم که مردم گرد او جمع شده و به او سلام می کنند و از او تبرک می جویند .

به آنها گفتم این شخص کیست ؟ پاسخ دادند موسی بن جعفر است .

گفتم : من بعید می دانستم که این کار های عجیب برای کسی مثل این بزرگوار اتفاق افتد .

این مطلب را عالم حنبلی نقل کرده است .

و به ید او بشر حافی توبه کرد . زیرا آن حضرت روزی از در خانه وی در بغداد عبور می کرد ، که صدای اسباب لهو و نیز آواز خوانندگان و نی را شنید که از خانه بیرون می آید .

کنیزی از خانه بیرون آمد و خاکروبه به همراه داشت ؛ آنها را به کنار درب خانه ریخت .

حضرت به او فرمود : ای کنیز ؛ صاحب این خانه بنده است یا آزاد ؟

در پاسخ گفت : آزاد است .

فرمودند : راست گفتی ؛ اگر بنده بود از مولای خویش می ترسید .

وقتی کنیز وارد شد ، بشر در حالی که بر سر خوان شراب نشسته بود گفت : چرا دیر به نزد ما آمدی ؟

در پاسخ گفت : مردی به من چنین گفت .

بشر پای برهنه بیرون آمد تا به نزد حضرت آمده و به دست ایشان توبه کرد .

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس ، منهاج السنة النبویة ، ج 4 ، ص12 ـ 16 ، ، ناشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم .

 

عماد الدین أبو الفداء (متوفاى732هـ) :


تاریخ نویس مشهور سنی ، در توصیف امام هفتم می‌نویسد :

ثم دخلت سنة ثلاث وثمانین ومائة فیها توفی موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن أبی طالب ببغداد فی حبس الرشید، وحبسه عند السندی بن شاهک، وتولى خدمته فی الحبس أخت السندی، وحکت عن موسى المذکور أنه کان إِذا صلى العتمة، حمد الله ومجده ودعاه إِلى أن یزول اللیل، ثم یقوم یصلی حتى یطلع الصبح، فیصلی الصلح ثم یذکر الله تعالى حتى تطلع الشمس، ثم یقعد إِلى ارتفاع الضحى، ثم یرقد ویستیقظ قبل الزوال، ثم یتوضأ ویصلی حتى یصلی العصر، ثم یذکر الله تعالى حتى یصلی المغرب، ثم یصلی ما بین المغرب والعتمة، فکان هذا دأبه إِلى أن مات رحمة الله علیه، وکان یلقب الکاظم: لأنه کان یحسن إِلى من یسیء إِلیه .

در سال 183 موسای کاظم فرزند جعفر صادق فرزند محمد باقر فرزند علی زین العابدین فرزند حسین بن علی بن ابی طالب در بغداد در زندان هارون از دنیا رفت .

ایشان نزد سندی بن شاهک زندان بود و در زندان خواهر سندی خدمت به حضرت را به عهده گرفت .

در مورد ایشان نقل شده است که وقتی نماز عشاء را می خواند حمد الهی را به جای آورده و او را ستایش گفته دعا می‌کرد تا اینکه صبح می شد ؛ سپس نماز صبح را می خواند و خدا را تا طلوع خورشید یاد می کرد . سپس تا بالا آمدن روز می نشست و کمی استراحت می کرد و قبل از ظهر بیدار می شد ، سپس وضو گرفته و نماز می خواند تا اینکه نماز عصر را به جای آورد . سپس یاد خدا می گفت تا نماز مغرب را به جا می آورد . سپس بین نماز مغرب و عشاء نماز می خواند .

این روش ایشان بود تا زمانی که از دنیا رفت .

و ملقب به کاظم شد بدین سبب که به کسانی که به او بدی می کردند نیکی می کرد .

أبو الفداء ، عماد الدین إسماعیل بن علی ، المختصر فی أخبار البشر ، ج 1 ، ص157 .

 

ابن وردی (متوفای749هـ) :


أن الکاظم کان إذا صلى العتمة حمد اللَّهِ ومجده ودعاه إلى أن یزول اللیل ، ثم یقوم یصلی حتى یطلع الصبح فیصلی الصبح ، ثم یذکر اللَّهِ حتى تطلع الشمس ، ثم یقعد إلى ارتفاع الضحى ، ثم یرقد ویستیقظ قبل الزوال ، ثم یتوضأ ویصلی حتى یصلی العصر ، ثم یذکر اللَّهِ  حتى یصلی المغرب ، ثم یصلی ما بین المغرب والعتمة ، فکان هذا دأبه إلى أن مات رحمة اللَّهِ علیه .

سمی الکاظم : لإحسانه إلى من یسیء إلیه ، وهو سابع الأئمة الاثنى عشر على رأی الإمامیة .

إبن الوردی ، زین الدین عمر بن مظفر ، تاریخ ابن الوردی ، ج 1 ، ص197 ، ناشر : دار الکتب العلمیة - لبنان / بیروت - 1417هـ - 1996م ، الطبعة : الأولى

 

شمس الدین ذهبی (متوفای748هـ) :


وی در سیر اعلام النبلاء ، امام را این گونه معرفی می‌کند :

موسى الکاظم ( ت ق ) .الإمام القدوة السید أبو الحسن العلوی والد الإمام علی بن موسى الرضى مدنی نزل بغداد ... ذکره أبو حاتم فقال ثقة صدوق إمام من ائمة المسلمین .

موسای کاظم : امام ، پیشوا و سرور ، ابوالحسن از نسل علی ، پدر امام علی بن موسی الرضا ، از اهل مدینه و ساکن بغداد بود ... ابوحاتم در مورد او می گفت : مورد اطمینان ، راستگو و امامی از امامان مسلمین بود .

الذهبی ، شمس الدین ، محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله ، سیر أعلام النبلاء ، ج 6 ، ص270 ،  ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی .

و در تاریخ الإسلام می‌نویسد :

وکان صالحاً ، عالماً ، عابداً ، متألهاً .

صالح ، عالم ، عابد و خدا شناس بود .

قال عبد الرحمن بن صالح الأزدی : زار الرشید قبر النبی صلى الله علیه وسلم فقال : السلام علیک یا رسول الله ، یا ابن عم ، یفتخر بذلک . فتقدم موسى بن جعفر فقال : السلام علیک یا أبه .

فتغیر وجه الرشید وقال : هذا الفخر حقاً یا أبا حسن .

الذهبی ، شمس الدین ، محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله ، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، ج 12 ، ص417 ـ 418 ، ناشر : دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عمر عبد السلام تدمرى .

 

أبو محمد یافعی (متوفای768هـ) :


وفیها توفى السید أبو الحسن موسى الکاظم ولد جعفر الصادق کان صالحا عابدا جوادا حلیما کبیر القدر وهو أحد الائمة الاثنى عشر المعصومین فی اعتقاد الامامیة وکان یدعى بالعبد الصالح من عبادته واجتهاده وکان سخیا کریما .

