جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

   بررسى دیدگاه‌هاى اهل سنت در تفسیر آیه غار

طرح بحث

سابقه استدلال به آیه غار

محورهای استدلال اهل سنت به آیه غار


گفتار اول: انتخاب ابوبکر برای همراهی

نقد و بررسی

آیا ابوبکر، همراه رسول خدا (ص) بوده است؟

هیچ آیه‌ای در حق خاندان عائشه نازل نشده است

ابوبکر، قبل از رسول خدا به قبا رسیده بود

رسول خدا (ص) به تنهائی هجرت کرده است

همراهی ابوبکر، با دستور یا اجازه رسول خدا (ص)‌ نبوده است

آیه شهادت می‌دهد که رسول خدا به تنهائی خارج شده است

حرکت ابوبکر بعد از خروج رسول خدا (ص) از مکه

ابوبکر، نزدیک غار ثور به رسول خدا (ص) ملحق شد

کرز قیافه شناس، فقط اثر پای رسول خدا (ص) را دنبال کرد

نقد روایت انتخاب ابوبکر برای همراهی

بررسی سند روایت
بررسی متن روایت

 گفتار دوم: تنها ابوبکر، به همراه رسول‌خدا (ص) باقی ماند

نقد و بررسی

ابوبکر، پیش از آن یکبار به تنهائی هجرت کرده بود

این سخن فخررازی، مذمت دیگر اصحاب است

هجرت مسلمانان به دستور رسول خدا (ص) بوده است

تعداد دیگری از اصحاب نیز باقی مانده بودند

 

گفتار سوم: دلالت جمله «ثانی اثنین» بر فضیلت ابوبکر

نقد و بررسی

منظور از «ثانی اثنین» رسول خدا (ص) بوده است

«ثانی اثنین» فضیلیتی را برای ابوبکر به اثبات نمی‌رساند

 

گفتار چهارم: استدلال به روایت « ما ظنّک باثنین الله ثالثهما»

 نقد و بررسی

بررسی سند روایت

بررسی دلالت روایت

همنشینی با اهل بیت علیهم السلام، افتخاری برای جبرائیل

 

گفتار پنجم: استدلال به جمله: « إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ»

نقد و بررسی

صحابی، در کلام پیامبر

گفتار ششم: استدلال به «لاَ تَحْزَنْ»

حزن همیشگی ابوبکر و عدم اعتنا به دستور رسول خدا

مواردی از حزن ابوبکر

آیا حزن ابوبکر، برای رسول خدا بود؟

گفتار هفتم: استدلال به جمله «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»

نقد و بررسی

گفتار هشتم: استدلال به «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ»

نقد و بررسی

وجوب بازگشت ضمیر به اقرب المذکورات

سکینه، تنها بر رسول خدا نازل شده است

الف: تصریح علمای اهل سنت بر نزول سکینه بر رسول خدا (ص)

ب: وحدت سیاق

ج: عطف جمله «وایده بجنوده» بر نزول سکینه

د: عطف جمله «وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا» بر جمله «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْه‏»

 گفتار نهم: خرید مرکب توسط ابوبکر و مشارکت فرزندان وی در امر هجرت

نقد و بررسی

امیرمؤمنان علیه السلام، مرکب خرید و تجهیزات سفر را آماده کرد

 

گفتار دهم: ورود رسول خدا و ابوبکر به مدینه:

نقد و بررسی
 

گفتار یازدهم: بررسی پاسخ‌های فخررازی به استدلال‌های شیعه

 

مقایسه حزن ابوبکر با خوف پیامبران

پیامبر، ابوبکر را به خاطر لو ندادن اخبار هجرت، با خود برد

مقایسه فضیلت ابوبکر با فضیلت امیرمؤمنان علیه السلام

ابوبکر در خدمت پیامبر حاضر و علی علیه السلام غائب بود

سختی عمل ابوبکر بیشتر از سختی عمل امیرمؤمنان علیه السلام

خشم کفار بر ابوبکر بیشتر از خشم آن‌ها بر علی علیه السلام بود

نزول أیه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‏» در باره امیرمومنان علیه السلام

 

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

[ شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

  طرح شبهه :

ابن تیمیه حرانی در منهاج السنة می‌نویسد :

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله فذکر کتاب الله وحض علیه ثم قال وعثرتی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری

وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض

وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا: إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره

والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلک وهو لم یأمر باتباع العترة لکن قال أذکرکم الله فی أهل بیتی وتذکیر الأمة بهم یقتضی أن یذکروا ما تقدم الأمر به قبل ذلک من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

فعلم انه لم یکن فی غدیر خم أمر یشرع نزل إذ ذاک لا فی حق علی ولا غیره لا إمامته ولا غیرها

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود: این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

در این شبهه نگاه مغز متفکر مبارزه با آرمانهای فکری تشیع و اهل بیت نگاهی آمیخته به شک و تردید به حدیثی است که جزو ارزشمند ترین سخنان پایانی رسول گرامی اسلام است آنجا که جناب ابن تیمیه می گوید: والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله ، پس او نه تنها سفارش پیامبر را در باره اهل بیت قبول ندارد بلکه در نقل دیگران هم اگر متقن و محکم باشد ایجاد تردید می کند.

بنا بر این در این پاسخ هر چند کوتاه به توضیح اصل ما جرا و بخشهای اصلی فرمایش رسول خدا اشاره داریم و در آغاز تفسیر و تشریح الفاظ و لغات موجود در این حدیث.

پاسخ تفصیلی:

گفتار اول: مفهوم«حدیث ثقلین»

الف-درلغت

این حدیث ، مشهور است به «حدیث ثَقَلیْن»، و ثَقَلَیْن، تثنیه «ثَقَل» مى باشد، و کلمه ثَقَل در لغت به معناى چیزى است که مسافر با خود حمل مى کند.

عدّه اى از محدّثین و اهل لغت، این کلمه را «ثِقْلَیْن» یعنى به کسر ثاء و سکون قاف، قرائت کرده اند، که در این صورت تثنیه ثِقْل، خواهد بود، و ثِقْل به معناى بار سنگین و گنج آمده است، ولى به نظر مى رسد کلمه «ثقلین» در این حدیث شریف، به فتح ثاء و قاف باشد. فیروز آبادى در کتاب «القاموس المحیط» مى گوید: و ثَقَل به (حرکت قا) متاع مسافر و اثاثیه او و نیز هر چیز نفیسى را که پنهان و محفوظش دارند گفته می شود، و از همین لغت است حدیث:

إِنِّی تارِکٌ فِیْکُمُ الثَّقَلَیْنِ، کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی.

. القاموس المحیط: ج3 /353، المؤسّسة العربیّة ـ بیروت

ابن منظور دراین باره می نویسد:

سمیا ثقلین لأن الأخذ بهما ثقیل والعمل بهما ثقیل ، قال : وأصل الثقل أن العرب تقول لکل شیء نفیس خطیر مصون ثقل ، فسماهما ثقلین إعظاما لقدرهما وتفخیما لشأنهما.

کتاب خدا و عترت را ثّقّلین نامیده اند چون تمسک به این دو و عمل به آن سنگین است، و از طرفی عرب به هر چیزی که ارزشمند و مهم و حفاظت شده باشد ثّقّل می گوید، پس نامیدن کتاب خدا و عترت به این نام به جهت والا بودن جایگاه این دو و نگاهداری مرتبه آن است.

محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری، الوفاة: 711 ، ج 11   ص 88 ، دار النشر : لسان العرب  دار صادر - بیروت ، الطبعة : الأولى.

ترجیح ضبط اوّل بر ضبط دوّم بدین جهت است که: تناسب ضبط اوّل ( ثَقَلَیْن) با شرائطی که رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در آن سخن گفته است بیشتر و مناسب تر است، زیرا مسافرى که از شهرى به شهرى کوچ مى کند ـ خصوصاً اگر قصد بازگشت به مبدأ را نداشته باشد - اسباب و اثاثیه زندگانى اش را با خود مى برد، و از آنجا که حمل و نقل در آن زمان به سختى و مشقّت انجام مى گرفت و جا بجائی تمام لوازم و اثاثیه زندگى از جائى به جای دیگر ممکن نبود، لذا  هنگام کوچ کردن، گرانبهاترین و نفیس ترین اشیاء تحت تملّک را منتقل مى کردند. رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در مقدّمه «حدیث ثقلین» مى فرماید:

من دعوت شده ام و به این دعوت جواب گفته ام، و بنا بر بعضى از نقلها فرمود: من دعوت خواهم شد و جواب مثبت به این دعوت خواهم داد، آن حضرت خبر از نزدیک بودن رحلت و سفر آخرت می دهد و متعاقب این خبر، مى فرماید: «وإنّی تارکٌ»، موقعیّت سفر آخرت اقتضاء مى کند آن حضرت عزیزترین و گرانبهاترین اشیاء را با خود ببرد، ولى به مقتضاى رأفت و لطف بى شائبه اى که به امّت دارد، و از آنجائی که نسبت به بقای دین حنیف و بر پائی شریعت حریص است ، گرانبهاترین اشیاء که در طول زندگی پربرکتش نهایت اعتناء و توجّه به آنها را داشته است در بین امّت باقی می گذارد، سپس توصیه فرمود تا امّت قدر آن دو را بداند و از آن دور نشود، زیرا هدایت ابدى آنان در گرو تمسّک به این دو گوهر نفیس و گرانبهایى است که آن بزرگوار به مقتضاى لطف خاصّش بر امّت در بین آنان باقى گذاشته است.

با توجه به این توضیح، ضبط کلمه «ثَقَلین» انسب خواهد بود، اگر چه با قرائت دیگر نیز وافى به مقصود خواهد بود که در ادامه مبحث و با تحقیق در الفاظ «حدیث ثقلین» نکاتی را متذکر خواهیم شد.

ب: در اصطلاح :

کیفیّت دلالت الفاظى مانند «أخذ» و «تمسّک» و «اعتصام» بدینگونه است که چون این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط مى نمایند، قهراً مفاد حدیث، امامت و خلافت خواهد بود، زیرا شکّى نیست که بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى غیر قابل انکاری وجود دارد.

مراجعه به سخنان شارحین «حدیث ثقلین» از اعلام و مشاهیر اهل سنّت، مانند: مناوى در «شرح جامع صغیر» ملاّ على قارى در «شرح شکاة»، و نیز به کتابهاى «نسیم الرّیاض»، «شرح المواهب اللَّدُنیّة»، «السّراج المنیر فى شرح الجامع الصّغیر»، «الصّواعق المحرقة»، و «جواهر العقدین» حقیقت را روشن تر به اثبات می رساند که مفاد «حدیث ثقلین» عبارت است از تشویق و وادار نمودن و برانگیختن جمیع امّت به پیروی وتبعیت از رفتار و کردار و اقوال خاندان نبوّت علیهم السّلام وحجت دانستن سیره و روش آنان در تمام مسائل دین و دنیا و آنچه که در اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان مؤثر می باشد و در یک کلام آنان را مقتداى خویش در جمیع امور قرار دهند، که براى نمونه به سخن مناوى در این باره اشاره می کنیم:

عن عبد الله بن زید عن أبیه أنه علیه الصلاة والسلام قال: من أحب أن ینسأ له فی أجله وأن یمتنع بما خلفه الله فلیخلفنی فی أهلی خلافة حسنة فمن لم یخلفنی فیهم بتر عمره وورد علی یوم القیامة مسودا وجهه.

کسی که دوست دارد خداوند مرگش را بتاخیر اندازد و از شر آنچه برجای گذاشته محفوظ بماند پس باید حرمت مرا در خاندانم به بهترین و نیکوترین جایگزینیها به انجام رساند، و کسی که به نیکوئی با آنان رفتار نکند عمرش کوتاه و در قیامت با صورتی سیاه بر من وارد خواهد شد.

عبد الرؤوف المناوی، الوفاة: 1031 هـ  ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،  ج2 ص175 ، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى  0

 

گفتار دوم : بررسی شبهات

الف: عدم تواتر حدیث ثقلین

ابن تیمیه متواتر بودن حدیث ثقلین را مورد تردید قرار داده و بر آن اشکال و اعتراض نموده و می نویسد:

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله فذکر کتاب الله وحض علیه ثم قال وعترتی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلک وهو لم یأمر باتباع العترة لکن قال أذکرکم الله فی أهل بیتی وتذکیر الأمة بهم یقتضی أن یذکروا ما تقدم الأمر به قبل ذلک من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود:

این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند.

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است.

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، الوفاة: 728 ، منهاج السنة النبویة ، منهاج السنة النبویة  ج 7   ص 318 دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشا.

بررسی ونقد

اگر چه از شخصی مانند ابن تیمیه بیش از این انتظار نداریم که حدیثی از این قبیل را که به اعتراف بزرگانی از محدثان اهل سنت جزو احادیث متواتر و صحیح است انکار نماید زیرا نه تنها در منابع شیعی اسناد و طرق گوناگونی بر نقل این حدیث حاکی است بلکه منابع حدیثی و از همه مهمتر اعترافات مصنفین و شارحان آثار حدیثی اهل سنت قوی ترین مستند بر اثبات تواتر این حدیث است، زیرا حدیث متواتر خبر جماعتی است که سلسله روات آن تا معصوم، در هر طبقه به حدی باشد که امکان توافق آنها بر کذب، به طور عادی محال بوده و نیز موجب علم گردد.

با توجه به اینکه حدیث شریف ثقلین را تعداد قابل توجهی از راویان در منابع فریقین روایت کرده‌اند، پس می‌توان آن را از دیدگاه مذهب اهل‌بیت علیهم‌السلام و اهل‌سنت حدیث متواتر نامید، و علاوه بر آن بسیاری از علمای حدیثی اهل‌سنت نیز حدیث شریف ثقلین را صحیح و معتبر نامیده‌اند که به اسامی و کتابهای برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

 

1- مسلم‌ بن‌ حجاج نیسابوری (206 ـ 261ق)

وی با نقل حدیث ثقلین در کتاب صحیح خود، بر صحت و اعتبار آن صحه گذاشته است . روایت زید‌ بن ‌ارقم را در همین زمینه پیش از این ملاحظه نمودید.

حدثنی زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَشُجَاعُ بن مَخْلَدٍ جمیعا عن بن عُلَیَّةَ قال زُهَیْرٌ حدثنا إسماعیل بن إبراهیم حدثنی أبو حَیَّانَ حدثنی یَزِیدُ بن حَیَّانَ قال انْطَلَقْتُ أنا وَحُصَیْنُ بن سَبْرَةَ وَعُمَرُ بن مُسْلِمٍ إلى زَیْدِ بن أَرْقَمَ فلما جَلَسْنَا إلیه قال له حُصَیْنٌ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا رَأَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ * وَسَمِعْتَ حَدِیثَهُ وَغَزَوْتَ معه وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا حَدِّثْنَا یا زَیْدُ ما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ * قال یا بن أَخِی والله لقد کَبِرَتْ سِنِّی وَقَدُمَ عَهْدِی وَنَسِیتُ بَعْضَ الذی کنت أَعِی من رسول اللَّهِ e فما حَدَّثْتُکُمْ فَاقْبَلُوا وما لَا فلا تُکَلِّفُونِیهِ ثُمَّ قال قام رسول اللَّهِ e یَوْمًا فِینَا خَطِیبًا بِمَاءٍ یُدْعَى خُمًّا بین مَکَّةَ وَالْمَدِینَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى علیه وَوَعَظَ وَذَکَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَیُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ یُوشِکُ أَنْ یَأْتِیَ رسول رَبِّی فَأُجِیبَ وأنا تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ أَوَّلُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ فیه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِکِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِکُوا بِهِ فَحَثَّ على کِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فیه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی فقال له حُصَیْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ یا زَیْدُ أَلَیْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ وَلَکِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِیٍّ وَآلُ عَقِیلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال کُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم.

 یزید بن حیان می گوید: همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده‏ای و حدیث او را شنیده‏ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏ای. شمه‏ای از آن چه از رسول الله (ص) شنیده‏ای باز گوی. زید گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زیاد و عهدم با رسول الله (ص) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه برای شما می گویم بپذیرید و آن چه را نمی‏گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. سپس گفت: روزی پیغمبر خدا بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می‏شود. حمد خدا و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای نزد من می‏آید و دعوت او را اجابت می‏کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می‏گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید ـ پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله (ص) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است ـ حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ ـ گفت: آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ ـ گفت: آری. مسلم به سند دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر می‏گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است.

مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاة: 261 ، صحیح مسلم  ج 4   ص 1873 دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

 

2- ابوعیسی محمد بن ‌عیسی ترمذی (209 ـ 297ق)

 وی در کتاب الجامع الصحیح با نقل دو روایت مربوط به ثقلین‌، هر دو روایت را حسن (حدیثی که از نظر اعتبار پس از حدیث صحیح قرار می گیرد) نامیده ومی نویسد:

« حدثنا علی بن المنذر کوفی حدثنا محمد بن فضیل قال حدثنا الأعمش عن عطیة عن أبی سعید والأعمش عن حبیب بن أبی ثابت عن زید بن أرقم رضی الله عنهما قالا قال رسول الله * إنی تارک فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا بعدی أحدهما أعظم من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرقا حتى یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما قال هذا حدیث حسن غریب».

« رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: من چیزی بین شما بر جای می‏نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم‏تر است: کتاب خدا رشته‏ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت منند. این دو هرگز از هم جدا نمی‏گردند تا کنارحوض (کوثر) بر من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید . سپس می گوید: این حدیثی است حسن و غریب (مشتمل بر لفظ خاص).

همچنین ترمذی در صحیح از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است :

حدثنا نصر بن عبد الرحمن الکوفی حدثنا زید بن الحسن هو الأنماطی عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر بن عبد الله قال رأیت رسول الله e فی حجته یوم عرفة وهو على ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول یا أیها الناس إنی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب الله وعترتی أهل بیتی...

جابر می گوید: رسول الله را در حجة الوداع، در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوای خود سوار بود و خطبه می‏خواند. شنیدم که می‏فرمود: ای مردم، همانا من چیزی را بین شما بر جای می‏گذارم که اگر تسلیم آن بوده و بدان عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد. آن کتاب خدا و عترت، یعنی اهل بیت من است»

محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی، الوفاة: 279 ، الجامع الصحیح سنن الترمذی ، ج 5   ص 662، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت  ، تحقیق : أحمد محمد شاکر وآخرون

 

- حافظ ابو‌عبد الله حاکم نیسابوری (م 405ق)

حاکم نشابوری ، حدیث ثقلین را در کتاب المستدرک علی الصحیحین ذکر نموده و پس از نقل آن چنین گفته است:

«لما رجع رسول الله (ص) من حجة الوداع و نزل غدیر خم امر بدوحات فقمن فقال: کانی قد دعیت فاجبت . انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر. کتاب الله تعالی و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. ثم قال: ان الله

عز و جل مولای و انا مولی کل مؤمن. ثم اخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فهذا ولیه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه»

«چون رسول الله (ص) از حجة الوداع بازگشت و در غدیر خم فرود آمد دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک پاک کردند... سپس فرمود: گویا مرا فرا خوانده‏اند و من اجابت کرده‏ام. همانا من بین شما دو شی‏ء گرانبها بر جای گذاشته‏ام که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای تعالی و عترت من. پس بنگرید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می‏کنید، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی‏شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من حاضر شوند. سپس گفت: همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای همه مؤمنانم. آنگاه دست علی را گرفت و فرمود: هر که را من مولای اویم پس علی هم ولی و سرور اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. »

حاکم تصریح می کند :

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.

این حدیث [ثقلین] بر اساس شرط بخاری و مسلم صحیح است ولیکن آن دو این حدیث را [در کتب خود] به طور کامل نقل نکرده‌اند

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاة: 405 هـ ، المستدرک على الصحیحین، ج 3   ص 118، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا

 

4-أحمد بن حنبل أبو عبد الله شیبانی (م241):

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا بن نُمَیْرٍ ثنا عبد الْمَلِکِ یعنی بن أبی سُلَیْمَانَ عن عَطِیَّةَ عن أبی سَعِیدٍ الخدری قال قال رسول اللَّهِ e انی قد تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الآخَرِ کِتَابُ اللَّهِ عز وجل حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی الا انهما لَنْ یَفْتَرِقَا حتى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ

ابو سعید خدری از رسول خدا نقل کرده است که فرمود: من دو شیء گرانبها باقی می گذارم که یکی بزرگتر از دیگری است و آن کتاب خدای بلند مرتبه و ریسمان متصل به آسمان تا زمین است و دیگری عترت و خاندانم، بدانید که این دو از یکدیگر جدائی ناپذیرند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاة: 241 ، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3   ص 26 دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر .ونیز: احمد بن حسین بیهقی در سنن (2/148) و عبدالله بن عبدالرحمن دارمی در سنن (2/431) علی متقی در کنز العمال فی سنن الاحوال و الافعال (1/45) احمد بن محمد طحاوی در مشکل الآثار (4/368) و سایر محدثین نیز روایت کرده‏اند

 

4-احمد بن علی نسائی (م 303 ق)

نّسائی در کتاب خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب همین حدیث را با اندک اضافه ای نقل کرده است:

فقلت لزید سمعته من رسول الله * فقال ما کان فی الدوحات أحد إلا رآه بعینیه وسمعه بأذنیه

«به زید گفتم آیا تو خود این سخن را از رسول الله (ص) شنیدی؟ گفت: زیر آن درختها هیچ کس نبود مگر آن که رسول الله صلی الله علیه وآله را با چشم دیده و سخنش را با گوش شنیده است.

أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن النسائی ، لسنن الکبرى  ،ج5،45، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د.عبد الغفار سلیمان البنداری , سید کسروی حسن ،

ونیز: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی ، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، ج1، 106 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمود عمر الدمیاطی                .

 

5-حافظ ابوالفداء‌ اسماعیل‌ بن‌ کثیر دمشقی‌(م 774ق)

ابن کثیر نیز در تفسیرش، ذیل آیه23 از سوره شوری، حدیث شریف ثقلین را صحیح نامیده است، متن سخن وی و حدیث مورد نظر چنین است:

وقد ثبت فی الصحیح م 2408 أن رسول الله e قال فی خطبة بغدیر خم: إن تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی وإنهما لم یفترقا حتى یردا علی الحوض...

در صحیح مسلم آمده است که پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و‌آله درخطبه غدیرخم چنین فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین را می‌گذارم: کتاب خدا و اهل‌بیتم را آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا روزی که در کنار حوض بر من وارد شوند.

إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء، الوفاة: 77،تفسیرالقرآن العظیم ، اسم المؤلف:  ، ج 4   ص 114 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1401

 

6- حاکم در روایت دیگری از سلمه بن کهیل از پدرش از ابوالطفیل از وائله از زید بن ارقم چنین حدیث کرده است:

«نزل رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و المدینة عند شجرات خمس دوحات عظام فکنس الناس ما تحت الشجرات. ثم راح رسول الله صلی الله علیه وآله عشیة فصلی ثم قام خطیبا فحمد الله و اثنی علیه و ذکر و وعظ فقال ما شاء الله ان یقول ، ثم قال: ایها الناس. انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی ، ثم قال : اتعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم ؟ ثلاث مرآت قالوا نعم. فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: من کنت مولاه فعلی مولاه»

«رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ و پر شاخ و برگ فرود آمد. مردم زیر درختها را جارو کردند. رسول الله صلی الله علیه وآله شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می‏خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می‏گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی‏شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می‏دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی‏ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: هر که را من مولی و سرورم، علی هم مولی و سرور اوست.

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 هـ ، المستدرک على الصحیحین  ، ج 3 ،  ص 118، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا.

 

7- حافظ ابو نعیم احمد بن عبد الله:

وی در کتابش از حذیفة بن اسید غفاری از رسول الله صلی الله علیه وآله چنین نقل کرده است که فرمود:

«ایها الناس انی فرطکم و انکم واردون علی الحوض. فانی سائلکم حین تردون علی عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیهما. الثقل الاکبر کتاب الله. سبب طرفه بید الله و طرفه بایدیکم. فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا . و عترتی اهل بیتی. فانه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»

ای مردم همانا من پیشگام و پیشاهنگ شمایم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهید آمد. وقتی که بر من وارد شدید از شما درباره ثقلین پرسش خواهم کرد. بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید ـ ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ریسمانی است که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستهای شماست. پس بدان چنگ بزنید تا گمراه نگشته و دگرگون نشوید. و عترت من که اهل بیت منند زیرا خدای مهربان دانا مرا خبر داده است که این دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.

