جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 

 

طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری

 

زیارت، به سوی دیار یار رفتن و حدیث آشنایی به حضور دوست‏بردن است.

 

زیارت، جذبه است و جذبه از مقوله عشق. آنجا که انسان از پای می‏افتد و می‏رود که در گرداب سکون و یاس و فسردگی نابودشود، براق زیارت او را به فضای عطرآگین امید و ایمان رهنمون می‏شود. زیارت نشستن بر براق اشتیاق است و مظهری از اعجاز عشق; و بالاخره زیارت مکتب است; مکتبی دارای متعالی‏ترین اندیشه‏ها و اصول عملی که اگر با آداب و شرایط آن انجام‏شود می‏تواند یکی از زیباترین حرکت‏های معنوی را ترسیم کند. این نوشتار کوششی در جهت پرداختن به بخشی از فلسفه و اصول این پرواز روح است.

 

الف - الهام از اسوه‏ها

 

تقلید یکی از اصول روان‏شناسی است. این اصل بیان می‏کند که چگونه رفتار انسانها با هم رابطه نزدیک و از یکدیگر تاثیر می‏پذیرد. اصولا یکی از عوامل گرایش انسان به اسطوره‏ها همین موضوع است. او می‏خواهد با الگو قراردادن آنها به زندگی و حیات خویش جهت‏بخشیده، در پرتو الهام از ایشان حرکتی بانشاط را آغازکند. اگر امروزه در بعضی از کشورها مرقد سربازان گمنام، به عنوان پایگاه حماسه و به نشانه بزرگداشتن روحیه مقاومت ملی، مورد تجلیل قرار می‏گیرد و گلباران می‏شود، ریشه در این حقیقت دارد.

 

قرآن کریم و اسوه‏ها

 

در پاسخ به همین نیاز فطری قرآن‏کریم، برای انسانهای برخوردار از جهان‏بینی الهی، حضرت ابراهیم و رسول مکرم اسلام را به عنوان مقتدایی نیکو و الگویی شایسته معرفی می‏کند و می‏فرماید: «قدکانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم والذین معه‏» (1) ; برای شما مؤمنان بسیار پسندیده و نیکوست که به ابراهیم و اصحابش اقتدا کنید. و درباره رسول گرامی اسلام می‏فرماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله والیوم الآخر» (2) ; بیقین رسول مکرم اسلام، برای کسانی که به خدا و روز قیامت امیدوارند، مقتدایی نیکوست.

 

بخشی از آیات الهی با ارائه نمونه‏هایی مثل آسیه و مریم الگوی زنان مسلمان را مشخص می‏کند; چنانکه می‏خوانیم:

 

«وضرب الله مثلا للذین آمنوا امرات فرعون و مریم ابنة‏عمران التی (4 و 3) ; خداوند برای مؤمنان «آسیه‏» زن فرعون و مریم دخت عمران را مثل آورده‏است.

 

انسان علاوه بر معارف نظری مکتب و قوانین اصیل نیازمند راهنمایی عینی و الگویی مقدس است که با عمل و رکت‏خویش او را به سوی حقیقت‏ها و زیباییها رهنمون‏سازد.

 

زیارت گامی در راستای همین هدف، یعنی «الهام‏گرفتن از اسوه‏ها» است.

 

زیارت در تمام ابعاد و اقسام آن همچون زیارت کعبه، پیامبران(صلوات الله علیهم)، پیامبر خاتم(صلی الله علیه وآله)، ائمه معصومین(علیهم‏السلام)، امامزادگان و نیکان چون گرفتن نور و نیرو از خورشید و ماه و ستاره است.

 

تجلی اسوه‏ها در فرهنگ زیارت

 

چگونه زیارت منبع و مرکز الهام است؟ این پرسشی است که جواب آن با نگاهی اجمالی به زیارت در ابعاد و اشکال مختلف آن روشن می‏شود:

 

زیارت کعبه

 

کعبه یادگار قهرمان توحید و بت‏شکن تاریخ پیامبر بزرگ الهی ابراهیم(ع) است. زائران بیت‏الله در کنار آن هاجر و اسماعیل(ع) را مشاهده می‏کنند که عظیم‏ترین و عارفانه‏ترین نقش توحیدی خویش را در تاریخ بشریت ترسیم کرده‏اند. جای‏جای سرزمین وحی حکایتی شنیدنی از عرفان، عشق، امید و تسلیم محض در برابر خداوند هستی‏بخش دارد و زائر همواره آنان را در حرکت و عمل خویش حاضر و شاهد می‏بیند. آنجا که لبیک می‏گوید، دعوت ابراهیم(ع) را اجابت می‏کند و خود را قطره‏ای از دریای بیکران این آیه شریفه می‏داند که فرمود:

 

«واذن فی الناس بالحج‏یاتوک رجالا وعلی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق (5) ;و میان مردم آوای حج‏برآور تا مردم پیاده و سواره و از هر راه دور به سوی تو جمع‏آیند.

 

آن هنگام که زائر در مقام ابراهیم(ع) به نماز می‏ایستد و به نیایش و رازونیاز با پروردگار می‏پردازد، اقتدا به ابراهیم(ع) را فرامی‏گیرد. وقتی که خود را در سعی صفا و مروه در نقش هاجر و همراه او می‏بیند ایثار سرخ یک مادر را نمایش می‏دهد. آن هنگام که شاهد قربانگاه اسماعیل(ع) و صبر و پایداری او در مقابل فرمان الهی می‏شود (6) ، یاد تسلیم ابراهیمی و شکوه ایمان اسماعیلی را در خاطره زنده‏می‏کند.

 

و بالاخره آنجا که، همچون ابراهیم، برائت و بیزاری خویش را از مشرکین و شیاطین اغواگر اعلام می‏دارد: «قدکانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم والذین معه اذ قالوا لقومهم انا برآؤا منکم و مما تعبدون من دون الله (7) ; برای شما بسیار پسندیده و نیکوست که به ابراهیم و اصحابش اقتداکنید که آنها به قوم مشرک خود گفتند ما از شما و بتهای شما که به جای خدا می‏پرستید بکلی بیزاریم.

 

اینها همه خود نشان‏دهنده نقش الگوها در حرکتهای عملی اسلام و درسهای زائران کوی دوست است که حاجی مسلمان از محضر منادی بزرگ توحید فرامی‏گیرد.

 

الهام از قبور اولیا

 

متونی که در زیارت قبور اولیای الهی قرائت می‏شود در دسترس است. مفاهیم و محتوای بلند آن هر نظاره‏گر را به تامل و دقت واداشته فلسفه اصلی زیارت اولیا را نیز مشخص می‏کند. با نگاهی اجمالی به آن می‏توان دریافت که در فرهنگ شیعی زیارت از چه معنایی برخوردار است و شیعه واقعی در زیارت به دنبال کدامین گمشده می‏گردد. و در این بخش، بر ساحل این فرهنگ عظیم و خلاق می‏ایستیم و بخشی از ویژگیهای بیان‏شده زیارتنامه‏ها را مورد مطالعه قرار می‏دهیم، تا بخوبی دریابیم که از دریای زیارت مقربان و ابرار امواج عبودیت و بندگی خدا برمی‏خیزد و ساحت قدسی زیارت رنگ شرک و بدعت نمی‏پذیرد.

 

ویژگیهای اسوه و فرهنگ زیارت

 

نماز

 

اشهد انک قداقمت الصلاة

 

درس اول و آخر در محضر و مزار مقربان و صالحان نماز است.

 

اقامه نماز در سیره انبیا و معصومین - علیهم‏السلام - جایگاهی رفیع دارد. در این زمینه آیات و روایات آیینه زیبایی را فراراه حق‏جویان قرار داده‏است. کعبه برای اقامه نماز شکل گرفته‏است، در قرآن‏کریم می‏خوانیم: «ربنا انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرغ عند بیتک المحرم ربنا لیقیموا الصلاة (8) ; پروردگارا کسانی از ذریه خویش را در این بیابان بی‏کشت‏سکونت‏دادم پروردگارا برای اینکه نماز را به‏پا دارند.

