جام صبوح
صلی الله علیک یا حسن بن علی ایها المجتبی ( علیه السلام) 
قالب وبلاگ

 

قصد ورود به مسائل سیاسی را ندارم و این وبلاگ صرفا به مسائل دینی می پردازد اما قصد کردم که آنچه را در حد خود می فهمم به صورت روشن و مبین بیان کنم تا شاید به وظیفه خود دراین زمانه فتنه عمل کرده باشم و مراد از این نوشته امر به معروف و نهی از منکرکسانی است که داعیه اسلام خواهی و کمک به آرمانهای نظام اسلامی را دارند ولی به دلیل فتنه وآمیخته شدن حق وباطل امر برآنان مشتبه شده  و مقصود از امر به معروف و نهی از منکر تنها امر و نهی لفظی نیست ، بلکه مقصود استفاده کردن از هر وسیله مشروع برای پیشبرد هدف های اسلامی است . (1)

یکی از برترین معروفهایی که امامان ما در پى تحقق آن بودندآرمان بلند تشکیل نظام اسلامى بود. حضرت امام صادق(ع) در روایتى ولایتها(رهبرى ها) را بر دو قسم مى نماید یکى رهبرى هاى حلال و دیگرى حرام. و مى فرماید که ولایت والى عدل حلال است و مورد تأیید و کمک او هم چنین است.

سپس مى فرماید: ...وذلک انّ فى ولایة والى العدل و ولاته احیاء کلّ حق و کلّ عدل و امامة کلّ ظلم و جور و فساد فلذلک کان الساعى فى تقویة سلطانه و المعین له على ولایته ساعیاً الى طاعة اللّه مقویا لدینه(2)

این از آن روست که در ولایت والى عادل و کارگزارش هر حق و عدلى زنده مى شود و هر ستم و جور و فسادى کشته مى شود و از این رهگذر کسى که در تقویت حکومت او بکوشد و در فرمانروایى دستیارش باشد کوشنده در راه طاعت خدا ونیرو بخش دین اوست.

حکومت و نظام اسلامى تحقق عملى توحید و احکام دین است بر این اساس است که برترین معروف است. و هر یک از امامان که زمینه بدست گرفتن حکومت را مى دیدند، آنرا به دست مى گرفتند و اقتدار خویش را در راستاى تحقق احکام دین به کار مى گرفتند.

آنها در این حوزه به قلّه نظر داشتند و تمامى امامان در این سنگر مقدّس قرار داشتند حضرت امام صادق(ع) مى فرماید: و ذلک ان فى ولایة الوالى الجائر دوس الحق کلّه و احیاء الباطل کلّه و اظهار الظلم و الجور و الفساد و ابطال الکتب و قتل الانبیاء و المؤمنین و هدم المساجد و تبدیل سنة اللّه و شرائعه...(3)

دلیل آن اینست که در حکومت حاکم جائر حق به کلى پامال مى گردد و باطل به کلى زنده مى گردد و ظلم و جور و فساد آشکار شده و کتابهاى آسمانى ابطال گشته و کشتار پیامبران و مؤمنان صورت گرفته و مساجد ویران شده و سنت ها و قوانین خداوند تغییر مى یابد.

لازم است انسان لحظاتی را با خود بیندیشد تا مصداق حدیث شریف که" یک ساعت فکر کردن، بهتر از شصت یا هشتاد سال عبادت است " (4) شود که آیا با این موضع گیری ها و اعمال به ظاهر متفکرانه و تفکرات آزاد اندیشانه موضع نظام جمهوری اسلامی تقویت می شود و یا دل دشمنان این نظام را شاد می کنیم .

حکومتی که میراث  امام راحل و حاصل خون شهدای گرانقدری است که هنوز پدران و مادران آنها در میان ما هستند و هنوز دلهایشان در غم از دست دادن عزیزانشان داغدار است.