حلیة الأولیاء ، اسم المؤلف:  أبو نعیم أحمد بن عبد الله الأصبهانی الوفاة: 430 ، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء،  ج 1 ، ص 355 ، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة.ه

 

ب:-شبهه دلالی حدیث:

در این بخش و پس از اشاره به نقل حدیث ثقلین و توصیه و سفارش پیامبر اکرم به حلقه زدن در محور قرآن و اهل بیت، اکنون نوبت به این مبحث می رسد که همانگونه که ابن تیمیّة وقبل از ایشان قاضی عبد الجبار وبعداز او عبد العزیز دهلوی گفته اند آیا حدیث ثقلین دلالت بر امامت و گوش جان سپردن به سفارشها و دستورات آنان و در یک سخن پذیرش پیشوائی و امامت آنان می کند یا خیر؟ به دیگر سخن آیا از این حدیث می توان گفتار شیعه را بر امامت و رهبری اهل بیت استفاده نمود؟

راجع: منهاج السنة : 7/317 ـ 319، والتفسیر: 2/11، مجموعة الفتاوى: 13/113. والقاضی عبد الجبّار فی المغنی: 20/191، والدهلوی فی تحفة اثنا عشریّه: 439، وفصل الخطاب للغرسی: 96

نقد وبررسی

توجه به واژه های بکار گرفته شده در این حدیث و آشنائی با مفاهیم آن نزدیک ترین راه برای پی بردن به مقصود شارع و گوینده حدیث است که ذیلاً به آن اشاره می‌گردد:

1 - الأمر بالأخذ:

در یک تعبیر رسول صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:

2 - «ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/228 ح 3874، مسند أحمد: 3/59

3- الأمر بالتمسّک

رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در جای دیگر فرمودند:

«ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/329 ح 3876، الدر المنثور للسیوطی ج 6 ص 7، تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 123

4- الأمر بالمتابعه

رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمودند :

«لن تضلّوا إن اتبعتم واستمسکتم بهما» أو «لن تضلّوا إن اتبعتموها»

مسند أحمد: 1/118، المستدرک: 3/110 وقال صحیح على شرط الشیخین

5 ـ الأمر بالاعتصام

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم درحدیث دیگر فرمودند:

«ترکت فیکم ما لن تضلّوا إن اعتصمتم، کتاب اللّه وعترتی أهل بیتی»

کنز العمال: 1/187 ح 951، عن ابن أبی شیبة والخطیب فی المتفق والمفترق

تعابیری مانند: أخذ و تمسک و متابعه واعتصام هر یک به تنهائی صراحت دارد بر این که ثقلین واجب الاطاعه است و پیروی از آن دو بر هر مکلفی واجب است. زیرا این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط دارد، بنا بر این مفاد حدیث ، امامت و خلافت خواهد بود ، زیرا شکّى نیست که بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى تامّ و غیر قابل انکاری وجود دارد.

سخن ابن الملک که در آن کلمه و واژه تمسک را تشریح کرده است خواندنی است، او در توضیح و بیان مفهوم این کلمه چنین گفته است:

«التمسک بالکتاب العمل بمافیه وهو الإئتمار بأوامر اللّه والانتهاء بنواهیه. ومعنى التمسک بالعترة محبّتهم والاهتداء بهداهم وسیرتهم»

تمسک به کتاب عمل کردن به آن یعنی پذیرش دستورات وترک نواهی الهی است و معنای تمسک به عترت محبت آنان و هدایت یافتن به وسیله و سیره وروش آنان است.

المرقاة فی شرح المشکاة: 5/600

مُناوی در بیان و شرح «إنّی تارک فیکم» و «تمسک» گفته است:

تلویح بل تصریح بأنّهما کتوأمین خلّفهما ووصّى أمّته بحسن معاملتهما وإیثار حقّهما على أنفسهم والاستمساک بهما ...،

این تعبیر نه اشاره بلکه تصریح دارد که کتاب وعترت هردو مانند دو قلوهایی هستند که رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را در بین امّت باقی گذاشته و به امّت توصیه فرموده است تا به نیکى با آن دو سلوک نمایند، و حقّ آن دو را بر خودشان مقدّم کرده و در امور دینشان به آن دو تمسّک جویند.

 عبد الرؤوف المناوی ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،ج2،ص472، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبرى - مصر - 1356هـ،الطبعة :الأولى .

تفتازانی نیز پس از نقل حدیث صحیح مسلم می نویسد:

ألاترى أنّه علیه الصلاة والسلام قرنهم بکتاب اللّه تعالى فی کون التمسک بهما منقذاً عن الضلالة، ولا معنى للتمسک بالکتاب إلاّ الأخذ بما فیه من العلم والهدایة فکذا فی العترة

آیا نمی بینی رسول خدا صلی الله علیه وآله  عترت وکتاب را باهم قرین قرار دا ده است که تمسک به آن دو نجات از گمراهی است و تمسک به کتاب معنایی ندارد مگر عمل نمودن به آنچه از دانش و ارشاد و هدایت در آن است و در اخذ به عترت هم همین مفهوم اراده شده است.

سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازانی ،شرح المقاصد فی علم الکلام ،ج 2،221 ، دار النشر : دار المعارف النعمانیة - باکستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة :

و اما لفظ «الإعتصام» در قرآن و حدیث به معناى «تمسّک» است، امام صادق علیه السلام در روایتی ذیل آیه 103 سوره آل عمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) فرموده است:

نَحْنُ حَبْلُ الله الذی قال الله: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) ما آن ریسمان الهی هستیم که اعتصام و تمسک به آن را خداوند متعال فرمان داده است.

این روایت در کتب فریقین موجود است.

ابن حجر هیثمی ،الصّواعق المحرقة: 233، چاپ دارالکتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1414 هـ.ق.

تفسیر فخر رازى: ج8/173و  تفسیر خازن: ج1/277، دار الکتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1415 هـ.ق.

پس الفاظ و تعابیری مانند: «اخذ» «اعتصام» «تمسّک»، در حقیقت به یک مفهوم و معنی باز می گردند که نتیجه آن «اتّباع و پیروى» است، و مفاد «حدیث ثقلین» چیزی غیر از این نیست. بنا بر این بدون هیچگونه تأمّل و اشکالى، امامت و خلافت اهل بیت علیهم السلام با این حدیث اثبات می شود، و این نتیجه از  الفاظ «حدیث ثقلین» بدست می آید که : على و اهل بیت علیهم السّلام خلفاء رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم بعد از آن حضرت مى باشند.

نکته لازم به ذکر وتوجه این است که علاوه بر استفاده از مفردات این حدیث، در برخی از نقلها واژه ى «خلیفتین» به جای «ثقلین» آمده است که در کتب روائی اهل سنت موجود است، که این لفظ نیز صراحت در مرجعیت دینی وسیاسی اهل بیت دارد.

مسند احمد: 6/232، حدیث 21068 و ص244، حدیث 21145، و کتاب السُّنّة تألیف ابن ابى عاصم: ص336، حدیث 754، چاپ المکتب الاسلامى بیروت ـ 1415 هـ.ق، مجمع الزّوائد: 9/165، چاپ دارالکتاب العربى ـ بیروت 1402 هـ.ق.

 

ج: عدم وجود حدیث ثقلین در بخاری

شبهه دیگری که ابن تیمیه در باره حدیث ثقلین مطرح کرده است عدم نقل آن در صحیح بخاری است، وی می نویسد:

وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری...

حدیث ثقلین را فقط مسلم نقل کرده است و در صحیح بخاری از آن اثری نیست.

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

جناب ابن تیمیه باطرح  این شبهه و ادعا با آبروی نداشته خودش بازی کرده و زحمت دیگران را زیاد کرده است، چرا که با مراجعه به سخن بخاری در پی ریزی و نوشتن کتابش و همچنین دیگر حدیث باوران اهل سنت بی پایگی ادعا ثابت و رسوائی خنده آوری را به ارمغان می آورد.

زیرا نقل نکردن بخارى در صورتى که طریق صحیح براى حدیث وجود داشته باشد دلیل بر ضعف روایت نیست، زیرا بسیارى از علماى اهل سنت گفته اند: احادیث صحیح منحصر در منقولات صحیحین نمی باشد بلکه به اعتراف خود آنان چه بسیار روایات صحیحی که از قلم افتاده باشد ولی در دیگر آثار حدیثی مکتوب و محفوظ مانده باشد.

 نووى در این باره  مى نویسد:

 «انّهما لم یلتزما استیعاب الصحیح بل صحّ عنهما تصریحهما بأنّهما لم یستوعبا وانّما قصدا جمع جمل من الصحیح کما یقصد المصنف فی الفقه جمع جملة من مسألة»;

 «بخارى و مسلم التزام نداده اند که تمام احادیث صحیح السند را نقل کنند و خود نیز به این مطلب تصریح کرده اند، بلکه قصد آنان این بوده که مقدارى از احادیث صحیح السند را جمع آورى کنند; همان گونه که نویسنده و مصنف در فقه تمام مسائل فقه را ذکر نمى کند»

أبو زکریا یحیى بن شرف بن مری النووی ، صحیح مسلم بشرح النووی ، ج 1، ص 37، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانیة

ابن قیّم جوزیه در مورد حدیث ابى الصهباء که تنها مسلم نقل کرده، مى گوید: «انفراد مسلم در نقل، به صحت حدیث ضررى نمى رساند.

 آیا کسى مى تواند ادعا کند که منفردات مسلم صحیح نیست؟ آیا هرگز بخارى ادعا کرده است هر حدیثى را که در کتاب خود ذکر نکرده ام، باطل و ضعیف بوده و حجّت نیست؟

محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله ، زاد المعاد فی هدی خیر العباد ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - مکتبة المنار الإسلامیة - بیروت - الکویت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط

 چه بسیار احادیثى که بخارى در غیر صحیح خود به آن احتجاج کرده، در حالى که در صحیح نیاورده است و چه بسیار احادیثى که بخارى آن ها را تصحیح کرده ولى در صحیح نیاورده است».

ابن الصلاح مى گوید:

«لم یستوعبا الصحیح فی صحیحیهما ولا التزما ذلک، فقد روینا ذلک عن البخارى انّه قال: ما ادخلت فی کتابى الجامع الاّ ما صحّ و ترکت من الصحاح لحال الطول. وروینا عن مسلم انّه قال: لیس کل شىء عندى صحیح  وضعته هنا، انّما وضعت هاهنا ما اجمعوا علیه. وقال البخارى: احفظ مائة الف صحیح ومائتى الف حدیث غیر صحیح، وجملة ما فی کتابه سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حدیثاً بالأحادیث المتکررة. وقیل: انّها باسقاط المکررة أربعة آلاف حدیث»;

«بخارى و مسلم تمام احادیث صحیح السند را در صحیح خود نیاورده اند و اصلا چنین التزامى هم نداده اند. از بخارى روایت شده است: من تنها احادیث صحیح السند را در کتاب خود آورده ام، چه بسیار احادیث صحیح السند را که به جهت طولانى شدن کتاب ترک نموده ام. همچنین از مسلم روایت شده است: این چنین نیست که تمام احادیث صحیح السند نزد خود را در این کتاب آورده باشم، تنها روایاتى را در صحیح خود ذکر کرده ام که مورد اجماع است... بخارى مى گوید: صدهزار حدیث صحیح حفظ دارم و دویست هزار حدیث غیرصحیح، در حالى که در کتاب «الجامع الصحیح» خود بیش از 7275 حدیث با احادیث مکرّر، نقل نکرده است و بنا بر نظر برخى با حذف مکرّرها چهار هزار حدیث است».

عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی د، ج 1، ص 30ار النشر : مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض ، تحقیق : عبد الوهاب عبد اللطیف.

 

د - وجود علی بن منذر درحدیث شقلین

اشکالی که دکتر سالوس بر حدیث ثقلین وارد نوده است این است  «در روایت دوّم ترمذى على بن منذر کوفى است که او از شیعیان کوفه به حساب مى آید...»

. أثر الإمامة فى الفقه الجعفرى و أصوله

نقد وبررسی شبهه

 در جاى خود اشاره شده به اینکه، در صورتى که راوى ثقه باشد تشیّع ضررى به احادیث وى وارد نمى کند.

البانی ، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 356ـ358.

از ترجمه على بن منذر کوفى استفاده مى شود که او از مشایخ ترمذى، ابن ماجه و نسائى و جماعت کثیرى از بزرگان ائمه حدیث; از قبیل: ابوحاتم، مطیّن، ابن منده، سجزى، ابن صاعد و ابن ابى حاتم بوده است. صاحب تهذیب در این باره می نویسد :

روى عنه : الترمذی ، والنسائی ، وأبن ماجة ، وأبو بکر أحمد ابن جعفر بن محمد بن أصرم البجلی ، وأحمد بن الحسین بن إسحاق الصوفی الصغیر ، وأبو علی أحمد بن محمد بن مصقلة

ترمذی،ونسای ، ابن ماجه ابو بکر ...از اوروای نموده است .

المزی ، تهذیب الکمال - ج 21 ص 146.

 عده زیادى از  علمای اهل سنت; از قبیل: ابوحاتم رازى، نسائى، ابن حبّان، ابن نمیر و دیگران او را توثیق کرده اند.

قال عبد الرحمان بن أبی حاتم سمعت منه مع أبی وهو صدوق ، ثقة

قال النسائی: شیعی محض ثقة . وذکره ابن حبان فی کتاب " الثقات. وقال محمد بن عبد الله الحضرمی ... سمعت ابن نمیر یقول هو ثقة صدوق

ابن حاتم می گوید :

 از اومن وپدرم شنیدم واو صادق وثقه بود .

نسای می گوید : ابن منذر شیعی وثقه است

ابن حبان می کوید :ازابن نمیر شنیدم که می گفت او ثقه وراست گو است .

المزی ، تهذیب الکمال - ج 21 ص 146. الذهبی ، میزان الاعتدال ، ج 3 ص 157.

 

گفتار سوم :شبهه تعارض

راه دیگری که مخالفان رهبری اهل بیت برای بی اثر کردن حدیث ثقلین انتخاب کرده اند  از طریق شبهه تعارض است و لذا بعضی از علمای اهل سنت تعدادی از احادیثی که به نظر آنها متعارض با حدیث ثقلین است مطرح کرده اند که به بررسی آنها می پردازیم.

الف)  تعارض حدیث ثقلین با حدیث اصحابی کالنجوم

یکی از احادیثی که مدعی تعارض آن شده اند حدیثی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شان اصحاب و اقتدای به آنان در کتب حدیثی اهل سنت آمده این حدیث است که فرمود:«أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان آسمان هستند به هر یک از آنها اقتدا کنید هدایت خواهید شد.

مفاد این حدیث می گوید: اصحاب و یاران رسول خدا مظهر و نشانه ارشاد و هدایت مردم هستند، و فرد خاصی را از بین اصحاب نام نبرده است تا ترجیح و امتیازی درست شود.

واز طرفی مفاد حدیث ثقلین منحصر شدن هدایت و رشد در پیروی از اهل بیت علیهم السلام است، بنا بر این جمع بین این دو مفاد و بر داشت ممکن نیست، زیرا در یک روایت تمام اصحاب را هادیان و نشانه های نجات معرفی فرموده است و در حدیث دیگر «ثقلین»  اهل بیت را راهنمایان و منجیان امت نامیده است.

آمدی از بزرگان اهل سنت پس از بیان مفهوم اهل بیت و سرایت دادن آن به همسران پیامبر به وجه تعارض اشاره کرده و می گوید: دلیلی نداریم که انحصار نجات از گمراهی را در تبعیت از اهل بیت بدانیم زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله در برابر حدیث ثقلین حدیث اقتدا به اصحاب را نیز فرموده است.

علی بن محمد الآمدی أبو الحسن ، الإحکام فی أصول الأحکام ،  دار النشر : دار الکتاب العربی- بیروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. سید الجمیلی

نقد این شبهه

شرط تعارض:

متعارض بودن دو حدیث در صورتی است که هر دو از جهاتی یکسان باشند، یعنی از نظر صحت سند و قوت متن در یک حد و اندازه باشند.

البانی می گوید:

 أن التعارض شرطه التساوی فی قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بین قوی وضعیف فمما لا یسوغه عاقل منصف.

شرط تعارض دو حدیث مساوی بودن در استحکام رساندن محتوا است و اما ایجاد تعارض بین دو حدیثی که یکی قوی و دیگری ضعیف باشد هیچ انسان عاقل منصف نمی پذیرد..

 ناصر البانی ، رسالة حول المهدی

با توجه به این شرط سراغ سخنان اندیشمندان اهل سنت می رویم تا معلوم شود که آیا حدیث: «اصحابی کالنجوم» شرائط و قدرت تعارض با حدیث ثقلین را دارد یا نه؟

دیدگاه دانشمندان اهل سنت:

در موسوعه دارقطنی آمده است :

وفیه «أصحابی کالنجوم ، بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »، أخرجه الدارقطنی فی (غرائب مالک) ، والخطیب ، فی الرواة عن مالک ،... قال الدارقطنی لا یثبت عن مالک ، ورواته مجهولون .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» را دار قطنی در زمره غرائب مالک و خطیب در زمره راویان از مالک ذکر نموده ...وسپس گفته است: این روایت از مالک ثابت نمی باشد و تمام راویان آن مجهولند.

موسوعة أقوال الدارقطنی ، ج10 ، ص82 جمع وترتیب : السید أبو المعاطی النوری المتوفى سنة 1401 ـ 1981 الدکتور محمد مهدی المسلمی ،  أشرف منصور عبد الرحمان ، أحمد عبد الرزاق عید أیمن إبراهیم الزاملی ، ومحمود خلیل .

فتنی در تذکره می گوید :

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم " من نسخة نبیط الکذاب .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»از روایات نبیط کذّاب است .

الفتنی ،تذکرة الموضوعات  ، ص 98.

ابن قیم جوزیه در این باره می نویسد :

وَأَمَّا مَا یُرْوَى عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ { أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمْ اقْتَدَیْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ } فَهَذَا الْکَلَامُ لَا یَصِحُّ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»کلامی است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله صادر نشده و صحت ندارد.

محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله ابن القیم الجوزیه ،إعلام الموقعین عن رب العالمین ، ج2 ص 361 ا مصدر الکتاب .

شوکانی می نویسد :

روی عنه صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أنه قال: "أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم" فهذا لم یثبت قط، والکلام فیه معروف عند أهل هذا الشأن، بحیث لا یصح العمل بمثله فی أدنى حکم من أحکام الشرع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» قطعا ثابت نیست و اشکالات آن نزد محدثان شناخته شده است که عمل به آن در ساده ترین احکام شرع صحیح نمی باشد .

محمد بن علی بن محمد الشوکانی (المتوفى : 1250هـ) ، إرشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الأصول ، ج2 ، ص 188، الناشر : دار الکتاب العربی ، الطبعة الأولى 1419هـ ، 1999م .

زیعلی در کتاب  تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف می نویسد :

هَذَا حَدِیث مَشْهُور وَأَسَانِیده کلهَا ضَعِیفَة لم یثبت مِنْهَا شَیْء .

این حدیث مشهور وتمام سند های آن ضعیف است و هیچ چیزی را ثابت نمی کند.

عبد الله بن عبد الرحمن السعد ، تخریج الاحادیث ج2ص230 ،  ناشر:دارابن خزیمة – الریاض ، الطبعة : الأولى ، 1414هـ

ابن قدامه مقدسی می گوید :

قول النبی صلى الله علیه وسلم :« أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »لا یصح هذا الحدیث .

این سخن رسول خدا که فرموده است: «اصحابی کالنجوم...» حدیث صحیحی نیست .

للإمام العلامةموفّق الدین عبدالله بن أحمد بن محمّدالشهیر بـ:ابن قدامة المقدسی ملتقى أهل الحدیث ،المنتخب من علل الخلال لعلل للخلال ج1 ص، 12.

ابن حزم در باره این روایت می نویسد:

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم .، وأما الحدیث المذکور فباطل مکذوب .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»باطل و دروغ است .

الاحکام ، ابن حزم ، ج 5 ، ص 642 ، 643

و در جای دیگر می نویسد :

وأما قولهم: «أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »، فحدیث موضوع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیثی جعلی است .

ابن حزم الأندلسی ،رسائل ابن حزم الأندلسی ، ج3 ص 96 ، المحقق :  إحسان عباس الناشر :  المؤسسة العربیة للدراسات والنشر .

ابن حجر می گوید :

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم أخرجه الدارقطنی فی غرائب مالک و قال لا یثبت عن مالک. ورواته مجهولون .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» را دار قطنی در زمره غرائب مالک آورده و گفته است این روایت از مالک ثابت نیست و راویان آن مجهولند.

لسان المیزان ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 137 ، 138،

البانی در باره عدم صحت روایت می نویسد:

«أصحابی کالنجوم فبأیهم اقتدیتم اهتدیتم»  لا یصح : واه جدا وموضوع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»صحیح نبوده و حدیثی پوچ و جعلی است .

صفة صلاة النبی صلى الله علیه وسلم ج1 ص49 ، المؤلف : محمد ناصر الدین الألبانی ، الناشر : مکتبة المعارف للنشر والتوزیع ، الریاض

ابن تیمیه در باره صحت روایت مزبور می نویسد:

«أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم»ضعیف باطل .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیثی ضعیف و باطل است .

أحمد الحرانی الحنبلی، صفة الفتوى ،  ج1 ص55 . الإمام أحمد بن حمدان الحرانی الحنبلی، صفة الفتوى والمفتی والمستفتی ، الناشر : المکتب الإسلامی – بیروت الطبعة : الرابعة – 1404 تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی

همچنین در مجموعه ای از فتاوای علمای الازهر حدیث فوق ردّ شده است که بعضی از آنا به شرح ذیل است:

قول النبى صلى الله علیه وسلم : «أصحابى کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »

وهو أیضا ضعیف وقیل موضوع،رواه الدارمى وغیره،وأسانیده ضعیفة .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»ضعیف است و گفته شده است جعلی است و دارمی و غیر او آن را روایت نموده اند و سلسله سند آن ضعیف است .

فتاوى الأزهر ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصریة http://www.islamic،council.com

السؤال : هل من الحدیث ما یقال : أصحابى کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم ؟

آیا آنچه که در شان اصحاب از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: یاران من همانند ستارگان آسمانند، به هر یک که اقتدا نمودید هدایت می شوید، صحیح است؟

الجواب : هذا حدیث ضعیف وقیل موضوع .

جواب : حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیث ضعیفی است.وگفته شده است :جعلی است.

فتاوى الأزهر – ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصریة http://www.islamic،council.com

محمَّد بن إبراهیم بن عَبداللطِیف آل الشیخ مفتی مکة مکرمه ورئیس قضات وشؤون اسلامی می نویسد:

أصحابی کالنجوم المعروف عند أَهل الحدیث حقاً أَنه لا یثبت سنده ولا یصلح للاحتجاج فلا تقوم به حجة.

حدیث «اصحابی کالنجوم...» که مشهور و معروف شده است،  حق نزد اهل حدیث این است که این حدیث سند آن قابل اثبات نیست وصلاحیت برای احتجاج را نداشته و شایستگی اثبات حکمی را ندارد.

فتاوى و رسائل الشیخ محمد بن إبراهیم آل الشیخ ج2 ص7 .

با توجه به کثرت سخنان حدیث شناسان از اهل سنت، مدعیان تضاد حدیث ثقلین با روایت مجعول و دروغ «اصحابی کالنجوم» پاسخ خویش را گرفته و امید واریم برای همیشه دست از منفی بافی و دروغ پردازی بر دارند تا افراد عادی از امت اسلامی راه درست و صحیح را انتخاب کنند.   

 
ب)  - تعارض حدیث ثقلین با حدیث اقتدوا

 

عبد العزیز دهلوی در کتابش بنام «التحفة الاثنا عشریة» در مقام رد حدیث ثقلین آن را معارض با حدیثی که در کتب اهل سنت بصورت « اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر وعمر» نقل شده است می داند .

سنن الترمذی: ج 5ص 272. و ابن حبان: ج 15ص 328.

بررسی سندی روایت

-       اهل سنت به این دلیل که چون بخاری و مسلم این روایت را در صحیح خودشان نیاورده اند آن را بی اساس دانسته و با همین ملاک روایاتی را که در فضائل امیرالمومنین علیه السلام وسایراهل بیت علیهم السلام نقل شده است رد نموده و بی اعتبار تلقی کرده اند، از جمله  ابن تیمیه در باره مشروعیت خلافت ابو بکر می گوید : چون در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم، نصوص فراوان و از طرفی اجماع بر خلافت ابوبکر داریم ولی در باره علی چیزی وجود دندارد پس خلافت ابوبکر ثابت می شود.

لأن النص والإجماع المثبتین لخلافة أبی بکر لیس فی خلافة على مثلها فإنه لیس فی الصحیحین ما یدل على خلافته وإنما روى ذلک أهل السنن

منهاج السنة ، ج4 ، ص388 .

و یا در جای دیگر دلیل عدم صحت روایت صادره از رسول خدا که «امت من هفتاد و سه یا هفتاد و دو فرقه می‌شوند» را عدم وجود آن در صحیحین دانسته و می گوید:

 أن حدیث الثنتین والسبعین فرقة لیس فی الصحیحین

منهاج السنة ، ج5 ، ص249 .

2- این روایت با سند های مختلف توسط جمعی از صحابه مثل حذیفه بن یمان - عبدالله بن مسعود - ابودردا - انس بن مالک - عبدالله بن عمر- عبدالله بن ابی الهذیل نقل شده ؛ ولی معتبر ترین آنها روایت حذیفه و ابن مسعود می باشد که تحقیق در سند، ضعف ادعاها روشن می گردد.

طریق اول حدیث حذیفة:

روایاتی که از طریق حذیفه بن یمان نقل شده ، در سلسله سند آن «عبدالملک بن عمیر»  واقع شده است  که در کتب رجالی اهل سنت با تعبیراتی همچون: «رجل مدلس» «ضعیف جدا»، «کثیر الغلط»، «مضطرب الحدیث جدا»، «مخلّط»، «لیس بحافظ» از او یاد شده است.