 

خداوند درباره خصوصیات حضرت اسماعیل می‏فرماید: «وکان یا مراهله بالصلاة والزکاة وکان عند ربه مرضیا» (9) ;اسماعیل خانواده خود را به «نماز» و زکات دستور می‏داد و در نزد خدا فردی پسندیده بود. لقمان حکیم، در سفارشهای خود به فرزندش، بر اقامه نماز تاکید می‏کند: «یابنی اقم الصلاة (10) ; پسرم نماز را به‏پادار.

 

مریم مادر عیسی روح‏الله همواره در محراب عبادت به عبادت و نیایش مشغول‏بود و رزق و مائده الهی را آنجا دریافت می‏کرد: «کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا» (11) ; هر زمان که زکریا بر مریم وارد می‏شد در نزد او غذائی می‏یافت.

 

حضرت زکریا در حال اقامه نماز مژده فرزندی به نام یحیی را دریافت می‏دارد; چنانکه در قرآن‏کریم آمده‏است: «فنادته الملائکة وهو قائم یصلی فی المحراب ان الله یبشرک بیحیی‏» (12) ; ملائکه زکریا را، درحالی که در محراب عبادت به نماز ایستاده‏بود، ندادادند که خداوند تو را به فرزندی به نام یحیی مژده‏می‏دهد. نماز سفارش خداوند به عیسی است که در اولین نطق آن حضرت در گهواره ذکر شده‏است: «واوصانی بالصلاة والزکاة مادمت‏حیا» (13) ; خداوند مرا تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش کرده‏است.

 

اقامه نماز، آنهم در بخشی از شب، از اولین دستورهای الهی به نبی خاتم(ص) است. در قرآن‏کریم می‏خوانیم: «یاایها المزمل قم اللیل الا قلیلا نصفه او انقص منه قلیلا» (14) ; ای رسولی که در جامعه خفته‏ای، هان شب را به نماز و طاعت‏خدا برخیز مگر کمی که نصف یا چیزی کمتر از نصف باشد (15) . در پی تلاش مضاعف پیامبر در نمازشب آیاتی از سوره طه نازل‏شد و فرمود: «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی‏» (16) ; طه، ای رسول، ما قرآن را برای تو نازل نکردیم که خویشتن را به رنج درافکنی. تفسیر المیزان از درالمنثور نقل می‏کند که رسول گرامی(ص) پس از نزول سوره مزمل تمام شب را به نماز مشغول بود به گونه‏ای که دو پای مبارکش ورم‏کرد; «قام اللیل کله حتی تورمت قدماه‏» (17) . رسول گرامی(ص)، طبق دستور قرآن، حتی در حال جنگ نیز نماز را به جماعت اقامه می‏کرد. قرآن در این باره می‏فرماید: «فلیصلوا معک ولیاخذوا حذرهم واسلحتهم‏» (18) ; گروهی که نماز نخوانده‏اند به نماز آیند و البته با لباس جنگ و با اسلحه. جهت‏یادآوری این خصوصیت است که زائر در زیارت پیامبر(ص) می‏گوید: اشهد انک قد بلغت الرسالة واقمت الصلاة (19) ; گواهی می‏دهم که پیام الهی را بخوبی ابلاغ‏کردی و نماز را به‏پا داشتی.

 

همان نماز که می‏فرمود نور چشم من در آن قرار داده شده‏است: «جعل قرة عینی فی الصلاة‏» (20) . گاه اشتیاق به‏حضور در نماز چنان آن بزرگوار را بی‏تاب می‏کرد که نغمه «ارحنا یابلال; ای بلال، آرامش ببخش ما را» (21) می‏سرود.

 

در روایت می‏خوانیم: «کان النبی(ص) اذا قام الی الصلاة تربد وجهه خوفا من الله تعالی وکان لصدره ازیز کازیز المرجل‏» (22) ; همواره پیامبر گرامی اسلام این چنین بود که موقع اقامه نماز از خوف الهی صورت مبارکش تغییر می‏کرد و در سینه‏اش صدایی همانند صدای دیگ جوشان پیدامی‏شد.

 

نماز و زهرا(س)

 

فاطمه - سلام‏الله علیها - خیر فراوان و کوثر محمد(صلی الله علیه وآله) است که وجودش فلسفه نماز است و مبنای انفاق: «انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر»; ما به تو کوثر عطاکردیم پس به شکرانه آن نماز بخوان و قربانی کن. طبیعی است که نور محرابش ملکوتیان را غرق حیرت و دیدگان آنان را مجذوب زمین خویش سازد.

 

از امام صادق - علیه‏السلام - سؤال‏شد که، چرا فاطمه(س) را زهرا نام‏نهادند؟ «فقال لانها کانت اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر نور الکواکب لاهل الارض‏» (23) ; فرمود به خاطر اینکه فاطمه(س) وقتی در محراب عبادت می‏ایستاد نورش برای اهل آسمان همان درخشندگی را داشت که نور ستارگان برای اهل زمین. آن بانوی بزرگوار بعضی از شبها تا سپیده‏دم به نیایش و عبادت مشغول‏بود چنانکه از فرزند بزرگوارش امام مجتبی - علیه‏السلام - نقل شده‏است: «رایت امی قامت فی محرابها لیلة جمعتها فلم تزل راکعة ساجدة حتی اتضح عمود الصبح; در شب‏جمعه مادرم فاطمه(ع) را دیدم که در محراب خود همواره عبادت می‏کرد تا اینکه سپیده‏دم چهره خود را نشان‏داد. در روایت دیگری آمده‏است که در نماز صدایی مانند صدای دیگ جوشان از سینه ابراهیم - علیه‏السلام - شنیده‏می‏شد. وکذلک یسمع من صدر سیدنا رسول‏الله(ص) ذالک وکانت فاطمة(ع) تنهج فی الصلاة من خیفة‏الله; چنین صدایی از سینه سرور ما رسول‏الله(ص) شنیده‏می‏شد و فاطمه -علیهاالسلام - در نماز از خوف خدا از حال عادی خارج می‏شد و نفس وی به شماره می‏افتاد (24) . زائر کوی فاطمه(س) و مقبره بی‏نشان او پرتوی از لیلة‏القدر آن بزرگوار را در خویش تجلی می‏بخشد و در مزار زهرا(س) بر اسوه نماز درود می‏فرستد.

 

پی‏نوشتها:

 

1 - ممتحنه‏آیه/4.

 

2 - احزاب آیه/21.

 

3 - سوره تحریم آیه‏11و12.

 

4 - سوره تحریم آیه‏11و12.

 

5 - حج، آیه /27.

 

6 - سوره صافات آیه/102.

 

7 - ممتحنه آیه/4.

 

8 - سوره ابراهیم آیه/37.

 

9 - سوره مریم آیه/55.

 

10 - سوره لقمان آیه/17.

 

11 - سوره آل‏عمران آیه/37.

 

12 - آل‏عمران /39.

 

13 - سوره مریم آیه/31.

 

14 - سوره مزمل آیه‏1-3.

 

15 - ترجمه فوق از آقای الهی قمشه‏ای استفاده‏شده.

 

16 - سوره طه آیه‏1و2.

 

17- تفسیر المیزان ج‏14، ص‏136، طبع ایران.

 

18 - سوره نساء آیه/102.

 

19 - مصباح الزائر، ص‏20 نقل از بحارالانوار، ج‏97، ص‏161.

 

20 - فروع کافی، ج‏5، ص‏321، باب حب‏النساء، حدیث‏7.

 

21 - آداب الصلاة امام‏خمینی، ص‏113 «مؤسسه نشر آثار امام‏».

 

22 - فلاح السائل، ص‏161، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی.

 

23 - بحار، ج‏43، ص‏12.

 

24 - نقل از آداب‏الصلاة امام خمینی، ص‏151.

 

عباس کوثری

 

منبع

[ چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

تعظیم،تکریم،گرامی داشت ویادکردن ا نسانهای شایسته،هنرمند.فرهیخته،فرهنگ ساز،نقش آفرین،مصلح،متحول کنندگان تاریخ و…نیززنده نگه داشتن یادونام آنان پس ازمرگ،لازمه محبت عشق، وارادت انسان به نیکی ها وکمالات است وریشه درفطرت وسرشت آدمی دارد.