آیا برای این موضع گیریها و حرفها وحرکتهای خود شناخت کافی داریم، مگر نه اینکه امیرالمومنین(ع) مى فرمایند: (یا کمیل! ما من حرکه الا و انـت محتاج فیها الى معرفه; اى کمیل! در هر حرکتى به معرفت و شناخت نیازمندى.) آیا ما شناخت کافی از این برنامه ها و حرکتهای مذبوحانه ای که دشمن انجام میدهد داریم و یا صرف احساسات و شایعه هایی که نتیجه اش "لمسکم فیما افضتم فیه عذاب‏ عظیم" عذاب در دنیا و هم در آخرت است تصمیم گیری می کنیم.

  و نکند خدای ناکرده مصداق این آیه شریفه " و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون" شویم (5)

 

 

 

(1) مجموعه آثار ج 17 ص 219

 

(2)تحف العقول، ص 232.

 (3) تحف العقول، ص 232.

(4) کوثر: مرداد 1377، شماره 17

 

(5) سوره بقره آیه 11

 

[ چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

فرانسیس فوکویاما نئومحافظه کار،پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمریکاست.وی با شخصیتی نیمه سیاسی-نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت رند از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد.وی در سال 1989 با نگارش مقاله پایان تاریخ و واپسین انسان(the end of history and the last name)که در سال1991 با تفضیل بیشتر و به همین نام،به صورت کتاب چاپ گردید،به شهرت جهانی رسید.در این دو نوشته،فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزشهای غربی برخاست و استدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال به وجود آمده است.

فوکویاما در کنفرانسی در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت.او در کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید:

«شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر تیرهای ماست،پرنده ای که دو بال دارد.یک بال سبز و یک بال سرخ»این مطالب را وی در  اوج پیروزی های ما در سال 1365 می گوید و ادامه می دهد:«بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی است چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد،امیدوار است و انسان هم شکست ناپذیر است نمی توانید کسی را تسخیر کنید که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور،دنیا را پر از عدل داد خواهد کرد».

براساس نظریه فوکویاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار یا عدالت خواهی است.او می گوید:«بال سرخ شیعه،شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد وشیعه را فنا ناپذیر کرده است»شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،اخلاقی و...به آن نمی رسد.آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بُعد سوم شیعه است.می گوید:«این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که آنها را شکست ناپذیر نموده است»در بین کلیه مذاهب اسلامی،شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت،فقهی است؛یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد.این نگاه،برتر از نخبگان افلاطون است.فوکویاما معتقد است:«ولایت پذیری شیعه که براساس صلاحیت هم شکل می گیرد،او را تهدید ناپذیر کرده است»در توضیح فناناپذیری شیعه می گوید:«شیعه با شهادت دو چندان می شود.شیعه عنصری است که هر چه او را از بین ببرند بیشتر می شود»و جنگ ایران و عراق را مثال می زند.سال 1364میگوید:«این ها فاو را تسخیر کردند می روند کربلا را هم بگیرند،اینجا(قدس)را هم قطعاً می گیرند»پیشنهاد می کند که با امتیاز دادن به ایران،جنگ را متوقف کنید.

وی پس از پایان جنگ،یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت.مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که ابتدا ولایت فقیه را بزنید.تا این را نزنید نمی توانید ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید.وی نظریه ای با عنوان«میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت»ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید میلِ مردم را تغییر دهیم اگر میل مردم از شهادت طلبی،ایثار،جوانمردی  ودهها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی،غرب زدگی،و...تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید.این میل ها هم تغییر نمی کنند مگر این که ارکان یک قدرت از آن حمایت کند.

وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند.او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه،رفاه طلبی،جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از آن اندیشه ی عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد.

فرآیند«فروپاشی ایدئولوژیک»در پروژه«ناتوی فرهنگی» یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند.او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیه ی مقاومت»در میان ایرانیان دانست وگفت که «برای پیروزی بر یکملت باید میل وذائقه ی مردم را تغییر داد»و کافی است«شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید.»

فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی،«سینما»را یکی از ابزارهای این تئوری نامید که می تواند به نابودی«نابودی مقاومت شیعه»مدد رساند و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی،جایگزین برای«اسلام»بیاندیشد.حتی بعدها در سال 2002 که «ریدلی اسکات» فیلم«سقوط شاهین سیاه» را برای پنتاگون ساخت،تحلیلگران گفتند که این فیلم براساس همان تئوری فوکویاما ساخته شده است.