 به عنوان مثال : مزی در تهذیب الکمال و ابن حجر در تهذیب التهذیب در باره او آورده اند :

وقال علی بن الحسن الهسنجانی : سمعت أحمد بن حنبل یقول : عبد الملک بن عمیر مضطرب الحدیث جدا مع قلة روایته .

احمد بن حنبل می گوید:

 احادیث عبدالملک بن عمیر،  بسیار مضطرب ودگرگون است و روایات او در کتب روایی نیز اندک می باشد.

تهذیب الکمال - المزی - ج 18 - ص 373و تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 6 - ص 365 )

ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره او آورده است:

وروى إسحاق الکوسج ، عن یحیى بن معین قال : مخلّط . وقال علی بن الحسن الهسنجانی : سمعت أحمد بن حنبل یقول : عبد الملک بن عمیر مضطرب الحدیث جدا مع قلة روایته ، ما أرى له خمس مئة حدیث ، وقد غلط فی کثیر منها . وذکر إسحاق الکوسج  عن أحمد ، أنه ضعفه.

اسحاق کوسج از یحیی بن معین نقل کرده است که می گفت: عبد الملک بن عمیر مخلّط است یعنی احادیث صحیح را با ضعیف به هم می آمیخته است،  و احمد بن حنبل گفته است: وی احادیثش با اینکه اندک است ولی مضطرب و ضعیف است.

سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 5  ص 440

هم چنین ذهبی از ابوحاتم نقل کرده: 

  عبد الملک بن عمیر لم یوصف بالحفظ

...عبد الملک  بن عمیر جزو حافظین به شمار نمی آید .

سیر اعلام النبلاء -  ذهبی – ج 5  ص 440

خوارزمی از علمای اهل سنت در باره عبد الملک بن عمیر چنین آورده است :«او همان کسی است که عبدالله بن یقطر و یا قیس بن مسهر صیداوی را که سفیر و نماینده حسین بن علی علیهما السلام به سوی مردم کوفه بود،  شهید کرد و  به دستور ابن زیاد او را از بالای دارالاماره به زیر انداخت و در حالی که هنوز جان ورمق در کالبد او بود سر از تن او جدا نمود وچون او را نکوهش نمودند گفت : خواستم او را راحت سازم.»

مقتل الحسین علیه السلام – خوارزمی  ص185

از سوی دیگر همین عبد الملک بن عمیر حدیث را مستقیماً از ربعی بن حراش نشنیده و ربعی بن حراش نیز مستقیما از حذیفه بن یمان نشنیده است . مناوی در این رابطه می گوید:

عبد الملک لم یسمعه عن ربعی و ربعی لم یسمع من حذیفه...

عبد الملک این حدیث را از ربعی و ربعی از حذیفه نشنیده است...

( فیض القدیر- ج2 ص56- الانساب حنظلی- ج4-ص251 )

طریق دوم حدیث حذیفة:

در روایت دیگری که از طریق حذیفه بن یمان وارد شده است اشخاص زیر آمده اند:

1-«سالم بن علاء مرادی» که ذهبی در باره وی می نویسد:

 ضعفه ابن معین ، والنسائی

ابن معین و نسائی او را تضعیف کرده اند.

 میزان الاعتدال - الذهبی – ج2 ص112

ابن حجر در باره او می نویسد :

قال الدوری عن ابن معین ضعیف الحدیث

دوری از ابن معین نقل کرده است که او ضعیف الحدیث است.

 تهذیب التهذیب - ابن حجر – ج 3 ص 381 .

2- « عمر بن هرم » که ذهبی در میزان الاعتدال در باره او آورده است:

عمرو بن هرم ضعفه یحیى القطان .

عمرو بن هرم را یحیی بن قطان تضعیف نموده است.

( میزان الاعتدال - ج3  ص 291 )

3-« وکیع بن جراح » که او را «  مقدوح» (مورد قدح و خدشه) دانسته اند .

...قال عبدالله بن احمد حنبل عن ابیه : ...سمعت ابی یقول : ابن مهدی اکثر تصحیفا من وکیع ، و وکیع اکثر خطا من ابن مهدی ، و وکیع قلیل التصحیف ...و سمعت ابی یقول : اخطا وکیع فی خمس مائه حدیث.

وکیع از ابن مهدی پر غلط تر و روایاتش کم است...وکیع در پانصدحدیث اشتباه کرده است.

تهذیب الکمال – ج30 ص471 به نقل از العلل: ج1 ص14 و ص 127

 4- همچنین در سند غلام « ربعی بن حراش » وجود دارد که ابن حزم تصریح به مجهول بودن او نموده است.

قال ابن حزم: و قد سمی بعضهم المولی فقال : هلال مولی ربعی و هو مجهول لا یعرف من هو اصلا

هلال غلام ربعی مجهول است و کسی او را اصلا نمی شناسد .

الاحکام فی اصول الاحکام- ج2ص243

بررسی طریق ابن مسعود:

اما روایتی که از طریق « ابن مسعود » نقل شده ، نکات ذیل در آن قابل توجه است :

الف : ترمذی تصریح نموده و گفته است:

هذا حدیث غریب من هذا الوجه من حدیث ابن مسعود لا نعرفه الا من حدیث یحیی بن سلمه بن کهیل و یحیی بن سلمه یضعف فی الحدیث .

این حدیث (حدیث اقتدوا) حدیث غریبی است که فقط از طریق یحیی بن سلمه نقل شده است و او در نقل حدیث ضعیف است.

صحیح ترمذی – ج5 ص672

ب : در همین سلسله سند « یحیی بن سلمه بن کهیل » قرار دارد.

ابن حجر در لسان المیزان می گوید:

ضعفه یحیى بن معین

یحیی بن معین او را تضعیف نموده است.

 لسان المیزان - ابن حجر - ج 7 - ص 431

ابن حجر در لسان المیزان آورده است :

یحیى بن سلمة بن کهیل بالتصغیر الحضرمی أبو جعفر الکوفی متروک

او شخصی متروک است احادیث او باید ترک شود و نقل نشود و یا مورد عمل قرار نگیرد.

 تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 2 - ص 304

ذهبی در میزان الاعتدال گفته است :

یحیى بن سلمة  بن کهیل . عن أبیه . قال أبو حاتم وغیره : منکر الحدیث . وقال النسائی : متروک . وقال عباس ، عن یحیى : لیس بشئ ، لا یکتب حدیثه .

یحیی بن سلمه بن کهیل را ابو حاتم و دیگران منکرالحدیث دانسته اند و نسائی گفته است: حدیثش متروک است . و عباس از یحیی نقل کرده است: قابل اعتناء نیست و حدیثش ارزش نوشتن ندارد .

 میزان الاعتدال - الذهبی - ج 4 - ص 381     

ج : و نیز در همین سلسله سند « اسماعیل بن یحیی بن سلمه» واقع شده است که مزی در تهذیب الکمال او را متروک الحدیث نامیده است.

تهذیب الکمال - المزی - ج 3 - ص 212 – 213

ذهبی در میزان الاعتدال آورده است :

قال الدارقطنی : متروک .

میزان الاعتدال - الذهبی - ج 1 - ص 254

علاء الدین مغلطای در اکمال تهذیب الکمال آورده است :

إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الکوفی . قال أبو حاتم  بن حبان : لا تحل الروایة عنه وقال أبو الفتح الأزدی ، فیما ذکره ابن الجوزی : متروک الحدیث. إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الحضرمی الکوفی متروک.

...ابو حاتم بن حبان گفته است : نقل روابت از او جایز نیست...  ابن جوزی  او را متروک الحدیث دانسته است. 

إکمال تهذیب الکمال فی أسماء الرجال - علاء الدین مغلطای - ج 2 - ص 08

و نیز ابن حجر در تهذیب التهذیب و تقریب التهذیب آورده است :

إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الحضرمی الکوفی . قال الدارقطنی متروک . ونقل ابن الجوزی عن الأزدی أنه قال متروک.

... دار قطنی و ازدی گفته اند: اومتروک الحدیث است .

 تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 100 و تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 293

د : و نیز در همین سلسله سند « ابراهیم بن اسماعیل بن یحیی » آمده است که در باره او گفته اند :

1-« لین ، متروک ، ضعیف ، مدلس ، قال الذهبی : لینه ابو زرعه و ترکه ابوحاتم.»

او شخصی بی مبالات، متروک ، ضعیف و حیله گر در نقل حدیث است،  ذهبی در باره او گفته است : ابو زرعه او را بی مبالات دانسته و ابوحاتم احادیث او را طرد کرده است.

 میزان الاعتدال – ج1 – ص 20 –المغنی  - ج 1 - ص 10

2-« و قال العقیلی عن مطین :کان ابن نمیر لا یرضاه و یضعفه و قال : روی احادیث مناکیر. قال العقیلی : و لم یکن ابراهیم هذا بقیم الحدیث. »

عقیلی از مطین نقل می کند که:ابن نمیر از روایات  او راضی نبود و او را تضعیف می کرد و می گفت: او احادیث نا شناخته نقل می کرد. عقیلی می گوید: حدیث ابراهیم ارزشی نداشت.

 تهذیب التهذیب – ج1 – ص 106

بررسی طریق انس بن مالک :

 اما حدیث از طریق «انس»

در همه سندهای آن افرادی چون : عمرو بن هرم، عمر بن نافع ، حماد بن دلیل وجود دارند:« عمرو ین هرم» که قبلا وضعیت وی مشخص گردید.

در باره « عمر بن نافع» آمده است :

«حدیثه لیس بشیء» ، «لا یحتج بحدیثه»

«حدیث او قابل اعتنا نیست»، « به حدیث او احتجاج نمی شود»

الکامل - ج5- ص 1703- تهذیب التهذیب – ج1 – ص 499

در باره « حماد بن دلیل » گفته اند :

« من الضعفاء»، « ضعفه ابو الفتح الازدی و غیره» ، «و ابن الجوزی فی الضعفاء»

المغنی فی الضعفاء – ج1 – ص 189 - میزان الاعتدال – ج1- ص 590 - هامش تهذیب الکمال – ج7 –ص236

بررسی طریق عبد الله عمر:

در تمام سندهایی که در کتب اهل سنت از طریق« عبدالله بن عمر »نقل کرده اند  پس از آن با تعبیرات مختلف روایت او را از درجه اعتبار ساقط کرده اند، نظیر این موارد:

حدیث اقتدوا باللذین من بعدی . وهذا غلط ، وأحمد لا یعتمد علیه .

 حدیث اقتدوا باللذین من بعدی أبى بکر وعمر ، وهذا غلط واحمد لا یعتمد علیه .

حدیث اقتدوا اشتباهی است که  احمد بن حنبل به آن  اعتماد نمی کرد.

میزان الاعتدال – ذهبی - ج1 - ص 105 - لسان المیزان - ابن حجر - ج 1 - ص 188

ان حدیث عبدالله بن عمر هذا باطل بجمیع طرقه...

این حدیث عبد الله بن عمر از همه طرقش باطل است...

 لسان المیزان –ج 5 – ص 237

با توجه به نقل اقوال متعدد در باره راویان این حدیث، آیا باز هم عقل و منطق صحیح اجازه می دهد که روایتی از این دست را با حدیثی صحیح السند و محکم، مانند حدیث ثقلین معارض بدانیم؟

شبهه

آمدی دهلوی در اصول الاحکام این شبهه را مطرح می کند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است:« خذوا شطر دینکم عن الحمیراء» نصف دین خود را از عایشه بگیرید. پس ضرورتی ندارد که ما دین خود را فقط از اهل بیت بگیریم زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله در کنار حدیث ثقلین امر به تبعیت و گرفتن احکام دین از عایشه نیز کرده است و ما دین خود را از عایشه گرفته ایم و به سخن پیامبر صلی الله علیه وآله عمل کرده ایم.

علی بن محمد الآمدی أبو الحسن الوفاة: 631 ، الإحکام فی أصول الأحکام ، ج1،ص248، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. سید الجمیلی

نقد وبررسی

آمدی این حدیث را در برابر و معارض با حدیث ثقلین مطرح کرده است در حالیکه بسیاری از علمای اهل سنت به جعلی و کذب بودن حدیث اشاره کرده اند تا جائی که البانی راجع به آن می گوید: این حدیث موضوع و جعلی و کذب بر رسول خدا صلی الله علیه وآله است.

قال القاری فی الموضوعات الصغرى : لا یعرف له أصل . قال ابن القیم الجوزیة فی المنار المنیف ص 60 وکل حدیث فیه " یا حمیراء " أو ذکر حمیراء فهو کذب مختلق .

قاری در موضوعات صغری گفته است: این حدیث اصل و اساسی ندارد، ابن جوزیه گفته است: هر حدیثی که در آن تعبیری مانند: یا حمیراء و یا نامی از حمیراء باشد دروغ و ساختگی است.

ابن کثیر می گوید:

خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء فإنه لیس له أصل ولا هو مثبت فی شئ من أصول الاسلام ، وسألت عنه شیخنا أبا الحجاج المزی فقال : لا أصل له .

این حدیث که در آن گفته شده است: نصف دین خود را از حمیرا بگیرید اصل و اساسی ندارد و در کتب معتبر دیده نشده است، از استادمان مزی پرسیدم گفت: اصلی ندارد.

ابن کثیر ، البدایة والنهایة ، ج 8 ص 100

همچنین ابن حجر عسقلانی می نویسد

 لاأعرف له إسنادا ، ولا رأیته فی شئ من کتب

سندی در باره آن ندیدم و در هیچ کتابی آن را نیافتم.

صائب عبد الحمید ، منهج فی الإنتماء المذهبی  ص 214

با ملاحظه آنچه نقل شد، آیا این حدیث قابلیت تعارض با حدیث صحیح متواتر ثقلین را دارد؟.

 

گفتار چهارم :اهل‌بیت علیهم‌السلام درحدیث ثقلین

ابن تیمیه اشکال می کند که مراد از اهل بیت تمام بنی هاشم است ومنظور این است که بنی هاشم اتفاق بر کذب نمی کنند، این مطلب را اهل سنت نیز قبول دارند.

ابن تیمیه می نویسد :

إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

نقد وبررسی

در پاسخ این شبهه باید گفت که فهمیدن این نکته چندان مشکل نیست و هر کس در محتوای حدیث شریف «ثقلین» اندکی تأمل و تفکر نماید، منظور از اهل‌بیت در آن را به خوبی به دست خواهد آورد، که منظور از اهل بیت در این حدیث شریف که به عنوان ثقل اصغر (امانت سنگین کوچک‌تر) معرفی شده است، باید کسانی باشند که لیاقت و شرایط رهبری همه جانبه امت اسلامی را داشته و در عین حال از هر گونه لغزش و گناه و انحراف دور باشند. ثقل اکبر (امانت سنگینن بزرگ‌تر) یعنی قرآن کریم نیز دارای چنین ویژگی است و ضامن رستگاری و سعادت امت اسلامی است. اما افراد غیر معصوم توان و لیاقت ایفای چنین نقش الهی و بزرگی را ندارند.

بدون شک منظور از اهل‌بیت در حدیث شریف «ثقلین» کسانی هستند که خداوند متعال در آیه33 از سوره احزاب، از تطهیر آنها از هر گونه پلیدی و گناه خبر داده است، و منظور از آنها کسانی است که خداوند متعال در آیه 59 از سوره نساء به صاحبان واقعی امر بودن آنها اشاره نموده و بر اطاعت مطلق مسلمانان از آنها تأکید ورزیده است.

در قرآن می بینیم که لفظ اهل برای بعضی خاص از خاندان انبیا استعمال شده است و مقصود تمامی نزدیکان ایشان نیست . زیرا در قرآن حتی پسر نوح نبی علیه السلام هم از اهل ایشان استثنا شده است  . تا چه رسد به همسر. ( مانند همسر نوح ولوط)

قَالَ یَا نُوحُ إنَّهُ لَیسَ مِن أهلِکَ إنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ ،سوره هود / 46

خداوند فرمود ای نوح او از خاندان تو نیست او (صاحب) عمل ناشایست است.

پس برای فهمیدن معنای اهل بیت هر رسولی باید به منبع وحی تمسک جست تا معنای اهل بیت روشن شود.

بنا بر این در مورد اهل بیت رسول خدا بهتر است به روایات نبوی مورد اتفاق شیعه وسنی مراجعه کنیم تا حقیقت امر روشن شود.

در مورد شان نزول این آیه سوره احزاب ، اهل تسنن روایت حدیث کساء را نقل می کنند:

عن صَفِیَّةَ بِنْتِ شَیْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم غَدَاةً وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا).

صحیح مسلم: 130/7 ح 6414

عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بیرون رفتند و بر روی دوش ایشان عبایی طرح دار از موی سیاه بود، حسن بن علی آمد، او را در زیر عبا گرفت، حسین آمد  او را نیز وارد کرد، علی آمد او را نیز وارد کرد، سپس فرمود: خداوند می خواهد از شما اهل بیت پلیدی ها را دور کند و شما را پاک نماید .

ودعا رسول الله  صلى الله علیه وسلم  الحسن والحسین وعلیا وفاطمة فمد علیهم ثوبا فقال اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا

سنن النسائی الکبرى ج5/ص113

رسول خدا، حسن، حسین، علی وفاطمه را خواست پس پارچه ای بر روی ایشان کشید و گفت: خداوندا ایشان اهل بیت من هستند، پس بدی را از ایشان دور گردان وایشان را پاک نما.

حدثنا محمود بن غیلان حدثنا أبو أحمد الزبیری حدثنا سفیان عن زبید عن شهر بن حوشب عن أم سلمة أن النبی  صلى الله علیه وسلم  جلل على الحسن والحسین وعلی وفاطمة کساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا فقالت أم سلمة وأنا معهم یا رسول الله قال إنک إلى خیر. قال هذا حدیث حسن وهو أحسن شیء روی فی هذا وفی الباب عن عمر بن أبی سلمة وأنس بن مالک وأبی الحمراء ومعقل بن یسار وعائشة

سنن الترمذی ج5/ص699

ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می گوید: رسول خدا بر روی حسن ، حسین ، علی وفاطمه عبایی کشید، آنگاه عرض کرد: حداوندا  ایشان اهل بیت من و نزدیکان من هستند. از ایشان پلیدی را ببر و ایشان را پاک گردان . ام سلمه می گوید : از رسول خدا پرسیدم: آیا من همراه ایشان هستم (از اهل بیتم)؟ فرمود: تو بر خوبی هستی (از اهل بیت  نیستی اما از نیکانی) .

ترمذی گفته است: این حدیث خوبی است و بهترین روایت در این زمینه است ...

همچنین این روایت را حاکم نیشابوری نقل کرده وگفته است:

هذا حدیث صحیح على شرط البخاری ولم یخرجاه.

 المستدرک: 416/2، 146/3.

این روایت طبق نظر بخاری ومسلم صحیح است ولی آن را ذکر نکرده اند.

همچنین بعد از ذکر روایتی با همین مضمون می گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه.

 المستدرک: 416/2.

این روایت طبق نظر مسلم صحیح است ولی آن را نقل نکرده است.

طبرانی در ج3/ ص52 از حدیث 2662 تا 2673 ده روایت می آورد که در آنها تصریح به همین مضمون شده است که اهل بیت رسول خدا تنها علی فاطمه حسن وحسین هستند و حتی ام سلمه از همسران رسول خدا در آن مجموعه نیست .

احمد بن حنبل و طبرانی در ضمن این روایت نقل کرده اند که ام سلمه گفت :

فرفعت الکساء لأدخل معهم فجذبه من یدی وقال: إنّک على خیر.

 مسند أحمد ج 6 ص 323، المعجم الکبیر للطبرانی ج 3 ص 53

پس من عبا را بالا بردم تا همراه ایشان داخل شوم، رسول خدا عبا را از دست من کشید و فرمود: تو بر خیر هستی

 ابن تیمیه در این باره می نوسید :

والحسن والحسین من أعظم أهل بیته اختصاصا به کما ثبت فی الصحیح أنه دار کساءه على علی وفاطمة وحسن وحسین ثم قال اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا.

حسن و حسین از مهمترین و بزرگترین اعضای خاندان پیامبرند، همانگونه که در خبر صحیح آمده است که رسول خدا عبا را روی بدن علی و فاطمه و حسن و حسین کشید، سپس عرضه داشت: خداوندا اینان خاندان من می باشند، پلیدی را از آنان دور و پاکشان فرما.

منهاج السنة النبویة ج4/ص561

محصور نمودن افرادی خاص و با نام و نشان قطعا افراد دیگری مانند همسران پیغمر را از دایره و محدوده اهل بیت خارج می کند.

در بعضی از روایات صحیحه اهل تسنن نیز به این حقیقت اشاره و اعتراف شده و بعضی از بزرگان صحابه صریحا همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را جزو اهل بیت ندانسته اند:

عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ دَخَلْنَا عَلَیْهِ فَقُلْنَا لَهُ لَقَدْ رَأَیْتَ خَیْرًا لَقَدْ صَاحَبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ وَسَاقَ الْحَدِیثَ بِنَحْوِ حَدِیثِ أَبِی حَیَّانَ غَیْرَ أَنَّهُ قَالَ أَلَا وَإِنِّی تَارِکٌ

فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ مَنْ اتَّبَعَهُ کَانَ عَلَى الْهُدَى وَمَنْ تَرَکَهُ کَانَ عَلَى ضَلَالَةٍ وَفِیهِ فَقُلْنَا مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ نِسَاؤُهُ قَالَ لَا وَایْمُ اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنْ الدَّهْرِ ثُمَّ یُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِیهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَیْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِینَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ

به زید بن ارقم گفته شد: تو بهره های فراوانی برده ای، همنشین رسول خدا بوده و پشت سرش نماز خوانده ای و...گفت: رسول خدا فرمود: من دو یادگار ارزنده باقی می گذارم، کتاب خدا که ریسمان او است، هر کس آن را پیروی نماید هدایت یابد، و هر کس آن را ترک گوید گمراه شود، پرسیدیم: آیا همسران رسول خدا از اهل بیت او محسوب می شوند؟ گفت: نه، زیرا زن مدت زمانی نزد مرد می ماند سپس او را طلاق می دهد و او نزد پدر و خویشانش باز می گردد، اهل بیت رسول خدا  افرادی هستند که بعد از او صدقه بر آنان حرام شده است. 

 

صحیح مسلم ج4/ص1874 کتاب فضائل الصحابة باب من فضائل علی بن أبی طالب

نکته پایانی درحدیث ثقلین

ابن تیمیه اشکال دیگری بر حدیث ثقلین دارد وآن اشکال این است که به این حدیث مطلب دیگری اضافه شده است.

...وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض...

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس متوفای728هـ  منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

نقد وبررسی شبهه

جمله ای که ترمذی در صحیحش آورده مطلبی نیست که او آن را اضافه کرده باشد بلکه این فقره را بقیه محدثین اهل سنت نیز آورده اند که ذیلاًَبه آن اشاره می شود:

1- احمد بن حنبل     

عن أبی سعید قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم :« إنی تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض »

أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی الوفاة: 241 ، فضائل الصحابة ، ج 2   ص 779، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. وصی الله محمد عباس.

2 - ابن سعد درطبقات

...لن یفترقا حتى یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما...

محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری الوفاة: 230 ، الطبقات الکبرى ، ج 2   ص 194  ، دار النشر : دار صادر - بیروت .

3 - بلاذری در انساب الا شراف

عن زید بن أرقم ...قال صلی الله علیه وآله‍ه:  أنا تارک فیکم ما إن تمسکتم به لم تضلوا، کتاب الله وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض. ثم أخذ بید علی فقال: من کنت ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، أنساب الأشراف،، ج 1   ص 281 ، دار النشر :

4 – عقیلی

...وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض... وقران لا یتابع علیه ، هذا یروى بأصلح من هذا الإسناد

أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى العقیلی الوفاة: 322 ، الضعفاء الکبیر ،  ج 4   ص 362 ، دار النشر : دار المکتبة العلمیة - بیروت - 1404هـ - 1984م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد المعطی أمین قلعجی

ابن کثیرمی نویسد : شیخ ما ابو زهره می گوید: ...وهذا حدیث صحیح...،

أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی الدمشقی (المتوفى : 774هـ) الوفاة: ، السیرة النبویة لابن کثیر ، ج 4   ص 416، دار النشر

5 - ابن حجر هیثمی

ابن حجر بعد از نقل« لن یفترقا حتى یردا علی الحوض» در باره سند حدیث می نویسد: مشکلی ندارد.

لن یفترقا حتى یردا علی الحوض فانظروا بم تخلفونی فیهما وسنده لا بأس به

أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة  ، ج 2   ص 438 ج 2   ص   438، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط.

