جام صبوح

 

اربعین، چهلمین روز شهادت امام حسین علیه السلام است که جان خود و یارانش را فدای دین کرد. ازآنجا که گرامیداشت ‏خاطره شهید و احیاء اربعین وی، زنده نگهداشتن‏ نام و یاد و راه اوست و زیارت، یکی از راههای یاد و احیاء خاطره است، زیارت‏ امام حسین‏«ع‏» به ویژه در روز بیستم ماه صفر که اربعین آن حضرت است، فضیلت بسیاردارد.

امام حسن عسکری‏«ع‏» در حدیثی علامتهای ‏«مؤمن‏» را پنج چیز شمرده است:پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز که هفده رکعت آن نمازهای واجب و مابقی نوافل می باشد، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن در نماز ‏و«بسم الله الرحمن الرحیم» را در نماز،آشکارا گفتن.(1)

زیارت اربعین که در این روز مستحب است، در کتب ادعیه آمده است ‏و به اینگونه شروع می‏شود: «السلام علی ولی الله و حبیبه...» که این متن،از طریق ‏صفوان جمال از امام صادق‏«ع‏» روایت‏ شده است. زیارت دیگر آن است که جابربن‏عبدالله انصاری دراین روز خوانده است و متن زیارت به عنوان زیارتنامه آن امام در نیمه ‏ماه رجب نقل شده و با جمله‏«السلام علیکم یا آل الله...» شروع می‏شود.(2) مورخان نوشته‏اند که جابربن عبدالله انصاری، همراه عطیه عوفی موفق شدند که درهمان اولین اربعین پس ازعاشورا به زیارت امام حسین‏«ع‏» نائل آیند. وی که آن هنگام ‏نابینا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تا سر قبر حسین بن علی‏«ع‏» آمد و با راهنمایی عطیه، دست روی قبر نهاد و بیهوش شد، وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! سپس گفت:«حبیب لا یجیب حبیبه...» آنگاه ‏زیارتی خواند و روی به سایر شهدا کرد و آنان را هم زیارت نمود.(3)

 

زیارت پیاده

 

آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز

پای پر آبله و بادیه پیمای من است

 

غیر ازعشق و محبت، که پای زائر را پیاده به مرقد امام حسین‏علیه السلام می‏کشاند و رنج ‏سفر و خوف و خطر را به جان می‏خرد، پیاده روی برای زیارت سید الشهدا، ثواب بسیار دارد و مورد تاکید پیشوایان دین است. امام صادق‏«ع‏» فرموده است:«من خرج من منزله یرید زیارة قبرالحسین بن علی‏«ع‏» ان کان ماشیا کتبت له بکل خطوة حسنة و محا عنه سیئة...»(4) هر کس به قصد زیارت امام حسین‏«ع‏»، پیاده از خانه‏اش خارج شود، خداوند در مقابل هر گام، برای او حسنه‏ای می‏نویسد و گناهی از او می‏زداید.

یکی از زائران همیشگی امام حسین‏«ع‏» که هر ماه آن حضرت را زیارت می‏کرده، به خاطر پیری و ناتوانی، یک بار نتوانست برود. نوبت بعد که پیاده پس از چند روز راهپیمایی به ‏حرم می‏رسد و سلام می‏دهد و نماز زیارت می‏خواند، در خواب،آن حضرت را می‏بیند که به وی می‏گوید:چرا به من جفا کردی، تو که نیکوکار بودی... (5) این شدت عنایت ائمه ‏را به زائر پیاده می‏رساند. معاویة بن وهب- از اصحاب امام صادق علیه السلام- می‏گوید:

خدمت آن حضرت رسیدم. در مصلای خود در خانه‏اش نشسته بود و پس از نماز با خداوند راز و نیاز می‏کرد. از جمله- در دعا نسبت به زائران قبرحسین‏«ع‏»- می‏گفت:

«خدایا زائران قبرحسین را بیامرز، اینان که در این راه، پول خرج می‏کنند، بدنهای خود را دراین راه در معرض خطر قرار می‏دهند... خدایا رحم کن بر چهره‏هایی که آفتاب، رنگ آنها را تغییر داده، صورتهایی که متوجه قبراباعبدالله است، چشمهایی که در محبت ما اشک ‏می‏ریزد... خدایا این جانها و بدنها را به تو می‏سپارم، تا کنار حوض کوثر به هم برسیم...»(6) این سنت زیارت پیاده، از زمان ائمه بوده و تا کنون نیز ادامه دارد و اجر بیشماری برای ‏آن نقل شده است. فاضل دربندی می‏نویسد: این پیاده بودن، یا به جهت فقیربودن زائراست که نشان می‏دهد این زیارت، برخاسته از شوق و محبت است، یا به جهت آنست که ‏زائر، خود را در برابر سلطان اقلیم جوانمردی و خورشید سپهر عصمت و شهادت کوچک ‏می‏شمارد و در راه او، رنج ‏سفر پیاده را بر خود هموار می‏کند و هر دو ارزشمند است.(7) در عراق، از سالها پیش چنین رسم است که هیئتها، دسته‏ها و کاروانهایی کوچک یا بزرگ، درایام خاصی از بصره، بغداد وعمدتا از نجف، برای زیارت کربلا پیاده حرکت‏می‏کنند. به ویژه درایام زیارتی خاص مثل نیمه شعبان، اول رجب، ایام عاشورا و اربعین ‏بیشتر و پرشکوه تر است و اغلب، راه کنار ساحل فرات را انتخاب می‏کنند که از نجف تا کربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول می‏کشد. دراین کاروانهای زیارتی پیاده، علمای ‏بزرگ هم شرکت می‏کردند، همچون میرزای نایینی، آیة الله کمپانی، سید محسن امین، وبسیاری ازعلمای معاصر. دراین مسیر، دیدار با عشایر و فعالیتهای تبلیغی هم انجام ‏ی‏گرفت و شعارهایی هم مطرح می‏شد و روضه‏خوانی برگزار می‏گشت.

در ایام حکومت بعثیها، این پیاده رویهای پر شکوه، آن هم از طریق جاده غیر رسمی‏ کنار فرات، رنگ مبارزه و مخالفت با رژیم عراق هم به خود می‏گرفت و یک بار هم در ایام ‏اربعین حسینی در سال 1397 ه.ق به درگیریهای سخت میان نیروهای بعثی با انقلابیون ‏شیعه و کاروانهای زیارتی در طول راه و در حرم اباعبدالله الحسین‏«ع‏» انجامید و کشته‏ها ومجروحان بسیاری داد، (8) و به‏«اربعین خونین‏» معروف شد.