 

امروزه شاهدیم که ملتهاوملیتهای مختلف بزرگان علم ادب وهنرخویش رابابرگزاری سمینارها،همایش ها،کنفرانس ها،و…گرامی می‌دارند.فضایل وکمالاتشان رابرمی شمارند.به وجودآنان افتخارمی کنندو…این نکوداشت هااختصاص به عصرحاضر نداردبلکه درطول تارخ ادامه داشته،هرچندکه درکیفیت وکمیت مختلف بوده است.

 

تلاش جوامع گوناکون برحفظ آثارنیکان واحیای میراث گذشتگان ورواج موزه هانمونه ای ازنکوداشت مفاخرنیاکان است.بدین ترتیب درتکریم وتعظیم صاحبان کمال،تفاوتی بین زندگان ومردگان صاحب کمال نیست.

 

گرچه درکیفیت وشکل نکوداشت هاهرروزتغییراتی حاصل می‌شودولی ریشه این بزرگ داشتها،تکریم ها،وتعظیم ها،زیبادوستی انسان وعشق وارادت فطری اوبه کمال است.هرکسی باکشش درونی وخدادادخویش زیبیی رادوست می دارد،به کمال عشق می‌ورزدصاحبان کمال وزیبایی رامی‌ستایدودرمقابل آنان ازخودفرتنی نشان می دهد،چنان که ازعوامل وانگیزه های عبادت آدمی درپیش کمال مطلق(جل وعلی)نیزهمین کمال دوستی است،حتی بت پرستان نیزازآن جهت دربرابرهیاکل چوبی وسنگی کرنش می‌کنندکه آنهاراصاحب کمال وبرخوردارازجمال می‌پندارندهرچنددرآن پندار واین کردار صائب نیستند.

 

برگرفته ازکتاب ادب فنای مقربان- اثرآیت الله جوادی

منبع

[ چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

نوشتار حاضر به بررسی راههای نجات از غفلت و نیز مقایسه حیات دنیوی و اخروی و برتری حیات اخروی بر زندگی دنیا پرداخته است. همچنین در ادامه پس از بررسی برتری زندگی آخرت بر زندگی دنیا، آخرت گرایی حقیقی امری لازم و حیاتی داشته شده و تنها راه نجات انسان معرفی گردیده است.

 

راه های نجات از غفلت

 

الف- ممارست بر فکر کردن

 

از جمله راه هایی که ما از قرآن استفاده می کنیم این است که انسان تمرین کند و خود را عادت دهد به فکر کردن؛ برنامه ای داشته باشد برای اینکه مقداری از وقتش را برای فکر کردن صرف کند. در این زمینه آن قدر تشویق شده که یک ساعت فکر کردن مساوی با یک یا شصت سال عبادت تلقی شده است. (بحارالانوار، ج 69 ص 293)

 

البته این تفاوت شاید به دلیل تفاوت مراتب افکار باشد. به هر حال، فکر کردن یکی از امور مطلوبی است که می تواند برای ترقی و تکامل انسان موثر باشد؛ مثلاً، نشسته ایم، می خواهیم فکر کنیم؟ درباره چه فکر کنیم؟ در آیات آخر سوره آل عمران آمده است: و یتفکرون فی خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً. فکر درباره اینکه آفرینش جهان سرسری نیست، هدف دار است، این فکر اگر درست هدایت شود انسان را می رساند به اینکه به عالم آخرت و حساب و کتابی که در آن عالم برای رفتارهای انسان وجود دارد، یقین پیدا می کند. به همین دلیل، در ادامه اش می فرماید: ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک و قنا عذاب النار.

 

نکته ای را بین پرانتز عرض کنم: بعضی از مسایل هستند که حل کردنشان برای انسان یک بار و برای یک لحظه کافی نیست، انسان احتیاج دارد به اینکه مکرر آن کارها را انجام دهد. یاد خدا کردن از این امور است. یک بار اعتراف کردیم که خدایا تو خدایی، ما هم بنده ایم؛ این کافی نیست، همیشه باید این یاد باشد؛ والذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم. در همه حال، روز و شب، همه جا به یاد خدا هستند. در برناه نماز که هفده رکعت آن در شبانه روز از واجبات است،

 

چقدر تکبیر تکرار شده است، اذکار دیگر به همین صورت. پس نماز و اذکار آن را هر روز باید تکرار کنیم. این نشان دهنده آن است که اگر انسان بخواهد در راه صحیح و مستقیم و پابرجا بماند با یک بار انجام دادن عمل کارش به سامان نمی رسد، هر چند دایم در حال تغییر است؛ ممکن است صبح مؤمن باشد، شب کافر شود و بالعکس؛ بخصوص در آخرالزمان بر طبق روایات پیش بینی شده است که «ان العبد یصبح مؤمنا و یمسی کافرا و یصبح کافرا و یمسی مؤمنا»، صبح انسان مؤمن است، شب کافر است و صبح کافر است، شب مؤمن است. (بحارالانوار ج 69 ص 225)

 

بنابراین، باید این یاد و این فکر را تکرار کرد و ادامه داد تا در هر لحظه انسان از آفات غفلت و وسوسه های شیطانی محفوظ بماند، وگرنه هر وقت مبتلا به غفلت شد، شیطان به سراغش می آید. پس اگر ما یک بار نشستیم و فکر کردیم و عقایدمان را براساس ادله عقلی اثبات کردیم، این معنایش آن نیست که تا آخر عمر دیگر کافی است، انسان در معرض وسوسه شیطان است؛ یک وقت می گوید: از کجا معلوم که فکر دیروز من درست بوده است؟ بخصوص با شبهات که شیاطین دایم القا می کنند. بنابراین، فکر باید ادامه داشته باشد.

 

ب. مقایسه دنیا و آخرت

 

وقتی فکر کردیم و رسیدیم به اینکه غیر از این زندگی دنیا، که معمولا هفتاد، هشتاد سال بیشتر طول نمی کشد و با مرگ پایان می یابد، می بینیم این تمام حیات انسانی نیست، بخش کوچکی از حیات انسان است، بخش اعظمش پس از مرگ است و در عالم قیامت. بنابراین، زندگی دنیا هر قدر هم طولانی باشد، محدود و متناهی است، اما زندگی آخرت نامتناهی است. وقتی باور کردیم که چنین زندگی ای هست، آیا بعد هم در این زمینه جای فکر کردن هست؟ قرآن می فرماید: (کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون فی الدنیا و الاخره )(بقره:219 و 220) ما آیات خود را برای شما بیان می کنیم تا شما بیندیشید و درباره دنیا و آخرت فکر کنید. پس فکری که درباره اش بحث کردیم، نتیجه اش این بود که زندگی ما منحصر به دنیا نیست، آخرتی دارد، وگرنه این نظام عبث و بیهوده خواهد بود. بعد که فهمیدیم آخرتی هست دیگر درباره چه فکر کنیم؟ (لعلکم تتفکرون فی الدنیا و الاخره .) زندگی دنیا و آخرت را مقایسه کنید. تا حالا اصلا توجهی نداشتیم که آخرتی هست، حال که توجه پیدا کردیم، آیا این دو مساوی اند؟ یک بخش زندگی ما هفتاد، هشتاد سال است. پس از این مدت هم عالم آخرت است. حال چه نسبتی بین این دو هست؟ قرآن، خودش راهنمایی کرده است که این گونه فکر کنید و فرموده: (بل تؤثرون الحیوه الدنیا و الاخره خیر و ابقی.) شما به حسب طبع مادی و حیوانی تان همین زندگی دنیا را ترجیح می دهید، در صورتی که اشتباه می کنید. شما باید عالم آخرت را ترجیح بدهید. جایی که بین این دو تعارض است وقتی با هم جمع نمی شوند یا باید دنیا را بگیرید، یا آخرت را. اما قرآن می فرماید: آخرت بهتر است.