در این سال ابوالحسن موسای کاظم فرزند جعفر صادق از دنیا رفت ؛ او صالح و عابد و بخشنده و صبور و دارای جایگاهی بزرگ بود ؛ و یکی از امامان دوازده گانه است که به اعتقاد امامیه معصوم هستند ؛ و او را به خاطر عبادت و تلاشش عبد صالح می خواندند ، و بسیار بخشنده و کریم بود .

الیافعی ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان ، مرآة الجنان وعبرة الیقظان ، ج 1 ، ص394 ، ناشر : دار الکتاب الإسلامی  - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

 

ابن حجر هیثمی (متوفای973هـ) :


وی در کتاب الصواعق المحرقه که آن را علیه شیعه نوشته است ، در باره امام موسی بن جعفر علیه السلام می‌نویسد :

موسى الکاظم وهو وارثه علما ومعرفة وکمالا وفضلا سمی الکاظم لکثرة تجاوزه وحلمه وکان معروفا عند أهل العراق بباب قضاء الحوائج عند الله وکان أعبد أهل زمانه وأعلمهم وأسخاهم .

وسأله الرشید کیف قلتم إنا ذریة رسول الله (ص) وأنتم أبناء علی فتلا « وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَن‏» إلى أن قال « وَ عِیسىَ‏ » (الأنعام 84 ـ 85) ولیس له أب وأیضا قال تعالى «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُم‏» (آل عمران 61) الآیة ولم یدع النبی (ص) عند مباهلته النصارى غیر علی وفاطمة والحسن والحسین رضی الله عنهم فکان الحسن والحسین هما الأبناء .

ولما حج الرشید سعی به إلیه وقیل له إن الأموال تحمل إلیه من کل جانب حتى اشترى ضیعة بثلاثین ألف دینار فقبض علیه وأنفذه لأمیره بالبصرة عیسى بن جعفر بن منصور فحبسه سنة ثم کتب له الرشید فی دمه فاستعفى وأخبر أنه لم یدع على الرشید وأنه إن لم یرسل من یتسلمه وإلا خلى سبیله فبلغ الرشید کتابه فکتب للسندی بن شاهک بتسلمه وأمره فیه بأمر فجعل له سما فی طعامه وقیل فی رطب فتوعک ومات بعد ثلاثة أیام وعمره خمس وستون سنة .

قال له الرشید حین رآه جالسا عند الکعبة أنت الذی تبایعک الناس سرا فقال أنا إمام القلوب وأنت إمام الجسوم ولما اجتمعا أمام الوجه الشریف على صاحبه أفضل الصلاة والسلام قال الرشید السلام علیک یا ابن عم مسمعا من حوله فقال الکاظم السلام علیک یا أبت فلم یحتملها وکانت سببا لإمساکه له وحمله معه إلى بغداد وحبسه فلم یخرج من حبسه إلا میتا مقیدا ودفن جانب بغداد الغربی .

وأخبر قبل موته بأنه یأکل عنبا ورمانا مبثوثا ویموت وأن المأمون یرید دفنه خلف الرشید فلم یستطع .

موسای کاظم ؛ او وارث جعفر صادق است در علم و معرفت و کمال و فضل ؛ او را به خاطر گذشت و صبر بسیارش کاظم نامیدند ؛ و نزد اهل عراق خانه او معروف به باب الحوائج بود . او عابد ترین مردمان زمان خویش و داناترین ایشان و بخشنده ترینشان بود .

روزی هارون از او سوال کرد که چگونه خود را فرزند رسول خدا (ص) می دانید با اینکه شما از نسل علی هستید ؟

در پاسخ این آیه را خواندند که از نسل او داود و سلیمان هستند ... و عیسی با اینکه عیسی پدر نداشت .

و نیز خداوند (در ماجرای مباهله) فرموده است : « فمن حاجک فیه من بعدما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءکم» (از پیامبر خواست که فرزندان خویش را بیاورد) و پیامبر در هنگام مباهله نصاری کسی جز علی و فاطمه و حسن و حسین را به همراه خود نبرد ؛ پس حسن و حسین فرزندان رسول خدا (ص) هستند .

وقتی هارون الرشید به حج رفت ، از موسی کاظم به او بدگویی کرده و گفتند اموال از هر سو به نزد او می رود ، به حدی که باغی را به سی هزار دینار خریده است .

هارون بدین سبب امیر بصره ، عیسی بن جعفر بن منصور را خواست ، و او حضرت را یک سال زندان کرد .

سپس به او دستور داد که او را بکش ، اما وی استعفا داده و به هارون خبر داد که موسی بن جعفر بر ضد هارون هیچ کاری انجام نمی دهد و نیز گفت که اگر هارون کسی را برای تحویل گرفتن موسی بن جعفر نفرستد او را آزاد خواهد کرد .

وقتی نامه عیسی بن جعفر بن هارون رسید به سندی بن شاهک نامه نوشت که او را تحویل بگیرد و به او دستور داد که در غذای حضرت سم بریزد - و گفته شده است که در خرما- به همین سبب بود که تبی شدید حضرت را فرا گرفت و بعد از سه روز در حالی که عمرش 65 سال بود از دنیا رفت .

روزی رشید وقتی او را دید که در کنار کعبه نشسته است ، به او گفت : تو هستی که مردم با تو در پنهان بیعت می کنند ؟

در پاسخ گفت : من امام قلب ها هستم و تو امام جسم ها ؛ و وقتی که هر دو در کنار بدن شریف پیامبر با هم همراه شدند ، هارون گفت : سلام بر تو ای پسر عمو - در حالی که صدای خویش را بلند کرده بود تا دیگران بشنوند-  ؛ آن حضرت نیز فرمودند : سلام بر تو ای پدر . به همین سبب بود که هارون نتوانست او را تحمل کند ، و همین کار سبب دستگیری و فرستادن آن حضرت به بغداد و زندانی کردن ایشان بود .

و تا آخر عمر نیز در زندان بود و وقتی که از زندان بیرون آمد ، جنازه ای بود که هنوز غل و زنجیر بر آن بود و در سمت غرب بغداد مدفون گردید .

الهیثمی ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 2 ، ص590 ـ 593 ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1417هـ - 1997م  .

 

عکری حنبیلی (متوفای1089هـ) :


ثم حبسه هارون الرشید فی دولته ومات فی حبسه وقیل أن هارون قال رأیت حسینا فی النوم قد أتى بالحربة وقال إن خلیت عن موسى هذه اللیلة وإلا نحرتک بها فخلاه وأعطاه ثلاثین ألف درهم وقال موسى رأیت النبی صلى الله علیه وسلم وقال لی یا موسى حبست ظلما فقل هذه الکلمات لا تبیت هذه اللیلة فی الحبس یا سامع کل صوت یا سائق الفوت یا کاسى العظام لحما ومنشرها بعد الموت أسألک باسمائک الحسنى وباسمک الأعظم الکبر المخزون المکنون الذی لم یطلع علیه أحد من المخلوقین یا حلیما ذا أناة یاذا المعروف الذی لا ینقطع ابدا فرج عنی وأخباره کثیرة شهیرة رضی الله عنه .