 

در کویعشق، درد و بلا  کم نمی‏شود

از باغ خلد، برگ و نوا کم نمی‏شود

 

تیغ شهادتست دل گرم را علاج

این تشنگی به آب بقاء کم نمی‏شود

 

قاصد، تسلی دل عاشق نمی‏دهد

شوق حرم  به  قبله نما، کم  نمی‏شود

 

پی نوشت ها:

 

1- بحارالانوار،ج 98،(بیروت) ص 329/ المزار، شیخ مفید، ص 53.

2- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.

3- منتهی الآمال،ج 1، حوادث اربعین/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار،ج 98، ص 328.

4- بحارالانوار،ج 98، ص 28/ المزار، شیخ مفید، ص30.

5- همان، ص 16.

6- همان، صص 52 و 8 .

7- اسرارالشهادة، فاضل دربندی، ص136،(چاپ سنگی).

8- شرح مبسوط ماجرا در کتاب‏«انتفاضة صفرالاسلامیه‏»از رعد الموسوی آمده است.

 

منبع


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ امام حسین (ع)


 

قصد ورود به مسائل سیاسی را ندارم و این وبلاگ صرفا به مسائل دینی می پردازد اما قصد کردم که آنچه را در حد خود می فهمم به صورت روشن و مبین بیان کنم تا شاید به وظیفه خود دراین زمانه فتنه عمل کرده باشم و مراد از این نوشته امر به معروف و نهی از منکرکسانی است که داعیه اسلام خواهی و کمک به آرمانهای نظام اسلامی را دارند ولی به دلیل فتنه وآمیخته شدن حق وباطل امر برآنان مشتبه شده  و مقصود از امر به معروف و نهی از منکر تنها امر و نهی لفظی نیست ، بلکه مقصود استفاده کردن از هر وسیله مشروع برای پیشبرد هدف های اسلامی است . (1)

یکی از برترین معروفهایی که امامان ما در پى تحقق آن بودندآرمان بلند تشکیل نظام اسلامى بود. حضرت امام صادق(ع) در روایتى ولایتها(رهبرى ها) را بر دو قسم مى نماید یکى رهبرى هاى حلال و دیگرى حرام. و مى فرماید که ولایت والى عدل حلال است و مورد تأیید و کمک او هم چنین است.

سپس مى فرماید: ...وذلک انّ فى ولایة والى العدل و ولاته احیاء کلّ حق و کلّ عدل و امامة کلّ ظلم و جور و فساد فلذلک کان الساعى فى تقویة سلطانه و المعین له على ولایته ساعیاً الى طاعة اللّه مقویا لدینه(2)

این از آن روست که در ولایت والى عادل و کارگزارش هر حق و عدلى زنده مى شود و هر ستم و جور و فسادى کشته مى شود و از این رهگذر کسى که در تقویت حکومت او بکوشد و در فرمانروایى دستیارش باشد کوشنده در راه طاعت خدا ونیرو بخش دین اوست.

حکومت و نظام اسلامى تحقق عملى توحید و احکام دین است بر این اساس است که برترین معروف است. و هر یک از امامان که زمینه بدست گرفتن حکومت را مى دیدند، آنرا به دست مى گرفتند و اقتدار خویش را در راستاى تحقق احکام دین به کار مى گرفتند.

آنها در این حوزه به قلّه نظر داشتند و تمامى امامان در این سنگر مقدّس قرار داشتند حضرت امام صادق(ع) مى فرماید: و ذلک ان فى ولایة الوالى الجائر دوس الحق کلّه و احیاء الباطل کلّه و اظهار الظلم و الجور و الفساد و ابطال الکتب و قتل الانبیاء و المؤمنین و هدم المساجد و تبدیل سنة اللّه و شرائعه...(3)

دلیل آن اینست که در حکومت حاکم جائر حق به کلى پامال مى گردد و باطل به کلى زنده مى گردد و ظلم و جور و فساد آشکار شده و کتابهاى آسمانى ابطال گشته و کشتار پیامبران و مؤمنان صورت گرفته و مساجد ویران شده و سنت ها و قوانین خداوند تغییر مى یابد.

لازم است انسان لحظاتی را با خود بیندیشد تا مصداق حدیث شریف که" یک ساعت فکر کردن، بهتر از شصت یا هشتاد سال عبادت است " (4) شود که آیا با این موضع گیری ها و اعمال به ظاهر متفکرانه و تفکرات آزاد اندیشانه موضع نظام جمهوری اسلامی تقویت می شود و یا دل دشمنان این نظام را شاد می کنیم .

حکومتی که میراث  امام راحل و حاصل خون شهدای گرانقدری است که هنوز پدران و مادران آنها در میان ما هستند و هنوز دلهایشان در غم از دست دادن عزیزانشان داغدار است.

آیا برای این موضع گیریها و حرفها وحرکتهای خود شناخت کافی داریم، مگر نه اینکه امیرالمومنین(ع) مى فرمایند: (یا کمیل! ما من حرکه الا و انـت محتاج فیها الى معرفه; اى کمیل! در هر حرکتى به معرفت و شناخت نیازمندى.) آیا ما شناخت کافی از این برنامه ها و حرکتهای مذبوحانه ای که دشمن انجام میدهد داریم و یا صرف احساسات و شایعه هایی که نتیجه اش "لمسکم فیما افضتم فیه عذاب‏ عظیم" عذاب در دنیا و هم در آخرت است تصمیم گیری می کنیم.

  و نکند خدای ناکرده مصداق این آیه شریفه " و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون" شویم (5)

 

 

 

(1) مجموعه آثار ج 17 ص 219

 

(2)تحف العقول، ص 232.

 (3) تحف العقول، ص 232.

(4) کوثر: مرداد 1377، شماره 17

 

(5) سوره بقره آیه 11

 


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شبهات دینی - مذهبی و تگ جام معرفت


 

فرانسیس فوکویاما نئومحافظه کار،پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل و تبعه ی آمریکاست.وی با شخصیتی نیمه سیاسی-نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت رند از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد.وی در سال 1989 با نگارش مقاله پایان تاریخ و واپسین انسان(the end of history and the last name)که در سال1991 با تفضیل بیشتر و به همین نام،به صورت کتاب چاپ گردید،به شهرت جهانی رسید.در این دو نوشته،فوکویاما به دفاع تاریخی از ارزشهای غربی برخاست و استدلال کرد که رویدادهای اواخر قرن بیستم نشان می دهد که اجماعی جهانی به نفع دموکراسی لیبرال به وجود آمده است.