فوکویاما در نظریه اش می گوید:«برابر اسناد تاریخی سال 2007را سال رویارویی غرب با شیعه می دانم.باید با برنامه دقیق شیعه را جمع کنیم و خودمان گسترش بیابیم»

در بنرد آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار می گیرند:جیززکرایس(الگوی مقدس) و آنتی کرایس(شیطان).از نظر آنها آنتی کرایس همان«سفیانی» و «جیززکرایس»همان «مهدی» است.فوکویاما می گوید:«ما هلالی داریم به نام هلال شیعه که از سوریه و عراق و عربستان می گذرد وتیری را در دست دارد که عقبه اش در قندهار است و به سمت قدس نشانه رفته است.در آرماگدون ما با این تیر مواجه هستیم.از قدس تا قندهار منطقه استراتژیک شیعه است» می گوید:«آمریکا باید افغانستان را اشغال کند تا این تیر نتواند از این طرف شلیک شود»فوکویاما در ادامه می گوید:«شما باید ولایت فقیخ را بزنید،بعد اگر بپرسید چگونه می شود ولایت فقیه را زد؟ من می گویم در قانون اساسی» در قانون اساسی آنچه موجب قوام و بقای ولایت فقیه است شورا نگهبان است اگر بتوانید این رکن را از قانون اساسی حذف کنید خود به خود ولایت فقیه هم در یک رفراندوم زده می شود.شما باید این فیلتر را از بین ببرید.شورای نگهبان هم جز با حمله به نظارت استصوابی از بین نمی رود.

ایشان می گوید:«اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد و تیرهای شما به راحتی به او می خورد»؛ آن وقت میکروپولتیک میل های شما،اثر می کند،فناناپذیری و تهدیدناپذیری هم به طریق اولی از بین میرود.چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون این که یک تیر شلیک کنید.می گوید:«اگر ولایت فقیه را زدید در گام بعدی،شهادت طلبی این ها را،به رفاه طلبی تبدیل کنید.اگر این دوتا را زدید خود به خود اندیشه امام زمانی،از جامعه شیعه رخت بر می بندد،این لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.

 

در ادامه می گوید:«شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید» برای این کار ایشان مکتب جدیدی به نام«اونجلیس» عرضه کرد که قدمتش به 1989 بر می گردد یعنی شش ماه بعد از نظریه جدید آقای فوکویاما.آنها معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد.هر چه در باره طول و عرض و ارتفاع امام زمان هست به عیسی ناصری نسبت داده اند!گفته اند زمانی که دنیا پر از ظلم و جور شود عیسی ناصری خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد کند!بعد شبکه ای درست کردند به نام T.B.N که کارش تحلیل محتوایی وقایعی است که در جامعه رخ می دهد وقتی سونامی در این منطقه رخ داد پرفسور هالدینگ زی(شاگرد فوکویاما) بیش از بیست ساعت تفسیر کرد که این یکی از علائم ظهور عیسی مسیح است.هر واقعه ای رخ بدهد می گوید که این هم یکی از آن نشانه هاست

منبع

 

[ چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

این که سر امام حسین علیه السلام بر سر نیزه قرآن خوانده است ، از ضروریات تاریخ است که هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنت آن را به سند صحیح نقل کرده‌اند ؛ از جمله شیخ مفید رحمت الله علیه در کتاب شریف و معتبر الإرشاد می‌نویسد :

 عن زید بن أرقم أنه قال : مر به علی وهو على رمح وأنا فی غرفة ، فلما حاذانی سمعته یقرأ : ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) فقف - والله - شعری ونادیت : رأسک والله - یا ابن رسول الله - أعجب وأعجب .

الإرشاد - الشیخ المفید - ج 2 - ص 117 - 118

 و نیز مرحوم محمد بن سلیمان الکوفی می‌نویسد :

 [ حدثنا ] أبو أحمد قال : سمعت محمد بن مهدی یحدث عن عبد الله بن داهر الرازی عن أبیه عن الأعمش : عن المنهال بن عمرو قال : رأیت رأس الحسین بن علی على الرمح وهو یتلو هذه الآیة : * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * [ 9 / الکهف : : 18 ] فقال رجل من عرض الناس : رأسک یا ابن رسول الله أعجب ؟ .