 

فکر کنیم ما یک زندگی داریم، خیلی هم که مرفه زندگی کنیم و راحت باشیم، هفتاد هشتاد یا حداکثر صد سال است. فرض کنیم یک زندگی مرفه دیگری هم داشته باشیم که آخرت است. کدام یک بهترند؟ یک فرق کلی و اساسی بین این دو آن است که این یکی محدود است و آن یکی نامحدود. فاصله بین این دو یک «نا» است. این «محدود»، آن «نامحدود». مطلب را بازتر کنیم، ببینیم «محدود» و «نامحدود» یعنی چه؟

 

برتری آخرت بر دنیا:

 

1. نامحدود بودن آخرت: اگر شما از اول عمرتان شروع کنید به عدد نوشتن و از طرف چپ پشت سر هم عدد 9 بگذارید و این کار را صد سال ادامه دهید تا ببینید به کجا می رسید، عمر آدم تمام می شود و پس از صد سال نوشتن، در نهایت آن عدد باز هم محدود است. اگر مصداق هر یک از این 9ها یک سال باشد و این عدد نشانه طول سال های زندگی آخرت باشد، باز حقش را ادا نمی کند؛ چون عدد تمام می شود، ولی آخرت تمام نمی شود. اگر مصداق هر واحدش را یک سال نوری فرض کنیم - که در هر ثانیه نور سیصد هزار کیلومتر راه می پیماید- باز عدد تمام می شود، ولی عمر آخرت تمام نمی شود. چه نسبتی است بین زندگی ما و آخرت؟ چند برابر است؟ هزار برابر؟ یک میلیون برابر؟ یک میلیارد برابر؟ باز این نسبت ها محدودند. عمر دنیا را شما به هر نسبتی اضافه کنید، به هر توانی برسانید، باز هم محدود است. اما عمر آخرت تمام نمی شود. وقتی فکر کنیم دربارأ دنیا و آخرت، ببینیم کدام یک اهمیتشان بیشتر است، خواهیم فهمید که اهمیت آخرت بی نهایت بیش از دنیاست. نمی توان گفت: یک برابر، دو برابر، صد برابر، هزار برابر، یک میلیون برابر؛ چون بین متناهی و نامتناهی هیچ نسبتی نیست.

 

اگر شما را مخیر کنند به اینکه جایی زندگی کنید و یک سال وسایل راحتی تان را فراهم کنند، یا در جای دیگری دو سال با همان کیفیت، کدام یک را ترجیح می دهید؟ معلوم است، به همان اندازه که آن عمر طولانی تر است، رجحان دارد. پس آخرت به همان اندازه که عمرش طولانی تر از دنیاست، بر دنیا ترجیح دارد. چند برابر طولانی تر است؟ بی نهایت. پس آخرت بی نهایت از دنیا ارزنده تر است: (بل تؤثرون الحیوه الدنیا.) همه فکر در دنیاست، در حالی که (الآخره خیر و ابقی.) بقایش بیشتر است، چقدر بیشتر؟ هیچ حدی ندارد، بی نهایت است. این یکی از موضوعاتی است که جا دارد انسان درباره اش فکر کند.

 

2. برتری لذات آخرت بر دنیا: ولی تنها برتری آخرت بر دنیا طولانی تر بودن عمرش نیست، جهت دیگری هم دارد: هر ساعتی از زندگی دنیا را که فرض کنید در بهترین شرایط لذت و راحتی و رفاه و آسایش باشید، اگر همین را با مشابهش مقایسه کنید- به فرض ما در آخرت همین زندگی را داشته باشیم که بتوانیم بگوییم یک ساعت شصت دقیقه ای از زندگی آخرت اگر این دو را با هم مقایسه کنیم، آیا با هم مساوی اند؟ صرف نظر از اینکه آن طولش به قدر بی نهایت بر این یکی برتری دارد، یک واحد- مثلا- یک ساعتی اش هم با این یکی برابر نیست. چرا؟ چون وقتی لذت های این دنیا را حساب می کنید هیچ وقت لذت خالص برای شما پیدا نمی شود. لذت های دنیا هم در مقدمات، هم در مقارنات و هم در مؤخرات محفوف به آلام و رنج ها و خستگی ها هستند. خوش ترین لذت ها را تصور کنید! برای رسیدن به آن چقدر باید زحمت بکشید تا حاصل شود؟ مثلا، لذت خوردن غذای لذید. برای تهیه این غذا چقدر باید زحمت کشید؟ اگر پولش را هم داشته باشید، تا مواد اولیه اش را تهیه کنید، تمیز نمایید و غذا را آماده سازید، چقدر طول می کشد؟ این ها همه خستگی دارند. باید انرژی صرف کرد تا غذا سر سفره آماده شود. بعد لقمه را که برمی دارید و در دهان می گذارید از وقتی که جویده شد و مزه اش را درک کردید تا وقتی می خواهید آن را فرو ببرید، فقط لحظه کوتاهی ذائقه شما مزه اش را درک می کند و از آن لذت می برید، در حالی که برای این لذت چقدر زحمت کشیده اید! بعد هم که آن را خوردید و سیر شدید، خسته می شوید، خوابتان می گیرد، باید بخوابید تا رفع خستگی کنید از لذتی که برده اید! تازه این یک مثال ساده بود، اگر سایر چیزها را هم مقایسه کنید، وضع به همین صورت است؛ می بینیم برای فراهم شدن مقدمات لذت، چه زحمت هایی باید کشید، چند لحظه التذاذ، بعد هم خستگی. این تازه برای کسانی است که همه مقدمات برایشان فراهم است، هیچ مشکلی هم ندارند. اما اگر این لذت با هزار جور مشکلات دیگر همراه باشد مثلاً، مریضی یا مشکلات دیگر باشد - کار از این به مراتب سخت تر است. پس لذت های دنیا، هم در مقدمات، هم مقارنات و هم در مؤخرات همراه با خستگی و رنج و زحمت اند. اما لذات آخرت هیچ خستگی ندارند. هر قدر از نعمت آخرت استفاده کنید، سرسوزنی خسته نمی شوید؛ «لا یمسهم فیها نصب) (حجر 84)؛ (لا یمسنا فیها نصب و لایمسنا فیها لغوب) (فاطر: 53) هرگونه التذاذی در آخرت سرسوزنی خستگی ندارد، مقدماتش هم زحمتی ندارد، بعدش هم ناراحتی ندارد.

 

یکی از لذت های خوراکی و آشامیدنی آخرت برای مؤمنان «خمر» است؛ تعبیر قرآن کریم این است: (و انهار من خمر) (محمد: 51)، آن هم نه یک جرعه یا یک جام، بلکه جوی هایی از خمر. اما خمری که در آنجا مؤمنان تناول می کنند خماری ندارد، خستگی ندارد، سردرد ندارد، (لا یصدعون عنها و لا ینزفون.) (واقعه:91) لذت دارد، اما خستگی ندارد، مستی اش بی عقلی ندارد، خماری ندارد، سردرد هم ندارد، این ها لوازم عادی خمر در دنیا است. قرآن بر این ها تکیه می کند و می فرماید: خمر آخرت این عوارض را ندارد.

 

پـس حتی اگر یک واحد از ساعات التذاذ دنیا را هم بخواهیم با آخرت بسنجیم، می بینیم آخرت بر آن رجحان دارد؛ صرف نظر از اینکه آن بی نهایت طولش بیشتر است، این یکی همراه با خستگی و رنج است - (لقد خلقنا الانسان فی کبد) (بلد: 4)، زندگی دنیا بدون رنج امکان ندارد - اما در آنجا اصلاً با رنج و خستگی تماس پیدا نمی کنند: (لا یمسهم فیها نصب) منظور از «لا یمسهم» این است که کم ترین ارتباطی با درد و رنج پیدا نمی کند. نمی فرماید به درد و رنج مبتلا نمی شوند، درد نمی کشند، بلکه می فرماید: اصلاً درد با آن ها تماس پیدا نمی کند و به هیچ وجه احساس خستگی برایشان پیدا نمی شود. به همین دلیل می فرماید: «والاخره خیر وابقی)؛ آخرت هم پایدارتر است، هم بهتر. به دلیل التذاذاتی که آخرت دارد التذاذ آخرتی بر دنیا ترجیح دارد، اقلش این است که رنج و الم ندارد، ولی مطلب از این بالاتر است. من خواستم فقط به محکمات و یقینیات خود قرآن تمسک کنم، وگرنه در روایات آن قدر چیزهای عجیب درباره ویژگی لذت های آخرت هستند که انسان مبهوت می شود؛ مثلاً، شما برای چیدن میوه بهشتی احتیاج هم ندارید که دستتان را بلند کنید که خسته بشوید، وقتی اراده کنید شاخه درخت خودش به سمت شما می آید. به همین دو جهت امتیاز هم که آدم فکر می کند، تصمیم می گیرد جور دیگری رفتار کند؛ می فهمد که دیگران چقدر بچه گانه فکر می کنند، چقدر نادانند آن ها که دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند، بی چاره ها چقدر اشتباه می کنند: «بل تؤثرون الحیوه الدنیا والاخره خیر وابقی).