فوکویاما در کنفرانسی در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت.او در کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت می گوید:

«شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر تیرهای ماست،پرنده ای که دو بال دارد.یک بال سبز و یک بال سرخ»این مطالب را وی در  اوج پیروزی های ما در سال 1365 می گوید و ادامه می دهد:«بال سبز این پرنده همان مهدویت و عدالت خواهی است چون شیعه در انتظار عدالت به سر می برد،امیدوار است و انسان هم شکست ناپذیر است نمی توانید کسی را تسخیر کنید که مدعی است فردی خواهد آمد که در اوج ظلم و جور،دنیا را پر از عدل داد خواهد کرد».

براساس نظریه فوکویاما بال سبز شیعه همان فلسفه انتظار یا عدالت خواهی است.او می گوید:«بال سرخ شیعه،شهادت طلبی است که ریشه در کربلا دارد وشیعه را فنا ناپذیر کرده است»شیعه با این دو بال افق پروازش خیلی بالاست و تیرهای زهرآگین سیاسی،اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،اخلاقی و...به آن نمی رسد.آن نقطه که خیلی اهمیت دارد بُعد سوم شیعه است.می گوید:«این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری بر تن دارد که آنها را شکست ناپذیر نموده است»در بین کلیه مذاهب اسلامی،شیعه تنها مذهبی است که نگاهش به ولایت،فقهی است؛یعنی فقیه می تواند ولایت داشته باشد.این نگاه،برتر از نخبگان افلاطون است.فوکویاما معتقد است:«ولایت پذیری شیعه که براساس صلاحیت هم شکل می گیرد،او را تهدید ناپذیر کرده است»در توضیح فناناپذیری شیعه می گوید:«شیعه با شهادت دو چندان می شود.شیعه عنصری است که هر چه او را از بین ببرند بیشتر می شود»و جنگ ایران و عراق را مثال می زند.سال 1364میگوید:«این ها فاو را تسخیر کردند می روند کربلا را هم بگیرند،اینجا(قدس)را هم قطعاً می گیرند»پیشنهاد می کند که با امتیاز دادن به ایران،جنگ را متوقف کنید.

وی پس از پایان جنگ،یک مهندسی معکوس برای شیعه و یک مهندسی صحیح برای خودشان نوشت.مهندسی معکوس برای شیعیان ایران این است که ابتدا ولایت فقیه را بزنید.تا این را نزنید نمی توانید ساحت قدسی کربلا و مهدی تجاوز کنید.وی نظریه ای با عنوان«میکروپولتیک میل ها و میکروفیزیک قدرت»ارائه می دهد و می گوید برای پیروزی بر یک کشور باید میلِ مردم را تغییر دهیم اگر میل مردم از شهادت طلبی،ایثار،جوانمردی  ودهها عاملی که به عنوان فرهنگ شکل گرفته است به رفاه طلبی،غرب زدگی،و...تغییر نیابد مانند این است که آب در هاون می کوبید.این میل ها هم تغییر نمی کنند مگر این که ارکان یک قدرت از آن حمایت کند.

وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند.او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه،رفاه طلبی،جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از آن اندیشه ی عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد.

فرآیند«فروپاشی ایدئولوژیک»در پروژه«ناتوی فرهنگی» یک اصل بنیادین دارد که در هر دوره تاریخی به شکلی ظهور می کند.او کلید این فروپاشی را «نابودی روحیه ی مقاومت»در میان ایرانیان دانست وگفت که «برای پیروزی بر یکملت باید میل وذائقه ی مردم را تغییر داد»و کافی است«شهادت طلبی این ها را به رفاه طلبی تبدیل کنید.»

فوکویاما در آن کنفرانس اسرائیلی،«سینما»را یکی از ابزارهای این تئوری نامید که می تواند به نابودی«نابودی مقاومت شیعه»مدد رساند و از سینمای هالیوود خواست تا در تولیداتش به خلق فرهنگی،جایگزین برای«اسلام»بیاندیشد.حتی بعدها در سال 2002 که «ریدلی اسکات» فیلم«سقوط شاهین سیاه» را برای پنتاگون ساخت،تحلیلگران گفتند که این فیلم براساس همان تئوری فوکویاما ساخته شده است.

فوکویاما در نظریه اش می گوید:«برابر اسناد تاریخی سال 2007را سال رویارویی غرب با شیعه می دانم.باید با برنامه دقیق شیعه را جمع کنیم و خودمان گسترش بیابیم»

در بنرد آرماگدون دو عنصر مقابل هم قرار می گیرند:جیززکرایس(الگوی مقدس) و آنتی کرایس(شیطان).از نظر آنها آنتی کرایس همان«سفیانی» و «جیززکرایس»همان «مهدی» است.فوکویاما می گوید:«ما هلالی داریم به نام هلال شیعه که از سوریه و عراق و عربستان می گذرد وتیری را در دست دارد که عقبه اش در قندهار است و به سمت قدس نشانه رفته است.در آرماگدون ما با این تیر مواجه هستیم.از قدس تا قندهار منطقه استراتژیک شیعه است» می گوید:«آمریکا باید افغانستان را اشغال کند تا این تیر نتواند از این طرف شلیک شود»فوکویاما در ادامه می گوید:«شما باید ولایت فقیخ را بزنید،بعد اگر بپرسید چگونه می شود ولایت فقیه را زد؟ من می گویم در قانون اساسی» در قانون اساسی آنچه موجب قوام و بقای ولایت فقیه است شورا نگهبان است اگر بتوانید این رکن را از قانون اساسی حذف کنید خود به خود ولایت فقیه هم در یک رفراندوم زده می شود.شما باید این فیلتر را از بین ببرید.شورای نگهبان هم جز با حمله به نظارت استصوابی از بین نمی رود.

ایشان می گوید:«اگر توانستید ولایت فقیه را بزنید بلافاصله پرنده شیعه افت می کند و سقف پروازش کاهش می یابد و تیرهای شما به راحتی به او می خورد»؛ آن وقت میکروپولتیک میل های شما،اثر می کند،فناناپذیری و تهدیدناپذیری هم به طریق اولی از بین میرود.چنین جامعه ای از درون فرو می ریزد بدون این که یک تیر شلیک کنید.می گوید:«اگر ولایت فقیه را زدید در گام بعدی،شهادت طلبی این ها را،به رفاه طلبی تبدیل کنید.اگر این دوتا را زدید خود به خود اندیشه امام زمانی،از جامعه شیعه رخت بر می بندد،این لاابالی گری ها و اباحه گری ها در جامعه گسترش می یابد.