هارون الرشید ایشان را در زمان خلافت خویش زندان کرده و ایشان در زندان او از دنیا رفتند .

گفته شده است که هارون گفت من در خواب حسین (علیه السلام) را دیدم که با شمشیری به سمت من آمده و گفت : اگر امشب موسی را آزاد نکنی گردن تو را می زنم ؛ به همین سبب حضرت را آزاد کرده و سی هزار درهم به ایشان دید .

موسی (بن جعفر) نیز فرمود : امشب پیامبر را  دیدم که فرمود : ای موسی ، تو به ستم زندانی شده ای ، این کلمات را بگو تا همین امشب از زندان آزاد شوی : «یا سامع کل صوت یا سائق الفوت یا کاسى العظام لحما ومنشرها بعد الموت أسألک باسمائک الحسنى وباسمک الأعظم الکبر المخزون المکنون الذی لم یطلع علیه أحد من المخلوقین یا حلیما ذا أناة یاذا المعروف الذی لا ینقطع ابدا فرج عنی»

و روایات او بسیار و مشهور است . خدا از او راضی باد .

العکری الحنبلی ، عبد الحی بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب ، ج 1 ، ص304 ، ناشر : دار بن کثیر  - دمشق - 1406هـ ، الطبعة : ط1 ، تحقیق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط .

 

خیر الدین زرکلی(متوفای1410هـ) :


وکان من سادات بنی هاشم، ومن أعبد أهل زمانه، وأحد کبار العلماء الأجواد).

وی از سادات بنی هاشم و عابد ترین مردم زمان خویش بود و یکی از بزرگان علمای بخشنده بود .

الزرکلی ، خیر الدین ، الأعلام ، ج7 ، ص321 ، ناشر : دار العلم للملایین - بیروت - لبنان ، الطبعة الخامسة ، 1980م .

 

فدک از دیدگاه امام کاظم علیه السلام :


زمخشری ، ادیب و مفسر مشهور اهل سنت (متوفاى538هـ) در باره وسعت فدک از دیدگاه امام کاظم علیه السلام می‌نویسد :

کان الرشید یقول لموسى الکاظم بن جعفر: یا أبا الحسن خذ فدک حتى أردها علیک، فیأبى، حتى ألح علیه فقال: لا آخذها إلا بحدودها، قال: وما حدودها؟ قال: یا أمیر المؤمنین أن حددتها لم تردها، قال: بحق جدک إلا فعلت، قال: أما الحد الأول فعدن، فتغیر وجه الرشید وقال: هیه، قال: والحد الثانی سمرقند، فاربد وجهه، قال: والحد الثالث أفریقیة، فاسود وجهه وقال: هیه، قال: والرابع سیف البحر مما یلی الخزر وأرمینیة، قال الرشید: فلم یبق لنا شیء فتحول فی مجلسى؛ قال موسى: قد أعلمتک أنی أن حددتها لم تردها. فعند ذلک عزم على قتله.

 (هارون) الرشید به موسی بن جعفر الکاظم می گفت : ای ابوالحسن ؛ فدک را بگیر (درخواست نما) تا آن را به شما باز گردانم ؛ اما قبول نمی نمود .

تا اینکه هارون اصرار کرد ؛ در این هنگام موسی بن جعفر فرمود : من فدک را جز با تعیین مرزهای آن نمی گیرم .

هارون گفت : مرزهای آن کجا است ؟

حضرت در پاسخ فرمود : ای امیر مومنان !!! اگر مرزهای آن را تعیین کنم آن را به من باز نمی گردانی .

هارون گفت : به حق جدّت قسم که آن را باز می گردانم .

حضرت فرمودند : مرز اول آن عدن است ! در این هنگام رنگ هارون تغییر کرد و گفت : هان ؟!.

حضرت فرمودند : مرز دوم آن سمرقند است ! پس رنگ صورت هارون تیره شد !!!

حضرت فرمودند : مرز سوم آن افریقا است ! در این هنگام رنگ صورت هارون سیاه شد !!! و گفت هان ؟!

حضرت فرمودند : مرز چهارم آن حدود خزر و ارمنستان است !!!

هارون گفت : پس برای ما چیزی باقی نمی ماند !!! در این صورت تو باید در جایگاه من بنشینی !!!

حضرت فرمودند : من تو را آگاه ساختم که اگر حدود فدک را مشخص کنم ، آن را باز نخواهی گرداند .

در این هنگام بود که هارون قصد کشتن حضرت را کرد .

الزمخشری ، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد جار الله ، ربیع الأبرار ، ج 1 ، ص47 .

 

وصیت امام صادق به امام کاظم علیهماالسلام :


وأوصى جعفر ابنه موسى الکاظم فقال: یا بنی احفظ وصیتی تعش سعیداً، وتمت شهیداً، یا بنی إن من قنع بما قسم له استغنى، ومن مد عینیه إلى ما فی ید غیره مات فقیراً، ومن لم یرض بما قسم الله له اتهم الله فی قضائه، ومن استصغر زلة نفسه استعظم زلة غیره، ومن استعظم زلة نفسه استصغر زلة غیره. یا بنی من کشف حجاب غیره انکشفت عورات بیته، ومن سل سیف البغی قتل به، ومن احتفر لأخیه بئراً سقط فیها، ومن داخل السفهاء حقر، ومن خالط العلماء وقر، ومن دخل مداخل السوء اتهم. یا بنی قل الحق لک أو علیک، وإیاک والنمیمة فإنها تزرع الشحناء فی قلوب الرجال. یا بنی إذا طلبت الجود فعلیک بمعادنه.

ابن سمعون ، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس البغدادی ، أمالی ابن سمعون ، ج 1 ، ص471 ، .

حضرت صادق (علیه السلام ) به فرزندش امام کاظم (علیه السلام) وصیت کرد و گفت : ای فرزند ، وصیت من را به کار گیر تا سعادتمند زندگی کنی و با شهادت از دنیا بروی .

ای فرزند کسی که در دنیا به روزی خویش قانع باشد بی نیاز می شود ؛ و کسی که نظر خویش را به آنچه در دست دیگران است بیاندازد ، فقیر می میرد .

و کسی که به آنچه خداوند برای او تقسیم کرده است راضی نباشد ، خداوند را در قضای خویش متهم کرده است .