مناقب الإمام أمیر المؤمنین (ع) - محمد بن سلیمان الکوفی - ج 2 - ص 267 .

 همچنین ابن حمزه طوسی می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو ، قال : أنا والله رأیت رأس الحسین صلوات الله علیه على قناة یقرأ القرآن بلسان ذلق ذرب یقرأ سورة الکهف حتى بلغ : * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * فقال رجل : ورأسک - والله - أعجب یا ابن رسول الله من العجب . 274 / 2 –

 وعنه ، قال : أدخل رأس الحسین صلوات الله علیه دمشق على قناة ، فمر برجل یقرأ سورة الکهف وقد بلغ هذه الآیة * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * فأنطق الله تعالى الرأس ، فقال : أمری أعجب من أمر أصحاب الکهف والرقیم .

الثاقب فی المناقب - ابن حمزة الطوسی - ص 333 .

 و قطب الدین راوندی نیز می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو قال : أنا والله رأیت رأس الحسین علیه السلام حین حمل وأنا بدمشق ، وبین یدیه رجل یقرأ الکهف ، حتى بلغ قوله : ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) ، فأنطق الله الرأس بلسان ذرب ذلق ، فقال : أعجب من أصحاب الکهف قتلی وحملی .

الخرائج والجرائح - قطب الدین الراوندی - ج 2 - ص 577 .

 و ابن شهر آشوب می‌نویسد :

 روى أبو مخنف عن الشعبی انه صلب رأس الحسین بالصیارف فی الکوفة فتنحنح الرأس وقرأ سورة الکهف إلى قوله : ( انهم فتیة آمنوا بربهم وزدناهم هدى فلم یزدهم إلا ضلالا ) . وفی أثر انهم لما صلبوا رأسه على الشجرة سمع منه : ( وسیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون ) . وسمع أیضا صوته بدمشق یقول : لا قوة إلا بالله . وسمع أیضا یقرأ : ( ان أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) ، فقال زید بن أرقم : أمرک أعجب یا ابن رسول الله .

مناقب آل أبی طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 218 .

و علی بن یونس عاملی می‌نویسد :

 قرأ رجل عند رأسه بدمشق ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) فأنطق الله الرأس بلسان عربی : أعجب من أهل الکهف قتلی وحملی .

الصراط المستقیم - علی بن یونس العاملی - ج 2 - ص 179  

 و سید هاشم البحرانی نیز می‌نویسد :

 فوقفوا بباب بنی خزیمة ساعة من النهار ، والرأس على قناة طویلة ، فتلا سورة الکهف ، إلى أن بلغ فی قراءته إلى قوله تعالى : * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * . قال سهل : والله إن قراءته أعجب الأشیاء .

مدینة المعاجز - السید هاشم البحرانی - ج 4 - ص 123

 مرحوم علامۀ مجلسی رحمت الله علیه در کتاب شریف بحار الأنوار ، بابی را به همین مطلب اختصاص داده است .

بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 45 - ص 121  

 و از علمای اهل سنت ، ابن عساکر در  کتاب تاریخ مدینه دمشق می‌نویسد :

 نا الأعمش نا سلمة بن کهیل قال رأیت رأس الحسین بن علی رضی الله عنهما على القناة وهو یقول " فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم .

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 22 - ص 117 – 118 .  

 و محقق کتاب در پاورقی آن می‌نویسد :

 وزید بعدها فی م : قال أبو الحسن العسقلانی : فقلت لعلی بن هارون انک سمعته من محمد بن أحمد المصری ، قال : الله انی سمعته منه ، قال الأنصاری فقلت لمحمد بن أحمد : الله انک سمعته من صالح ؟ قال : الله إنی سمعته منه ، قال جریر بن محمد : فقلت لصالح : الله انک سمعته من معاذ بن أسد ؟ قال : الله انی سمعته منه ، قال معاذ بن أسد : فقلت للفضل : الله انک سمته من الأعمش ؟ فقال : الله انی سمعته منه ، قال الأعمش : فقلت لسلمة بن کهیل : الله انک سمعته منه ؟ قال : الله انی سمعته منه بباب الفرادیس بدمشق ؟ مثل لی ولا شبه لی ، وهو یقول : ( فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم ) .