 

نتیجه گری و جمع بندی نهائی

ا ساس هدایت اسلام تعلیماتی است که دین اسلام برای انسان آورده است تا صراط مستقیم را به او شناسانده و او را به پیمودن آن موفق سازد. این تعلیمات در دو رکن پیوسته به هم گرد آمده است، قرآن و حدیث. دو رکنی که طلب هدایت از هر یک بدون رجوع به دیگری امکان پذیر نیست، تصور این که با قرآن کریم بدون مراجعه به عترت و تعلیمات و آموزشها و همچنین سیره و سنن آنان می توان به «هدایت فعلیه» رسید، درست نیست و برخلاف خود قرآن کریم و وصیت های مکرر و مؤکد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد، همانگونه که تعلیمات عترت نیز بدون عرضه بر قرآن کریم درست نیست و برخلاف تعلیمات خود عترت است،  این موضوع بسیار مهم، در حدیث نبوی مسلّم الصدور؛ یعنی «حدیث ثقلین» به روشنی تبیین شده است «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی – احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبلٌ ممدود من السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما» من در بین شما دو شیء گرانقدر را می گذارم که تا وقتی به آن دو تمسک جویید، گمراه نمی شوید یکی از آن دو از دیگری بزرگتر است : کتاب خدا که طناب کشیده شده از آسمان به زمین است و عترت و خاندان من،  این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. پس بنگرید که در نبود من چگونه با آنان رفتار می کنید.

حدیث ثقلین از پرآوازه ترین و از گنجینه های با ارزش حدیثی مسلمانان است و بزرگان مذاهب اسلامی در کتاب هایشان، اعم از صحاح و سنن و مسانید و تفسیر و سیره و تاریخ و لغت و غیر آن، از این حدیث یاد کرده اند. شیعیان این حدیث صحیح و متواتر را یکی از دلائل امامت و وصایت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می دانند و آن را به هشتاد و دو طریق، با عباراتی متفاوت از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت کرده اند. اهل سنت نیز این حدیث را بهتر دانسته و آن را از ده ها طریق و از بیست و اندی صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کرده اند، و شبهه واشکالی که نسبت به دلالت وسند وتغییرات در این حدیث از ناحیه ی برخی مانند ابن تیمیه ودیگران مطرح شده است را مورد نقد وبررسی قرار گرفته ومطابق اسناد ومدارک معتبر اهل سنت پاسخ آن داده شده و به جرات می توانیم بگوئیم که هیج یک از این شبهه ها واشکالات نسبت به این حدیث وارد نبوده و نخواهد بود.

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 

[ شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

نقد و بررسی

 

اعترافات علمای اهل سنت بر تواتر حدیث غدیر

 

1 . شمس الدین ذهبی (متوفای748هـ)
     
شرح حال ذهبی
2 . ابن حجر عسقلانی (متوفای 852 هـ )
    
شرح حال ابن حجر عسقلانی
3 . ابن حجر الهیثمی (متوفای974هـ)
    
شرح حال ابن حجر هیثمی
4 . جلال الدین سیوطی (متوفای 911هـ)
   
شرح حال سیوطی
5 . أبو حامد غزالی (متوفای505هـ)
   
شرح حال أبو حامد غزالی
6 . ملا علی قاری (متوفای1014هـ)
   
شرح حال ملا علی قاری
7 . علامه شمس الدین الجزری الشافعی (متوفای833هـ)
    
شرح حال علامه جزری
8 . سبط بن جوزی (متوفای 654هـ)
   
شرح حال ابن جوزی
9 . علامه اسماعیل بن محمد العجلونی الجراحی (متوفای 1162هـ)
    
شرح حال العجلونی
10 . محمد بن اسماعیل صنعانی (متوفای1182هـ)
    
شرح حال صنعانی
11 . محمد بن جعفر الکتانی (متوفای1345هـ)
12 . محمد ناصر البانی (1332هـ . 1914م ؛ 1420هـ - 1999م)
    
شرح حال البانی
13 . شعیب الأرنؤوط (معاصر)

اعتراف علمای اهل سنت به صحت حدیث غدیر

 

1 . ترمذی از أبو طفیل
2 . ابن ماجه قزوینی از سعد بن أبی وقاص
3 . ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب
4 . ابن حجر عسقلانی از امیر مؤمنان علیه السلام
5 . احمد بن حنبل از ریاح بن الحرث
6 . احمد بن حنبل از أبی طفیل
7 . احمد بن حنبل از سعید بن وهب و زید بن یسع
8 . نسائی از زید بن أرقم
9 . نسائی از سعد بن أبی وقاص
10 . حاکم نیشابوری از زید بن أرقم
11 . بزار از زید بن یثیع
12 . بزار از سعد بن أبی وقاص
13 . ابن أبی عاصم از امیر مؤمنان علیه السلام
14 . طبرانی از زید بن أرقم

کتاب‌هایی که در باره سند حدیث غدیر نوشته شده

 

1 . محمد بن جریر طبری (متوفای310هـ
2 . أبو العباس ابن عقده (333هـ)
3 . شمس الدین ذهبی (متوفای 748هـ)

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 

[ شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

معنای «مولی» به معنای «اولی» از دیدگاه اهل لغت

1 . الکلبی ، محمد بن السائب ، (متوفى 146 هـ)
2 . الفراء ، یحیی بن زیاد ، (متوفای 207هـ)
3 . أبی عبیدة ، معمر بن المثنی ، (متوفای 210هـ)
4 . الزجاج ، أبو اسحاق ، (متوفای 311هـ)
5 . أبو بکر الأنباری (متوفای 328هـ)‌‌‌
6 . أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقانی (متوفای 385هـ)
7 . الدقیقی النحوی (متوفای614هـ)
8 . إبن منظور الأفریقی (متوفای 711هـ)
9 . أبو البقاء الکفوی (متوفای 1094هـ)
10 . الحسینی الزبیدی (متوفای 1205هـ)

«مولی» به معنای «اولی» از دیدگاه مفسران

1 . محمد بن اسماعیل بخاری (متوفای 256هـ)
2 . أبو عبد الرحمن سلمی (متوفای 412هـ)
3 . أبو القاسم القشیری (متوفای 465هـ)
4 . علی بن احمد واحدی (متوفای 468هـ)
5 . محمد بن فتوح حمیدی (متوفای 488هـ)
6 . ابن عطیه اندلسی (متوفای 546هـ)
7 . بیضاوی (متوفای 685هـ)
8 . أبو عبد الله قرطبی (متوفای 671هـ)
9. نسفی (متوفای 710هـ)
10 . علاء الدین خازن (متوفای 725هـ)
11 . سعد الدین تفتازانی (متوفای791هـ)
12 . فیروز آبادی ، متوفای 817هـ)
13 . ابن عادل حنبلی (متوفای880هـ)
14 . جلال الدین محمد بن احمد المحلی (متوفای 854هـ)
15 . محمد علی شوکانی (متوفای 1250هـ)
نتیجه

استنباط امامت از حدیث غدیر ، از دیدگاه علمای اهل سنت

1 . أبو حامد غزالی
2 . سبط ابن جوزی
3 . محمد بن طلحة شافعی (متوفای 658هـ)

4 . ابراهیم بن سیار ،‌ معروف به نظام معتزلی (متوفای 220هـ به بعد)

 

کلمه «ولی» در حدیث غدیر

الف : روایت نسائی از زید بن ارقم
ب : بزار از سعد بن أبی وقاص
ج : ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب

 

معنای واژه «ولی» در فرهنگ خلفا

 

1. ابوبکر و عمر خود را «ولی رسول خدا» می‌دانستند
2 . ابوبکر خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست
3 . انتصاب عمر به عنوان ولی
4 . عمر ، خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست
5 . آرزوی‌های عمر برای تعیین جانشین
6 . عمر ، ولایت بعد از خودش را به شوری واگذار کرد
7 . عبد الملک بن مروان ؛ عمر و عثمان را «ولی امر مسلمانان» می‌دانست
8 . انتصاب فرمانداران به عنوان والی

شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر

شاهد اول : مقارنه ولایت رسول خدا و ولایت امیر مؤمنان علیه السلام
تفسیر« النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏» از نگاه مفسران اهل سنت
شاهد دوم : نزول آیه بلاغ قبل از قضیه غدیر
شاهد سوم : نزول آیه اکمال ، بعد از قضیه غدیر
شاهد چهارم : تبریک و تهنیت مردم به امیر مؤمنان علیه السلام
شاهد پنجم : استدلال امیر مؤمنان به حدیث غدیر
شاهد ششم : استدلال فاطمه زهرا (س) به حدیث غدیر
شاهد هفتم : حدیث ثقلین در سیاق حدیث غدیر
شاهد هشتم : اهتمام خدا و رسول او (ص) به حدیث غدیر
شاهد نُهم : جمله «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

[ شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

بعد از آن که رسول خدا صلى الله علیه وآله امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام کرد، به مردم دستور داد که یکى یکى با آن حضرت بیعت کرده و این منصب جدید را تبریک بگویند.
طبق روایات صحیح السندى که در کتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از کسانى است که خود را به امیر المؤمنین علیه السلام رساند و پس از بیعت با آن حضرت، منصب جدیدش را تبریک گفت.
غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریک و تهنیت خلیفه دوم و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش کرد، مى‌نویسد:
واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من کنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى فی قعقعة الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا.
از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به على (علیه السلام) این گونه تبریک گفت:
«تبریک، تبریک، اى ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.»
این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلى تغییر داد و با لشکر کشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله ‏اى کردند.
.
الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وکشف ما فی الدارین، ج 1، ص 18، باب فی ترتیب الخلافة والمملکة، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.
روایات بسیارى در کتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد که سخن غزالى را ثابت مى‌کند؛ اما به جهت اختصار به دو روایت همراه با تصحیح سند آن، بسنده مى‌کنیم:

 

روایت اول: روایت براء بن عازب

احمد بن حنبل و بسیارى از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم را این گونه نقل مى‌کنند:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِىُّ بن زَیْدٍ عن عَدِىِّ بن ثَابِتٍ (وأبی هارون العبدی) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال کنا مع رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فنودی فِینَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَکُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیَدِ علی رضی الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِکُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِىٍّ فقال من کنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلک فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولى کل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.
براء بن عازب مى‌گوید: در حجة الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درخت‌ها را تمیز کردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند؟ گفتند: آری، فرمود: این على رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنکه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارک باشد بر تو اى علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛
الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفای360هـ، الشریعة، ج 4، ص 2051، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999 م.
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفای499 هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 190، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛
الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الکتب المصریة – مصر؛
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 632، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

ملاعلى هروى بعد از نقل و شرح این روایت مى‌گوید:
(رواه أحمد) أی فی مسنده، وأقل مرتبته أن یکون حسنا فلا التفات لمن قدح فی ثبوت هذا الحدیث.
این روایت را احمد در مسند خود نقل کرده است، کمترین درجه این حدیث این است که «حسن» باشد؛ پس سخن کسانى که به این روایت ایراد گرفته‌اند، ارزش توجه ندارد.
ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج 11، ص 78، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.
بررسی سند روایت:
عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلى (219هـ):
از روات صحیح بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
حماد بن سلمة (167هـ):
از روات صحیح بخارى (تعلیقا)، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
علی بن زید بن جدعان (131هـ):
از روات صحیح مسلم و بقیه صحاح سته و بخارى در أدب المفرد.
عن عدی بن ثابت (116هـ):
از روات بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
أبی هارون العبدی (134هـ):
از روات بخاری، ترمذی، إبن ماجه.
طبق قواعد رجالى اهل سنت، هر کس که در صحیح بخارى و مسلم روایتى نقل کرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعى است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانى در فتح البارى مى‌نویسد:
وقد نقل بن دقیق العید عن بن المفضل وکان شیخ والده انه کان یقول فیمن خرج له فی الصحیحین هذا جاز القنطرة.
ابن دقیق العید از ابن مفضل که استاد پدرش بوده است نقل حدیث دارد که مى گفت: کسى که در طریق راویان بخارى باشد از پل عبور کرده است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13، ص 457، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
و ابن تیمیه حرّانى در باره صحیح بخارى و مسلم مى‌گوید:
ولکن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمة الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبى قالها.
محتواى صحیح بخارى و مسلم در بین پیشوایان حدیث پذیرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر این مطلب اجماع دارند که به طور قطع و یقین احادیث موجود در این دو کتاب از رسول خدا است.
الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة أبو العباس (متوفای728هـ)، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ج 1، ص 87، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت تحقیق: زهیر الشاویش، 1390هـ – 1970م.
تصحیح البانی:
سند حدیث مورد بحث ما همان روایت ابن ماجه قزوینى (از حماد بن سلمه تا براء بن عازب) در باره غدیر است که محمد ناصر البانى در السلسلة الصحیحه، آن را تصحیح کرده است.
رک: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.
الألبانی، محمّد ناصر، صحیح ابن ماجة، ج 1، ص 26، ح113، طبق برنامه المکتبة‌ الشاملة.

در نتیجه ادعاى برخى از علماى سنى که گفته‌اند:
وهذا ضعیف فقد نصوا أن على بن زید وأبا هرون وموسى ضعفاء لایعتمد على روایتهم وفى السند أیضا أبو إسحق وهو شیعى مردود الروایة.
این روایت ضعیف است، علما تصریح کرده‌آند که على بن زید و أبا هارون، ضعیف هستند و به روایات آن‌ها اعتماد نمى‌شود. همچنین در سند این روایت ابواسحق وجود دارد که او شیعى و روایتش مردود است.
الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 6، ص 194، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
پایه و اساس ندارد؛ زیرا در غیر این صورت، باید بسیارى از روایات بخارى و مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت را دور بریزیم.
تحریف روایت ابن ماجه و عبد الرزاق:
ابن کثیر دمشقى سلفى این روایت را این گونه نقل مى‌کند:
وقال عبد الرزاق: أنا معمر عن علی بن زید بن جدعان، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب قال: خرجنا مع رسول الله حتى نزلنا غدیر خم بعث منادیا ینادی، فلما اجتمعا قال: " ألست أولى بکم من أنفسکم؟ قلنا: بلى یا رسول الله ! قال: ألست أولى بکم من أمهاتکم؟ قلنا: بلى یا رسول الله قال: ألست أولى بکم من آبائکم؟ قلنا: بلى یا رسول الله ! قال: ألست ألست ألست؟ قلنا: بلى یا رسول الله قال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه " فقال عمر بن الخطاب: هنیئا لک یا ابن أبی طالب أصبحت الیوم ولی کل مؤمن.
وکذا رواه ابن ماجة من حدیث حماد بن سلمة عن علی بن زید وأبی هارون العبدی عن عدی بن ثابت عن البراء به. وهکذا رواه موسى بن عثمان الحضرمی عن أبی إسحاق عن البراء به. وقد روی هذا الحدیث عن سعد وطلحة بن عبید الله وجابر بن عبد الله وله طرق عنه وأبی سعید الخدری وحبشی بن جنادة وجریر بن عبد الله وعمر بن الخطاب وأبی هریرة.
براء بن عاذب مى‌گوید: به همراه رسول خدا خارج شدیم تا این که به غدیر خم رسیدیم، آن حضرت کسى را فرستاد تا مردم را صدا بزند، وقتى مردم جمع شدند، آن حضرت فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا من از مادرانتان پیش شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آرى اى پیامبر خدا، فرمود: آیا من از پدران شما در نزد شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: این چنین است اى رسول خدا، فرمود: آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ گفتند: بلى اى رسول خدا، سپس فرمود: هر کس من مولاى او هستم، پس این على مولاى او است، خداوندا دوست بدار آنکه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را.
پس عمرگفت: مبارک باشد بر تو اى علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
این روایت را به همین صورت ابن ماجه از حماد بن سلمه از على بن زید و أبى هارون عبدى از عدى بن ثابت از براء نقل کرده است. همچنین موسى بن عثمان خضرمى از أبى اسحاق از براء نقل کرده است.
و نیز این حدیث از سعد (بن أبى وقاص)، طلحة بن عبید الله، جابر بن عبد الله که چندین طریق دارد، و أبى سعید خدری، حبشى بن جناده، جریر بن عبد الله، عمر بن خطاب و أبى هریره نقل شده است.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.
جلال الدین سیوطى نیز این روایت را از ابن ماجه با ادامه آن نقل کرده است:
وأخرج أحمد، وابن ماجه عن البراء بن عازب قال: (کنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلّم فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا الصلاة جامعة فصلى الظهر وأخذ بید علی فقال... فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: (هنیئاً لک یا ابن أبی طالب أصبحت وأمسیت مولى کل مؤمن ومؤمنة).
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
در حالى که متأسفانه در نسخه‌هاى فعلى سنن ابن ماجه جمله « فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلک فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولى کل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ» وجود ندارد و حذف شده است.
رک: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.
ذهبى نیز بعد از نقل این روایت مى‌گوید:
ورواه عبد الرزاق، عن معمر، عن علی بن زید.
در حالى که ما این روایت را در مصنف عبد الرزاق نیز نیافتیم. البته امکان دارد که عبد الرزاق آن را در کتاب دیگرى نقل کرده باشد که به دست ابن کثیر و ذهبى رسیده است.

روایت دوم: روایت ابوهریره

خطیب بغدادى در ترجمه حبشون بن موسى مى‌نویسد:
أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال:
من صام یوم ثمان عشرة من ذی الحجة کتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما أخذ النبی صلى الله علیه وسلم بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلى یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه.
فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولى کل مسلم فأنزل الله الیوم أکملت لکم دینکم.
اشتهر هذا الحدیث من روایة حبشون وکان یقال إنه تفرد به وقد تابعه علیه أحمد بن عبد الله بن النیری فرواه عن علی بن سعید أخبرنیه الأزهری حدثنا محمد بن عبد الله بن أخی میمی حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری إملاء حدثنا علی بن سعید الشامی حدثنا ضمرة بن ربیعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة وذکر مثل ما تقدم أو نحوه.
ومن صام یوم سبعة وعشرین من رجب کتب له صیام ستین شهرا وهو أول یوم نزل جبریل علیه السلام على محمد صلى الله علیه وسلم بالرسالة.
از ابوهریره نقل شده است که گفت: کسى که روز هجدهم ذى حجه را روزه بگیرد ثواب روزه شصت ماه براى وى نوشته مى‌شود، این روز، روز غدیر خم است، روزى که رسول خدا صلى الله علیه و آله دست على را گرفت و فرمود: آیا من رهبر مؤمنان نیستم؟ گفتند: چرا اى رسول خدا. فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى او است.
عمر گفت: تبریک، تبریک اى پسر ابوطالب، تو اکنون مولاى من و مولاى هر مسلمانی، سپس این آیه نازل شد: امروز دین شما را کامل کردم.
این حدیث به عنوان روایت حبشون مشهور شده است، گفته شده که فقط او این روایت را نقل کرده است؛ در حالى احمد بن عبد الله نیز از على سعید... از أبى هریره نقل کرده است....
الخطیب البغدادی، أحمد بن علی أبو بکر (متوفای 463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.
همین روایت را الشجرى الجرجانى (متوفای499 هـ) در کتاب الأمالى با همین سند در سه جاى از کتابش و ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق نقل کرده‌اند:
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیى بن الحسین بن إسماعیل الحسنی، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 192، و ج1، ص 343، و ج2، ص102، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 233، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.
بررسی سند روایت:
عبد الله بن علی بن محمد بن بشران:
وى استاد خطیب بغدادى و ثقه است؛ چنانچه ذهبى در باره او مى‌نویسد:
عبد الله بن علیّ بن محمد بن عبد الله بن بشران البغدادی الشاهد... قال الخطیب: کان سماعه صحیحاً. وتوفی فی شوال.
عبد الله بن علی... خطیب در باره او گفته: شنیده هاى او صحیح بود. در ماه شوال از دنیا رفت.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 29، ص 264، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
البغدادی، أحمد بن علی ابوبکر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 10، ص 14، رقم: 5130، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.
علی بن عمر الحافظ:
على بن عمر، همان دار قطنى معروف و صاحب سنن است که در وثاقت او تردیدى نیست؛ چنانچه ذهبى در باره او مى‌گوید‌:
قال أبو بکر الخطیب کان الدارقطنی فرید عصره وقریع دهره ونسیج وحده وامام وقته انتهى الیه علو الاثر والمعرفة بعلل الحدیث واسماء الرجال مع الصدق والثقة وصحة الإعتقاد والاضطلاع من علوم سوى الحدیث منها القراءات.
دار قطنى یگانه روزگار و پهلوان میدان بود و مانندى نداشت اوپیشواى زمانش بود، دانش و معرفت اسباب شناسائى حدیث و شناخت نامهاى راویان به او ختم مى شد، راستگو و مورد اعتماد و داراى اعتقادى صحیح بود و در دیگر علوم غیر از حدیث مانند دانش قراآت نیز قوى بود.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 16، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
حبشون بن موسى بن أیوب الشیخ أبو نصر البغدادی الخلال... وکان أحد الثقات.
حبشون بن موسی، یکى از افراد مورد اعتماد بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 317، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
خطیب بغدادى در باره او مى‌گوید:
وکان ثقة یسکن باب البصرة.
حبشون مورد اعتماد بود و در باب البصره سکونت داشت.
البغدادی، أحمد بن علی ابوبکر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.
و بعد از نقل روایت إکمال نیز روایت دیگرى را نقل کرده و مى‌گوید:
الأزهری أنبأنا علی بن عمر الحافظ قال حبشون بن موسى بن أیوب الخلال صدوق....
على بن عمر الحافظ گفته است: حبشون بن موسى راستگو است.
تاریخ بغداد، ج 8، ص 4391.
علی بن سعید الرملی:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
علی بن أبی حملة شیخ ضمرة بن ربیعة ما علمت به بأسا ولا رأیت أحدا الآن تکلم فیه وهو صالح الأمر ولم یخرج له أحد من أصحاب الکتب الستة مع ثقته.
على بن ابى حمله بزرگ قبیله ضمره است، من در او ایرادى نمى بینم وکسى را هم ندیده ام که در باره او سخنى گفته باشد، او کارهایش خوب بود ولى با این که ثقه است صاحبان کتب سته از وى روایت نقل نکرده‌اند.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفای 748 هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 5، ص 153 ـ 154، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
وإذا کان ثقة ولم یتکلم فیه أحد فکیف نذکره فی الضعفاء.
على بن سعید رملى ثقه است و کسى در باره وى سخنى نگفته است، پس چرا باید نام وى را در ردیف افراد ضعیف بیاوریم؟.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) لسان المیزان، ج 4، ص 227، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.
ضمرة بن ربیعة القرشی
ذهبى در باره او مى‌گوید:
ضمرة بن ربیعة. الإمام الحافظ القدوة محدث فلسطین أبو عبد الله الرملی...
روى عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبیه قال ضمرة رجل صالح صالح الحدیث من الثقات المأمونین لم یکن بالشام رجل یشبهه هو أحب إلینا من بقیة بقیة کان لا یبالی عمن حدث وقال ابن معین والنسائی ثقة.
وقال أبو حاتم صالح قال آدم بن أبی إیاس ما رأیت أحدا أعقل لما یخرج من رأسه من ضمرة
وقال ابن سعد کان ثقة مأمونا خیرا لم یکن هناک أفضل منه ثم قال مات فی أول رمضان سنة اثنتین ومئتین .
وقال أبو سعید بن یونس کان فقیههم فی زمانه مات فی رمضان سنة اثنتین ومئتین
ضمرة بن ربیعه، پیشوا، حافظ، رهبر و محدث فلسطین بود. عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل کرده که گفت: ضمره، مرد پاک سرشت بود و در نقل حدیث صالح بود، از افراد مورد وثوق و اعتماد بود، در شام مانند او نبود. او در نزد من محبوب‌تر از دیگرانى بود که در نقل حدیث دقت نمى‌کردند که از چه کسانى نقل کنند. ابن معین و نسائى گفته‌اند: مورد اعتماد بود.
ابوحاتم گفته: درست کار بود، آدم بن إیاس گفته: کسى را داناتر از او در آن چه از مغزش خارج مى‌شود (فکر و اندیشه)، ندیدم، ابن سعد گفته: مورد اعتماد و اطمینان و آدم خوبى بود، در این جا شخصى بهتر از او نیست.
ابوسعید بن یونس گفته: او فقیه اهل زمان خود بود...
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 9، ص 106، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
عبد الله بن شوذب:
عبد الله بن شوذب. البلخی ثم البصری الإمام العالم أبو عبد الرحمن نزیل بیت المقدس... وثقه أحمد بن حنبل وغیره. قال أبو عمیر بن النحاس حدثنا کثیر بن الولید قال کنت إذا رأیت ابن شوذب ذکرت الملائکة. قال أبو عامر العقدی سمعت الثوری یقول کان ابن شوذب عندنا ونحن نعده من ثقات مشایخنا وقال یحیى بن معین کان ثقة.
عبد الله بن شوذب، پیشوا و دانشمند بود، احمد بن حنبل و دیگران او را توثیق کرده‌اند. ابوعمیر نحاس گفته: کثیر بن ولید مى‌گفت: من هر وقت ابن شوذب را مى‌بینم به یاد ملائکه مى‌افتم. ابوعامر عقدى گفته‌: از ثورى شنیدم که مى‌گفت: ابن شوذب پیش ما بود و ما او را جزء اساتید مورد اعتماد مى‌شمردیم، یحیى بن معین گفته: او مورد اعتماد بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 7، ص 92، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
و ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:
عبد الله بن شوذب الخراسانی أبو عبد الرحمن سکن البصرة ثم الشام صدوق عابد من السابعة.
عبد الله بن شوذب خراسانى ساکن بصره بود سپس به شام رفت، انسانى راستگو و اهل عبادت و از طبقه هفتم از محدثین است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج 1، ص 3386، رقم: 3387، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986 م.