و کسی که لغزش های خویش را کوچک بشمارد ، لغزش های دیگران را بزرگ خواهد شمرد ؛ و کسی که لغزش های خود را بزرگ بداند ، لغزش های دیگران را کوچک می شمرد .

ای فرزند ؛ کسی که پرده دیگران را بدرد ، عیب های خانه اش آشکار می شود .

و کسی که شمشیر سرکشی را از غلاف بیرون آورد با همان کشته خواهد شد .

و کسی که برای برادر خویش چاهی بکند خود در آن خواهد افتاد .

و هر کس با نادانان بنشیند حقیر می شود و کسی که با علما همراه شود ، مورد احترام قرار می گیرد .

و کسی که به جایگاه بدی وارد شود (حتی اگر قصد بدی نداشته باشد) مورد اتهام قرار می گیرد .

ای فرزند ، راست بگو ، چه به  نفع تو باشد، چه  به زیان تو ؛ و از سخن چینی پرهیز نما ؛ زیرا کینه را در دل مردمان می کارد .

ای فرزند ، اگر به دنبال بخشش هستی ، به دنبال معدن های آن برو .

 

 والسلام علی عباد الله الصالحین

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 

 

[ پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 ولادت امیر مؤمنان علیه السلام در کعبه از دیدگاه شیعیان قطعی و متواتر است ، و این که کسی غیر از آن حضرت در داخل خانه کعبه به دنیا نیامده نیز اجماعی است .

شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه در این باره می‌نویسد :

ولد بمکة فی البیت الحرام یوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثین من عام الفیل ، ولم یولد قبله ولا بعده مولود فی بیت الله تعالى سواه إکراما من الله تعالى له بذلک وإجلالا لمحله فی التعظیم .

حضرت امیر المؤمنین علی بن ابى طالب علیه السّلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب پس از سى سال از عام الفیل در خانه خدا در شهر مکه به دنیا آمد ، نه پیش از وى کسى در خانه خدا به دنیا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امیر مؤمنان علیه السّلام در خانه خداوند فضیلت و شرافتى است که پروردگار بزرگ برای بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است .

الشیخ المفید ، أبی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی (متوفای413هـ) ، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد ، ج 1 ، ص 5 ، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث ، ناشر : دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت ، الطبعة : الثانیة ، 1414هـ - 1993 م

ولادت امام علی علیه السلام در کعبه از دیدگاه اهل سنت :

از دیدگاه علمای اهل سنت نیز ، ولادت آن حضرت قطعی است ؛ حتی برخی از آن‌ها ادعای تواتر نیز کرده‌اند که به نام چند تن از آن‌ها اشاره می‌کنیم :

1 . حاکم نیشابوری (405هـ) :

فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبة .

روایات متواترى وارد شده که فاطمه بنت اسد ، امیرمؤمنان على بن ابى طالب - کرم الله وجهه - را در داخل کعبه به دنیا آورده است .

النیسابوری ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای405 هـ) ، المستدرک على الصحیحین ، ج 3 ، ص 550 ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1411هـ - 1990م  .

ترجمه حاکم نیشابوری :

ذهبی در باره او می‌نویسد :

الحاکم الحافظ الکبیر امام المحدثین ... ناظر الدارقطنی فرضیه وهو ثقة واسع العلم بلغت تصانیفه قریبا من خمس مائة جزء .

حاکم ، حافظ بزرگ و پیشوای محدثان است . دار قطنی با او مناظره‌ای داشت که او را پسندید ، او مورد اعتماد و دارای علم بسیار است ، نوشته‌ها و آثار او نزدیک به پانصد جلد می‌شود .

الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ، تذکرة الحفاظ ، ج 3 ، ص 1039 ـ 1040 ،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الأولى .

سیوطی می‌نویسد :

الحاکم الحافظ الکبیر إمام المحدثین أبو عبد الله محمد بن عبد الله محمد بن حمدویه بن نعیم الضبی الطهمانی النیسابوری ... وکان إمام عصره فی الحدیث العارف به حق معرفته صالحا ثقة .

حاکم ، حافظ بزرگ و پیشوای محدثان است ... او در زمان خود پیشوای علم حدیث و آن چنان که شایسته بود‌ ، با علم حدیث آشنائی داشت ، درستکار و قابل اعتماد بود .

السیوطی ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ) ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص410 ـ 411 ،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1403هـ .

أبو اسحاق شیرازی ، حاکم را این گونه معرفی می‌کند :

هو أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد النیسابوری المعروف بالحاکم صاحب المستدرک وتاریخ نیسابور وفضائل الشافعی وکان فقیها حافظا ثقة علیا لکنه یفضل علی بن أبی طالب على عثمان رضی الله عنهما انتهت إلیه ریاسة أهل الحدیث طلب العلم فی صغره ورحل إلى الحجاز والعراق مرتین وروی عن خلائق عظیمة قال الأسنوی ویزید على الفیء شیخ وتفقه علی أبی الولید النیسابوری وأبی علی بن أبی هریرة وأبی سهل الصعلوکی وانتفع به أئمة کثیرون منهم البیهقی قال عبد الغافر کان الحاکم إمام أهل الحدیث فی عصره وبیته بیت الصلاح والورع واختص بصحبته إمام وقته أبی بکر الصیغی وکان یراجع الحاکم فی الجرح والتعدیل .

محمد بن عبد الله ... نیشابوری مشهور به حاکم صاحب کتاب المستدرک ، تاریخ نیشابور و فضائل شافعی ، فقیه ، حافظ ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود ؛ وی علی بن أبی طالب را از عثمان برتر می‌دانست . ریاست اهل حدیث به او می‌رسد . تحصیل دانش را از کودکی آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت کرد . از افراد زیادی روایت نقل کرده است ... و بزرگان زیادی ؛ از جمله بیهقی از او کسب دانش کرده‌اند . عبد الغافر می‌گوید : حاکم پیشوای اهل حدیث در زمان خود بود و خانه او خانه درستکاری و پرهیزگاری بود ، أبو بکر صیغی که پیشوای زمان خود بود ، همواره در کنار حاکم بود و در جرح و تعدیل روات به او مراجعه می‌کرد .

الشیرازی ، إبراهیم بن علی بن یوسف أبو إسحاق (متوفای476هـ) ، طبقات الفقهاء ، ج 1 ، ص 222 ، تحقیق : خلیل المیس ، ناشر : دار القلم - بیروت .

ابن خلکان می‌نویسد :

الحاکم النیسابوری الحافظ المعروف بابن البیع إمام أهل الحدیث فی عصره والمؤلف فیه الکتب التی لم یسبق إلى مثلها کان عالما عارفا واسع العلم .

حاکم نیشابوری حافظ (کسی که بیش از صد هزار حدیث حفظ است) مشهور به ابن البیع ، پیشوای اهل حدیث در زمان خود بود و کتاب‌هایی در علم حدیث نوشت که کسی پیش از او همانندش را ننوشته بود ، او دانشمند ، عارف و دارای دانش بسیار بود .