 و همچنین ابن عساکر در جائی دیگر از همین کتاب می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو قال أنا والله رأیت رأس الحسین بن علی حین حمل وأنا بدمشق وبین یدی الرأس رجل یقرأ سورة الکهف حتى بلغ قوله تعالى " أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا " قال فأنطق الله الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الکهف قتلی وحمل .

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 60 - ص 369 – 370 .

 بنابراین ، با این همه مدارک معتبری که در این باره وجود دارد ، شکی در صحت خبر قرآّن خواندن سر مبارک امام حسین علیه السلام باقی نمی‌ماند .

 به دلیل طولانی نشدن و نیز اتقان مطلب ، اصل متن عربی روایات آورده است . ترجمه آن با خودتان .

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

[ جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ ] [ ٦:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]

 

 

السلام عَلیک یا ثاراللّه وابْنَ ثاره

 

مقدمه

 

امروزه بحمدالله هر کوى و برزن حسینیه دلها و کعبه جانها شده است، ترنم الهى و قدسى زیارت عاشورا از منزلها و مسجدها به گوش می رسد و بزمهاى عاشورا وعدهگاه عاشقان پاکباخته است.
عاشقان حسین ـ علیهالسلام ـ هر بامداد و شامگاه همچون امام غایبشان[1] اشک خون از دیدگان جارى می کنند. مگر نه که او ثاراللّه است و این گریه، گریه بر خون جارى در رگهاى دین و جوشیده از صحراى یقین نینواى حسینى ـ علیهالسلام ـ است؟!
ثاراللّه، پرچم سربداران یالثارات الحسین ـ علیهالسلام ـ[2] از طلوع شهادت آن حضرت تا پهنه ظهور دولت یار است.
معرفت ثاراللهىِ حسینى ـ علیهالسلام ـ بالاترین معرفت و شناخت از آن حضرت است، و این از امتیازها و ویژگی هاى آن حضرت و پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین ـ علیهالسلام ـ است. گرچه از لحاظ باطنى ائمه ـ علیهمالسلام ـ به تعبیر روایات، همگى یک نور و یک حقیقتاند.
«اَشْهَدُ اَنَّ اَرْواحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طینَتَکُمْ واحِدَةٌ.»[3]
«شهادت می دهم که روح شما و نور وجود شما و طینت شما معصومان ـ سلام الله علیهم ـ یکى است.»
به تعبیرى همگى مظهر همه اسماء حسناء و صفات عُلیاى الهی اند،[4] اما به خاطر شرایط زمانى خاصى که هر یک از آنان ]معصومان ـ علیهمالسلام ـ[ داشتند.
زمینه ظهور و بروز یک یا چند اسم از اسماى حسناى الهى و صفات عُلیاى رحمانى، براى هر یک محقق شد. در این بین حضرت ابا عبدالله الحسین، سید الشهدا ـ علیهالسلام ـ به سبب شرایط زمانى و مکانى ویژهاى که داشت و به اقتضاى وظیفه، زمینه ظهور صفات خاص و ممتازى در او فراهم آمد.
مقامات و درجاتى که پروردگار به انبیا و اولیا ـ علیهمالسلام ـ و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ کمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلکه حفظ و اظهار آثارى که در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن کمالات است، خود نقش جداگانهاى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد. مثلاً کسى که قوه شجاعت و سخاوت و ایثار و سایر صفات حسنه را داشته، ولى موقعیت براى پیاده کردن آنها را نیافته باشد با فردِ دیگرى که علاوه بر داشتن آن صفات، آنها را بروز داده باشد، داراى درجه یکسان نیستند و دومى ارزشى فوق اولى دارد.
اکنون با توجه به این مقدمات می گوییم: اگرچه هر کدام از انبیا و اولیا به اقتضاى امر الهى و نسبت به شرایط زمانى و مکانى و غیره که داشتند، گوشهاى از فضایل و کمالات ذاتى خود را آشکار کردهاند، ولى گویا شرایط در زمان حضرت سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ به گونهاى بوده که موقعیت بیشترى براى اظهار کمالات روحى ایشان فراهم گردیده و خواسته الهى نیز تأکید بیشترى در پیاده شدن آن کمالات (به حسب اقتضاى زمان) داشته و حضرتش به عنایت الهى به آن اقتضا و خواست، پاسخ مثبت داده و به این ترتیب (به حسب روایات) در هر دو عالم واجد خصیصه هایى نسبت به سایر اولیاى دین گردیده است.[5]
جمله «الْوِتر الْمَوْتُور» در زیارت عاشورا بنابر یک معنى، اشاره به همین امتیاز خاص آن حضرت دارد; زیرا وِتْر به معنى تک و تنهاست و مَوْتور به معنى کسى که تنها و بى بدیل است (وِتر ـ به کسر واو ـ بنابر لغت اهل نجد و وَتر ـ به فتح واو ـ به لغت اهل حجاز).[6]
بنابر یک معنى، این جمله، تأکید جمله اول (ثاراللّه) است که در این صورت به معنى خون است. یکى از استادان در این باره نوشته است:
«جمله اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور، اگرچه ممکن است به معنى جمله گذشته باشد، یعنى کسى که انتقام و خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور به معنى فرد و تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ ... اشاره دارد.[7] اما از لحاظ ظاهرى و به حسب امتیاز خاص صفت ثارالله فقط به حضرت سیدالشهداء و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیهمالسلام ـ اطلاق شده است، آن هم در غالب زیارتنامه هاى امام حسین ـ علیهالسلام ـ که در یازده موضع از زیارتنامه ها،[8] این صفت با اندکى اختلاف[9] ذکر شده است.»
لفظ ثارَ با مشتقاتش، حدود 70 بار در روایات آمده است.