 

3- آخرت؛ زندگی حقیقی: بر این مورد بخصوص در قرآن تأکید شده، ولی مسئله ای هست از همه این ها بالاتر: این ها مقایسه هایی هستند که ما بین زندگی دنیا با زندگی آخرت داریم؛ آن طولش بیشتر است، این لذت هایش همراه با رنج است، آن رنج ندارد، ... ولی حقیقت مسئله چیز دیگری است آن چیزی است که ما درست با عقلمان نمی فهمیم:

 

قرآن در چندین مورد تأکید می کند که ماهیت زندگی دنیا بازیچه است، وسیله گول زدن است: (و ماالحیوه الدنیا الا متاع الغرور.) (آل عمران: 58) جز این نیست که زندگی دنیا اسباب فریب است، غیر از این نیست؛ (و ما الحیوه الدنیا الا لهو و لعب) سرگرمی و بازیچه است. (و ان الدار الآخره لهی الحیوان) (عنکبوت: 46) با همه تأکیداتی که هستند: ان، لام تاکید ضمیر فصل، خبر محلی به الف و لام، «حیوان» یعنی حیات. حیات آنجاست. اصلاً زندگی دنیا را با زندگی آخرت - اگر کسی حقیقتش را درک کرده باشد- نمی توان مقایسه کرد. ما باید اعتراف کنیم که این را درک نمی کنیم. قرآن می فهمد، به پیغمبرش و معصومان(ع) هم فهانده است. آن ها می دانند که اصلاً در مقابل آخرت زندگی دنیا را نمی توان زندگی گفت. اصلاً زندگی آن است، این بازیچه است، یک مرگ تدریجی است. لذا، وقتی انسان به آنجا می رود، می گوید: (یا لیتنی قدمت لحیاتی) (فجر: 42)؛ ای کاش برای این زندگی فکری کرده بودم! یعنی آنچه گذشت زندگی نبود، زندگی اینجاست که من برایش فکری نکرده ام، این از همه آن ها بالاتر است.

 

به حسب یک معنا، زندگی دنیا زندگی مجازی است، به زحمت می توان اسمش را «زندگی» گذاشت: بازی زندگی است، ادای زندگی درآوردن است، زندگی حقیقی نیست.

 

این ها سه فرق اساسی بودند بین زدگی دنیا و آخرت. دو تا از آنها را ما کمابیش با فکر خودمان می توانیم بفهمیم. یکی طول عمرش را - البته درست نمی توانیم مقایسه کنیم، اما با «نای» نامحدود و نامتناهی می توانیم اشاره کنیم که چقدر طولانی تر است -و دیگری با توجه به اینکه آنجا رنج و درد و مصیبت ندارد، می توانیم بفهمیم که لذت آنجا چقدر بر لذت دنیا امتیاز دارد. اما این سومی اش از همه مهم تر است که اصلاً این زندگی حقیقی نیست. وقتی انسان آن زندگی را دید، می گوید: اشتباه کردم که زندگی دنیا را زندگی حساب کردم. قرآن می فرماید: درباره این ها فکر کنید: (انما مثل الحیوه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یا کل الناس و الانعام حتی اذا اخذت الارض زخرفها و ازینت و ظن اهلها انهم قادرون علیها اتاها امرنا لیلا او نهارا فجعلناها حصیدا کان لم تغن بالامس کذلک نفصل الآیات لقوم یتفکرون) (یونس: 42) قرآن چندین بار برای ما مثل می زند این قدر دلباخته زندگی دنیا نشویم؛ می فرماید: آبی از آسمان فرو می ریزد، در زمین گیاهی می روید، این گیاه چند صباحی طراوت دارد، اما طولی نمی کشد که به زردی و پژمردگی می گراید، بعد هم خشک می شود. باد هم ذرات این گیاه خشک شده را پخش می کند و اثری از آن نمی ماند. زندگی دنیا این جور است: چند صباحی خرمی و طراوتی دارد، فریبش را نخورید، از بین خواهد رفت. دنبال طراوتی باشید که هیچ وقت تمام نمی شود! اینجا نمونه اش را به شما می دهند نمونه اش زیبایی گل است، همین که روز بعد خشک می شود و از بین می رود. دنبال گلی باش که هیچ وقت خشک نشود! انواع خوشی هایی که در این زندگی هستند، نمونه هایی هستند برای اینکه ما را متوجه کنند به اینکه این لذت ها به صورت بی نهایت در عالم دیگری وجود دارند. آنجا را برای ما آفریده اند. خودتان را به لذت های محدود نفروشید!

 

آخرت گرایی حقیقی

 

وقتی فکر کردیم و فهمیدیم که زندگی آخرت بهتر از دنیاست چه کنیم؟ زندگی دنیا را رها کنیم، برویم خودکشی کنیم؟ یا نه، از همه لذت های دنیا صرف نظر کنیم، در غاری تنها بدون لذت زندگی کنیم؟ بعضی از کسانی که تابع ادیان الهی بودند، حتی در بین مسلمان ها، وقتی گفته شد آخرت این قدر بهتر از دنیاست. می گفتند: پس باید دنیا را رها کنیم تا آخرت را به دست آوریم. رفتند، از زندگی دنیاصرف نظر کردند و در گوشه ای، صومعه ای یا دیری نشستند. بعضی از گرایش های تصوف از همین جا پیدا شده است. آن ها که راست می گفتند می خواستند سیر و سلوک داشته باشند و به کمالی برسند- آن ها که دکان باز کرده بودند که هیچ- این جورفکر کردند؛ و البته اشتباه نموده اند. وقتی خدا می فرماید:(آخرت بهتر از دنیاست، نمی فرماید: دنیا را رها کن، می فرماید: دنیا را وسیله قرار بده تا به آخرت برسی. این ها را در دنیا به تو داده اند تا از یک طرف، بدانی، انسان چگونه می تواند به لذت هایی برسد- منتها به صورت بی نهایتش- تا انگیزه پیدا کنی برای فعالیت و سستی نکنی، و از طرف دیگر، از این ها استفاده کنی تا بتوانی تقرب به خدا پیدا کنی و به آن مقامات برسی. معنای اینکه آخرت بهتر از دنیاست، این نیست که از دنیا صرف نظر کن و بمیر، یا از همه لذت ها صرف نظر کن. ابدا؛ پس خدا این نعمت ها را برای که آفریده است؟ (قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق)(اعراف23) چه کسی گفته این ها حرام هستند؟ زینت ها و زیبایی ها و روزی های حلال را خدا برای مؤمنان خلق کرده است، (قل هی للذین آمنوا خالصه یوم القیامه ) این زینت ها و زیبایی ها و خوشی ها خالصش روز قیامت برای مؤمنان است.اگر این ها چیزهای بدی بودند که خدا در بهشت قرار نمی داد.

 

اگر گفتند دنیا را با آخرت مقایسه کن، دنیا را به آخرت نفروش، یعنی دنیا را برای آخرت وسیله قرار بده، خودش را هدف قرار نده، به طوری که مانع از سیر معنوی شود، بلکه از همه این لذت هااستفاده کن، به گونه ای که آن لذت ها را برای تو فراهم کنند. آن لذت ها در گرو تلاش تو در این عالم است. تلاش تو دراین عالم در گرو استفاده از این نعمت هاست. تا از این نعمت ها به اندازه معقول و مشروع استفاده نکنی، نمی توانی وظایفت را درست انجام بدهی. مثلاً، برای همین فکر کردن، شما باید انرژی داشته باشی، یا اگر بخواهی جهاد کنی یا درس بخوانی باید قوت داشته باشی. اگر وسایل راحتی در اینجا برای انسان فراهم نشود، نمی تواند به وظایف شرعی اش عمل کند.