إبن خلکان ، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای681هـ) ، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان ، ج 4 ، ص 280 ، تحقیق : احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة - لبنان .

أبو الفداء در تاریخش می‌نویسد :

وفیها توفی الحافظ محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نعیم الضبی الطهمانی، المعروف بالحاکم النیسابوری إِمام أهل الحدیث فی عصره ، والمؤلف فیه الکتب التی لم یسبق إِلى مثلها ، سافر فی طلب الحدیث، وبلغت عدة شیوخه نحو ألفین، وصنف عدة مصنفات ... .

در آن سال (455هـ) حافظ محمد بن عبد الله ... مشهور به حاکم نیشابوری از دنیا رفت ، او پیشوای اهل حدیث در زمان خود بود و کتاب‌هایی در علم حدیث نوشت که کسی همانند آن‌ها را پیش از او ننوشته بود ، برای یادگیری حدیث مسافرت می‌کرد ، اساتید او نزدیک به دو هزار نفر بودند ، کتاب‌های بسیاری نوشت ... .

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفای732هـ) ، المختصر فی أخبار البشر ، ج 1 ، ص 247 .

با توجه به جایگاهی که حاکم نیشابوری در میان علمای اهل سنت دارد ، اگر غیر از سخن و اعتراف او به تواتر ولادت امیر مؤمنان علیه السلام ، هیچ دلیل دیگری وجود نداشت ، برای حق جویان کفایت می‌کرد، ولی بازهم جهت تاکید و تقویت موضوع سخنان و اعترافات دیگر علمای اهل سنت را نیز مطرح می‌کنیم .

2 . شاه ولی الله دهلوی (متوفای 1176هـ) :

وی در کتاب ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء در مناقب امیر مؤمنان علیه السلام می‌نویسد :

و از مناقب وی رضی الله عنه که در حین ولادت او ظاهر شد یکی آن است که در جوف کعبه معظمه تولد یافت .

دهلوی ، شاه ولى الله مشهور به محدث هند (متوفای 1180هـ) ، إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء ، ج 4 ، باب : اما مآثر امیرالمؤمنین وامام اشجعین اسد الله الغالب علی بن ابی طالب رضی الله عنه ، تصحیح و مراجعه: سید جمال الدین هروى .

ترجمه دهلوی :

عظیم آبادی در باره او و کتابش می‌نویسد :

وقد بسط الکلام فیما یتعلق بالخلافة الذی لا مزید علیه الشیخ الأجل المحدث ولی الله الدهلوی فی إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء وهو کتاب لم یؤلف مثله فی هذا الباب .

شیخ بزرگوار ، محدث ولی الله دهلوی در کتاب ازالة الخفاء عن خلافة‌ الخلفا به صورت گسترده سخن گفته است که بیش از آنچه او گفته نمی‌توان در این باره سخن گفت . این کتابی است که همانند آن در این باره نوشته نشده است .

العظیم آبادی ، محمد شمس الحق (متوفای1329هـ) ، عون المعبود شرح سنن أبی داود ، ج 12 ، ص 253 ،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الثانیة ، 1995م .

جمال الدین قاسمی همواره در هنگام نقل سخن دهلوی از او با عناوین «الإمام ، العارف ، الکبیر ، العلامه و ... » یاد می‌کند .

قال الإمام العارف الکبیر الشیخ أحمد المعروف بشاه ولی الله الدهلوی قدس الله سره فی کتابه «حجة الله البالغة»

قال الإمام العلامة ولی الله الدهلوی فی «الحجة البالغة» .

القاسمی ، محمد جمال الدین (متوفای1332هـ) ، قواعد التحدیث من فنون مصطلح الحدیث ، ج 1 ، ص 239 و ج 1  ص 323 ،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1399هـ - 1979م .

الکوکب الدیار الهندیة الشاه ولی الله أحمد بن عبد الرحیم الدهلوی الهندی رحمة الله المولود سنة 1110 والمتوفى بدهلی سنة 1176 کان هذا الرجل من أفراد المتأخرین علما وعملا وشهرة أحیا الله به وبأولاده وأولاد بنته وتلامیذهم الحدیث والسنة بالهند بعد مواتهما وعلى کتبه وأسانیده المدار فی تلک الدیار .

ستاره درخشان سرزمین هند ، شاه ولی الله دهلوی هندی ، در سال 1110 متولد و در سال 1176 در دهلی از دنیا رفت . این مرد از علمای متأخر است که در علم و عمل و شهرت داشت ، خداوند به وسیله او ، فرزندان و نوادگان دختری و شاگردانش ، علم حدیث را در سرزمین هند احیاء کرد ، بر کتاب‌ها و اسناد او این دیار می‌چرخید .

الکتانی ، عبد الحی بن عبد الکبیر (متوفای1383هـ) ، فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ، ج 1 ، ص 178 ، تحقیق : د. إحسان عباس ، ناشر : دار العربی الاسلامی - بیروت/ لبنان ، الطبعة : الثانیة ، 1402هـ1982م .

3 . سبط ابن جوزی(متوفای 654هـ) :

وروی أن فاطمة بنت أسد کانت تطوف بالبیت وهی حامل بعلی (ع) فضربها الطلق ففتح لها باب الکعبة فدخلت فوضتعه فیها .

روایت شده است که فاطمه بنت أسد ، در حالی که باردار بود ، خانه خدا را طواف می‌کرد ، درد زایمان او را فراگرفت ، در خانه کعبه به روی او باز شد ، پس داخل خانه کعبه شد و فرزندش را به دنیا آ‌ورد .

سبط بن الجوزی الحنفی ، شمس الدین أبوالمظفر یوسف بن فرغلی بن عبد الله البغدادی ، تذکرة الخواص ، ص 20 ، ناشر : مؤسسة أهل البیت  ـ  بیروت ، 1401هـ ـ 1981م .

 

ترجمه سبط بن جوزی :

شمس الدین ذهبی در باره او می‌گوید:

یوسف بن قُزْغْلی بن عبد الله . الإمام ، الواعظ ، المؤرخ شمس الدین ، أبو المظفر الترکی ، ثم البغدادی العونی الحنفی . سِبْط الإمام جمال الدین أبی الفرج ابن الجوزی ؛ نزیل دمشق . وُلِد سنة إحدى وثمانین وخمسمائة ... وکان إماما ، فقیها ، واعظا ، وحیدا فی الوعظ ، علاّمةً فی التاریخ والسیر ، وافر الحرمة ، محبباً إلى الناس ... ودرّس بالشبلیة مدة ، وبالمدرسة البدریة التی قبالة الشبلیة . وکان فاضلا عالما ، ظریفا ، منقطعا ، منکرا ، على أرباب الدول ما هم علیه من المنکرات ، متواضعا صاحب قبول تام .