 

لغت شناسى ثاراللّه

 

المنجد، ثَأَرَ و ثَأْر را به معنى انتقام گرفتن دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. طریحى در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنى انتقام گرفتن معنى کرده و ثاراللّه را تصحیف ثَأْراللّه دانسته است.
ابن اثیر در نهایة; ثَأر را به معنى خونبها دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. زبیدى در تاج العروس; ثَأر و ثار را به یک معنى دانسته و نوشته است: ثار به معنى خون است و گفته شده به معنى انتقام خون کسى را گرفتن نیز به کار می رود.
علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ ثَأَرَاللّه تلفظ کرده و براى تصحیح معنى مضافى در تقدیر گرفته و نوشته است:
«ثَأَرَ اللّه به معنى خونخواهى است، ثاراللّه و ابن ثاره یعنى تو اهل ثاراللّه هستى، و کسى هستى که خداوند انتقام خونش را از قاتلانش خواهد گرفت.»[10]
در حالى که به نظر می رسد، با توجه به کاربرد این لفظ در کتابهاى لغت و زیارتنامهها و روایات و عدم ضرورت و خلاف اصل بودنِ تقدیر گرفتن مضاف، همان سخن زبیدى در تاج العروس متعین بلکه صحیح است که: ثَأْر و ثار، به یک معناست و هر دو به معنى خون است.
امام صادق ـ علیهالسلام ـ در زیارتنامه حضرت ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ فرمود:
«اَنَّکَ ثارُاللّهِ فِى الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِى لا یُدْرِکُ ثِرَتَهُ أَحَدٌ مِن أَهْلِ الاَْرْضِ.»[11]
«اى سید الشهداء ـ علیهالسلام ـ تو خونِ خدا در زمینى، همان خونى که هیچ کس جز خداوند انتقام آن را نمی تواند بگیرد.»
البته خونى که این ویژگى را دارد که هیچ کس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد; چون شخص ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است که جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند. در زیارت عرشى عاشورا می خوانیم:
«أنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ.»
«از خداوند متعال می خواهم به من توفیق دهد، انتقام خون شما را بگیرم.»
همان طور که ملاحظه می کنید، ترکیب طَلَبَ ثارِک، فقط به همین معنى که ثار به معنى خون باشد قابل تبیین است، وگرنه اگر ثار به معنى ـ خونخواهى (طلب الدم) باشد، جمله این چنین خواهد شد; طَلَبَ طَلَبَ ثارِکَ، که در سخافت نیاز به توضیحى ندارد. همین طور است، جمله «طَلَبَ ثارِکُمْ» یا «طَلَبَ ثارِى» که در جملههاى بعدى زیارت عاشورا آمده است، یا جمله: «اَشْهَدُ اَنَّ اللّه تَعالى الطّالِبُ بِثارِکَ»[12] و جملاتى شبیه این در سایر زیارتنامه هاى آن حضرت.[13]