 

در ادامه می گوید:«شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولایت فقیه بتراشید» برای این کار ایشان مکتب جدیدی به نام«اونجلیس» عرضه کرد که قدمتش به 1989 بر می گردد یعنی شش ماه بعد از نظریه جدید آقای فوکویاما.آنها معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد.هر چه در باره طول و عرض و ارتفاع امام زمان هست به عیسی ناصری نسبت داده اند!گفته اند زمانی که دنیا پر از ظلم و جور شود عیسی ناصری خواهد آمد تا آن را پر از عدل و داد کند!بعد شبکه ای درست کردند به نام T.B.N که کارش تحلیل محتوایی وقایعی است که در جامعه رخ می دهد وقتی سونامی در این منطقه رخ داد پرفسور هالدینگ زی(شاگرد فوکویاما) بیش از بیست ساعت تفسیر کرد که این یکی از علائم ظهور عیسی مسیح است.هر واقعه ای رخ بدهد می گوید که این هم یکی از آن نشانه هاست

منبع

 


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ شیعه


این که سر امام حسین علیه السلام بر سر نیزه قرآن خوانده است ، از ضروریات تاریخ است که هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنت آن را به سند صحیح نقل کرده‌اند ؛ از جمله شیخ مفید رحمت الله علیه در کتاب شریف و معتبر الإرشاد می‌نویسد :

 عن زید بن أرقم أنه قال : مر به علی وهو على رمح وأنا فی غرفة ، فلما حاذانی سمعته یقرأ : ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) فقف - والله - شعری ونادیت : رأسک والله - یا ابن رسول الله - أعجب وأعجب .

الإرشاد - الشیخ المفید - ج 2 - ص 117 - 118

 و نیز مرحوم محمد بن سلیمان الکوفی می‌نویسد :

 [ حدثنا ] أبو أحمد قال : سمعت محمد بن مهدی یحدث عن عبد الله بن داهر الرازی عن أبیه عن الأعمش : عن المنهال بن عمرو قال : رأیت رأس الحسین بن علی على الرمح وهو یتلو هذه الآیة : * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * [ 9 / الکهف : : 18 ] فقال رجل من عرض الناس : رأسک یا ابن رسول الله أعجب ؟ .

مناقب الإمام أمیر المؤمنین (ع) - محمد بن سلیمان الکوفی - ج 2 - ص 267 .

 همچنین ابن حمزه طوسی می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو ، قال : أنا والله رأیت رأس الحسین صلوات الله علیه على قناة یقرأ القرآن بلسان ذلق ذرب یقرأ سورة الکهف حتى بلغ : * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * فقال رجل : ورأسک - والله - أعجب یا ابن رسول الله من العجب . 274 / 2 –

 وعنه ، قال : أدخل رأس الحسین صلوات الله علیه دمشق على قناة ، فمر برجل یقرأ سورة الکهف وقد بلغ هذه الآیة * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * فأنطق الله تعالى الرأس ، فقال : أمری أعجب من أمر أصحاب الکهف والرقیم .

الثاقب فی المناقب - ابن حمزة الطوسی - ص 333 .

 و قطب الدین راوندی نیز می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو قال : أنا والله رأیت رأس الحسین علیه السلام حین حمل وأنا بدمشق ، وبین یدیه رجل یقرأ الکهف ، حتى بلغ قوله : ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) ، فأنطق الله الرأس بلسان ذرب ذلق ، فقال : أعجب من أصحاب الکهف قتلی وحملی .

الخرائج والجرائح - قطب الدین الراوندی - ج 2 - ص 577 .

 و ابن شهر آشوب می‌نویسد :

 روى أبو مخنف عن الشعبی انه صلب رأس الحسین بالصیارف فی الکوفة فتنحنح الرأس وقرأ سورة الکهف إلى قوله : ( انهم فتیة آمنوا بربهم وزدناهم هدى فلم یزدهم إلا ضلالا ) . وفی أثر انهم لما صلبوا رأسه على الشجرة سمع منه : ( وسیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون ) . وسمع أیضا صوته بدمشق یقول : لا قوة إلا بالله . وسمع أیضا یقرأ : ( ان أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) ، فقال زید بن أرقم : أمرک أعجب یا ابن رسول الله .

مناقب آل أبی طالب - ابن شهر آشوب - ج 3 - ص 218 .

و علی بن یونس عاملی می‌نویسد :

 قرأ رجل عند رأسه بدمشق ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) فأنطق الله الرأس بلسان عربی : أعجب من أهل الکهف قتلی وحملی .

الصراط المستقیم - علی بن یونس العاملی - ج 2 - ص 179  

 و سید هاشم البحرانی نیز می‌نویسد :

 فوقفوا بباب بنی خزیمة ساعة من النهار ، والرأس على قناة طویلة ، فتلا سورة الکهف ، إلى أن بلغ فی قراءته إلى قوله تعالى : * ( أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا ) * . قال سهل : والله إن قراءته أعجب الأشیاء .

مدینة المعاجز - السید هاشم البحرانی - ج 4 - ص 123

 مرحوم علامۀ مجلسی رحمت الله علیه در کتاب شریف بحار الأنوار ، بابی را به همین مطلب اختصاص داده است .

بحار الأنوار - العلامة المجلسی - ج 45 - ص 121  

 و از علمای اهل سنت ، ابن عساکر در  کتاب تاریخ مدینه دمشق می‌نویسد :

 نا الأعمش نا سلمة بن کهیل قال رأیت رأس الحسین بن علی رضی الله عنهما على القناة وهو یقول " فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم .

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 22 - ص 117 – 118 .  

 و محقق کتاب در پاورقی آن می‌نویسد :

 وزید بعدها فی م : قال أبو الحسن العسقلانی : فقلت لعلی بن هارون انک سمعته من محمد بن أحمد المصری ، قال : الله انی سمعته منه ، قال الأنصاری فقلت لمحمد بن أحمد : الله انک سمعته من صالح ؟ قال : الله إنی سمعته منه ، قال جریر بن محمد : فقلت لصالح : الله انک سمعته من معاذ بن أسد ؟ قال : الله انی سمعته منه ، قال معاذ بن أسد : فقلت للفضل : الله انک سمته من الأعمش ؟ فقال : الله انی سمعته منه ، قال الأعمش : فقلت لسلمة بن کهیل : الله انک سمعته منه ؟ قال : الله انی سمعته منه بباب الفرادیس بدمشق ؟ مثل لی ولا شبه لی ، وهو یقول : ( فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم ) .

 و همچنین ابن عساکر در جائی دیگر از همین کتاب می‌نویسد :

 عن المنهال بن عمرو قال أنا والله رأیت رأس الحسین بن علی حین حمل وأنا بدمشق وبین یدی الرأس رجل یقرأ سورة الکهف حتى بلغ قوله تعالى " أم حسبت أن أصحاب الکهف والرقیم کانوا من آیاتنا عجبا " قال فأنطق الله الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الکهف قتلی وحمل .

تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج 60 - ص 369 – 370 .