یوسف بن قُزعلی حنفی ، پیشوا ، فقیه ،تاریخ دان و در سخنوری یگانه بود‌ ، در دانش تاریخ و سرگذشتها‌ علامه و در نزد مردم بسیار قابل احترام و محبوب بود . مدتی در شبلیه و مدرسه بدریه تدریس می‌کرد ، او فاضل ، دانشمند و نکته سنج بود و با دولتمردانی که کارهای ناپسندی می‌کردند  مخالفت می‌کرد متواضع و فروتن بود و همگان او را قبول داشتند .

الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز ، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، ج 48 ، ص 183، تحقیق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

أبو محمد یافعی (متوفای768هـ) در باره او می‌نویسد :

العلامة الواعظ المورخ شمس الدین أبو المظفر یوسف الترکی ثم البغدادی المعروف بابن الحوزی سبط الشیخ جمال الدین أبی الفرج ابن الجوزی أسمعه جده منه ومن جماعة وقدم دمشق سنة بضع وست مائة فوعظ بها وحصل له القبول العظیم للطف شمائله وعذوبة وعظه .

سخنور بود ودانش فراوان داشت و آگاه به سر گذشتها بود، در شهر دمشق مردم را موعظه می کرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذیرش عموم قرار گرفت ... .

الیافعی ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان ، مرآة الجنان وعبرة الیقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الکتاب الإسلامی  - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

قطب الدین الیونینی (متوفای726هـ) در باره او می‌نویسد :

وکان أوحد زمانه فی الوعظ حسن الإیراد ترق لرؤیته القلوب وتذرف لسماع کلامه العیون وتفرد بهذا الفن وحصل له فیه القبول التام وفاق فیه من عاصره وکثیراً ممن تقدمه حتى أنه کان یتکلم فی المجلس الکلمات الیسیرة المعدودة أو ینشد البیت الواحد من الشعر فیحصل لأهل المجلس من الخشوع والاضطراب والبکاء ما لا مزید علیه فیقتصر على ذلک القدر الیسیر وینزل فکانت مجالسه نزهة القلوب و الأبصار یحضرها الصلحاء والعلماء والملوک والأمراء والوزراء وغیرهم ولا یخلو المجلس من جماعة یتوبون ویرجعون إلى الله تعالى .

در وعظ و سخنرانی در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با دیدنش رقت قلب برای بیننده ایجاد می‌شد و با شنیدن سخنش اشک‌ها جاری می شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهی در مجلسی کلماتی اندک و یا شعری می خواند همه حاضران را به گریه می انداخت . در مجلس وی همواره دانشمندان و امیران و وزیران و غیر آنان حضور می یافتند ، و هیچگاه نمی شد که بدون توبه کسی از مجلسش خارج شود . 

الیونینی ، قطب الدین أبو الفتح موسى بن محمد ، ذیل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .

العکری الحنبلی (متوفای1089هـ) در باره او می‌نویسد :

سبط ابن الجوزی العلامة الواعظ المؤرخ شمس الدین أبو المظفر یوسف بن فرغلی الترکی ثم البغدادی الهبیری الحنفی سبط الشیخ أبی الفرج بن الجوزی أسمعه جده منه ومن ابن کلیب وجماعة وقدم دمشق سنة بضع وستمائة فوعظ بها وحصل له القبول العظیم للطف شمائله وعذوبة وعظه ... ولو لم یکن له إلا کتابه مرآة الزمان لکفاه شرفا .

العکری الحنبلی ، عبد الحی بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب ، ج 5 ، ص 266 ، تحقیق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن کثیر  - دمشق ، الطبعة الأولی ، 1406هـ .

4 . مسعودی (متوفای346هـ) :

علی بن الحسین مسعودی ، مورخ و ادیب مشهور شافعی مذهب در باره ولادت امیر مؤمنان علیه السلام در خانه کعبه می‌فرماید :

وکان مولده فی الکَعبة .

محل تولد علی علیه السلام ، خانه کعبه است .

المسعودی ، أبو الحسن على بن الحسین بن على (متوفای346هـ) ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 313 .

ترجمه مسعودی :

یاقوت حموی او را از ادبا و از نوادگان عبد الله بن مسعود ، صحابی مشهور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می‌داند :

علی بن الحسین بن علی المسعودی المؤرخ أبو الحسن من ولد عبد الله بن مسعود صاحب النبی صلى الله علیه .

الحموی ، أبو عبد الله یاقوت بن عبد الله الرومی (متوفای626هـ) ، معجم الأدباء أو إرشاد الأریب إلى معرفة الأدیب ، ج 4 ، ص 48 ، رقم : 567 ،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1411 هـ - 1991م  .

تاج الدین سبکی نام مسعودی را در زمره علمای شافعی آورده و او را مورخ ، صاحب فتوا و علامه می‌داند :

على بن الحسین بن على المسعودى صاحب التواریخ کتاب مروج الذهب فى أخبار الدنیا وکتاب ذخائر العلوم وکتاب الاستذکار لما مر من الأعصار وکتاب التاریخ فى أخبار الأمم وکتاب أخبار الخوارج وکتاب المقالات فى أصول الدیانات وکتاب الرسائل وغیر ذلک . قیل إنه من ذریة عبد الله بن مسعود رضى الله عنه أصله من بغداد وأقام بها زمانا وبمصر أکثر وکان أخباریا مفتیا علامة صاحب ملح وغرائب .

علی بن الحسین المسعودی ، صاحب کتاب‌های تاریخی مروج الذهب ... و دیگر کتاب‌ها است . گفته شده که او از فرزندان عبد الله بن مسعود بوده است ، اصالتاً‌ اهل بغداد و زمانی در آن جا و بیشتر در مصر ساکن بوده ، او اخباری ، دارای فتوا ، دانشمند و ... بود .

السبکی ، تاج الدین بن علی بن عبد الکافی (متوفای771هـ) ، طبقات الشافعیة الکبرى ، ج 3 ، ص 456 ، تحقیق : د. محمود محمد الطناحی د.عبد الفتاح محمد الحلو ، ناشر : هجر للطباعة والنشر والتوزیع - 1413هـ ، الطبعة : الثانیة .

و علیمی حنبلی در باره او می‌نویسد :

علی بن الحسین بن علی أبو الحسن المسعودی من أعلام التاریخ ومن مشاهیر الرحالین ومن الباحثین المقدرین من أهل بغداد أقام بمصر وتوفی فیها عام 346 ه له مؤلفات عدیدة منها مروج الذهب وأخبار الزمان وغیر ذلک من المؤلفات القیمة .