 

معنى ثاراللّه

 

با توجه به آنچه در معنى لغوى ثاراللّه گفته شد، معانى مختلفى در تفسیر ثاراللّه بیان شده است.
1ـ گروهى ثاراللّه را به معنى کسى که انتقام خونش را خداوند می گیرد، می دانند[14] و ثار را مخفف ثائِر دانستهاند، مثل شاک مخفف شائک[15] یا ثار را مخفف ثَأْر انگاشته اند.[16]
2ـ بعضى لفظ «أهل» در تقدیر گرفته اند و گفته اند: ثاراللّه یعنى اهل ثاراللّه، اهل خونخواهى الهى که خداوند انتقام خونش را می گیرد.[17]
3ـ برخى گفته اند: ثاراللّه یعنى کسى که خودش در دوران رجعت مى آید و انتقام خونش را می گیرد.[18]
4ـ گروهى ثاراللّه را به معنى خون خدا دانستهاند.[19]
ظاهر بسیارى از ادله همان طور که در معنى لغوى آن گفته شد مؤید این مطلب است که: ثار به معنى خون است و امام حسین ـ علیهالسلام ـ ثاراللّه و خون خداست.

 

پی نوشت:

 

[1]- امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: فَلاََنْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لاََبْکِیَّنَ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.


کنون هر صبح و شامى در عزایت
بریزم اشک و می نالم برایت


به جاى اشک خون از دیده بارم
همیشه دیدهاى خونبار دارم


امام مهدى(عج) در عزاى امام حسین(ع)، زیارت ناحیه مقدسه، ص 30 ـ 31
[2]- بحارالانوار، ج 44، ص 286 و ج 52، ص 308 و ج 101، ص 103.
[3]- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره، ص 987.
[4]- نهجالولایة، ص 58.
[5]- فروغ شهادت، على سعادت پرور، ص 40.
[6]- تاج العروس، ذیل لغت وتر.
[7]- فروغ شهادت، ص 389.
[8]- بحارالانوار، ج 101، ص 294، 291، 260، 200، 199، 181، 180، 169، 168، 152 و 148.
[9]- در بعضى از زیارتنامهها این چنین آمده است: السلام علیک یا ثاراللّه وابن ثاره ... و در بعضى دیگر، این چنین: السلام علیک یا ثاراللّه فى الأرض ... و در برخى این چنین: اشهد انک ثاراللّه فى الأرض وابن ثاره.
[10]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[11]- بحارالانوار، ج 101، ص 168.
[12]- بحارالانوار، ج 94، ص 75.
[13]- همان، ج 101، ص 292، 290; ج 44، ص 218; ج 45، ص 343، 351.
[14]- فروغ شهادت، بیشتر مترجمان زیارت عاشورا، ص 389.
[15]- شرح زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى، ص 305.
[16]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[17]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[18]- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص 151.
[19]- تعداد اندکى از مترجمان زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى در شرح زیارت عاشورا، ص 308; زیارت در پرتو ولایت، ص 51.

 

نویسنده:على محیطى

 

منبع:فرهنگ جهاد

[ جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸ ] [ ٦:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی حسینعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مجموعه ای از پرسشهایی که همیشه در ذهنم بوده و وقت زیادی را برای پیدا کردن آنها صرف کردم و اکنون بدون اتلاف وقت در اختیار شماست .
موضوعات وب
امکانات وب
...... .....