مطر الوراق:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
مطر الوراق. الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراسانی نزیل البصرة مولى علباء بن أحمر الیشکری کان من العلماء العاملین وکان یکتب المصاحف ویتقن ذلک
مطر الوراق پیشواى زاهد راستگو، اصل او خراسانى است و ساکن بصره شد، وى از دانشمندان شایسته و از نویسندگان قرآن بود که به درستى آن را انجام مى داد.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ..
و در کتاب دیگرش مى‌گوید:
فمطر من رجال مسلم حسن الحدیث.
مسلم در کتاب صحیحش از او نقل روایت دارد و از رجال این کتاب است، و روایاتش نیکو است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 6، ص 445، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
شهر بن حوشب:
شهر بن حوشب از روات صحیح مسلم است و در وثاقت وى تردید نیست؛ چنانچه ذهبى در تاریخ الإسلام در باره او مى‌گوید:
قال حرب الکرمانی: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه وقال: ما أحسن حدیثه. وقال حنبل: سمعت أبا عبد الله یقول: شهر لیس به بأس. قال الترمذی: قال محمد یعنی البخاری: شهر حسن الحدیث، وقوى أمره.
شهر بن حوشب مشکلى ندارد، حدیثش نیکو و کارش استوار بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 6، ص 387، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
ترمذى در سنن خود بعد از نقل روایتى که در سند آن شهر بن حوشب وجود دارد، مى‌نویسد:
وَسَأَلْتُ مُحَمَّدَ بن إسماعیل عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ فَوَثَّقَهُ وقال إنما یَتَکَلَّمُ فیه بن عَوْنٍ ثُمَّ رَوَى بن عَوْنٍ عن هِلَالِ بن أبی زَیْنَبَ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.
بخارى شهر بن حوشب را توثیق کرد و روایت وى را حسن وصحیح دانسته اند.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسى أبو عیسى (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج 4، ص 434،، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
عجلى در معرفة‌ الثقات مى‌نویسد:
شهر بن حوشب شامی تابعی ثقة.
شهر بن حوشب اهل شام و از تابعان و ثقه بود.
العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 461، رقم: 741، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.
در نتیجه سند این روایت نیز کاملا صحیح است و هیچ ایرادى در آن دیده نمى‌شود.
نتیجه:
تبریک گفتن مردم و به ویژه خلیفه دوم ثابت مى‌کند که منظور رسول خدا صلى الله علیه وآله از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و إمامت امیر مؤمنان علیه السلام بوده نه صرف محبت و دوست داشتن ایشان؛ چرا که اگر مقصود صرف دوست داشتن بود، نیازى به تبریک گفتن نداشت. ضمن این که خلیفه دوم مى‌گوید که «أصبحت مولای ومولى کل مولى؛ تو از امروز مولاى ما شدی»
و در روایت ابن کثیر دمشقى آمده بود: «اصبحت الیوم ولی کل مؤمن؛ تو از امروز سرپرست هر مؤمنى شدی»؛ در حالى که دوست داشتن تمام مؤمنان از واجباتى است که قبل از آن نازل شده و از مسلمات بود و اگر کلمه «ولی» را به معناى محبت و دوستى بگیریم این معنا به ذهن تبادر خواهد کرد که عمر مى‌گوید ما تا کنون با تو دوست نبودیم و تو از امروز با ما دوست شدی. آیا اهل سنت مى‌توانند این مطلب را بپذیرند؟
در نتیجه چاره‌ای نیست جز این که حدیث غدیر به معناى «امامت و خلافت» گرفته شود.

موفق باشید

 


مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 

[ شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم می فرماید: خداوند بلند مرتبه برای برادرم عل ی بن ابی طالب علیه السلام فضایلی قرار داده که از شدت بسیاری، به شماره در نمی آید. هر که فضیلتی از فضایل او را بخواند و به آن اقرار داشته باشد، خداوند از گناهان گذشته و آیندة او در می گذرد و هر که یکی از فضایلش را بنویسد، تا آنگاه که اثری از آن نوشته باقی باشد، فرشتگان پیوسته برایش استغفار م یکنند و هر که فضیلتی از فضایل او را بشنود، خداوند آن دسته از گناهانش را که از راه گوش کسب کرده، می بخشاید و هر که به نوشت های از فضایل او نظر افکند، خداوند گناهان چشم او را می آمرزد. سپس فرمود: نگاه کردن به علی بن ابی طالب علیه السلام عبادت است و خداوند ایمان هیچ بند های را نمی پذیرد جز به ولایت او و برائت از دشمنان او. (بحارالأنوار229/26 ح 10)

 

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلم می فرماید:

 

اگر باغها قلم شوند و دریا مرکب شود و جنّیان حسابگری کنند و آدمیان بنویسند، نمی توانند فضایل علی بن ابی طالب علیه السلام را جمع آورند و برشمرند     (بحارالأنوار 49/40، به نقل از مناقب خوارزمی)

 

 

رسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : علیٌّ مَع الحقِّ والحقُّ مَع علیٍّ ، یَدورُ حَیثُما دارَ .

 

على با حق است و حق با على ، حق بر مدار او مى‏گردد .   موسوعه امام على : ج 2 ص 237 ح 719

 

 

رسول اکرم(ص) میفرمایند: هرکس یکی از فضائل امیرالمومنین علی علیه السلام را بیان کند خداوند گناهان زبان او را میامرزد، هرکس یکی از فضائل امیرالمؤمنین را بشنود خداوند گناهان گوش او را میامرزد، هرکس یکی از فضائل امیرالمومنین را بنویسد مادامیکه از آن نوشته اثری باقی باشد ، ملائک برای نویسنده‌ی آن فضیلت طلب مغفرت مینمایند.

 

در اینجا احادیثی را از زبان عایشه می اورم در فضیلت امیرالمومنین (ص).

عایشه از زنان پیامبر(ص) بود که در جنگ جمل در مقابل امیرالمومنین (ص) ایستاد.

 

از عایشه روایت می‏کندکه گفت:رسولخدا (ص)فرمود:یاد علی (ص) عبادت خداست .

 

جمیع بن عمیر گوید که بر عایشه وارد شدم،پس به او گفتم:محبوبترین مردم نزد پیامبر اکرم (ص) چه کسی است؟گفت:اما از مردان پس علی و اما از زنان پس فاطمه.( حاکم در المستدرک،ج 3،ص 154 و.157)

 

از عایشه در مورد علی(ص)سؤال کردم،عایشه گفت:او بهترین انسان است،و در این مطلب شک و تردید نمی‏کند مگر کافر. (ابن عساکر در شرح حال امام علی علیه السلام از تاریخ دمشق)

 

 

آیات و احادیث درباره مقام و فضیلت مولا علی(ع)

 

حضرت باقر (ع) : درباره آیه 196 سوره شعراء (( و این خبر در کتب پیشینیان ثبت گشته است )) فرمودند : مقصود ولایت امیرالمومنین علی (ع) که در کتب پیغمبران سلف هم ثبت گشته است.                                          تفسیر جامع جلد 5 صفحه 72

 

 

امام حسن مجتبی (ع) : هرکس امیرالمومنین علی (ع) را به عنوان جانشین بلافصل رسول اکرم (ص) قبول نداشته باشد یا دیگری را بر او در این مقام ترجیح دهد هر آینه تکذیب نموده است قرآن و تورات و انجیل و زبور و سایر کتاب پیامبران دیگر را زیرا در کتب آسمانی گذشته چیزی مهمتر از شناسائی خدا به یگانگی و اقرار به نبوت خاتم الانبیاء محمد (ص) و ولایت علی (ع) و ائمه طاهرین از نسل او نازل نشده است.                               تفسیر جامع جلد 1 صفحه 87

 

امام صادق (ع) : خداوند متعال ولایت ما اهل بیت (ع) را مرکز و قطب قرآن قرار داده است و قرآن را قطب تمام کتاب های آسمانی قرار داده و ایمان مومنین به واسطه قبول ولایت ما ظاهر میگردد و کفر کافران نیز به واسطه انکار ولایت ما اهل بیت معلوم میگردد و تمام محکمات قرآن و کتابهای آسمانی بر حول ولایت ما اهل بیت (ع) دور میزند.                                      تفسیر جامع جلد 1 صفحه 37

 

رسول اکرم (ص) : به آن خدایی که جانم در دست قدرت اوست آدم (ع) مستحق بخشش خداوند قرار نگرفت و توبه او قبول نشد مگر به واسطه اقرار به نبوت من و ولایت علی بن ابیطالب (ع) پس از من به خدایی که جانم در دست اوست ، ابراهیم (ع) ملکوت آسمانها و زمین را ندید و خلیل حضرت حق نشد مگر به واسطه اقرار به پیغمبری من و جانشینی علی (ع) پس از من، و به آن خدایی که جانم در دست اوست موسی(ع) مستحق تکلم و سخن گفتن با خداوند نشد و عیسی (ع) مایه عبرت و پیغمبری نشد مگر به واسطه اقرار به نبوت من و ولایت علی (ع) به خدا قسم هیچ یک از پیغمبران به مقام پیغمبری نرسیدند مگر پس از اعتراف و شناسائی نبوت من و اقرار به ولایت علی بن ابیطالب (ع) و یازده فرزند از نسل مبارک او به عنوان وصی و جانشینان من.      تفسیر جامع جلد 1 صفحه 88

 

امام باقر (ع) : درباره قول خدای عزوجل سوره طه آیه 115 : از پیش به آدم سفارش کردیم ولی او فراموش کرد این عهد را و ما نیافتیم برای او عزمی بر این ترک اولی ، فرمودند : منظور از عهد یعنی درباره نبوت محمد (ص) و ولایت علی (ع) و امامان بعد از او تا برسد به وجود مقدس مهدی آل محمد (ص) از او عهد گرفتیم که این ها را ابلاغ نماید و نشر دهد و او در این مساله کوتاهی نمود لذا از زمره پیغبمران اولوالعزم خارج شد.و پیغمبران اولوالعزم را از این جهت به این نام می خوانند که تصمیم خود و عزم خود را راسخ تر از سایر پیامبران برای گفتن ولایت محمد و آل محمد (ص) استوار کردند و به این امر اعتراف و اقرار نمودند.                                           اصول کافی جلد 2 صفحه 283

 

امام باقر (ع) : درباره آیه 66 سوره مائده (( اگر این مردم تورات و انجیل و آنچه را که از جانب پروردگار بر ایشان نازل شده برپا دارند هرآینه نعمت های الهی از بالای سر و زیر پایشان بر آنها نازل میشود )) فرمودند : مقصود از آنچه در تورات و انجیل و آیات الهی که بر آنها نازل شده ولایت امیرالمومنین (ع) و فرزندانش میباشد که اگر مردم مطیع ولایت آن حضرات شوند نعمت الهی سرتاپای آنها را فرا گیرد.            اصول کافی جلد 2 صفحه 78

 

قال رسول الله (ص) : عنوان صحیفة المؤمن حبّ علىّ بن ابى طالب‏

رسول خدا (ص) فرمودند : سر آغاز طومار و برنامه هر فرد با ایمان، دوستى على بن ابى طالب (علیه السّلام) است { الغدیر جلد 1 صفحه 12 } ‏

 

حضرت صادق (ع) فرمودند : هرکه اقرار به ولایت امیرالمومنین (ع) نکند ، اعمال و عباداتش باطل شود ، مانند خاکستریکه در معرض باد تند قرار گیرد.  تفسیر جامع جلد 3 صفحه 429

 

مفضّل بن عمرگوید : در محضر امام صادق (ع) از آیه مبارکه إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (بدرستى که ما آن (قرآن) را در شب قدر فرو فرستادیم ) ( سوره قدر آیه 1 ) سخن به میان آمد ، فرمود: چقدر برترى آن بر سوره ‏هاى دیگر آشکار است! گوید: عرضه داشتم : برترى آن چه می‏باشد؟ فرمود: در آن شب ولایت امیر المؤمنین علی ( علیه السّلام ) نازل شده ، گفتم : در شب قدرى که ما آن را در ماه رمضان امید داریم؟ فرمود: آرى شبى که در آن شب آسمانها و زمین اندازه ‏گیرى شده، و ولایت امیر المؤمنین علیه السّلام در آن تقدیر و معیّن شده است.  معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250

 

 اصبغ بن نباته از حضرت علىّ بن ابى طالب (ع) روایت نموده که پیغمبر خدا (ص) ، به من فرمود :  یا علىّ آیا می‏دانى معنى شب قدر چیست؟ عرض کردم : نه یا رسول اللَّه! پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خداوند تبارک و تعالى در آن شب به تقدیر و سرنوشتى که در روز قیامت خواهد بود، قضا و حکم، و اندازه‏ گیرى نموده، و در آنچه خداى عزّ و جلّ فرمان داد ولایت تو بود ، و نیز ولایت امامان از نژاد تو، تا روز قیامت‏.  معانی الاخبار جلد 2 صفحه 250

 

حارث نصرى گوید: از امام صادق (ع) تفسیر وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ را پرسیدم، فرمود: نامى است که خداوند از آسمان اختصاص به علىّ علیه السّلام داده است، زیرا اوست که از جانب رسول خدا (ص) بیزارى از مشرکین را اعلام کرد ، پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله نخست آن را به أبو بکر داده بود، جبرئیل فرود آمد و گفت: اى محمّد خدا بتو می‏فرماید: «خودت یا مردى که از خودت باشد و دیگرى حق ابلاغ آن را از جانب تو ندارد» بعد از آن فرمان بود که پیغمبر علىّ علیه السّلام را فرستاد، و او به أبو بکر رسید، و صحیفه را از دستش گرفت و برد، و به دیوار کعبه نصب نمود، از این جهت خداوند او را أذان نامید، همانا آن نامى است که خداوند از آسمان اختصاص به علىّ (ع) داده است.   معانی الاخبار جلد 2 صفحه 214

 

حضرت محمد (ص) : من شهر علم هستم و علی (ع) در اوست. دروغ گوید هرکه فکر میکند از غیر در به شهر وارد شده و نیز دروغ میگوید هرکه گمان دارد مرا دوست دارد و علی (ع) را دشمن دارد ( و با او دشمنی میکند) اصول کافی جلد 3 صفحه 336

 

 ابو بصیر گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السّلام از پدرش از اجدادش (ع) روایت کرده فرمود

روزى پیامبر به یاران خود چنین فرمود: کدامیک از شما همه عمر روزه ‏دار هستید ؟ سلمان ( رحمة اللَّه علیه ) گفت : یا رسول اللَّه من.

سپس پیغمبر (ص) فرمود: چه شخصى از شما تمامى شبها شب زنده‏ دار است ؟

سلمان جواب داد: اى پیغمبر خدا من. فرمود: کدامیک از شما هر روز همه قرآن را از آغاز تا پایان میخواند؟ سلمان گفت : یا رسول اللَّه من. یکى از اصحاب آن حضرت با لحنى خشن گفت: اى رسول خدا سلمان مردى فارسى زبان است و قصد دارد بر ما عربها ببالد، در جواب سؤالتان که کدامیک از شما تمامى عمرش روزه دار است؟ گفت: من، با این که بیشتر روزها غذا می‏خورد، و فرمودید کدامیک از شما همه شب براى عبادت بیدار می‏ماند، گفت: من، در صورتى که بیشتر شبها خواب است و فرمودید: چه کسى از شما هر روز یک قرآن می‏خواند، گفت: من، با اینکه بیشتر روزش خاموش است. پیغمبر صلى اللَّه علیه و آله فرمود: خاموش باش اى مرد! تو را چه با همانند لقمان حکیم ؟ از خودش بپرس تا آگاهت سازد ، آن مرد به سلمان گفت : اى بنده خدا، تو نگفتى همه روز روزه دارى؟ جواب داد:

آرى. گفت: ولى من تو را دیده ‏ام که بیشتر روزها غذا می‏خورى! پاسخ داد: چنان ‏نیست که تو گمان بردى من در هر ماه سه روز روزه می‏گیرم و خداى

   عزّ و جلّ فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها (شخصى که عمل نیکى انجام دهد ده برابر آن ثواب خواهد داشت- انعام 6: 160) و روزه ماه شعبان را به ماه رمضان پیوند می‏کنم و این روزه همه عمر می‏شود. گفت: تو خیال نکردى که همه شب بیدارى؟

فرمود: بلى، افزود: (ولى) بیشتر شبها در خوابى! سلمان در جوابش گفت: چنان نیست که تو پنداشته ‏اى، من از دوستم پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که فرمود: هر کس با وضو بخوابد چنان است که همه شب را شب زنده ‏دار بوده و من همواره با وضو می‏خوابم. گفت: آیا گمان نبردى هر روز همه قرآن را می‏خوانى؟ فرمود: آرى.

گفت: امّا بیشتر روز را خاموشى! سلمان گفت: چنان نیست که تو فهمیده‏ اى، من از دوستم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله شنیدم که به علىّ علیه السّلام فرمود: «یا أبا الحسن مثل تو در امّتم همانند «قُلْ هُوَ اللَّهُ» است که هر کس آن را یک بار بخواند یک سوم قرآن را خوانده، و هر کس دو بار بخواند، دو سوم قرآن را تلاوت کرده، هر کس سه مرتبه بخواند همه قرآن را خوانده است. (اى علىّ) آن کس که تو را به زبانش دوست‏ بدارد یک سوم ایمان، و آنکه با زبان و دلش به تو مهر ورزد

  دو سوم ایمان را دارد، و کسى که نه تنها به زبان و دل علاقمند باشد بلکه با دست خویش یاریت دهد ایمانش کامل است، اى على قسم به آنکه مرا به حقّ فرستاده اگر تمامى اهل زمین تو را دوست داشته باشند، چنان که اهل آسمان تو را دوست میدارند، خدا هیچ فردى را در جهنّم عذاب نمی‏کند» و من هر روز سه بار «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را می‏خوانم. آن مرد معترض همچون کسى که سنگ در دهانش نهاده باشند {و نتواند حرف بزند} از جا برخاست.  معانی الاخبار جلد 2 صفحه 81

 

رسول خدا (ص) : به همانی که جانم در دست او است هرگز علی (ع) را به جبهه جنگی در حال رفتن ندیدم جز این که دیدم جبرئیل با هفتاد هزار فرشته در سمت راست ، و دیدم میکائیل را با هفتاد هزار فرشته در سمت چپ اوست ، و فرشته مرگ جلوی اوست ، و ابری بر سرش سایه کند تا پیروزی رسد.  خصال الصدوق جلد 1 صفحه 206

 

ابو حمزه گوید: شندیدم از امام باقر علیه السلام که مى فرمود: همانا على (علیه السلام ) درى است که خداوند (بروى مردمان ) گشود، هر که داخل آن گردد مؤ من است ، و هر که از آن بیرون رود کافر است . اصول کافى جلد 4 صفحه 100

 

ابراهیم بن ابى بکر گوید: شنیدم از حضرت موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: هر آینه على علیه السلام درى است از درهاى هدایت ، پس هر که آندر وارد شود مؤ من است و هر که از آن بیرون رود کافر است ، و هر که وارد آن نشود و بیرون نرود در آن طبقه اى باشد که کارشان با خدا است (و هر چه خواهد درباره آنان انجام دهد). اصول کافى جلد 4 صفحه 101

 

 ابو الربیع شامی گوید : از امام صادق (ع) درباره گفتار خدای عزوجل ( سوره انفال آیه 24 ) پرسیدم : که میفرماید : (( ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اجابت کنید و پیغمبران را نیز اجابت کنید زیرا شما را به چیزی که زندگیتان می دهد ( حیات می بخشد ) دعوت کنند )) حضرت فرمودند : این آیه درباره ولایت علی (ع) نازل شده. ( زیرا ولایت علی (ع) است که مایه جان و دل و خرد است )   روضة الکافی جلد 2 صفحه 59

 

على بن حسان به امام جواد علیه السلام عرضکرد : آقاى من ! مردم به خُرد سالى شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضى دارند، در صورتى که خداى عزوجل به پیغمبرش صلى اللّه علیه وآله فرموده است ((بگو راه من اینست ، من از روى بصیرت بسوى خدا میخوانم ، با آنکه از من پیروى کرده 108 سوره 12 )) به خدا کسى جز على علیه السلام از او پیروى نکرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله ام .  اصول کافى جلد 2 صفحه 223

 

میان خاصه و عامه مورد اتفاق است که اولین مردى که به پیغمبر صلى اللّه علیه وآله ایمان آورد و اسلام پذیرفت على بن ابیطالب علیه السلام بود و خود آنحضرت هم همیشه بدان افتخار مى کرد و آن را دلیل افضلیت خود مى دانست و پیغمبر صلى اللّه علیه وآله هم به فاطمه (س) مى فرمود: تو خرسند نیستى که شوهرت دادم به کسى که در ایمان بر همه مقدم است و باز فرمود: اولین کسى که از این امت بر سر حوض کوثر وارد شود، اولین کسى است که اسلام آورده و آن على بن ابیطالب علیه السلام است . اما راجع به سن آنحضرت در زمان پذیرفتن اسلامش اختلافست و میان هفت سال تا پانزده سال گفته اند علامه مجلسى (ره ) گوید: سازگارتر با تاریخ همان قول ده سال است که از نظر عدم توجه به ماههاى میان سال با این روایت که سن آنحضرت را هنگام اسلامش نه سال مى داند، موافق است و نیز شکى نیست که آنحضرت از زمانیکه ایمان آورد تا آخر عمر بر ایمانش ثابت و مستقر بود. اگر بعضى از عثمانیهاى متعصب گفته اند: ایمانى که پیش از بلوغ باشد از روى یقین و معرفت نیست ، جوابش این است که : شما که ایمان آنحضرت را از اول بلوغ تا پایان عمر قبول دارید و همان مقدار را هم لازم مى دانید، على علیه السلام چند سال هم اضافه پیش از بلوغش که به عقیده شما اثرى نداشته ایمان داشته است . اما به عقیده شیعه حقیقت مطلب خیلى بالاتر از اینها است ، شیعه مى گوید: گذشته از الطاف معنوى و توفیقات مخصوصى سبحانى ، على بن ابیطالبى که از چهار سالگى در خانه پیغمبر و زیر دست پیغمبر با عنایت و توجه خاص تربیت شده است ، در ده سالگى بخوبى مى تواند، مانند مردى در کمال رشد و عقل فکر کند و بفهمد خداپرستى از بت پرستى بهتر است ؛ اما :

در نیابد حال پخته هیچ خام                 پس سخن کوتاه باید والسلام

 

امام صادق علیه السلام فرماید: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله در مرض ‍ وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه ) به دنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بر آنها   افتاد ، رو بگردانید و فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید ، پس به دنبال على (ع) فرستادند ، چون دیدارش به على (ع) افتاد، به او متوجه شد و حدیثش گفت . و چون على (ع) بیرون آمد، آن دو نفر ( ابوبکر و عمر ) را ملاقات کرد، به او گفتند: دوستت به تو چه حدیث کرد؟ فرمود: هزار باب به من حدیث کرد که  هر بابى مفتاح هزار بابست .  اصول کافى جلد 2 صفحه 61

 

ابو بصیر گوید: خدمت امام باقر (ع) نشسته بودم که مردى به آن حضرت عرض کرد: مرا از ولایت على (ع) خبر ده ، که آن از جانب خدا هست یا از جانب پیغمبر (ص) ؟ حضرت خشمگین شد و فرمود: واى بر تو! پیغمبر (ص) از خدا بیمناکتر از آن است که چیزى را که خدا دستورش نداده بگوید، بلکه ولایت على (ع) را خدا واجب ساخت . چنانکه نماز و زکوة و روزه و حج را واجب ساخت . اصول کافى جلد 2 صفحه 48

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: من شهر علمم و على دَر اوست ، دروغ گوید هر که گمان کند از غیر دَر به شهر در آمده ، و نیز دروغ گوید هرکه گمان کند مرا دوست داشته و على صلوات الله علیه را دشمن دارد.  اصول کافى جلد 3 صفحه 335

 

 از نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم روایت شده همانا آن حضرت فرمود : براى برادرم علی بن ابى طالب علیه السّلام فضیلت‏هاى بی ‏شماریست هر کس یکى از آنها را نقل کند و اقرار هم به آن فضیلت داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آینده‏ ى او را بیامرزد و هر کس فضیلتى را از او بنویسد تا آنگاه که آن نوشته باقى باشد فرشتگان برایش طلب آمرزش کنند و هر کس فضیلتى از آنها را گوش دهد خداوند گناهانى را که بوسیله گوش انجام داده بیامرزد و هر کس به فضیلتى از فضائل او نگاه کند گناهانى که بوسیله چشم انجام داده آمرزیده شود.  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

 

  رسول خدا فرمود : دوستى على (ع) عبادت است، خدا ایمان بنده‏ اى را نمی ‏پذیرد مگر بوسیله دوستى على (ع)  و دورى از دشمنان او.    ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

 

 رسول خدا فرمود : اگر درختان قلم و دریاها مرکب و جنیان حسابگر و آدمیان کاغذ ، نمیتوانند فضائل على بن ابى طالب را بشمارند شکى نیست که فضیلت‏ها و حالات او را از نظر شرف و کمال جز خداى سبحان و رسولش نمیداند.  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2

 