 

جان کلام

 

کلام در این است: آنجا که التذاذ دنیا با آخرت تزاحم پیدا می کند، یعنی نوع التذاذی است که حرام است، یا دست کم مرجوح است، راه حلالش و ارجحش را پیدا کن. وگرنه آنجایی که التذاذ از زندگی دنیا در جهت تکامل معنوی و پرستش خدا و شکرگزاری نعمت های خدا باشد، هیچ نکوهشی ندارد. تا انسان لذتی را درک نکند، از نعمتی استفاده نکند، چه شکری بجا بیاورد؟ اصلاً انگیزه شکر برای آدم پیدا نمی شود. وقتی آدم تشنه بود و جرعه ای آب خنک وگوارا نوشید، می فهمد آب چه نعمت بزرگی است! آن وقت می گوید: الحمدالله. اما اگر آدم اصلاً مزه آب را نچشید، یا وقتی تشنه شد، آبی به دست نیاورد، انگیزه ای هم برای شکر پیدا نمی کند.

 

همه نعمت های دنیا وسیله اند برای اینکه انسان به یاد خدا بیفتد و با او ارتباط پیدا کند. خدایا، تو را شکر می کنم که این نعمت های خوب را به من مرحمت کردی؛ اما به شرط اینکه نعمت های خدا را بشناسد. تصور نکند نعمت های خدا فقط اسباب گول زدن هستند. بسیاری از نعمت های دیگر در این دنیا هستند که ما از آن ها خبر نداریم. باید از این نعمت ها که در دسترسمان هستند و خوب می شناسیم، به صورت مشروع و با انگیزه صحیح و به قصد شکر خدا و استفاده از آن ها برای انجام وظایف استفاده کنیم و درصدد باشیم نعمت هایی را که هنوز نشناخته ایم، لذت هایی که در عبادت پیدا می شوند، در سحرخیزی پیدا می شوند، آن ها را بشناسیم و تجربه کنیم.

 

یکی از بزرگان که از مفاخر حوزه است- خداوند بر طول عمرش بیفزاید- می فرمود: اگر سلاطین عالم، که بهترین وسایل لذت برایشان فراهم است، می دانستند که در نماز چه لذتی وجود دارد، دست از سلطنت می کشیدند. من و شما درست حلاوت مناجات با خدا را نچشیده ایم. خدا وقتی می خواهد مومن را عقوبت کند، گوشمالی بدهد، حلاوت مناجات را از دلش برمی دارد. این تنبیه برای مومن است. اما کسی که اصلاً آن را نچشیده است چه؟ فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین (سجده:71) هیچ کس نمی تواند بفهمد که در آن حال، خدا برای بندگانش، برای دوستانش چه لذتی ذخیره کرده است، هیچ کس ، مگر آنکه خودش رسیده باشد! ما چه می دانیم آن وقت که بنده صورتش را روی خاک گذاشته و قطرات اشک از چشمش آمده، زمین را خیس کرده است، او چه چیزی درک می کند! اگر تمام عالم را به او بدهی، حاضر نیست، دست از این حالش بردارد، مگر آنکه طاقت نداشته باشد یا خدا توفیق به او نداده باشد. اگر تمام لذت های عالم را یک جا جمع کنند و به او بدهند، حاضر نیست با آن حال مناجات عوض کند. خداوند از این دنیا ما را هم بهره مند سازد.

 

آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

منبع

[ چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

الف) رجعت، یوم الله

 

امام صادق (علیه السلام) در ضمن حدیثی، روز رجعت را یکی از روزهای خداوند برشمرده که قدرت و عظمت خداوند در آن متجلّی خواهد شد. ایشان می‌فرمایند:
«ایّام الله ثلاثَهٌ: یَومُ یَقُومُ القائمُ و یومُ  قیام
9الکرَّةِ و یومُ القِیامَة»؛1 «روزهای الهی سه تاست: روزی که قائم آل محمد  خواهد کرد، روز رجعت و روز قیامت.»
منظور از یوم الله روزهای خاصی است که امر خدا چنان ظهور می‌یابد که برای هیچ روز دیگری این ظهور پیدا نمی‌شود. به تعبیر دیگر، منظور از ایّام الله روزهایی است که امر الهی اعم از نعمت یا عذاب، عزّت یا ذلّت، ظهور تام می‌یابد.2

 

ب) اعتقاد به رجعت، ویژگی شیعه

 

امام صادق (علیه السلام)، یکی از ویژگی‌های شیعه را اعتقاد به رجعت برشمرده‌اند و می‌فرمایند:
«لیس مِنّا من لم یُؤمنُ بِکَرَّتِنَا»؛3 «از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد.»

 

ج) اعتقاد به رجعت، شرط ایمان

 

امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند:
«مَن اقَرَّ بِسَبعَةِ اشیاءٍ فَهوَ مؤمنٌ ...الایمانُ بِالرَّجعَةِ»؛4 «هر کس به هفت چیز ایمان داشته باشد، مؤمن است و در میان آن هفت چیز، ایمان به رجعت را ذکر نمودند.»

 

د) انکار رجعت، انکار قدرت خداوند

 

«تلک قدرة الله فلا تُنکروها»؛5 «رجعت تجلی قدرت خداست آن را انکار نکنید.»
اهل‌بیت‌(علیهم السلام) بر اعتقاد به رجعت بسیار پافشاری کرده و انکار آن را انکار قدرت خدا دانسته‌اند:
اعتقاد به رجعت، از ضروریات مذهب شیعه‌ی امامیه به شمار می‌رود و بسیاری از بزرگان شیعه، مانند شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، امین الاسلام و ... بر حقانیت و صحت رجعت، ادعای اجماع و اتفاق کرده‌اند.

 

پی نوشت ها:

 

1. شیخ صدوق، الخصال، ص180 .
2. طباطبایی، المیزان، ج 12، ص 18 و 19 .
3. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 92 و 121 .
4. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 92 و 121 .
5. همان، ص74

 

 

 

منبع

[ یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

رجعت در لغت به معنی بازگشت و در اصطلاح گروهی از مومنان ‏خالص و عده ای منافقان فاجر پیش از قیامت به این جهان است.اعتقاد به رجعت از باورهای مسلم و ‏تردیدناپذیر شیعه است که بر آیات قرآن و احادیث معصومین علیه السلام استوار می ‏باشد. (1)‏

 