علی بن الحسین المسعودی ، از بزرگان تاریخ و از مشهورترین کسانی است که برای جمع آوری حدیث مسافرت می‌کرد ... کتاب‌های متعددی نوشت که از جمله آن‌ها مروج الذهب و اخبار الزمان و کتاب‌های با ارزش دیگری است .

العلیمی ، مجیر الدین الحنبلی (متوفای927هـ ) ، الأنس الجلیل بتاریخ القدس والخلیل ، ج 1 ، ص 11 ، تحقیق : عدنان یونس عبد المجید نباتة ، ناشر : مکتبة دندیس - عمان - 1420هـ- 1999م .

عکری حنبلی در باره مسعودی می نویسد:

وفیها المسعودی المؤرخ صاحب مروج الذهب وهو أبو الحسن علی بن أبی الحسن رحل وطوف فی البلاد وحقق من التاریخ مالم یحققه غیره وصنف فی أصول الدین وغیرها من الفنون .

در آن سال (345هـ) مسعودی مورخ ، صاحب کتاب مروج الذهب ازدنیا رفت . او أبو الحسن علی بن أبی الحس بود ، به شهرهای گوناگون مسافرت می‌کرد ، آن قدر که او در تاریخ تحقیق کرده دیگران تحقیق نکرده‌‌اند ، در اصول دین و دیگر علوم کتاب نوشته‌ است .

العکری الحنبلی ، عبد الحی بن أحمد بن محمد (متوفای1089هـ) ، شذرات الذهب فی أخبار من ذهب ، ج 2 ، ص 371 ، تحقیق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن کثیر  - دمشق ، الطبعة : الأولی ، 1406هـ .

5. گنجی شافعی (متوفای 658هـ) :

گنجی شافعی در کفایة‌ الطالب می نویسد :

«ولد أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب بمکة فی بیت الله الحرام لیلة الجمعة لثلاث عشرة لیلة خلت من رجب سنة ثلاثین من عام الفیل ولم یولد قبله ولا بعده مولود فی بیت الله الحرام سواه إکراما له بذلک ، وإجلالا لمحله فی التعظیم .

امیر مؤمنان علیه السلام شب جمعه سیزده رجب ، سال سیم بعد از واقعه عام الفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد . کسی پیش از آن حضرت و بعد از آن در داخل خانه کعبه به دنیا نیامده است و این از فضائل اختصاصی آن حضرت است که خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا کرده است .

الگنجی الشافعی ، أبی عبد الله محمد بن یوسف بن محمد القرشی ، کفایة‌ الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب ، ص407 ، الباب السابع فی مولده علیه السلام ، ناشر : دار أحیاء تراث اهل البیت (ع) ، طهران ، الطبعة‌ الثالثة ، 1404هـ ، 1362 ش .

ترجمه گنجی شافعی :

ابن خلکان در ترجمه او می‌نویسد :

الفخر الکنجی محمد بن یوسف بن محمد بن الفخر الکنجی نزیل دمشق عنی بالحدیث وسمع ورحل وحصل کان إماما محدثا .

محمد بن یوسف گنجی ... ساکن دمشق بود ، به علم حدیث اعتنا می‌کرد ، برای یادگیری آن از دیگران می‌شنید ، وبرای دانش بیشتر مسافرت می‌کرد ، او پیشوا و محدث بود .

الصفدی ، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای764هـ) ، الوافی بالوفیات ، ج 5 ، ص 148 ، تحقیق : أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى ، ناشر : دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م .

یونینی نیز او را این گونه معرفی می‌کند :

الفخر محمد بن یوسف الکنجی کان رجلاً فاضلاً أدیباً وله نظم حسن .

محمد بن یوسف گنجی ، مردی دانشمند و ادیب بود و شعرهای زیبایی می‌سرود .

الیونینی ، قطب الدین أبو الفتح موسى بن محمد (متوفای726 هـ) ، ذیل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 148 .

حاجی خلیفه ، او را «الشیخ الحافظ» معرفی می‌کند :

کفایة الطالب فی مناقب على بن أبى طالب للشیخ الحافظ أبى عبد الله محمد بن یوسف بن محمد الکنجى الشافعی .

کفایة الطالب در مناقب علی بن أبی طالب ، نوشته شیخ و حافظ (کسی که بیش از صد هزار حدیث حفظ است) أبو عبد الله محمد بن یوسف گنجی شافعی است .

حاجی خلیفه ، مصطفى بن عبدالله القسطنطینی الرومی الحنفی (متوفای1067هـ) ، کشف الظنون عن أسامی الکتب والفنون ، ج 2 ، ص 1497 ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت – 1413هـ - 1992م .

6 . ابن صباغ المالکی (855 هـ) :

ابن صباغ مالکی در الفصول المهمة می‌نویسد :

ولد علی ( علیه السلام ) بمکة المشرفة بداخل البیت الحرام فی یوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنة ثلاثین من عام الفیل قبل الهجرة بثلاث وعشرین سنة ، وقیل بخمس وعشرین ، وقبل المبعث باثنی عشرة سنة ، وقیل بعشر سنین . ولم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه ، وهی فضیلة خصه الله تعالى بها إجلالا له وإعلاء لمرتبته وإظهارا لتکرمته .

على علیه السلام در مکه مشرفه در داخل بیت الحرام ( کعبه ) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد ... پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد ، و این فضیلتى است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است .

ابن الصباغ ، علی بن محمد بن أحمد المالکی المکی (متوفای855 هـ) الفصول المهمة فی معرفة الأئمة ، ج 1 ، ص 171 ، تحقیق : سامی الغریری ، ناشر : دار الحدیث للطباعة والنشر ـ قم ، الطبعة : الأولى ، 1422هـ .

ترجمه ابن صباغ :

علامه قندوزی در ینابیع المودة ، در مقدمه و پیش از نقل سخنی از وی او را این چنین می‌ستاید :

وقال الشیخ المحدث الفقیه نور الدین علی بن محمد المالکی فی کتابه : الفصول المهمة ... .

القندوزی الحنفی ، الشیخ سلیمان بن إبراهیم (متوفای1294هـ) ، ینابیع المودة لذوی القربى ، ج 3 ص 348 ، تحقیق سید علی جمال أشرف الحسینی ، ناشر : دار الأسوة للطباعة والنشر ، الطبعة : الأولى ، 1416هـ .