  رسول خدا (ص) فرمود : اى على جز خدا و من کسى آنچنان که باید و شاید تو را نشناخت و به همین سبب نبى اکرم و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام اشباح و دورنمایان‏ پنجگانه نامیده شدند ، زیرا که مردم بواسطه بزرگى مقام و مرتبه‏ ى آنان حقیقت واقعى ایشان را نشناختند مانند دورنمائى که حقیقتش از دور شناخته نمیشود و یکى از فضلا گفت: که از مرد فاضلى در باره ‏ى مقام و مرتبه‏ ى على (ع) پرسیده شد او فرمود : چه بگویم در فضیلت انسانى که حسد دشمنان و ترس و بیم دوستان فضائلش را پنهان کرده در عین حال فضائلش شرق و غرب جهان را فراگرفته، اراده دارند که نور خداى را به دهنهاى خویش خاموش کنند خوشبختانه خدا نورش را به سرحد کمال و تمام میرساند اگر چه کافران ناراحت باشند ( سوره توبه آیه 36 ) ولى فضائل آن حضرت جهانگیر شده به طورى که مخالفان و موافقان فضائلش را بیان کرده ‏اند. و همانا من دوست دارم با اینکه فضائلش از طریق شیعه جهانگیر شده من از طریق مخالفان نقل کنم تا حجتى بر آنان باشد آنچنان که شاعر گفته

 

و نمکینی که حسودان برای برتریش گواهی داده اند و خوبی آنست که حسودان گواهی دهند

 

و برتری هائیکه دشمنان به آنها گواهی داده اند برتری همانست که دشمن گواهی دهد

 

 ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 3

 

  از اخطب خوارزمى از ابن مسعود روایت شده رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: که فرشته ‏اى به سوى من آمد و گفت: اى محمّد بپرس پیامبرانى را که پیش از تو برانگیخته شدند به چه چیز مبعوث شدند؟ من گفتم: بر چه چیز برانگیخته شدند. گفت: بر دوستى تو و دوستى على بن ابى طالب مبعوث شدند.  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4

 

  از ابن عباس روایت شده که از نبى اکرم (ص) پرسیده شد از کلماتى که آدم از پروردگارش آموخت سپس توبه‏ ى آدم را خدا قبول کرد، پیغمبر فرمود: آدم خدا را به آبروى محمّد، على، فاطمه، حسن، حسین (صلوات الله علیهما ) خواند که توبه ‏اش را بپذیرد.  ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 4

 

در جنگ اُحُد مردم فرار کردند و علی (ع) تنها با مشرکین جهاد میکرد تا آنگاه که همه آنان فرار نمودند ، جبرئیل به حضرت رسول (ص) عرض کرد : این است فداکاری و مواساة ، پیغمبر فرمود : علی از من است و من هم از وی ، جبرئیل گفت : و من هم از شما هستم ، و حضرت رسول در این روایت او را مانند خود خوانده همانطور که در آیه مباهله خداوند امیرالمومنین (ع) را به منزله نفس پیغمبر معرفی کرده است.  اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234

 

حضرت خاتم النبیین (ص) به بریده فرمودند : بغض علی را در دل نگیر زیرا که وی از من است و من هم از وی ، مردم از ریشه های مختلفی آفریده شده اند لیکن من و علی از یک اصل و ریشه هستیم.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234 

 

پیغمبر (ص) در زندگانی خود مکرر میفرمود : علی با حق است و حق هم با وی میباشد ، وی به هر سو میل کند حق هم دنبال او میرود و از وی جدا نمیگردد.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234 

 

در حدیث مشهور (( طیر مشوی )) آمده است که پیغمبر (ص) فرمود : خداوندا بهترین دوستانت را نزد من حاضر کن تا با من در خوردن این غذا شرکت کند ، در این هنگام که پیغمبر منتظر شخص موصوف بود ناگهان امیرالمومنین (ع) وارد شدند و با او در صرف غذا شرکت کردند.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 234 

 

هنگامیکه حضرت زهراء را به علی بن ابیطالب (ع) تزویج کردند ، زنان قریش به عنوان اینکه وی را به مرد فقیری داده اند فاطمه (س) را سرزنش میکردند ، در این هنگام حضرت رسول دخترش را مخاطب قرار داده و فرمود : من تو را به مردی تزویج کردم که پیش از همه مسلمان شد ، و از جهت علم و دانش و فضیلت بر سایرین مقدم است. خداوند به مردمان روی زمین نظر افکند و مرا از میان آنان برگزید ، و بر رسالت مبعوث کرد ، و بار دیگر به طرف مردم نظر نمود ، و از میان آنها علی را اختیار فرمود و او را به وصایت برگزید ، پس از آن به من وحی فرستاد تا تو را در نکاح وی قرار دهم اکنون ای فاطمه بدان خداوند به تو کرامت فرموده و تو را به گرامی ترین و بزرگترین فردی تزویج کرده است. در این هنگام حضرت فاطمه خوشوقت شد ، پس از این رسول الله (ص) فرمود : ای فاطمه ، علی بن ابیطالب (ع) هشت فضیلت دارد که پیکر منافقین و دشمنان او را میشکند ، و خداوند این فضائل را به گذشتگان نداده و به آیندگان نیز نخواهد داد : علی بن ابیطالب (ع) در دنیا و آخرت با من برادر است و دیگران از این جهت سهمی ندارند ، و تو ای فاطمه سیده زنان بهشت هستی که اینک همسر او میباشی ، حسنین که دو رحمت از طرف پروردگار میباشند فرزند او هستند ، جعفر طیار که خداوند دو بال به وی مرحمت کرده و او در بهشت با فرشتگان پرواز میکند برادر او است ، علی بن ابیطالب دارای علوم گذشتگان و آیندگان است ، و او نخستین کسی است که به من ایمان آورد ، و آخرین فردی است که با من سخن خواهد گفت و من عهد و پیمان خود را با وی خواهم بست و او جانشین و وصی من و سایر انبیاء خواهد بود.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 235

 

حضرت رسول (ص) فرمود : من شهر علم هستم و علی نیز در آن میباشد ، هرکه اراده کند به شهرستان علم و دانش وارد شود باید از در وارد شود ، عبدالله بن مسعود روایت میکند که پیغمبر (ص) ، علی (ع) را نزد خود طلبید و با وی در نهانی به گفتگو پرداخت ، هنگامیکه از خلوت بیرون شد از وی پرسیدم : پیغمبر (ص) چه موضوعی را با شما در میان گذاشته بود ، حضرت علی (ع) فرمود : هزار باب از علم به روی من گشود که از هر بابی هزار باب گشوده میشود.  اعلام الوری با علام الهدی صفحه 235 

 

محبت علی بن ابیطالب (ع) علامت ایمان و بغض و عداوت وی نشانه نفاق است ، حضرت رسول (ص) در این باره میفرمود : تو را جز مومن کسی دوست نمیدارد ، و منافقین نیز همواره بغض تو را در دل دارند.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 236

 

حضرت رسول (ص) فرمودند : علی بن ابیطالب (ع) و پیروان او اهل نجات هستند.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 237 

 

از جمله فضائل حضرت علی (ع) در اخباری که آمده است در اینکه ولایت و دوستی علی (ع) نشانه حلال زادگی و دشمنی با آنحضرت نشانه حرام زادگی است.

 

حضرت خاتم النبیین (ص) قبول ولایت علی بن ابیطالب (ع) را علامت برای طهارت مولد قرار داد ، و هم چنین دشمنی و عناد با آنحضرت را نشانه خبث مولد اعلام فرمود ، در روایت آمده که پیغمبر فرمود : فرزندان خود را به دوستی علی بن ابیطالب آزمایش کنید ، هریک از کودکان شما که به وی علاقه دارند و او را دوست می گیرند ، بدانید این کودک از طریق مشروع متولد شده ، و اگر چنانچه وی را دشمن داشته باشد ، از راه غیر مشروع پدید آمده است. حضرت باقر (ع) از جابربن عبدالله انصاری (رضوان الله علیه ) روایت میکند که وی گفت از پیغمبر شنیدم میفرمود : ای علی میل داری تو را خوشحال کنم و مژده دهم ، عرض کرد آری دوست دارم هرچه میخواهید بفرمایید ، حضرت فرمود : من و شما از یک اصل آفریده شده ایم و سرشت ما یکی است ، از طینت ما مقداری زائد آمد و خداوند شیعیان ما را از آن خلق فرمود ، روز قیامت مردم را به نام مادرانشان خطاب خواهند کرد جز شیعیان ما که آنان را به نام پدرانشان فریاد میزنند. روایت کرده اند که جابر بن عبدالله انصاری در کوچه های مدینه گردش میکرد و میگفت : علی بهترین آدمیان است و هرکس مخالف این باشد وی کافر است ، ای گروه انصار فرزندان خود را به دوستی علی بن ابیطالب (ع) آزمایش کنید ، هر کدام امتناع کردند درباره مادرش تحقیق کنید.   اعلام الوری با علام الهدی صفحه 236

 

 مظفر بن محمد بلخى (بسند خود) براى من حدیث کرد از امام صادق از پدرش علیهما السّلام از جابر بن عبد اللَّه انصارى که گفت: شنیدم از رسول خدا (ص) که به على بن ابى طالب علیه السّلام میفرمود:آیا تو را خوشنود و شادمان نکنم؟ آیا عطایت نکنم؟ آیا مژده به تو ندهم؟ عرضکرد: چرا اى رسول خدا! مژده ‏ام ده! فرمود: همانا من و تو از یک طینت آفریده شدیم، پس مقدارى از آن طینت زیاد آمد و خداى تعالى از آن زیادى شیعیان ما را آفرید، و چون روز رستاخیز شود مردمان را بنام مادرانشان بخوانند، جز شیعیان ما که آنها را به نام پدرانشان بخوانند و این بخاطر (حلال ‏زادگى و) پاکى و پاکیزگى زاد و بوم آنها است.

 

 و نیز مظفر بن محمد بلخى (بسند دیگر) برایم حدیث کرد از ابن عباس که گفت: رسول خدا (ص) فرمود: چون روز رستاخیز شود همه مردمان را بنام مادرانشان بخوانند، جز شیعیان ما که به خاطرپاکیزگى ولادت آنها به نام پدرانشان خوانده شوند.

 

توضیح- مقصود از مردمان در این دو حدیث، به قرینه حدیث هاى دیگرى که در این باره رسیده و از جمله آنها حدیث سوم همین فصل است، آنهائى هستند که عداوت و دشمنى على علیه السّلام را در دل دارند نه همه مردم، زیرا مطابق روایاتى که فرموده‏اند: «ان لکل قوم نکاحا» (براى هر امت و هر ملتى ازدواجى است) و در حدیثى که در کافى است باین لفظ است: «ان لکل امة نکاحا تحتجزون به من الزنا» (براى هر امتى ازدواجى است که بوسیله آن از زنا جلوگیرى کنند) مطابق این روایات ازدواج، و زناشوئى هر ملتى به هر مذهبى که باشند چنانچه بر میزان قانون آنان باشد صحیح است و از نظر اسلام حلال زاده هستند، پس به اصطلاح عموم این دو حدیث، با آن روایات تخصیص میخورد، و مقصود دشمنان آن حضرت خواهند بود.

 

  جعفر بن محمد قمى (بسند خود) از جابر بن عبد اللَّه انصارى برایم حدیث کرد که گفت: من با گروهى از قبیله انصار به حضور رسول خدا (ص) شرفیاب بودیم، پس آن حضرت (ص) به ما فرمود: اى گروه انصار فرزندان خود را به  دوستى على بن ابى طالب آزمایش کنید، پس هر کدام على را دوست داشت بدانید که فرزند شما است (و حلال زاده است) و هر کدام که او را دشمن داشت بدانید او از زنا است. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 37 الی 38

 

علی بن ابیطالب (ع) در شهر بصره در بالای منبر میفرمود : منم صدیق اکبر ، ایمان آوردم پیش از آنکه ابوبکر ایمان آورد ، و اسلام آوردم پیش از آنکه او اسلام آورد.  ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 26

 

رسولخدا (ص) فرمودند : علی بن ابیطالب (ع) دانشمندترین امت من است ، و در آنچه پس از من اختلاف کنند داناتر از همه آنها در داوری کردن است. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 28

 

رسول خدا (ص) فرمودند : من شهر علم و دانشم ، و علی دَرِ آن شهر است ، پس هرکس علم و دانش خواهد باید آنرا از علی (ع) فرا گیرد.  ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29

 

عبدالله بن مسعود گفت : رسولخدا (ص) علی (ع) را فرا خواند ، و با او خلوت کرد ، همینکه از نزد آنحضرت بیرون آمد ، از او پرسیدیم : ( چه به تو آموخت ؟ و ) چه عهدی با تو کرد ؟ مولا علی (ع) فرمودند : هزار باب از دانش و علم به من آموخت ، که از هر دری از آن هزار باب بر من گشوده شد. ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 29

 

محمد بن عمر جعابی ( به سند خود ) برای من حدیث کرد از زر بن حبیش که گفت : علی (ع) را دیدم که بالای منبر میفرمود : سوگند به آنکه دانه را ( در دل زمین ) شکافت و انسانرا آفرید این عهدی است که پیغمبر (ص) با من فرموده : ( که به من گفت : ای علی ) دوست ندارد تو را جز مومن و دشمنت ندارد جز منافق.  ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 34

 

محمد بن عمران مرزبانی ( به سند خود ) از جابر بن یزید از امام باقر (ع) برای من حدیث کرد که آنحضرت (ع) فرمود : از ام سلمه همسر پیغمبر (ص) راجع به علی بن ابیطالب (ع) پرسیدند ؟ ام سلمه گفت : شنیدم از رسولخدا (ص) که میفرمود : همانا علی و شیعیانش رستگاران هستند.  ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 36

 

رسول خدا (ص) به ام سلمه ( رضی الله عنها )  (همسرش) فرمود : ( آنچه می گویم ) بشنو و بر آن گواه باش : این علی امیرمومنان و آقای اوصیاء است.  ارشاد شیخ مفید جلد 1 صفحه 39

 

  رسول خدا (ص) فرمود : ولایت و دوستی علی بن ابیطالب (ع) ولایت خداست و محبت او عبادت خداست و متابعت او فریضه خدا است و دوستان او دوستان خداوند هستند و دشمنان او دشمنان خدا هستند و جنگ با او ، جنگ با خدا است و صلح او صلح خداست.  کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32

 

حضرت صادق (ع) از پدرش از پدران او (ع) که فرمود : جبرئیل از جانب پروردگار به رسول الله (ص) فرمود : یا محمد بدرستیکه خدای تعالی میخواند تو را سلام و میگوید تو را که بشارت ده برادر خود علی را به آنکه من عذاب نمی کنم هرکس را که دوستی میکند با علی و رحم نمی کنم هرکسی را که دشمنی میکند با وی.  کاشف الاستار ترجمه جامع الاخبار صفحه 32 

 

امام اول ، ابوالحسن ، امیرالمومنین ، علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه - آنحضرت در روز جمعه سیزدهم رجب سی سال پس از عام الفیل در شهر مکه در بیت الله الحرام متولد شد ، مادر آنحضرت فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبد مناف است ، علی (ع) و برادرانش نخستین کسی بودند که از طرف پدر و مادر هاشمی به دنیا آمدند و در خانه خداوند پیش از او کسی متولد نشده بود و این خود فضیلتی است که خداوند به جهت بزرگواری و اعلاء رتبه و اظهار ارجمندی علی (ع) به وی اختصاص داد.

 

مُیَسَر نگَردد به کس این سعادت          به کعبه ولادت به مسجد شهادت

 

 از علی بن الحسین (ع) روایت شده که فاطمه بنت اسد را در حال طواف درد زائیدن فرا گرفت ، او داخل کعبه شد و امیرالمومنین (ع) در آنجا به دنیا آمد - و شیخ صدوق از سعید بن جبیر روایت میکند که یزید بن قعنب گفت من با عباس بن عبدالمطلب و جمعی از طایفه عبد العزی مقابل خانه کعبه نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد ، مادر امیرالمومنین (ع) که با آنحضرت حامله و از مدت حملش نه ماه گذشته و درد زائیدن او را گرفته بود به سوی خانه کعبه آمد و گفت پروردگارا من ایمان دارم به تو و پیمبران و کتاب هایی که تو فرستاده و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق دارم و او خانه کعبه را بنا نهاد ، خداوندا به حق آن کسی که این خانه را بنا نمود و به حق مولودی که در رحم من است ، وضع حمل را بر من آسان کن ، یزید بن قعنب گفت : در آن موقع دیوار خانه کعبه از پشت شکافته شد و فاطمه داخل آن گردید و از دیدگان ما ناپدید شد و شکاف دیوار به هم آمد ، ما خواستیم قفل درب خانه کعبه را بگشاییم ولی گشوده نشد و دانستیم که این امری است از طرف خداوند و فاطمه در روز چهارم از خانه کعبه خارج شد ، در حالیکه امیرالمومنین (ع) در دست او بود ، گفت من بر زنان پیشینیان تفضل داده شدم ، زیرا آسیه بنت مزاحم ( زوجه فرعون) خدا را مخفیانه عبادت کرد ، در جائیکه عبادت خدا در آنجا ، جز در حال اضطرار پسندیده نیست و مریم دختر عمران ( مادر عیسی ) با دست خود درخت خرمای خشک را حرکت داد تا خرما از آن ریخت و او تناول کرد ولی من در بیت الله الحرام رفتم و از میوه ها و غذاهای بهشت خوردم و چون خواستم بیرون آیم ، هاتفی ندا داد ای فاطمه فرزندت را علی نام بگذار ، او علی است و خداوند علی اعلی میفرماید : من اسم او را ز اسم خود مشتق گردانیدم و او را به آداب خود تادیب نمودم و بر مشکلات علم خود واقف ساختم ، اوست که بتها را در خانه من خواهد شکست و بالای خانه من اذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد نمود ، خوشا به حال کسی که او را دوست میدارد و پیروی او کند و وای بر کسی که او را دشمن دارد و نافرمانی او کند.  انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 49 الی 50 

 

از ابن مارد روایت شده که از حضرت صادق (ع) پرسید چه ثوابی است برای کسی که جدت امیرالمومنین (ع) را زیارت کند ، فرمود ای ابن مارد هرکه زیارت کند جدم را و عارف به حق او باشد ، خداوند در ازای هر قدمی که بردارد ثواب یک حج مقبول و یک عمره مبروره برای او بنویسد ، به خدا قسم ای ابن مارد ، خداوند طعمه آتش نمی کند قدمی را که در زیارت امیرالمومنین (ع) سواره یا پیاده غبار آلود گردد ، ای ابن مارد این حدیث را با آب طلا بنویس.  انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 71

 

فضایل مولا علی (ع) آنچنان شد که ابوالعینا به عبیدالله بن یحیی بن خاقان ، وزیر متوکل و معتمد گفت (( چون فضل تو را توصیف می کنم و درباره آن با کسی سخن می گویم ، می بینم مانند کسی هستم که از روشنی روز خبر دهد و از نورانیت ماه درخشنده سخن بگوید ، با اینکه هر بیننده آنرا می بیند ، و دانستم که سخن من در وصف تو ، به هر نقطه برسد ، باز مرا عاجز میخوانند و مقصر میدانند ، به دین جهت از مدح تو چشم پوشیدم و به دعاگویی تو مشغول گشتم و اگر زبان به ذکر فضائل تو بگشایم ، سخنی گفته ام که مردم به آن دانا هستند )) چه گویم درباره مردی که دشمنانش به فضل او اعتراف کردند و نتوانستند فضائل او را انکار و مناقبش را پنهان دارند ، همانا من دانستم که بنی امیه سلطنت اسلامی را متصرف شدند و به شرق و غرب ممالک آن تسلط یافتند و به تمام نیرنگها برای خاموش کردن نور علی (ع) و برگرداندن مردم از او و بستن عیوبات بر او تمسک کردند و در تمام منبرها به او دشنام دادند و کسانی را که در مدح او سخن میگفتند ، تهدید نموده بلکه زندانی ساختند و آنها را کشتند و از نقل حدیثی که متضمن فضیلتی از علی (ع) باشد یا نام او را بالا برد ، جلوگیری کردند ، تا آنجائیکه منع کردند کسی نام علی را بر خود نگذارد ، ولی این کوششها و دشمنیها جز به رفعت شان و بزرگواری او نیفزود ، مانند مُشک ( عطر ) که هرچه آنرا پنهان دارند ، بوی خوش او آشکارتر میگردد و مانند خورشید تابناک که با دست نمیتوان از نورافشانی او جلوگیری کرد و مانند درخشندگی روز روشن که اگر چشمی آنرا نبیند ، هزاران چشم دیگر از دیدار او بهره مند میگردند ، چه بگویم در حق مردی که هر فضیلتی را به او منسوب است ، پس او است سر و چشمه فضائل و مبتکر آن و او است استوانه و ترکتاز میدان مناقب ، هرکس دارای فضیلتی شود از او اخذ نموده و پیروی او کرده است.   انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 50 الی 52

 

صاحب مدینة المعاجز میگوید : اما روایاتی که در فضیلت علی (ع) وارد شده بی شمار و بی پایان است ، از طریق مخالفین ( اهل سنت و عامه ) روایتی وارد شده که مولف ثاقب المناقب از محمد بن عمر واقدی نقل کرده است که هارون الرشید روزهای عرفه جلوس میکرد و مجلس اختصاصی به علما و دانشمندان داشت ، پس روزی جلوس نمود و شافعی که از بنی هاشم بود و همواره پهلوی هارون الرشید می نشست ، نزد او حضور یافت و محمد بن حسن و ابویوسف نیز آمدند و نزد هارون جای گرفتند ، مجلس از جمعیت پر شد و در آن هفتاد نفر از دانشمندان بودند که هر یک شایستگی داشتند پیشوای ناحیه باشند ، واقدی گفت : من در آخر مردم به آن مجلس در آمدم ، رشید گفت چرا دیر آمدی ؟ گفتم دیر آمدن من برای ضایع ساختن حق این مجلس نبود ، بلکه مشغول کاری شدم که مانع آمدن من گردید ، پس هارون مرا نزدیک طلبید و نزد خود نشانید ، در آن مجلس دانشمندان فنون مختلف شرکت داشتند ، رشید شافعی گفت : پسر عمو ، تو چند حدیث در فضائل علی بن ابیطالب (ع) روایت می کنی ، گفت چهارصد حدیث و بیشتر ، رشید گفت نترس و بگو ، گفت پانصد حدیث و بیشتر پس از آن به محمد بن حسن گفت : تو چند حدیث از فضائل علی (ع) روایت میکنی ، گفت هزار حدیث یا بیشتر ، رشید متوجه ابویوسف شد و گفت تو چند حدیث از فضائل علی (ع) روایت می کنی ؟! به من بگو و مترس ، گفت یا امیرالمومنین اگر ترس در کار نبود روایات ما در فضائل از آن حضرت از شماره بیرون بود ، رشید گفت از چه می ترسی ؟! گفت از تو و کارمندان تو و اصحاب تو ، گفت در امان هستی ، سخن بگو و مرا آگاه کن که چند حدیث در فضائل علی (ع) روایت می کنی !؟ شافعی گفت پانزده هزار خبر مسند ( خبر مسند ، آن است که سلسله سند آن و رواتش تا امام (ع) معلوم باشد ) و پانزده هزار خبر مرسل ( خبر مرسل ، خبری است که تمام روات آن یا یک نفر از انتهای روات غیر معلوم باشد ) واقدی گفت : سپس هارون به جانب من نگریست و گفت تو در این باره چه میدانی ؟! گفتم در حدود همان تعدادی که ابویوسف گفت ، رشید اظهار داشت اما من فضیلتی از علی بن ابیطالب (ع) میدانم که با چشم خود دیده و با گوش خود شنیده ام و از تمام فضائلی که شما روایت می کنید بزرگتر و مهمتر است ( آنگاه هرون داستان خطیب دمشقی را که در دمشق علی (ع) را سب میکرد ( دشنام میداد ) و در پایان به صورت سگ مسخ شد برای دانشمندان مجلس شرح داد ).   انوار البهیه  ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 52 الی 53

 

حکایت شده که به شافعی گفتند ، چه می گویی درباره علی (ع) ؟ گفت چه گویم درباره کسی که دوستانش بواسطه ترس و دشمنانش به علت حسد ، فضائل او را پنهان نمودند ولی باز هم آنقدر فضائل و مناقب او شیوع یافت که شرق و غرب عالم را فرا گرفت.   انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 54

 

شیخ صدوق از طبری روایت میکند که حسن بن محمد از حسن بن یحیی دهان نقل نمود که من در بغداد نزد قاضی بغداد که نامش سماعه بود ، بودم ، مردی از بزرگان بغداد نزد او آمد و گفت اصلح الله القاضی ، من در سالهای گذشته حج نمودم و عبورم به کوفه افتاد و در بازگشت خود به مسجد کوفه در آمدم ، در آن حال که ایستاده بودم و میخواستم مشغول نماز شوم در پیش روی خود ، زن عرب بادیه نشینی را دیدم که چادر بلندی بر سر و عبایی بر خویش انداخته بود و میگفت : ( ای کسی که در آسمانها و زمینها و در دنیا و آخرت مشهوری ، پادشاهان و ستمگران کوشیدند که نور تو را خاموش کنند و نام تو را از بین ببرند ولی خداوند جز سربلندی نام تو و درخشندگی و کمال نور تو را نخواست ، اگرچه مشرکین ناراضی باشند )من گفتم ای زن کیست آنکسی که او را به این صفت توصیف میکنی !؟ گفت علی بن ابیطالب (ع) که پی بردن به یگانگی پروردگار بدون او و ولایت او امکان پذیر نیست ، من بسوی او نگریستم و کسی را ندیدم.    انوار البهیه ( شیخ عباس قمی ره ) صفحه 53 