رجعت در دوران حکومت موعود آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد و خداوند عده ای از مردگان را ‏با همان اندام و صورتی که بودند زنده کرده و به دنیا برمی گرداند. به گروهی از آنان عزت ‏می دهد و گروهی را ذلیل خواهد کرد و حق مظلومان را از ستم گران می گیرد. وقتی قائم ‏قیام کرد خداوند همه اذیت کنندگان به مومنین را زنده می کند تا به مجازات دنیوی برسند ‏و دادگری مومنان به ظهور می رسد (2)‏دلایل عقلی اعتقاد به رجعتعلامه سید محمدحسین طباطبایی(ره) در تفسیر شریف المیزان، ذیل تفسیر آیه 210-208 ‏به مساله رجعت و اعتقاد شیعه بدان و نظر عقلی مخالفان آن اشاره کرده با دلایل عقلی ‏به رد نظریه مخالفان می پردازد از جمله می گوید: چیزی که از قوه به فعلیت ‏درآمده دیگر محال است بالقوه شود، مطلبی است صحیح ولیکن قبول نداریم که مساله ‏مورد بحث ما از این باب باشد برای این که مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد ‏فرض او کسی است که عمر طبیعی خود را کرده و به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد که ‏برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است و اما مرگ ''اخترامی'' که عاملی غیرطبیی از ‏قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود. برگشتن انسان بعد از چنین مرگی به دنیا مستلزم ‏هیچ محذور و اشکالی نیست چون ممکن است بعد از آن که به مرگ غیرطبیعی از دنیا ‏رفته و در زمانی دیگر مستعد کمالی شود، که در زمانی غیر از زمان زندگی موجود و ‏فراهم باشد و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را به دست آورد.‏و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به این که مقداری در برزخ زندگی کرده ‏باشد چنین کسی بعد از مردن و دیدن برزخ دارای آن استعداد می شود و دوباره بدنیا ‏برمی گردد که آن کمال را به دست آورد که در هر یک از این دو فرض مساله رجعت و ‏برگشتن به دنیا جایز است و مستلزم محذور محال نیست، این گفتاری خلاصه و فشرده ‏بود درباره مساله رجعت.(3)‏آیات رجعت در قرآن و روایات ائمه (ع)‏از جمله آیاتی که در قرآن به مساله رجعت دلالت دارد آیاتی چون ''و یوم نحشر من کل امه ‏فوجا ممن یکذب بایانتا'' (نمل 831) و آن روز که از هر امتی گروهی از کسانی را که آیات ‏ما را تکذیب کرده محشور می گردانیم پس انان نگاه داشته می شوند تا همه به هم ‏بپیودند. همچنین آیه ''ام جستم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم'' ‏‏(بقره 214)، آیا پنداشتید که داخل بهشت می شوید و حال آن که دچار سختی و زیان ‏شدند و به (هول و) تکان درآمدند تا جایی که پیامبر (خدا) و کسانی که با وی ایمان آورده ‏بودند گفتند: یاری خدا کی خواهد بود؟ هشدار که یاری خدا نزدیک است.‏این آیه می فهماند آنچه در امت های گذشته رخ داده در این امت نیز رخ خواهد داد و یکی ‏از آن وقایع مساله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان ابراهیم و موسی و ‏عیسی و عزیز و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده باید در این امت نیز اتفاق بیفتد. (4)‏همچنان که رسول خدا (ص) هم کلامی دارند که به طور اجمالی این مفهوم را می ‏فهماند: به آن خدایی که جانم به دست اوست که شما مسلمانان با هر سنتی که در ‏امت های گذشته جریان داشته رو به رو خواهند شد و آن چه در آن امت ها جریان یافته مو به مو ‏در این امت جریان خواهد یافت به طوری که نه شما از آن سنت ها منحرف می شوید و نه ‏آن سنت ها که در بنی اسرائیل بود شما را نادیده می گیرد. (5) آیاتی چون آیه 10 سوره ‏مومن و آیه 260 سوره بقره و آِه 6 اسرا از دیگر آیات مبین مساله رجعت هستند. از جمله روایات دیگر رجعت، روایتی است از حضرت امام صادق (ع) که می فرماید: ‏هنگام رجعت کسانی که مومن خالص و کافر خالص هستند زنده می شوند و به دنیا ‏برمی گردند. (6)در مورد حضرت ولیعصر(عج) نیز آمده است: در روز ظهور عده ای از ظالمان به ‏اذن خدا از قبورشان زنده می شوند و مجازات می شوند از این رو، حضرت را یگانه منتقم ‏خون سالار شهیدان امام حسین (ع) خوانده اند و در دعای ندبه آمده است: ''این الطالب ‏بدم المقتول بکربلا این المنصور علی من اعتدی علیه و افتری...''. کجاست طالب خون ‏حسین (ع) که در کربلا کشته شد؟ کجاست آن یاری شده تا یاری کند کسانی را که ‏حقشان پایمال شده است.‏رجعت کنندگاندر مورد کسانی که در دوران حکومت جهانی موعود آخرالزمان رجعت خواهند کرد دو ‏دسته روایت نقل شد. دسته اول به طور کلی از کسانی یاد می کند که یا کافر خالصند و ‏یا مومن خالص از این رو می توان نام بسیاری را در آن میان جای داد اما در مورد دسته سوم ‏روایات که شخصاً نام افراد ذکر شده است طبق روایات، پیامبران، حضرت اسماعیل و ‏حضرت رسول اکرم (ص) امیرالمومنین (ع) امام حسین (ع) سایر امامان معصوم (ع) و ‏جمعی از اصحاب یا وفای پیامبر اسلام چون سلمان، مقداد، جابربن عبدالله انصاری، مالک ‏اشتر، مفضل بن عمرو نیز اصحاب کهف و برخی دیگر رجعت می کنند.‏نخستین رجعت کننده در روزگار ظهور حضرت ولیعصر (عج)، حضرت امام حسین (ع) ‏است. امام صادق (ع) می فرماید: نخستین کسی که زمین برای او شکافته می شود و ‏به روی زمین رجعت می کند، حسین بن علی است و به قدری حکومت می کند که از کثرت ‏سن ابروهایش روی دیدگانش می ریزد. (8)‏رجعت امام حسین در روزگار ظهور قائمیکی دیگر از اصول مسلم و قطعی که شیعه بدان معتقد است این است که امام را امام ‏غسل می دهد این برگرفته از حدیث امام رضا (ع) است که می فرماید: امام را جز امام ‏غسل نمی دهد (9). بنابراین باید یکی از امامان رجعت نموده مراسم تغسیل و خاکسپاری ‏امام عصر (عج) را بر عهده بگیرد که طبق روایات رسیده امام حسین(ع) این مهم را انجام ‏می دهند.‏در تفسیر عیاشی ذیل آیه شریفه ''ثم رددنا لکم الکره علیهم (اسراء/6)'' از امام صادق نقل ‏شده است که: مقصود از زنده شدن دوباره امام حسین (ع) و هفتاد نفر از اصحابش در عصر ‏امام زمان (ع) است، در حالی که کلاه خودهای طلایی بر سر دارند و به مردم رجعت و ‏زنده شدن دوباره حضرت حسین (ع) را اطلاع می دهند تا مومنان به شک و شبهه نیفتند ‏و این در حالی است که حضرت مهدی (ع) در میان مردم است.‏هنگامی که همه مومنان، امام حسین (ع) را شناختند و تایید کردند که او حسین (ع) ‏است مرگ حضرت مهدی (ع) فرا خواهد رسید و دیده از جهان فرو می بندد. آنگاه امام ‏حسین (ع) وی را غسل و کفن و حنوط می کند و به خاک می سپارد که هرگز امام را جز ‏امام غسل نمی دهد. (10)‏پس از شهادت امام زمان و تدفین ایشان، امام حسین (ع) عهده دار حکومت جهانی ‏ایشان می شوند و به قدری حکومت می کنند که گفته شده است، از کثرت سن ‏ابروهایش روی دیدگان مبارکش را می پوشاند تا اینکه روز قیامت و رستاخیز فرا رسد.‏

 

منابع: ‏‏1- یک پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج) علیرضا رجالی تهرانی، ص257.‏‏2- حضرت مهدی (عج) فروغ تابان ولایت، محمد محمدی اشتهاردی، ص 119 و 117.‏‏3- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج2، ص61-160.‏‏4- همان، ص 161.‏‏5- بحارالانوار، ج53، ص127.‏‏6- اثباه الهداه، ج7، ص157.‏‏7- الزام الغاصب، شیخ علی یزدی حائری، ج2، ص360.‏‏8- بحارالانوار ج53، ص46.‏‏9- اصول کافی، کلینی، ج1، ص384.‏‏10- تفسیر عیاشی، ج2، ص281.‏

 

 

 

منبع

 

 

[ یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

رجعت در لغت به معنی بازگشت و در اصطلاح گروهی از مومنان ‏خالص و عده ای منافقان فاجر پیش از قیامت به این جهان است.اعتقاد به رجعت از باورهای مسلم و ‏تردیدناپذیر شیعه است که بر آیات قرآن و احادیث معصومین علیه السلام استوار می ‏باشد. (1)‏

 

رجعت در دوران حکومت موعود آخرالزمان اتفاق خواهد افتاد و خداوند عده ای از مردگان را ‏با همان اندام و صورتی که بودند زنده کرده و به دنیا برمی گرداند. به گروهی از آنان عزت ‏می دهد و گروهی را ذلیل خواهد کرد و حق مظلومان را از ستم گران می گیرد. وقتی قائم ‏قیام کرد خداوند همه اذیت کنندگان به مومنین را زنده می کند تا به مجازات دنیوی برسند ‏و دادگری مومنان به ظهور می رسد (2)‏دلایل عقلی اعتقاد به رجعتعلامه سید محمدحسین طباطبایی(ره) در تفسیر شریف المیزان، ذیل تفسیر آیه 210-208 ‏به مساله رجعت و اعتقاد شیعه بدان و نظر عقلی مخالفان آن اشاره کرده با دلایل عقلی ‏به رد نظریه مخالفان می پردازد از جمله می گوید: چیزی که از قوه به فعلیت ‏درآمده دیگر محال است بالقوه شود، مطلبی است صحیح ولیکن قبول نداریم که مساله ‏مورد بحث ما از این باب باشد برای این که مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد ‏فرض او کسی است که عمر طبیعی خود را کرده و به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشد که ‏برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است و اما مرگ ''اخترامی'' که عاملی غیرطبیی از ‏قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود.