سخاوی که از شاگردان او است ، از استادش با این تعابیر یاد می‌کند :

علی بن محمد بن أحمد بن عبد الله نور الدین الأسفاقسی الغزی الأصل المکی المالکی ویعرف بابن الصباغ . ولد من ذ الحجة سنة أربع وأربعین وثمانین وسبعمائة ونشأ بها فحفظ القرآن والرسالة فی الفقه ابن مالک وعرضهما على الشریف الرحمن الفاسی وعبد الوهاب بن العفیف الیافعی والجمال ابن ظهیر وقربیه أبی السعود النووی وعلی بن محمد بن أبی بکر الشیبی ومحمد ابن سلیمان بن أبی بکر البکری ، وأجاز له وأخذ فی الفقه عن أولهم والنحو عن الجلال عبد الواحد المرشدی وسمع على الزین المراغی سداسیات الرازی وکتب بخط الحسن وباشر الشهادة مع إشراف على نفسه لکنه کان ساکنا مع القول بأنه تاب وله مؤلفات منها الفصول المهمة لمعرفة الأئمة وهم اثنا عشر والعبر فیمن شفه النظر ، أجاز لی . ومات فی ذی القعدة وخمسین ودفن بالمعلاة سامحه الله وإیانا .

علی بن محمد بن احمد ... اصالتاً اهل غزه ، مالکی مذهب و مشهور به ابن صباغ بود . در مکه رشد کرد و بزرگ شد ، قرآن را حافظ بود و رساله ای در فقه ابن مالک نوشت را بر شریف الرحمن فاسی و ... عرضه کرد ...

کتاب‌های زیادی ؛ از جمله الفصول المهمة لمعرفة‌ الأئمه را نوشته است .

السخاوی ، شمس الدین محمد بن عبد الرحمن (متوفای902هـ) ، الضوء اللامع لأهل القرن التاسع ، ج 5 ، ص 283 ، ناشر : منشورات دار مکتبة الحیاة – بیروت .

اسماعیل باشا در باره او می‌نویسد :

ابن الصباغ : علی بن محمد بن أحمد الصباغ نور الدین المکی المالکی السفاقسی الأصل المتوفى سنة 855 خمسین وخمسمائة له العبر فیمن سفه النظر . الفصول المهمة فی معرفة الأئمة وفضلهم ومعرفة أولادهم ونسلهم .

ابن صباغ ، علی بن محمد ... مالکی مذهب و اصالتا اهل سفاقس بود ،‌ در سال 855 از دنیا رفت و کتاب‌های «العبر فیمن سفه النظر» و «الفصول المهمه فی معرفة الأئمه» از نوشته‌های او است .

البغدادی ، إسماعیل باشا (متوفای1339هـ) ، هدیة العارفین أسماء المؤلفین وآثار المصنفین ، ج 5 ، ص 732 ،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت – 1413هـ - 1992م .

7 . حلبی (متوفای1044هـ) :

علی بن برهان الدین حلبی ، صاحب کتاب مشهور سیره حلبی ،‌ بعد از سخنی طولانی در باره علی علیه السلام ، به ولادت آن حضرت در داخل خانه کعبه استدلال می‌کند :

لأنه ولد فی الکعبة وعمره (یعنی النبی) (ص) ثلاثون سنة .

زیرا آن حضرت در داخل خانه کعبه متولد شد و عمر رسول خدا در آن روز سی سال بود .

الحلبی ، علی بن برهان الدین (متوفای1044هـ) ، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون ، ج 1 ، ص 226 ، ناشر : دار المعرفة - بیروت – 1400هـ .

آنچه ملاحظه نمودید اندکی است از اعترافات و سخنان ارباب حدیث و دانش بود ، و برای اطلاع بیشتر در این باره به کتاب شریف الغدیر ، ج 6 و شرح احقاق الحق ، ج17 مراجعه فرمایید .

آیا حکیم بن حزام در خانه کعبه متولد شده است ؟

طبق اعتقاد شیعه و نیز برخی از علمای اهل سنت ؛ همانند ابن صباغ مالکی و گنجی شافعی ، هیچ کس غیر از امیر مؤمنان علیه السلام در داخل خانه کعبه به دنیا نیامده است و این فضیلت بزرگ از امتیازات ویژه آن حضرت است ؛ اما متأسفانه تحریف گران تاریخ و دشمنان امیر مؤمنان علیه السلام این ویژگی را نیز همانند دیگر فضائل آن حضرت یا از اساس منکر شده‌ و یا کسان دیگری را در آن شریک و سهیم کرده‌اند .

شاید بتوان ادعا کرد که کمتر فضیلتی از فضائل اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله مانده است که از دستبرد این تحریف‌گران به دور مانده باشد و آن‌ها به نحوی آن را زیر سؤال نبرده باشند . یکی از این موارد ولادت آن حضرت در خانه کعبه است که ادعا شده است غیر از امیر مؤمنان علیه السلام ، حکیم بن حزام نیز در خانه کعبه متولد شده است .

نخستین کسی که این مطلب را نقل کرده ، زبیر بن بکار متوفای 256هـ است و قبل از او در هیچ کتابی از کتاب‌های اهل سنت نقل نشده و بعد از او نیز هر کس نقل کرده ، از زبیر بن بکار است .

وی در جمهرة نسب قریش می‌نویسد :

حدثنا الزبیر قال وحدثنی مصعب بن عثمان قال : دخلت أم حکیم ابن حزام الکعبة مع نسوة من قریش ، وهی حامل بحکیم بن حزام ، فضربها المخاض فی الکعبة ، فأتیت بنطح حیث أعجلها الولاد ، فولدت حکیم بن حزام فی الکعبة على النطح .

مادر حکیم بن حزام به همراه زنانی از قریش وارد کعبه شدند ، او که باردار بود ناگهان درد زایمان او را فراگرفت و فرزندش را به دنیا آورد.

الزبیر بن بکار بن عبد الله (متوفاى256هـ) جمهرة نسب قریش وأخبارها ، ج 1 ، ص 77 ،

زبیر بن بکار این روایت را از مصعب بن عثمان بن مصعب بن عروة بن الزبیر بن العوام نقل می‌کند که مبتلا به چند اشکال است :

اولاً :  مصعب بن عثمان مجهول است و در هیچ یک از کتاب‌های رجالی نامی از او برده نشده است ؛

ثانیاً : روایت مرسل است ؛ چرا که مصعب بن عثمان ، ده‌ها سال بعد از این قضیه به دنیا آمده است ، چگونه می‌تواند از این قضیه خبر دهد ؟

ثالثاً : این روایت از ساخته‌های خاندان زبیر و به ویژه زبیر بن بکار است که به خاطر دشمنی با خاندان اهل بیت علیهم السلام افسانه‌های بسیاری ساخته‌‌اند که از جمله آن‌ها همین قضیه است . این مطلب را نیز به خاطر زیر سؤال بردن فضائل اختصاصی امیر مؤمنان علیه السلام جعل کرده‌اند .

از طرف دیگر حکیم بن حزام با خاندان زبیر پسر عمو هستند ؛ چرا که حکیم بن حزام بن خویلد بن أسد بن عبد العزی و خاندان زبیر نیز به اسد بن عبد العزی می‌رسند . این احتمال وجود دارد که خاندان زبیر به خاطر دوستی عمو زاده خود ، این مطلب را جعل کرده باشند .

 

منبع : مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 

[ سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....