 

 حضرت رسول (ص) به علی (ع) فرمودند : یا علی محبت تو در دل هرکس قرار بگیرد اگر یک قدم او از پل صراط بلغزد ، البته قدم دیگر ثابت می ماند ، تا خدا او را به سبب محبت تو داخل بهشت گرداند.  عین الحیوة صفحه 105

 

در کتاب بصائرالدرجات از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که حضرت رسول (ص) فرمود : یا علی امت مرا تمام در عالم ارواح به من نشان دادند و کوچک و بزرگ ایشان را دیدم و به تو و شیعیان تو گذشتم و از برای شما استغفار کردم ، حضرت امیرالمومنین (ع) گفت یا رسول الله دیگر از فضائل شیعه بفرمایید ، حضرت رسول (ص) فرمود یا علی تو و شیعیان تو از قبرها بیرون خواهید آمد و روی های شما مانند ماه شب چهارده خواهد بود و جمیع شدتها و غمها از شما برطرف خواهد شد و در سایه عرش الهی خواهید بود مردم خواهند ترسید و شما نخواهید ترسید و مردم اندوهناک خواهند بود و شما مسرور خواهید بود برای شما خوان نعمتهای الهی میآورند و مردم مشغول حساب خواهند بود.  عین الحیوة صفحه 105

 

از حضرت امام رضا (ع) نقل شده است که پیغمبر (ص) فرمود : یا علی هرکه تو را دوست دارد با پیغمبران خواهد بود در درجه ایشان در روز قیامت و کسی که بمیرد و دشمن تو باشد اگر خواهد یهودی بمیرد و اگر خواهد نصرانی بمیرد و فرمود اول چیزی که در روز قیامت از مردم سوال خواهند کرد محبت ما اهلبیت (ع) خواهد بود.  عین الحیوة صفحه 105

 

رسول خدا (ص) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم از خداوند عالمیان که فرمود : ولایت علی بن ابیطالب (ع) حصن و قلعه من است ، هرکه داخل آن قلعه شود از عذاب من ایمن است.  عین الحیوة صفحه 106

 

در کتب شیعه و سنی از رسول خدا (ص) نقل شده که اگر مردمان بر ولایت علی (ع) جمع می شدند خدا جهنم را خلق نمی فرمود.  عین الحیوة صفحه 107

 

انس گوید که حضرت رسول (ص) فرمود : خداوند عالم در روز قیامت جمعی را مبعوث خواهد گردانید که روی های ایشان از نور باشد و بر کرسیهای نور خواهند نشست و لباس از نور خواهند پوشید و در سایه عرش الهی خواهند بود مانند پیغمبران و پیغمبر نیستند به منزله شهدا و همگی شهید نخواهند بود ، بعد دست بر سر حضرت امیرالمومنین (ع) گذاشت و فرمود این مرد و شیعیانش چنین خواهند بود.  عین الحیوة صفحه 107

 

شیخ طوسی به اسانید معتبره از حضرت امام رضا (ع) از آباء اطهارش صلوات الله علیهم روایت کرده است که حضرت رسول (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : چون روز قیامت خدا از حساب خلایق فارغ شود کلیدهای بهشت و دوزخ را به من تسلیم نماید و من به تو تسلیم کنم و گویم هر که را خواهی به جهنم فرست و هرکه را خواهی به بهشت داخل کن.  عین الحیوة صفحه 107

 

ابن بابویه به سند معتبر از معصوم (ع) روایت کرده است که چون قیامت برپا شود منبری بگذراند که جمیع خلایق ببینند و حضرت امیرالمومنین (ع) بر آن منبر برآید ملکی بر دست راست او بایستد و ملکی بر دست چپ او ملک دست راست ندا کند ای گروه خلایق این علی بن ابیطالب (ع) است هرکه را میخواهد داخل بهشت میکند ، ملک دست چپ ندا کند ای گروه خلایق این علی بن ابیطالب (ع) هرکه را میخواهد داخل جهنم میکند.  عین الحیوة صفحه 107

 

حضرت رسول (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : چون قیامت شود بیایی تو بر اسبی از نور سوار و بر سرت تاجی از نور باشد که روشنی او چشم ها را خیره کند ، پس ندا از جانب رب العزة برسد ، کجاست خلیفه محمد رسول الله (ص) تو گویی اینک منم ، پس ندا ترا که یاعلی دوستان خود را داخل بهشت و دشمنان خود را داخل جهنم کن ، تویی قسمت کننده بهشت و دوزخ.   عین الحیوة صفحه 107

 

امام صادق (ع) فرمودند : چون بنده را در مقام حساب نزد خداوند عالمیان میدارند اول چیزی که از او سوال میکنند از نماز و زکات و روزه و حج و ولایت ما اهل بیت است پس اگر اقرار به ولایت داشته و بر آن حال مرده باشد نماز و روزه و زکات و حجش را قبول میکنند و اگر اقرار به ولایت ما نداشته هیچ عملی را از اعمال او قبول نمی کنند.  عین الحیوة صفحه 109

 

جبرئیل بر حضرت رسول (ص) نازل شد و گفت خداوند عالم سلامت می رساند و میفرماید من آسمانهای هفت گانه و زمینهای هفتگانه را و آنچه بر روی آنهاست خلق کرده ام و هیچ محلی بهتر از رکن و مقام ابراهیم خلق نکرده ام ، اگر بنده ای مرا در آنجا بخواند از آن روزی که آسمانها و زمین ها را خلق کرده ام تا انقراض عالم و اقرار به ولایت علی (ع) نداشته باشد او را سرنگون در جهنم اندازد.   عین الحیوة صفحه 109

 

کلینی از ابوبصیر روایت کرده است که روزی به خدمت حضرت صادق (ع) رفتم فرمود : رسول خدا (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) هزار باب از علم تعلیم فرمود که از هر بابی هزار باب گشوده میشد.  عین الحیوة صفحه 112

 

صفار به سند معتبر از حارث اعور روایت کرده است که روزی با حضرت امیرالمومنین (ع) به منزلی رسیدیم که آنرا عاقول می گویند در آنجا به درخت خشکی رسیدیم که پوستهایش ریخته بود و ساقش مانده بود حضرت دست بر آن زد و فرمود بر گرد به اذن الهی در حال شاخهایش روئیده میوه داد و میوه اش امرود بود چون صبح آمدیم باز سبز بود و میوه داشت.  عین الحیوة صفحه 119

 

از طریق شیعه و سنی متواتر است که حضرت رسول (ص) به حضرت امیرالمومنین (ع) فرمود : من شهرستان علمم و تو در آن شهرستانی و داخل نمی توان شد مگر از درش.  عین الحیوة صفحه 133

 

از امام حسن عسکری (ع) روایت شده که از حضرت محمد (ص) پرسیدند علی بن ابیطالب (ع) افضل است یا ملائکه حضرت فرمود ملائکه شرف نیافتند مگر به محبت محمد و علی و قبول ولایت ایشان و هرکس از محبان علی که دل خود را از غش و غل و کینه و حسد و گناهان پاک کند او افضل است از ملائکه.  عین الحیوة صفحه 139

 

رسول خدا (ص) فرمود : من و علی از یک نور آفریده شده ایم.  خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 35

 

رسول خدا (ص) فرمودند : پروردگارم مرا به معراج برد و درباره علی (ع) سه جمله وحی فرمود : همانا علی (ع) پیشوای پرهیزکاران و سرور مومنان و سالار مردان شریف و رو سفیدان است.  خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 130

 

ابن عباس گوید : علی (ع) را هیجده مایه بزرگی بود که اگر جز یکی از آنها را نداشت نجات می یافت در حالیکه ( بجای یکی ) هیجده مایه ناز و سروری داشت که در هیچ یک از این امت نبود.  خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 605

 

 

جابر بن عبدالله انصاری گوید : براستی که از رسول خدا (ص) درباره علی (ع) خصلت هایی شنیدم که اگر یکی از آنها در همه مردم بود به همان برتری اکتفا میکردند از قبیل فرمایش حضرت رسول (ص) که فرمود : به هر که مولا منم علی است مولای او ، و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) از من بجای هارون است از موسی ، و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی از من است و من از او و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) از من مانند خود من است فرمانبرداری از او فرمانبری از من است و نافرمانی از دستور او نافرمانی از دستور من است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : جنگ  با علی (ع) جنگ با خداست و صلح با علی (ع) صلح با خدا و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : دوست علی (ع) دوست خدا است و دشمن علی (ع) دشمن خدا است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) حجت خدا است و جانشین او است در میان بندگانش و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : دوستی علی (ع) را داشتن ایمان است و کینه او را به دل گرفتن کفر است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : حزب علی (ع) حزب خدا است و حزب دشمنان علی (ع) حزب شیطان است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) با حق است و حق با علی (ع) است ایندو از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : علی (ع) قسمت کننده بهشت و دوزخ است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : هرکس از علی (ع) جدا شود در حقیقت از من جدا شده است و هرکس از من جدا گردد در واقع از خدای عزوجل جدا شده است و فرمایش دیگر حضرت رسول (ص) که فرمود : فقط پیروان علی (ع) در روز قیامت رستگارند.  شرح : همه مضامین این روایت از طریق عامه      ( سنی ها ) به طور مستفیض رسیده است به کتاب : فضائل الخمسة من الصحاح الستة و دیگر کتابهای معتبر اهل سنت مراجعه شود.   خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 589

 

امیرالمومنین (ع) فرمودند : مرا از رسول خدا (ص) ده خصلت نصیب گردید که دوست ندارم به جای یکی از آنها آنچه آفتاب بر آنها میتابد از آن من می بود. 1و2 رسول الله (ص) به من فرمود : ای علی  تو در دنیا و آخرت برادر منی . 3 - در روز قیامت از همه مردم به من نزدیکتری 4 و 5 - تو وزیر و وصی من . 6 - نسبت به خاندان و دارایی من جانشینی منی . 7 و 8 - در دنیا و آخرت پرچم من به دست تو است . 9 - دوست تو دوست من و دوست من دوست خدا است. 10 - دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدا است.   خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 499

 

علی (ع) فرمود : مرا از رسول خدا (ص) ده چیز است که به هیچ کس پیش از من و نه بعد از من به آنها داده نشده است. رسول الله (ص) به من فرموده : یا علی برادر من در دنیا و آخرت تویی و تو در روز قیامت از همه به من نزدیکتری ، خانه من و تو در بهشت مانند خانه دو برادر روبروی هم است تویی وصی تویی ولی تویی وزیر دشمن تو دشمن من و دشمن من دشمن خدا است ، دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست.  خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 500

 

علی (ع) فرمودند : منم بنده خدا و برادر رسول خدا (ص) و منم بزرگترین تصدیق کننده پیغمبر هیچکس پس از من چنین سخن نگوید جز آنکه دروغ باشد من هفت سال پیش از مردم نماز خواندم.  خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 465

 

حارث بن ثعلبة گوید : سعد را گفتم از امتیازاتی که نصیب علی (ع)  گشت چیزی را شاهد بودی ( و به چشم خود دیدی ) ؟ گفت آری چهار منقبت او را شاهد بودم و پنجمی را نیز شاهد بودم که اگر یکی از آن امتیازات مرا بود دوست تر داشتم از شتران سرخ موی. 1- رسول خدا (ص) ابوبکر را مامور ابلاغ سوره برائت فرمود سپس علی را فرستاد و علی آیات را از ابی بکر گرفت وی بازگشت و عرض کرد یا رسول الله (ص) مگر درباره من چیزی از عالم بالا نازل شد ؟ فرمود : نه جز اینکه این آیات را بایستی کسی ابلاغ کند که از خود من باشد. 2- رسول خدا در خانه ها را که به مسجد باز میشد همه را بست و در خانه علی  (ع) را هم چنان باقی گذاشت عرض کردند همه درها را بستی و در خانه علی را به حال خود گذاشتی ؟ فرمود : نه بستن آن درها از ناحیه من بود و نه باز گذاشتن این ( بلکه هر دو به دستور خدا بود ) 3- رسول خدا عمر را با یک مرد برای گشودن خیبر فرستاد و هر دو شکست خوردند باز گشتند پیغمبر (ص) فرمود فردا پرچم را باید به دست کسی بدهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و ستایش فراوانی فرمود گوید چندین نفر خود را برای پرچمداری کاندید کردند ولی پیغمبر علی را خواست و پرچم را بدو سپرد و علی از میدان بازنگشت تا خداوند فتح و پیروزی را نصیبش فرمود. 4- چهارمین امتیاز در روز عید غدیر بود که رسول خدا دست علی (ع) را گرفت و آنقدر بلند کرد که سفیدی زیر بغل های هر دو نمایان گردید و پیغمبر فرمود آیا من به شما از خود شما حکم فرماتر نیستم ؟ گفتند چرا یا رسول الله فرمود بنابراین به هرکه مولا منم علی است مولای او. 5 - رسول خدا علی (ع) را برای خانواده خود جانشین کرد سپس علی (ع) به آنحضرت پیوست پیغمبرش فرمود نسبت تو به من نسبت هارون است به موسی جز اینکه پس از من پیغمبری مبعوث نخواهد شد.   خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 345

 

ابن عباس گوید : علی (ع) را چهار منقبت بود که پیش از او هیچ عربی را نبود ، اولین فردی است که با رسول خدا نماز خواند و در همه جنگهای رسول خدا پرچمدار بود و در روز جنگ احد همه فرار کردند و او پایداری کرد و متصدی غسل و دفن رسول خدا گردید.  خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 231

 

علی بن ابیطالب (ع) فرمود : پیغمبر ضمن وصیتی به من فرمود : یا علی براستی که من نام تو را در چهار مورد با نام خودم دیدم و به دیدن آن آرامش خاطر یافتم ، هنگامیکه به معراج آسمان می رفتم چون به بیت المقدس رسیدم بر سنگ آن نوشته یافتم لااله الالله محمد رسول الله او را با وزیرش تایید نمودم و با وزیرش یاری کردم از جبرئیل پرسیدم وزیر من کیست ؟ گفت : علی بن ابیطالب و چون به سدرة المنتهی رسیدم بر آن نوشته دیدم همانا منم خداوندی که معبودی به جز من یکتا نیست محمد از میان همه خلق برگزیده من است که او را با وزیرش تایید و یاری نمودم جبرئیل را گفتم : وزیر من کیست ؟ گفت علی بن ابیطالب  ، چون از سدرة گذشتم و به عرش پروردگار جهانیان جل جلاله رسیدم دیدم بر پایه هاش عرش نوشته است منم خداوند و به جز تنها خودم معبودی نیست محمد دوست من است او را با وزیرش تایید و یاری نمودم چون سر برداشتم دیدم بر طاق عرش نوشته شده منم الله و جز من معبودی یکتا نیست محمد بنده من است و فرستاده من است که او را با وزیرش تایید و یاری نمودم.  خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 227

 

رسول خدا (ص) فرمود : صدیقان سه کس اند : علی بن ابیطالب و حبیب نجار و مومن آل فرعون. شرح : حبیب نجار همان کسی است که خداوند درباره اش فرموده است (( وجاء رجل من اقصی المدینة یسعی و مومن آل فرعون حزقیل است )) .  خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 202

 

امیرالمومنین (ع) فرمود : چون هنگام وفات رسول خدا (ص) فرا رسید ، مرا خواست و چون به خدمتش رسیدم به من فرمود : یا علی تو جانشین منی و نماینده منی بر خاندانم  و امتم در زندگی من و پس از مرگ من دوست تو دوست من است و دوست من دوست خدا است و دشمن تو دشمن من است ، و دشمن من دشمن خدا است ، یا علی کسی که پس از مرگ من ولایت تو را انکار کند مانند کسی است که در زنده بودن من پیغمبری مرا انکار نماید زیرا تو از من هستی و من از تو سپس مرا به خودش نزدیک کرد و هزار باب از دانش را با من به راز گفت که هر بابی هزار باب می گشود.  خصال شیخ صدوق جلد 2 صفحه 796

 

شعرهایی در ولادت مولا علی (ع) و فضایل ایشان

 

--------------------------------------------------------------------------------

روزی که علی به کعبه آمد به وجود    مخصوص علی خدا در از کعبه گشود

 

دربسته بداد خانه ی خود به علی      یعنی که علی است خانه زاد معبود

--------------------------------------------------------------------------------

به جهان زد قدم آن خسرو خوبان امشب     همه عالم چه جنان گشته چراغان امشب

 

عرش و فرش و قلم از نور علی روشن شد           ماه شد از افق مکه نمایان امشب

--------------------------------------------------------------------------------

امروز گرفت خانه کعبه شرف      از مولد شیر حق شهنشاه نجف

 

چون ذات محمدی نیامد به وجود        یکتا گوهری چو ذات حیدر ز صدف

--------------------------------------------------------------------------------

توسل به چهارده معصوم (ع)

 

ای زمهر حیدرم هر لحظه در دل صد صفاست   از پس حیدر حسن ما را امام و رهنما است

 

همچو کلب افتاده ام بر خاک درگاه حسین    خاک نعلین حسین اندر دو چشمم توتیا است

 

عابدین تاج سر و باقر دو چشم روشنم   دین جعفر بر حقست و مذهب موسی رواست

 

ای موالی وصف سلطان خراسان را شنو    ذره ای از خاک قبرش دردمندان را شفا است

 

پیشوای مومنان است ای مسلمانان تقی    گر نقی را دوست داری در همه مذهب رواست

 

عسکری نور دو چشم عالم و آدم بود    همچو مهدی یک سپهسالار در میدان کجا است

 

قلعه ی خیبر گرفته آن شهنشاه عرب    زانکه در بازوی حیدر نامه ای از لافتی است

 

شاعران از بهر سیم و زر سخن گفته اند    (( احمد جامی )) غلام خاص شاه اولیا است

 

(( ملا احمد جامی ))

 

علی است آنکه مصطفی برادرش خطاب کرد    به نفس او ملقبش خدای در کتاب کرد

 

علی بود دلیل دین که ازهداست و اعلم است     عذاب حق بر آنکسش عداوت و عتاب کرد

 

یک کریمه بیشتر نداشت خاتم رسل       نکوترین خلق را برایش انتخاب کرد

--------------------------------------------------------------------------------

در مدرس علم مرشد اصل علی است        اندر همه حالتی به حق وصل علی است

 

از امر خدا بعد رسول ثقلین           بر خلق خلیفه ی بلافصل علی است

 

پیوسته مرا مونس جان یار علی است          دل شیفته ولدی اولاد علی است 

 

هرکس به زبان خویش وردی دارد       اوراد ملال روز و شب ناد علی است

--------------------------------------------------------------------------------

ننوشت برای ذکر روز و شب من        جز ذکر علی معلم مکتب من

 

گر غیر علی کسی بود مطلب من       ای وای من و کیش من و مذهب من                           (( ملک سعید خلخالی ))

 

-------------------------------------------------------------------------------

گشتیم به جان بنده ی مولای علی       هستیم همیشه شاد با یاد علی

 

چون سر ولایت از علی ظاهر شد      کردیم همیشه ورود خود ناد علی                         (( همایون شاه ))

 

--------------------------------------------------------------------------------

در مذهب ما کلام حق ناد علی است     طاعت که قبول حق بود یاد علی است

 

از جمله ی آفرینش کون و مکان     مقصود خدا علی و اولاد علی است                           (( خواجه حافظ شیرازی ))

-------------------------------------------------------------------------------

ایمان به جز حب علی پایه ندارد    احکام به جز دوستیش مایه ندارد

 

جانا بنشین سایه ی الطاف ولایش      چون شخص علی نور بود  سایه ندارد                               (( پیر دهقان ))

-------------------------------------------------------------------------------

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند                             بردند به میزان عمل سنجیدند

 

بیش از همه کس گناه ما بود ولی                          ما را به محبت علی بخشیدند

--------------------------------------------------------------------------------

خواند احمد خویشتن را با علی مولای امت   تا بدانی مصطفی جز مرتضی همشان ندارد

 

راستی بعد از قضایای غدیر از بهر احمد    هرکه نشناسد علی را جانشین ، ایمان ندارد

-------------------------------------------------------------------------------

از عین علی ، عیون ما بینا شد   وز لام علی ، لسان ما گویا شد

 

در پای علی ، نور خدا می بینم   زان نور محمد و علی پیدا شد

--------------------------------------------------------------------------------

عمریست که دمبدم علی می گویم                            در حال نشاط و غم علی می گویم

 

تا حال علی گفته ام انشاءالله                                      تا آخر عمر هم علی می گویم

--------------------------------------------------------------------------------

در روز قیامت که خلائق زده صف    دارند همه نامه ی اعمال به کف

 

هرکس به کسی چشم شفاعت دارد    دست من و دامان تو ای شاه نجف

--------------------------------------------------------------------------------

شایسته تاج ارتضی کیست علی است   زیبنده تخت مصطفی کیست علی است

 

بر خلق جهان به امر حق بعد نبی   سالار و امام و مقتدی کیست علی است

--------------------------------------------------------------------------------

بی حب علی بهشت و رضوان مطلب   بی روزه و بی نماز ایمان مطلب

 

خواهی ز پل صراط آسان گذری   آزار دل هیچ مسلمان مطلب

--------------------------------------------------------------------------------

دارای زمین و آسمان یاور ما است    چشم همه انبیاء به پیغمبر ما است

 

از گرمی روز حشر ما را غم نیست    تا سایه مرتضی علی بر سر ما است

--------------------------------------------------------------------------------

روزی که هیچ کس نبود دادرس مرا    یا مرتضی علی تو به فریاد ما برس

--------------------------------------------------------------------------------

منبع شعرها : کشکول طبسی جلد 1 صفحه 286 الی 314

--------------------------------------------------------------------------------

توحید که لا اله الا الله است     اسلام ، محمد رسول الله است

از این دو سخن کسی به جایی نرسد    گر بی خبر از علی ولی الله است

کتاب خاطرات شصت سال خدمت گذاری در آستان اهل بیت علیهم السلام ( شادروان مداح اهل بیت (ع) حاج محمد علامه (ره) )

--------------------------------------------------------------------------------

چون خواست علی به کعبه آید به وجود   از بهر علی ، خدا در از کعبه گشود

 

در بسته بداد خانه ی خود به علی    یعنی که : علی ست خانه زاد معبود

 

کتاب خاطرات شصت سال خدمت گذاری در آستان اهل بیت علیهم السلام ( شادروان مداح اهل بیت (ع) حاج محمد علامه (ره) )

--------------------------------------------------------------------------------

قال رسول الله (ص) : انه مدینة العلم و علی بابها

 

یکی از بزرگان علمای تهران ، مرحوم آیة الله حاج میرزا عبدالعلی تهرانی ، امام جماعت مسجد بزازها بود.من در تمام اعیاد و وفیات - ظهر که میشد - بعد از رفتن مریدان ایشان ، به منزلشان می رفتم و قصیده ای برای ایشان میخواندم و فوق العاده به ایشان علاقه داشتم . یک روز در ماه رجب ، در ولادت امیرالمومنین (ع) به دیدن ایشان رفتم و قصیده ای خواندم که یک بیت آن این بود :

 

آری ؛ رجب شد محترم ، از مقدم فخر اُمم         چون سر حی ذوالکرم  ، داماد پیغمبر رسید

 

ایشان خیلی سر حال بود و بعد از منبر من ، یک قصه ی بسیار جالب بیان داشت که خیلی شنیدنی است. آن مرحوم فرمود :

 

یکی از دشمنان امیرالمومنین (ع) به یکی از دوستان ایشان برخورد کرد و گفت : شما چه قدر علی را بالا می برید ! یک سوال دارم و آن این که : می دانیم جبرئیل 16000 مرتبه به پیغمبر نازل شد. بگو ببینم چند مرتبه بر علی نازل شد ؟ او هم بلافاصله گفت : 32000 مرتبه !

 

گفت : عجب ! سنگ بزرگ علامت نزدن است ! دوست دار آن حضرت گفت : شما در کتاب های خود نقل کرده اید که پیغمبر فرمود : ((اَنه مَدینة َُ العلم وَ عَلی بابُها : من شهر علم ام و علی دروازه ای آن شهر است ))

 

جبرئیل انسان نیست و مَلک است ؛ ولی اگر انسان بود ، انسانی حسابی بود.انسان حسابی هم اگر بخواهد وارد یک خانه شود ، از دیوار نمی آید و از در آن خانه وارد میشود.پس جبرئیل یک بار هنگام نزول بر پیامبر و یک بار هنگام رفتن از پیش ایشان ، بر حضرت امیر (ع) وارد میشد که میشود 32000 مرتبه !

 

توصیف علی به گفت و گو ممکن نیست          گنجایش بحر در سبو ممکن نیست

 

       من ذات علی به واجبی نشناسم            اما دانم که مثل او ممکن نیست

 

بنده از محضر این بزرگوار سال ها استفاده می بردم و در منبر من تاثیر به سزایی داشت.