 

 برگشتن انسان بعد از چنین مرگی به دنیا مستلزم ‏هیچ محذور و اشکالی نیست چون ممکن است بعد از آن که به مرگ غیرطبیعی از دنیا ‏رفته و در زمانی دیگر مستعد کمالی شود، که در زمانی غیر از زمان زندگی موجود و ‏فراهم باشد و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را به دست آورد.‏و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به این که مقداری در برزخ زندگی کرده ‏باشد چنین کسی بعد از مردن و دیدن برزخ دارای آن استعداد می شود و دوباره بدنیا ‏برمی گردد که آن کمال را به دست آورد که در هر یک از این دو فرض مساله رجعت و ‏برگشتن به دنیا جایز است و مستلزم محذور محال نیست، این گفتاری خلاصه و فشرده ‏بود درباره مساله رجعت.(3)‏آیات رجعت در قرآن و روایات ائمه (ع)‏از جمله آیاتی که در قرآن به مساله رجعت دلالت دارد آیاتی چون ''و یوم نحشر من کل امه ‏فوجا ممن یکذب بایانتا'' (نمل 831) و آن روز که از هر امتی گروهی از کسانی را که آیات ‏ما را تکذیب کرده محشور می گردانیم پس انان نگاه داشته می شوند تا همه به هم ‏بپیودند.

 

 همچنین آیه ''ام جستم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم'' ‏‏(بقره 214)، آیا پنداشتید که داخل بهشت می شوید و حال آن که دچار سختی و زیان ‏شدند و به (هول و) تکان درآمدند تا جایی که پیامبر (خدا) و کسانی که با وی ایمان آورده ‏بودند گفتند: یاری خدا کی خواهد بود؟ هشدار که یاری خدا نزدیک است.‏این آیه می فهماند آنچه در امت های گذشته رخ داده در این امت نیز رخ خواهد داد و یکی ‏از آن وقایع مساله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان ابراهیم و موسی و ‏عیسی و عزیز و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده باید در این امت نیز اتفاق بیفتد. (4)‏همچنان که رسول خدا (ص) هم کلامی دارند که به طور اجمالی این مفهوم را می ‏فهماند: به آن خدایی که جانم به دست اوست که شما مسلمانان با هر سنتی که در ‏امت های گذشته جریان داشته رو به رو خواهند شد و آن چه در آن امت ها جریان یافته مو به مو ‏در این امت جریان خواهد یافت به طوری که نه شما از آن سنت ها منحرف می شوید و نه ‏آن سنت ها که در بنی اسرائیل بود شما را نادیده می گیرد. (5) آیاتی چون آیه 10 سوره ‏مومن و آیه 260 سوره بقره و آِه 6 اسرا از دیگر آیات مبین مساله رجعت هستند. از جمله روایات دیگر رجعت، روایتی است از حضرت امام صادق (ع) که می فرماید: ‏هنگام رجعت کسانی که مومن خالص و کافر خالص هستند زنده می شوند و به دنیا ‏برمی گردند. (6)در مورد حضرت ولیعصر(عج) نیز آمده است: در روز ظهور عده ای از ظالمان به ‏اذن خدا از قبورشان زنده می شوند و مجازات می شوند از این رو، حضرت را یگانه منتقم ‏خون سالار شهیدان امام حسین (ع) خوانده اند و در دعای ندبه آمده است: ''این الطالب ‏بدم المقتول بکربلا این المنصور علی من اعتدی علیه و افتری...''. کجاست طالب خون ‏حسین (ع) که در کربلا کشته شد؟ کجاست آن یاری شده تا یاری کند کسانی را که ‏حقشان پایمال شده است.‏

 

رجعت کنندگاندر مورد کسانی که در دوران حکومت جهانی موعود آخرالزمان رجعت خواهند کرد دو ‏دسته روایت نقل شد. دسته اول به طور کلی از کسانی یاد می کند که یا کافر خالصند و ‏یا مومن خالص از این رو می توان نام بسیاری را در آن میان جای داد اما در مورد دسته سوم ‏روایات که شخصاً نام افراد ذکر شده است طبق روایات، پیامبران، حضرت اسماعیل و ‏حضرت رسول اکرم (ص) امیرالمومنین (ع) امام حسین (ع) سایر امامان معصوم (ع) و ‏جمعی از اصحاب یا وفای پیامبر اسلام چون سلمان، مقداد، جابربن عبدالله انصاری، مالک ‏اشتر، مفضل بن عمرو نیز اصحاب کهف و برخی دیگر رجعت می کنند.‏نخستین رجعت کننده در روزگار ظهور حضرت ولیعصر (عج)، حضرت امام حسین (ع) ‏است. امام صادق (ع) می فرماید: نخستین کسی که زمین برای او شکافته می شود و ‏به روی زمین رجعت می کند، حسین بن علی است و به قدری حکومت می کند که از کثرت ‏سن ابروهایش روی دیدگانش می ریزد. (8)‏رجعت امام حسین در روزگار ظهور قائمیکی دیگر از اصول مسلم و قطعی که شیعه بدان معتقد است این است که امام را امام ‏غسل می دهد این برگرفته از حدیث امام رضا (ع) است که می فرماید: امام را جز امام ‏غسل نمی دهد (9). بنابراین باید یکی از امامان رجعت نموده مراسم تغسیل و خاکسپاری ‏امام عصر (عج) را بر عهده بگیرد که طبق روایات رسیده امام حسین(ع) این مهم را انجام ‏می دهند.‏

 

در تفسیر عیاشی ذیل آیه شریفه ''ثم رددنا لکم الکره علیهم (اسراء/6)'' از امام صادق نقل ‏شده است که: مقصود از زنده شدن دوباره امام حسین (ع) و هفتاد نفر از اصحابش در عصر ‏امام زمان (ع) است، در حالی که کلاه خودهای طلایی بر سر دارند و به مردم رجعت و ‏زنده شدن دوباره حضرت حسین (ع) را اطلاع می دهند تا مومنان به شک و شبهه نیفتند ‏و این در حالی است که حضرت مهدی (ع) در میان مردم است.‏هنگامی که همه مومنان، امام حسین (ع) را شناختند و تایید کردند که او حسین (ع) ‏است مرگ حضرت مهدی (ع) فرا خواهد رسید و دیده از جهان فرو می بندد. آنگاه امام ‏حسین (ع) وی را غسل و کفن و حنوط می کند و به خاک می سپارد که هرگز امام را جز ‏امام غسل نمی دهد. (10)‏پس از شهادت امام زمان و تدفین ایشان، امام حسین (ع) عهده دار حکومت جهانی ‏ایشان می شوند و به قدری حکومت می کنند که گفته شده است، از کثرت سن ‏ابروهایش روی دیدگان مبارکش را می پوشاند تا اینکه روز قیامت و رستاخیز فرا رسد.‏

 

منابع: ‏‏1- یک پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج) علیرضا رجالی تهرانی، ص257.‏‏2- حضرت مهدی (عج) فروغ تابان ولایت، محمد محمدی اشتهاردی، ص 119 و 117.‏‏3- تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج2، ص61-160.‏‏4- همان، ص 161.‏‏5- بحارالانوار، ج53، ص127.‏‏6- اثباه الهداه، ج7، ص157.‏‏7- الزام الغاصب، شیخ علی یزدی حائری، ج2، ص360.‏‏8- بحارالانوار ج53، ص46.‏‏9- اصول کافی، کلینی، ج1، ص384.‏‏10- تفسیر عیاشی، ج2، ص281.‏

 

 

 

منبع

 

 

[ یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....