 بنابراین ، با این همه مدارک معتبری که در این باره وجود دارد ، شکی در صحت خبر قرآّن خواندن سر مبارک امام حسین علیه السلام باقی نمی‌ماند .

 به دلیل طولانی نشدن و نیز اتقان مطلب ، اصل متن عربی روایات آورده است . ترجمه آن با خودتان .

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ امام حسین (ع)


 

 

السلام عَلیک یا ثاراللّه وابْنَ ثاره

 

مقدمه

 

امروزه بحمدالله هر کوى و برزن حسینیه دلها و کعبه جانها شده است، ترنم الهى و قدسى زیارت عاشورا از منزلها و مسجدها به گوش می رسد و بزمهاى عاشورا وعدهگاه عاشقان پاکباخته است.
عاشقان حسین ـ علیهالسلام ـ هر بامداد و شامگاه همچون امام غایبشان[1] اشک خون از دیدگان جارى می کنند. مگر نه که او ثاراللّه است و این گریه، گریه بر خون جارى در رگهاى دین و جوشیده از صحراى یقین نینواى حسینى ـ علیهالسلام ـ است؟!
ثاراللّه، پرچم سربداران یالثارات الحسین ـ علیهالسلام ـ[2] از طلوع شهادت آن حضرت تا پهنه ظهور دولت یار است.
معرفت ثاراللهىِ حسینى ـ علیهالسلام ـ بالاترین معرفت و شناخت از آن حضرت است، و این از امتیازها و ویژگی هاى آن حضرت و پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین ـ علیهالسلام ـ است. گرچه از لحاظ باطنى ائمه ـ علیهمالسلام ـ به تعبیر روایات، همگى یک نور و یک حقیقتاند.
«اَشْهَدُ اَنَّ اَرْواحَکُمْ وَ نُورَکُمْ وَ طینَتَکُمْ واحِدَةٌ.»[3]
«شهادت می دهم که روح شما و نور وجود شما و طینت شما معصومان ـ سلام الله علیهم ـ یکى است.»
به تعبیرى همگى مظهر همه اسماء حسناء و صفات عُلیاى الهی اند،[4] اما به خاطر شرایط زمانى خاصى که هر یک از آنان ]معصومان ـ علیهمالسلام ـ[ داشتند.
زمینه ظهور و بروز یک یا چند اسم از اسماى حسناى الهى و صفات عُلیاى رحمانى، براى هر یک محقق شد. در این بین حضرت ابا عبدالله الحسین، سید الشهدا ـ علیهالسلام ـ به سبب شرایط زمانى و مکانى ویژهاى که داشت و به اقتضاى وظیفه، زمینه ظهور صفات خاص و ممتازى در او فراهم آمد.
مقامات و درجاتى که پروردگار به انبیا و اولیا ـ علیهمالسلام ـ و تابعین واقعى آنها در قیامت عطا می فرماید، تنها به لحاظ حفظ کمالات و عنایات معنوى و فطرى الهى نیست، بلکه حفظ و اظهار آثارى که در عالم عنصرى و مادى از لوازم آن کمالات است، خود نقش جداگانهاى در رسیدن به درجات عالی تر معنوى و آثار بهشتى دارد. مثلاً کسى که قوه شجاعت و سخاوت و ایثار و سایر صفات حسنه را داشته، ولى موقعیت براى پیاده کردن آنها را نیافته باشد با فردِ دیگرى که علاوه بر داشتن آن صفات، آنها را بروز داده باشد، داراى درجه یکسان نیستند و دومى ارزشى فوق اولى دارد.
اکنون با توجه به این مقدمات می گوییم: اگرچه هر کدام از انبیا و اولیا به اقتضاى امر الهى و نسبت به شرایط زمانى و مکانى و غیره که داشتند، گوشهاى از فضایل و کمالات ذاتى خود را آشکار کردهاند، ولى گویا شرایط در زمان حضرت سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ به گونهاى بوده که موقعیت بیشترى براى اظهار کمالات روحى ایشان فراهم گردیده و خواسته الهى نیز تأکید بیشترى در پیاده شدن آن کمالات (به حسب اقتضاى زمان) داشته و حضرتش به عنایت الهى به آن اقتضا و خواست، پاسخ مثبت داده و به این ترتیب (به حسب روایات) در هر دو عالم واجد خصیصه هایى نسبت به سایر اولیاى دین گردیده است.[5]
جمله «الْوِتر الْمَوْتُور» در زیارت عاشورا بنابر یک معنى، اشاره به همین امتیاز خاص آن حضرت دارد; زیرا وِتْر به معنى تک و تنهاست و مَوْتور به معنى کسى که تنها و بى بدیل است (وِتر ـ به کسر واو ـ بنابر لغت اهل نجد و وَتر ـ به فتح واو ـ به لغت اهل حجاز).[6]
بنابر یک معنى، این جمله، تأکید جمله اول (ثاراللّه) است که در این صورت به معنى خون است. یکى از استادان در این باره نوشته است:
«جمله اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور، اگرچه ممکن است به معنى جمله گذشته باشد، یعنى کسى که انتقام و خونخواهى از او نشده و تنها خدا می تواند انتقام خون او را بگیرد، ولى ظاهراً اَلْوِتْرُ الْمَوْتُور به معنى فرد و تنهاى بی همتا و به زبان فارسى خودمانى دُردانه است، و به خصیصه خاص سیدالشهداء ـ علیهالسلام ـ ... اشاره دارد.[7] اما از لحاظ ظاهرى و به حسب امتیاز خاص صفت ثارالله فقط به حضرت سیدالشهداء و حضرت امیرالمؤمنین ـ علیهمالسلام ـ اطلاق شده است، آن هم در غالب زیارتنامه هاى امام حسین ـ علیهالسلام ـ که در یازده موضع از زیارتنامه ها،[8] این صفت با اندکى اختلاف[9] ذکر شده است.»
لفظ ثارَ با مشتقاتش، حدود 70 بار در روایات آمده است.