 

کتاب خاطرات شصت سال خدمت گذاری در آستان اهل بیت علیهم السلام ( شادروان مداح اهل بیت (ع) حاج محمد علامه (ره) )

 

حب علی بن ابیطالب ، مطلوب خدا

 

در خیابان ایران ( عین الدوله ی سابق ) کوچه ی بن بستی هست.من خودم یک شب خواب دیدم که خیابان عین الدوله ، پر از جمعیت است و جمعیت داخل این کوچه ی بن بست میشوند و می گویند : حضرت زهرا (س) این جا تشریف دارند.این خانه مال سادات است و زن و شوهر صاحب آن ، هر دو زیر خاک آرمیده اند ؛ ولی مجلس آنها سالیانه برپاست و نورانیت از در و دیوار این مجلس می بارد.یک روز رفتم روضه و دیدم در آنجا بر پرچمی یک بیت شعر نوشته اند.نمی دانم شعر مال کیست ؛ ولی می گویند مال افسر کرمانی است

 

آن چه ز مخلوق ، خدا طالب است      ُحَُب علی بن ابی طالب است

 

از امیرالمومنین علی (ع) خواستم کمکم کند تا این شعر را تضمین کنم.به لطف حضرتش ، عرضه داشتم :

 

اگر کسی طریق حق راغب است          به او بگو جذبه ی حق جاذب است

 

طریق مستقیم حق صائب است          گوش کن این نکته که بس جالب است

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است     حُب علی بن ابی طالب است ))

 

بر در می خانه گذر کرده دوش          سوختگانی همه مست و خموش

 

دیدم ، افتاده و رفته ز هوش          پیر خرابات بداد این سروش :

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است   حُب علی بن ابی طالب است ))

 

مسجد و بت خانه و دیر و کنشت          رفتم و گشتم ز پی سرنوشت

 

دوزخی ام یا که ز اهل بهشت          کاتب قدرت به دلم این نوشت :

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است   حُب علی بن ابی طالب است ))

 

در جلد چهارم کتاب امام شناسی مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسین تهرانی ( لاله زاری ) آمده است که : جابر بن عبدالله انصاری گفت : برای دیدن عموی پیغمبر ، عباس به طائف رفتم.ایشان گفت : جابر ! خیلی به موقع آمدی.اهل بیت من مکه مشرف شده اند و من میخواهم عقیده ام را مقابل شما اظهار و ابراز کنم و بدانید که من علاقه ی زیادی به برادر زاده ام امیرالمومنین ، علی بن ابیطاب دارم.یک بار برادرزاده بزرگوارم ، حضرت رسول (ص) به من فرمود :

 

{ عمو جان ! اگر دیدی که یک روز تمام خلایق از یک طرف می روند و تنها علی از طریق دیگر ، اگر نجات هر دو سرا را می خواهی ، فقط دنبال علی برو }

 

جابر انصار حکایت کند          حکایت از شاه ولایت کند

 

به سوی حق، خلق هدایت کند          عم نبی چنین روایت کند

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است   حُب علی بن ابی طالب است ))

 

گفت به من پَیَمبر راستین          عمو، بدان طریق اهل یقین

 

نیست به جز پیروی شاه دین          علی ، ولی کردگار مبین

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است   حُب علی بن ابی طالب است ))

 

مظهر حق ، معنی ایمان علی ست          کهف حصین ، حامی قرآن علی ست

 

یاور هر بی کس و نالان علی ست          به درد ما دارو و درمان علی ست

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است   حُب علی بن ابی طالب است ))

 

همسر صدیقه اطهر علی ست          بدون شک فاتح خیبر علی ست

 

وصی بر حق پَیَمبر علی ست         روز جزا ساقی کوثر علی ست

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است   حُب علی بن ابی طالب است ))

 

سرور ما ، ای علی مرتضی          ای سبب خلقت ارض و سما

 

معنی جود و کرم کبریا          نظر بر این پیر غلامت نما

 

(( آن چه ز مخلوق خدا طالب است   حُب علی بن ابی طالب است ))

 

کتاب خاطرات شصت سال خدمت گذاری در آستان اهل بیت علیهم السلام ( شادروان مداح اهل بیت (ع) حاج محمد علامه (ره) )

 

معلم کامل

 

قطب الدین راوندی- قدس سره- در کتاب الخرائج می نویسد: رمیله گوید:

 

روزی امیرالمومنین- علیه السلام- از محلی عبور می فرمود، جوانی را در آنجا دید که بی هدف می خواند و هوهو می گفت. حضرت فرمود:

 

اگر به حای این حرف ها قرآن می خواندی بهتر بود.

 

عرض کرد من قرآن را خوب بلد نیستم و دوست دارم که بخشی از آن را خوب یاد بگیرم.

 

حضرت فرمود: نزدیک بیا.

 

آن جوان نزدیک آمد و علی- علیه السلام- در گوش او به آرامی چیزی زمزمه می کند پس خداوند متعال همه قرآن را در قلب او به تصویر کشید و او حافظ کل قرآن شد.1

 

1-       الخرائج:1/174 ح 7، بحارالانوار: 42/17 ح1، فضایل و مناقب: 40ح1، مدینة المعاجز: 2/18 ح 361

 

اوجب واجبات

 

شیخ صدوق- رحمة الله- در دو کتاب علل الشرایع و خصال می نویسد:

 

امام صادق- علیه السلام- فرمود:

 

پیامبر- صلوات الله علیه و آله و عجل فرحه- یکصد و بیست مرتبه معراج نمود، و در هر یک از آنها خدای متعال او را به ولایت حضرت علی- علیه السلام- و امامان- علیهما السلام- توصیه فرمود بیش از آنکه به واجبات سفارش می فرمود.1

 

1-       الاخصال: 2/600ح 3، بحار الانوار: 18/378 ح96و23/69ح4، تاویل الایات: 1/275ح 5، فضایل و مناقب حیدری(گرد آورنده: م.ح)

 

گذشتن از آتش برگه عبور می خواهد

 

ابن شهر آشوب در فضایل از طریق عامه از ابن عباس نقل کرده است که گفت:

 

به پیغمبر اکرم- صلوات الله علیه و آله و عجل فرجه- عرض کردم: آیا عبور از آتش برگه عبور و گذرنامه لازم دارد؟

 

فرمود بلب، سوال کردم: آن چیست؟

 

فرمود: حب علی- علیه السلام- بن ابی طالب- رحمة الله

 

«دوستی و محبت علی- علیه السلام- فرزند ابی طالب- رحمة الله»1.

 

1- مناقب ابن شهر آشوب: 2/156، بحارالانوار: 39/202، فضایل و مناقب: 1/146

 

خوشا آنان که حیدر یارشان بی

 

در کتاب فضایل از عمر- لعنت الله علیه- نقل می کند که ملعون گفت: در حضور رسول الله در مسجد آن حضرت بودیم، نماز ظهر را به جماعت برپا داشت سپس به محراب تکیه کرد، همانند ماه در نهایت درخشندگی بود و اصحاب اطرافش جمع بودند، ناگهان نگاهیبه آسمان نمود، و پس از مدتی نگاهی به زمین کرد و سپس به کوه دشت نظری کرد و فرمود: ای گروه مسلمین! ساکت باشید خداوند شما را رحمت کند، بدانید که در دوزخ دره ای است که دره ضیاع نام دارد، در آن چاهی است و در آن چاه ماری است، جهنم از آن دره و آن دره از چاه و آن چاه از مار و آن مار از خدا هر روز هفتاد مرتبه شکایت می کنند.

 

عرض کرد: ای رسول خدا! این عذاب دو چندانی که قسمتی از آن قسمت دیگر گله می کند برای چه کسی است؟ فرمود:

 

هو لمن یاتی یوم القیامة و هو غیر ملتمز بولایه علی بن ابی طالب- علیه السلام

 

برای آنهایی که به صحنه قیامت در حالی که به ولایت علی بن ابی طالب- علیه السلام- پایبند نبودند وارد شوند.1

 

1- الروضه: 9، بحار الانوار: 39/250 ح 14، فضایل و مناقب حیدری: 54

 

 مایه افتخار

 

در کتاب المستدرک من الفردوس آمده است: جابر گوید:

 

رسول خدا فرمود:

 

به راستی که خداوند متعال هر روز به حضرت علی- علیه السلام- بر فرشتگان مقرب و مباهات می کند: تا اینکه فرشتگان گویند: به به! به به! یا علی- علیه السلام- گوارایت باد.1     1-       بحار الانوار: 26/347، المناقب: 3/266.

 

 

رحم ملک الموت به دوستان علی- علیه السلام

 

خوارزمی که از علمای اهل سنت است در کتاب مناقب از ابن مسعود نقل می کند که رسول خدا- صلوات الله علیه و آله- فرمود:

 

اول کسی که از اهل آسمان علی- علیه السلام- را برای خود برادر گرفت اسرافیل بود و بعد از او میکائیل و جبرئیل بودند و اولین کسی که از اهل آسمان به دوستی علی- علیه السلام- مفتخر گردیده است فرشتگانی هستند که عرش الهی را به دوش می کشنند و بعد از آنها رضوان است که خزانه دار بهشت است و بعد از او فرشته قبض روح یعنی عزرائیل است.

 

و أن ملک الموت یتحرم علی محبی علی بن ابی طالب- علیه السلام- کما یتحرم علی الانبیاء- علیهما السلام.

 

و ملک الموت بر دوستان علی- علیه السلام- رحم می کند همانطور که بر پیامبران رحم می نمود.1

 

1- الیقین: 72ب 92، الفضایل:162، الروضة:36، بحارالانوار:41/235ح 6، فضایل و مناقب حیدری: 132

 

کبک و صفا و امیر

 

سید بن طاووس- رحمة الله- در کتاب الیقین از طریق اهل سنت نقل می کند:

 

امیرالمومنین- علیه السلام- در مکه بر صفا قدم می زد ناگهان پرنده ای را شبیه کبک است دید که روی زمین راه می رود وقتی در مقابل امیرالمومنین- علیه السلام- قرار گرفت، حضرت علی- علیه السلام- به او سلام کرد، پرنده عرض کرد: سلام بر شما و رحمت و برکات خداوند بر شما باد ای امیرالمومنین. فرمود:

 

ای پرنده اینجا چه می کنی؟

 

عرض کرد: ای امیرالمومنین من چهارصد سال است در این مکان خدا را تسبیح می گویم و به مقدس تمجید او مشغولم و او را به طور کامل عبادت می کنم.

 

امیرالمومنین- علیه السلام- فرمود: ای پرنده! صفا سرزمینی است که در آن خوردنی و آشامیدنی نیست، برای تهیه آن چه می کنی؟ عرض کرد:

 

به خویشاوندی شما با رسول الله- صلوات الله علیه و آله و عجل فرجه- قسم، هرگاه گرسنه می شوم برای شیعیان و دوستان شما دعا می کنم سیر می شوم، و هر گاه تشنه می شوم دشمنان شما و غاصبین حق شما را نفرین می کنم و سیراب می شوم.1

 

1- الیقین: 72 ب92، الفضل:162، الروضه: 36، بحار الانوار: 41/235 ح 6.

 

کن فیکون

 

مرحوم سید هاشم بحرانی در کتاب مدینة المهاجز و مرحوم حاج ملا صالح برغاتی در کتاب مفتاح البکاء خود روایت نموده اند.

 

که روزی حضرت امیرالمومنین علی- علیه السلام- در منزل خوله مادر محمد وارد شد، پس خوله به جهت احترام آن حضرت از جای برخاسته و عرض کرد: دلم می خواهد که فرزندی صالحی به من عنایت فرماید. که بعد از من یادگاری باشد.

 

حضرت چون این سخن را شنید، دست مبارک خود را به شانه او کشید و فرمود: حامله شو به محمد و بزای محمد را، پس خوله همان لحظه حامله شد به محمد بن حنیفه و در همان ساعت هم وضع حمل نمود.1

 

1- خزینة الجواهر فی زینه المنابر:

 

تالیف مرحوم آیت الله شیخ علی اکبر نهاوندی، ج 1 ص 551

 

امام مبین

 

از ابن عباس روایت می کند که گفت: چون آیه شریفه(و کل شی احصیناه فی امام مبین)1 «هر چیزی را که در امام مبین جمع کرده و شمارش نمودیم» نازل شد، آن دو نفر2 (که لعنت خداوند و عرشیان و فرشیان بر آنان باد) برخاستند و گفتند: ای رسول الله مقصود از امام مبین چیست؟ آیا تورات است؟

 

حضرت فرمود نه! دوباره گفتند که آیا انجیل است؟

 

حضرت فرمود: نه! دوباره سوال کردند: حتما قرآن است؟

 

حضرت فرمود نه، در این هنگام امیرالمومنین علی- علیه اسلام- وارد شد، پیغمبر اکرم- صلوات الله علیه و آله و عجل فرجه- اشاره کرد به آن حضرت و فرمود:

 

او امام مبین است که خدا علم هر چیز را در او فراهم آورده است، و همانا خوشبخت و سعادتمند به تمام معنا کسی است که حضرت علی- علیه السلام- را در دوران زندگی و پس از مرگ دوست داشته باشد، و گمراه و بدبخت به تمام معنا کسی است که با حضرت علی- علیه السلام- در دوران زندگی و پس از مرگ خود دشمنی کند.3

 

1-   سوره یس، آیه 12.

 

2-  مقصود از آن دو نفر(لعنت الله علیها) ابوبکر و عمر –لعنت الله علیها- که به خاطر تقیه در بسیاری از احادیث تصرح به اسامی آنها نشده و به طور کنایه ذکر گردیده است.

 

3-       مشارق الانوار: 55

 

تخت کرامت در بهشت فقط مخصوص توست

 

در کتاب امالی از امام صادق- علیه السلام- نقل شده است که رسول خدا- صلوات الله علیه و آله- به علی فرمود:

 

هنگامی که قیامت برپا شود تو را بر مرکبی از نور وارد صحنه می کنند در حالی که بر سرت تاجی از نور است و آن چهار پایه دارد، بر هر پایه ای در سه سطر این جملات نوشته شده است:

 

لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله.

 

سپس تخت کرامت برایت قرار می دهند و کلیدهای بهشت و دوزخ را نزد تو آوردند، سپس آنچه را خداوند از ابتدای آفرینش تا انتهای آن آفریده است در یک سرزمین در حضور تو جمع کند و آنگاه تو به شیعیانت فرمان دهی که به بهشت روند و دشمنانت را به دوزخ رهسپار می کنی و تو تقسیم کننده بهشت و دوزخ هستی، و در آن روز امین خداوندی، و امین کسی که حکومت می کند و هر گونه بخواهد در امور تصرف می نماید.

 

و در روایت دیگر رسول الله- صلوات الله علیه و آل وسلم- به امیرالمومنین علی فاروق اعظم- علیه السلام- فرمود:

 

ای علی؛ وقتی قیامت فرا رسد تو را بر شتری از نور وارد کنند در حالی که بر سرت تاجی است که چشم ها را خیره می کند و نزدیک است که روشنایی را از چشم ها ببرد در این هنگام دستوری صادر شود که دوستانت را به بهشت و دشمنانت را به دوزخ وارد کن.1

1-   مشارق الانوار: 181

 

دوستی شما را برای آخرت ذخیره کرده ام

 

سید هاشم بحرانی  در کتاب مدینه المعاجز می گوید: در کتب شیعه از امیرالمومنین- علیه السلام- روایت شده است که روزی ابلیس بر آن حضرت گذشت، امیرالمومنین- علیه السلام- به او فرمود: ای ابو حارث برای معاد خود چه چیزی ذخیره کرده ای؟

 

عرض کرد: دوستی شما را ذخیره کرده ام، و هنگامی که قیامت فرا رسد آنچه از اسمامی شما ذخیره کرده ام  و از وصف آن هر توصیف کننده ای عاجز است خارج کنم، و برای شما اسمی است که از مردم پنهان و بر من ظاهر است، آن را خداوند رمزی و اشاره ای در کتاب خود قرار داده و جز خدا و آنها که علم و دانش در دل های ایشان رسوخ کرده و ریشه دارد نمی دانند و وقتی خداوند بنده ای را دوست بدارد پرده را از چشمان او کنار می زند و آن اسم را به او می آموزد و این بنده با دانستن آن سر الهی در حقیقت چشم امت می شود.

 

و ذلک الاسم هم الذی قامت به السماوات و الارض، المتصرف فی الاشیاء کیف یشاء.1

1- مشارق الانوار: 157، مدینة المعاجز: 1/127 ج73

صلوات

 

از کتاب اربعین می کند که انس بن مالک گفته است:

 

فردای قیامت علی- علیه السلام- را اینگونه خطاب کنند:

 

ای علی، ای ولی، ای سید، ای راستگو، ای حاکم، ای راهبر، ای هدایت کننده، ای زاهد پیشه، ای جوانمرد، ای پاک، ای پاکیزه، تو و شیعیانت بدون حساب وارد بهشت شوید.1

 

1-   مشارق الانوار: 68، ارشاد القلوب:2/83 (با کمی اختلاف)

[ پنجشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 امیرالمومنین علی (ع) فرمود : بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.  میزان الحکمة  جلد 10 صفحه 709

 

امام صادق (ع) فرمود : برترین کارها عبارت است از: 1- نماز در وقت 2- نیکی به پدر و مادر 3- جهاد در راه خدا.  بحارالانوار جلد 74  صفحه 85

 

 مردی خدمت پیامبر اکرم (ص) آمد و گفت : پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم ، رسول خدا (ص) فرمود : پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. ( البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد ).بحارالانوار جلد 74  صفحه 52

 

 ابن‌مسعود می‌گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم، محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟ فرمود: نماز در وقت، گفتم: بعد از آن چه چیز؟ فرمود: نیکی به پدر و مادر، گفتم: بعد از آن چه چیز، فرمود: جهاد در راه خدا. ( بالاترین جهاد یعنی جهاد اکبر ، مخالفت با هواهای نفسانی )    بحارالانوار جلد 74  صفحه 70

 

 پیامبر خدا (ص) فرمود: هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صدمرتبه به آنها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است. بحارالانوار جلد 74  صفحه 73

 

 امام رضا (ع) فرمود : خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد : 1- به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی‌شود. 2-به سپاسگذاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگذاری نکند، خدا را شکر نکرده است. 3- به تقوای الهی فرمان داده و به صله‌ی رحم، پس کسی که صله‌ی رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.     بحارالانوار جلد 74  صفحه 77

 

 امام صادق(ع) فرمود: نیکی به پدر و مادر نشانه‌ی شناخت شایسته‌ی بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی‌رساند.بحارالانوار جلد 74  صفحه 77

 

 پیامبر اکرم (ص) فرمود : بنده‌ای که مطیع پدر و مادر ( البته مطیع بودن در برابر پدر و مادر در راه دین و گرنه اگر پدر و مادر معصیت از ما خواستند نباید انجام دهیم ) و پروردگارش باشد ، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.کنزالاعمال جلد 16  صفحه 467

 

 رسول خدا (ص) فرمود : کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌‌انگیزد. کنزالاعمال جلد 16  صفحه 468

 

 پیامبر اکرم(ص) فرمود: آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است. کنزالاعمال جلد 16  صفحه 470

 

 امام صادق (ع) فرمود : هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه‌ی عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟ خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن‌چینی نمی‌کرد. بحارالانوار جلد 74  صفحه 65

 

 پیامبرخدا(ص) فرمود: دو سال را برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله‌ی رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله‌ی دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد). بحارالانوار جلد 74  صفحه 83

 

 پیامبر خدا(ص) : فرمود : کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله‌ی رحم بجای آورد.کنزالاعمال جلد 16  صفحه 475

 

 

حنان ‌ابن سُدیر می‌گوید : در حضور امام صادق(ع) بودیم که مُیّسِر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود: ای مُیّسِر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آنرا بخاطر صله رحم با خویشاوندانت تأخیر انداخته است، اگر می‌خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن. بحارالانوار جلد 74  صفحه 84

 

 امام صادق(ع) فرمود: مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت، عرض کرد: بعد از او به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟ فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟ فرمود: به پدرت.بحارالانوارجلد 74 صفحه 49

 

 رسول خدا(ص) فرمود: به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم‌پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم‌پوشی کنند.کنزالاعمال جلد 16  صفحه 466

 

 از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود: مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1- او را با نام صدا نکند. 2- در راه‌رفتن از او جلو نیفتد. 3- قبل از او ننشیند. 4- کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش دهند.بحارالانوار  جلد 74  صفحه 45

 

 رسول خدا(ص) فرمود: نگاه محبت‌آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.بحارالانوارجلد 74  صفحه 80

 

 اَبی ولّاد می‌گوید: معنای آیة «وَبِالوَالِدَینِ اِحسَاناً» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود: احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان نیازشان را برطرف کنی».بحارالانوار، جلد 74  صفحه 79

 

 امام صادق(ع) فرمود: چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن، دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.بحارالانوار، جلد 74  صفحه 79

 

امام صادق(ع) فرمود: چه چیز مانع شخص می‌شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده‌اند به آنها نیکی کند، به این صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می‌رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می‌شود، به علاوه خداوند متعال به واسطة کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می‌کند.بحارالانوار جلد 74  صفحه 46

 

 امام باقر(ع) فرمود: در سه چیز خداوند متعال اجازه ترک آنها را نداده است. 1- ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق. 2- وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق. 3- نیکی به پدر و مادر، نیکوکار باشند یا فاسق و لاابالی.بحارالانوار جلد 74  صفحه 56

 

 در نوشته امام رضا(ع) به مأمون آمده که: نیکی به پدر و مادر واجب و لازم است اگر چه مشرک و کافر باشند، ولی در معصیت خدا نباید اطاعتشان کرد.بحارالانوار جلد 74  صفحه 72

 

 از امام رضا(ع) نقل شده که فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: نسبت به پدر و مادر نیکوکار باش تا پاداش تو بهشت باشد ولی اگر عاقّ آنها شوی جهنمی خواهی بود.اصول کافی جلد 2  صفحه 348

 

 امام صادق(ع) فرمود: اگر خداوند چیزی کمتر از اُف (اوه) گفتن سراغ داشت از آن  نهی می‌کرد: و اُف‌گفتن از کمترین مراتب عاق‌شدن است. نوعی از عاق‌شدن این است که انسان به پدر و مادرش تیز نگاه کند. (خیره شود).اصول کافی جلد 2  صفحه 348

 

 امام صادق(ع) فرمود: کسی که از روی نفرت به پدر و مادرش که به او ستم کرده‌اند نگاه کند، نمازش در درگاه الهی پذیرفته نمی‌شود.اصول کافی جلد 4  صفحه 50

 

 امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: کسی که پدر و مادر خویش را غمگین سازد عاق والدین شده است. (حق آنها را رعایت نکرده است).بحارالانوار جلد 74  صفحه 64

 

 امام صادق (ع) فرمود: پدرم مردی را دید که پسرش همراهش راه می‌رفت و به بازوی پدر تکیه کرده بود، (وقتی این جریان را دید) تا زنده بود از روی ناراحتی و خشم با او صحبت نکرد.بحارالانوار جلد 74  صفحه 64

 

امام صادق(ع) فرمود: هر کس با این سه نفر کشمکش کند خوار می‌گردد: پدر، سلطان حق و شخص بدهکار.بحارالانوار جلد 74  صفحه 71

 

 پیامبر خدا(ص) فرمود: از عاق والدین‌شدن بپرهیزید، زیرا با اینکه بوی بهشت از مسافت هزارسال به مشام می‌رسد، عاق والدین و کسی که قطع رحم کند آن بو را احساس نخواهد کرد. (یعنی بیش از هزار سال از بهشت فاصله دارد.)بحارالانوار جلد 74 صفحه 62

 

 امام صادق(ع) فرمود: عاق والدین و شرابخوار و انسان خیر منت‌گذار وارد بهشت نمی‌شود.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 

 رسول خدا(ص) فرمود: در قیامت خدا به چهار گروه نظر رحمت نخواهد کرد: 1- عاق والدین 2- منت‌گذار 3- منکر قضا و قدر 4- شرابخوار بحارالانوار جلد 74  صفحه 71

 

رسول اکرم (ص) فرمود: کیفر سه گناه به قیامت نمی‌ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می‌شود). 1- عاق پدر و مادر 2- ظلم و تجاوز به مردم 3- ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 

 امام صادق (ع) فرمود: از گناهانی که هوا را تیره و تار می‌کند عاق والدین‌ ‌شدن است.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 

 امام صادق (ع) فرمود: عاق پدر و مادر شدن از گناهان کبیره است، زیرا خداوند متعال عاق والدین را گناهکار شقی شمرده است.بحارالانوار جلد 74  صفحه 74

 

 امام صادق (ع) فرمود: هنگام مرگ جوانی، پیامبر خدا (ص) کنار بستر او حضور یافتند و به جوان فرمودند: بگو لااله‌الا‌الله، زبانش بند آمد، چند بار تکرار فرمودند، ولی زبان او بند شد، پیامبر (ص) به زنی که کنار جوان بود فرمود: آیا این جوان مادر دارد؟ زن گفت: بله، من مادر او هستم، فرمود: آیا از او ناراضی هستی؟ زن گفت: بله شش سال است با او صحبت نکرده‌ام، فرمود: از او راضی شو، زن گفت: یارسول‌الله بخاطر رضایت تو خدا از او راضی شود. (من از او راضی هستم) سپس پیامبر(ص) به جوان گفت: بگو لااله‌الا‌الله، جوان در این هنگام گفت: لااله‌الا‌الله و پس از لحظاتی مرد.بحارالانوار جلد 74  صفحه 75

 

 امام سجاد(ع) فرمود: مردی خدمت رسول خدا (ص) رسید و گفت: ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ رسول خدا (ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می‌کرد، زودتر آمرزیده می‌شد).بحارالانوار جلد 74 صفحه 82

 

[ دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٤:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....