 

لغت شناسى ثاراللّه

 

المنجد، ثَأَرَ و ثَأْر را به معنى انتقام گرفتن دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. طریحى در مجمع البحرین، ثَأَرَ را به معنى انتقام گرفتن معنى کرده و ثاراللّه را تصحیف ثَأْراللّه دانسته است.
ابن اثیر در نهایة; ثَأر را به معنى خونبها دانسته و لفظ ثار را ذکر نکرده است. زبیدى در تاج العروس; ثَأر و ثار را به یک معنى دانسته و نوشته است: ثار به معنى خون است و گفته شده به معنى انتقام خون کسى را گرفتن نیز به کار می رود.
علامه مجلسى ـ رحمة الله علیه ـ ثَأَرَاللّه تلفظ کرده و براى تصحیح معنى مضافى در تقدیر گرفته و نوشته است:
«ثَأَرَ اللّه به معنى خونخواهى است، ثاراللّه و ابن ثاره یعنى تو اهل ثاراللّه هستى، و کسى هستى که خداوند انتقام خونش را از قاتلانش خواهد گرفت.»[10]
در حالى که به نظر می رسد، با توجه به کاربرد این لفظ در کتابهاى لغت و زیارتنامهها و روایات و عدم ضرورت و خلاف اصل بودنِ تقدیر گرفتن مضاف، همان سخن زبیدى در تاج العروس متعین بلکه صحیح است که: ثَأْر و ثار، به یک معناست و هر دو به معنى خون است.
امام صادق ـ علیهالسلام ـ در زیارتنامه حضرت ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ فرمود:
«اَنَّکَ ثارُاللّهِ فِى الاَْرْضِ مِنَ الدَّمِ الَّذِى لا یُدْرِکُ ثِرَتَهُ أَحَدٌ مِن أَهْلِ الاَْرْضِ.»[11]
«اى سید الشهداء ـ علیهالسلام ـ تو خونِ خدا در زمینى، همان خونى که هیچ کس جز خداوند انتقام آن را نمی تواند بگیرد.»
البته خونى که این ویژگى را دارد که هیچ کس جز خداوند متعال آن هم به دست اولیایش نمی تواند انتقامش را بگیرد; چون شخص ابى عبداللّه ـ علیهالسلام ـ از آن چنان جایگاه رفیعى برخوردار است که جز خداوند متعال و اولیایش نمی دانند. در زیارت عرشى عاشورا می خوانیم:
«أنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ.»
«از خداوند متعال می خواهم به من توفیق دهد، انتقام خون شما را بگیرم.»
همان طور که ملاحظه می کنید، ترکیب طَلَبَ ثارِک، فقط به همین معنى که ثار به معنى خون باشد قابل تبیین است، وگرنه اگر ثار به معنى ـ خونخواهى (طلب الدم) باشد، جمله این چنین خواهد شد; طَلَبَ طَلَبَ ثارِکَ، که در سخافت نیاز به توضیحى ندارد. همین طور است، جمله «طَلَبَ ثارِکُمْ» یا «طَلَبَ ثارِى» که در جملههاى بعدى زیارت عاشورا آمده است، یا جمله: «اَشْهَدُ اَنَّ اللّه تَعالى الطّالِبُ بِثارِکَ»[12] و جملاتى شبیه این در سایر زیارتنامه هاى آن حضرت.[13]

 

معنى ثاراللّه

 

با توجه به آنچه در معنى لغوى ثاراللّه گفته شد، معانى مختلفى در تفسیر ثاراللّه بیان شده است.
1ـ گروهى ثاراللّه را به معنى کسى که انتقام خونش را خداوند می گیرد، می دانند[14] و ثار را مخفف ثائِر دانستهاند، مثل شاک مخفف شائک[15] یا ثار را مخفف ثَأْر انگاشته اند.[16]
2ـ بعضى لفظ «أهل» در تقدیر گرفته اند و گفته اند: ثاراللّه یعنى اهل ثاراللّه، اهل خونخواهى الهى که خداوند انتقام خونش را می گیرد.[17]
3ـ برخى گفته اند: ثاراللّه یعنى کسى که خودش در دوران رجعت مى آید و انتقام خونش را می گیرد.[18]
4ـ گروهى ثاراللّه را به معنى خون خدا دانستهاند.[19]
ظاهر بسیارى از ادله همان طور که در معنى لغوى آن گفته شد مؤید این مطلب است که: ثار به معنى خون است و امام حسین ـ علیهالسلام ـ ثاراللّه و خون خداست.

 

پی نوشت:

 

[1]- امام زمان(عج) در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: فَلاََنْدُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لاََبْکِیَّنَ لَکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً.


کنون هر صبح و شامى در عزایت
بریزم اشک و می نالم برایت


به جاى اشک خون از دیده بارم
همیشه دیدهاى خونبار دارم


امام مهدى(عج) در عزاى امام حسین(ع)، زیارت ناحیه مقدسه، ص 30 ـ 31
[2]- بحارالانوار، ج 44، ص 286 و ج 52، ص 308 و ج 101، ص 103.
[3]- مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره، ص 987.
[4]- نهجالولایة، ص 58.
[5]- فروغ شهادت، على سعادت پرور، ص 40.
[6]- تاج العروس، ذیل لغت وتر.
[7]- فروغ شهادت، ص 389.
[8]- بحارالانوار، ج 101، ص 294، 291، 260، 200، 199، 181، 180، 169، 168، 152 و 148.
[9]- در بعضى از زیارتنامهها این چنین آمده است: السلام علیک یا ثاراللّه وابن ثاره ... و در بعضى دیگر، این چنین: السلام علیک یا ثاراللّه فى الأرض ... و در برخى این چنین: اشهد انک ثاراللّه فى الأرض وابن ثاره.
[10]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[11]- بحارالانوار، ج 101، ص 168.
[12]- بحارالانوار، ج 94، ص 75.
[13]- همان، ج 101، ص 292، 290; ج 44، ص 218; ج 45، ص 343، 351.
[14]- فروغ شهادت، بیشتر مترجمان زیارت عاشورا، ص 389.
[15]- شرح زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى، ص 305.
[16]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[17]- بحارالانوار، ج 101، ص 151.
[18]- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 101، ص 151.
[19]- تعداد اندکى از مترجمان زیارت عاشورا، آیتالله سید احمد میرخانى در شرح زیارت عاشورا، ص 308; زیارت در پرتو ولایت، ص 51.

 

نویسنده:على محیطى

 

منبع:فرهنگ جهاد


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ امام حسین (ع)


   بررسى دیدگاه‌هاى اهل سنت در تفسیر آیه غار

طرح بحث

سابقه استدلال به آیه غار

محورهای استدلال اهل سنت به آیه غار


گفتار اول: انتخاب ابوبکر برای همراهی

نقد و بررسی

آیا ابوبکر، همراه رسول خدا (ص) بوده است؟

هیچ آیه‌ای در حق خاندان عائشه نازل نشده است

ابوبکر، قبل از رسول خدا به قبا رسیده بود

رسول خدا (ص) به تنهائی هجرت کرده است

همراهی ابوبکر، با دستور یا اجازه رسول خدا (ص)‌ نبوده است

آیه شهادت می‌دهد که رسول خدا به تنهائی خارج شده است

حرکت ابوبکر بعد از خروج رسول خدا (ص) از مکه

ابوبکر، نزدیک غار ثور به رسول خدا (ص) ملحق شد

کرز قیافه شناس، فقط اثر پای رسول خدا (ص) را دنبال کرد

نقد روایت انتخاب ابوبکر برای همراهی

بررسی سند روایت
بررسی متن روایت

 گفتار دوم: تنها ابوبکر، به همراه رسول‌خدا (ص) باقی ماند

نقد و بررسی

ابوبکر، پیش از آن یکبار به تنهائی هجرت کرده بود

این سخن فخررازی، مذمت دیگر اصحاب است

هجرت مسلمانان به دستور رسول خدا (ص) بوده است

تعداد دیگری از اصحاب نیز باقی مانده بودند

 

گفتار سوم: دلالت جمله «ثانی اثنین» بر فضیلت ابوبکر

نقد و بررسی

منظور از «ثانی اثنین» رسول خدا (ص) بوده است

«ثانی اثنین» فضیلیتی را برای ابوبکر به اثبات نمی‌رساند

 

گفتار چهارم: استدلال به روایت « ما ظنّک باثنین الله ثالثهما»

 نقد و بررسی

بررسی سند روایت

بررسی دلالت روایت

همنشینی با اهل بیت علیهم السلام، افتخاری برای جبرائیل

 

گفتار پنجم: استدلال به جمله: « إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ»

نقد و بررسی

صحابی، در کلام پیامبر

گفتار ششم: استدلال به «لاَ تَحْزَنْ»

حزن همیشگی ابوبکر و عدم اعتنا به دستور رسول خدا

مواردی از حزن ابوبکر

آیا حزن ابوبکر، برای رسول خدا بود؟

گفتار هفتم: استدلال به جمله «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»

نقد و بررسی

گفتار هشتم: استدلال به «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ»

نقد و بررسی

وجوب بازگشت ضمیر به اقرب المذکورات

سکینه، تنها بر رسول خدا نازل شده است

الف: تصریح علمای اهل سنت بر نزول سکینه بر رسول خدا (ص)

ب: وحدت سیاق

ج: عطف جمله «وایده بجنوده» بر نزول سکینه

د: عطف جمله «وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلى‏ وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا» بر جمله «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْه‏»

 گفتار نهم: خرید مرکب توسط ابوبکر و مشارکت فرزندان وی در امر هجرت

نقد و بررسی

امیرمؤمنان علیه السلام، مرکب خرید و تجهیزات سفر را آماده کرد

 

گفتار دهم: ورود رسول خدا و ابوبکر به مدینه:

نقد و بررسی
 

گفتار یازدهم: بررسی پاسخ‌های فخررازی به استدلال‌های شیعه

 

مقایسه حزن ابوبکر با خوف پیامبران

پیامبر، ابوبکر را به خاطر لو ندادن اخبار هجرت، با خود برد

مقایسه فضیلت ابوبکر با فضیلت امیرمؤمنان علیه السلام

ابوبکر در خدمت پیامبر حاضر و علی علیه السلام غائب بود

سختی عمل ابوبکر بیشتر از سختی عمل امیرمؤمنان علیه السلام

خشم کفار بر ابوبکر بیشتر از خشم آن‌ها بر علی علیه السلام بود

نزول أیه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‏» در باره امیرمومنان علیه السلام

 

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ خلیفه اول


  طرح شبهه :

ابن تیمیه حرانی در منهاج السنة می‌نویسد :

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله فذکر کتاب الله وحض علیه ثم قال وعثرتی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری

وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض

وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا: إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره

والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلک وهو لم یأمر باتباع العترة لکن قال أذکرکم الله فی أهل بیتی وتذکیر الأمة بهم یقتضی أن یذکروا ما تقدم الأمر به قبل ذلک من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

فعلم انه لم یکن فی غدیر خم أمر یشرع نزل إذ ذاک لا فی حق علی ولا غیره لا إمامته ولا غیرها

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود: این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

در این شبهه نگاه مغز متفکر مبارزه با آرمانهای فکری تشیع و اهل بیت نگاهی آمیخته به شک و تردید به حدیثی است که جزو ارزشمند ترین سخنان پایانی رسول گرامی اسلام است آنجا که جناب ابن تیمیه می گوید: والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله ، پس او نه تنها سفارش پیامبر را در باره اهل بیت قبول ندارد بلکه در نقل دیگران هم اگر متقن و محکم باشد ایجاد تردید می کند.

بنا بر این در این پاسخ هر چند کوتاه به توضیح اصل ما جرا و بخشهای اصلی فرمایش رسول خدا اشاره داریم و در آغاز تفسیر و تشریح الفاظ و لغات موجود در این حدیث.

پاسخ تفصیلی:

گفتار اول: مفهوم«حدیث ثقلین»

الف-درلغت

این حدیث ، مشهور است به «حدیث ثَقَلیْن»، و ثَقَلَیْن، تثنیه «ثَقَل» مى باشد، و کلمه ثَقَل در لغت به معناى چیزى است که مسافر با خود حمل مى کند.

عدّه اى از محدّثین و اهل لغت، این کلمه را «ثِقْلَیْن» یعنى به کسر ثاء و سکون قاف، قرائت کرده اند، که در این صورت تثنیه ثِقْل، خواهد بود، و ثِقْل به معناى بار سنگین و گنج آمده است، ولى به نظر مى رسد کلمه «ثقلین» در این حدیث شریف، به فتح ثاء و قاف باشد. فیروز آبادى در کتاب «القاموس المحیط» مى گوید: و ثَقَل به (حرکت قا) متاع مسافر و اثاثیه او و نیز هر چیز نفیسى را که پنهان و محفوظش دارند گفته می شود، و از همین لغت است حدیث:

إِنِّی تارِکٌ فِیْکُمُ الثَّقَلَیْنِ، کِتابَ اللهِ وَعِتْرَتِی.

. القاموس المحیط: ج3 /353، المؤسّسة العربیّة ـ بیروت

ابن منظور دراین باره می نویسد:

سمیا ثقلین لأن الأخذ بهما ثقیل والعمل بهما ثقیل ، قال : وأصل الثقل أن العرب تقول لکل شیء نفیس خطیر مصون ثقل ، فسماهما ثقلین إعظاما لقدرهما وتفخیما لشأنهما.

کتاب خدا و عترت را ثّقّلین نامیده اند چون تمسک به این دو و عمل به آن سنگین است، و از طرفی عرب به هر چیزی که ارزشمند و مهم و حفاظت شده باشد ثّقّل می گوید، پس نامیدن کتاب خدا و عترت به این نام به جهت والا بودن جایگاه این دو و نگاهداری مرتبه آن است.

محمد بن مکرم بن منظور الأفریقی المصری، الوفاة: 711 ، ج 11   ص 88 ، دار النشر : لسان العرب  دار صادر - بیروت ، الطبعة : الأولى.

ترجیح ضبط اوّل بر ضبط دوّم بدین جهت است که: تناسب ضبط اوّل ( ثَقَلَیْن) با شرائطی که رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در آن سخن گفته است بیشتر و مناسب تر است، زیرا مسافرى که از شهرى به شهرى کوچ مى کند ـ خصوصاً اگر قصد بازگشت به مبدأ را نداشته باشد - اسباب و اثاثیه زندگانى اش را با خود مى برد، و از آنجا که حمل و نقل در آن زمان به سختى و مشقّت انجام مى گرفت و جا بجائی تمام لوازم و اثاثیه زندگى از جائى به جای دیگر ممکن نبود، لذا  هنگام کوچ کردن، گرانبهاترین و نفیس ترین اشیاء تحت تملّک را منتقل مى کردند. رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم در مقدّمه «حدیث ثقلین» مى فرماید:

من دعوت شده ام و به این دعوت جواب گفته ام، و بنا بر بعضى از نقلها فرمود: من دعوت خواهم شد و جواب مثبت به این دعوت خواهم داد، آن حضرت خبر از نزدیک بودن رحلت و سفر آخرت می دهد و متعاقب این خبر، مى فرماید: «وإنّی تارکٌ»، موقعیّت سفر آخرت اقتضاء مى کند آن حضرت عزیزترین و گرانبهاترین اشیاء را با خود ببرد، ولى به مقتضاى رأفت و لطف بى شائبه اى که به امّت دارد، و از آنجائی که نسبت به بقای دین حنیف و بر پائی شریعت حریص است ، گرانبهاترین اشیاء که در طول زندگی پربرکتش نهایت اعتناء و توجّه به آنها را داشته است در بین امّت باقی می گذارد، سپس توصیه فرمود تا امّت قدر آن دو را بداند و از آن دور نشود، زیرا هدایت ابدى آنان در گرو تمسّک به این دو گوهر نفیس و گرانبهایى است که آن بزرگوار به مقتضاى لطف خاصّش بر امّت در بین آنان باقى گذاشته است.

با توجه به این توضیح، ضبط کلمه «ثَقَلین» انسب خواهد بود، اگر چه با قرائت دیگر نیز وافى به مقصود خواهد بود که در ادامه مبحث و با تحقیق در الفاظ «حدیث ثقلین» نکاتی را متذکر خواهیم شد.

ب: در اصطلاح :

کیفیّت دلالت الفاظى مانند «أخذ» و «تمسّک» و «اعتصام» بدینگونه است که چون این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط مى نمایند، قهراً مفاد حدیث، امامت و خلافت خواهد بود، زیرا شکّى نیست که بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى غیر قابل انکاری وجود دارد.

مراجعه به سخنان شارحین «حدیث ثقلین» از اعلام و مشاهیر اهل سنّت، مانند: مناوى در «شرح جامع صغیر» ملاّ على قارى در «شرح شکاة»، و نیز به کتابهاى «نسیم الرّیاض»، «شرح المواهب اللَّدُنیّة»، «السّراج المنیر فى شرح الجامع الصّغیر»، «الصّواعق المحرقة»، و «جواهر العقدین» حقیقت را روشن تر به اثبات می رساند که مفاد «حدیث ثقلین» عبارت است از تشویق و وادار نمودن و برانگیختن جمیع امّت به پیروی وتبعیت از رفتار و کردار و اقوال خاندان نبوّت علیهم السّلام وحجت دانستن سیره و روش آنان در تمام مسائل دین و دنیا و آنچه که در اداره زندگی فردی و اجتماعی انسان مؤثر می باشد و در یک کلام آنان را مقتداى خویش در جمیع امور قرار دهند، که براى نمونه به سخن مناوى در این باره اشاره می کنیم:

عن عبد الله بن زید عن أبیه أنه علیه الصلاة والسلام قال: من أحب أن ینسأ له فی أجله وأن یمتنع بما خلفه الله فلیخلفنی فی أهلی خلافة حسنة فمن لم یخلفنی فیهم بتر عمره وورد علی یوم القیامة مسودا وجهه.

کسی که دوست دارد خداوند مرگش را بتاخیر اندازد و از شر آنچه برجای گذاشته محفوظ بماند پس باید حرمت مرا در خاندانم به بهترین و نیکوترین جایگزینیها به انجام رساند، و کسی که به نیکوئی با آنان رفتار نکند عمرش کوتاه و در قیامت با صورتی سیاه بر من وارد خواهد شد.

عبد الرؤوف المناوی، الوفاة: 1031 هـ  ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،  ج2 ص175 ، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى  0

 

گفتار دوم : بررسی شبهات

الف: عدم تواتر حدیث ثقلین

ابن تیمیه متواتر بودن حدیث ثقلین را مورد تردید قرار داده و بر آن اشکال و اعتراض نموده و می نویسد:

والذی رواه مسلم انه بغدیر خم قال إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله فذکر کتاب الله وحض علیه ثم قال وعترتی أهل بیتی أذکرکم الله فی أهل بیتی ثلاثا وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض وقد طعن غیر واحد من الحفاظ فی هذه الزیادة وقال إنها لیست من الحدیث والذین اعتقدوا صحتها قالوا إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره والحدیث الذی فی مسلم إذا کان النبی * قد قاله فلیس فیه إلا الوصیة باتباع کتاب الله وهذا أمر قد تقدمت الوصیة به فی حجة الوداع قبل ذلک وهو لم یأمر باتباع العترة لکن قال أذکرکم الله فی أهل بیتی وتذکیر الأمة بهم یقتضی أن یذکروا ما تقدم الأمر به قبل ذلک من إعطائهم حقوقهم والامتناع من ظلمهم وهذا أمر قد تقدم بیانه قبل غدیر خم

آنچه که مسلم در صحیحش در باره غدیر خم نقل کرده است این جمله است که رسول خدا فرمود: من در میان شما دو یادگار گرانبها می گذارم یکی کتاب خدا است که در باره آن سفارش نموده است سپس فرمود: عترت و خاندانم را فراموش نکنید‘ ولی بخاری آن را نقل نکرده است.

اما ترمذی با این اضافه نقل کرده است که رسول خدا فرمود:

این دو از هم جدا شدنی نیستند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

گروهی از حافظان حدیث این بخش را زائد دانسته و قبول ندارند و گفته اند: آنچه از این حدیث فهمیده می شود این است که همه عترت یعنی بنی هاشم بر ضلالت و گمراهی اجتماع نمی کنند.

گروهی از اهل سنت همین جواب را داده اند که از جمله آنان جواب قاضی ابو یعلی و غیر او است.

در نقل مسلم اگر رسول خدا هم آن را فرموده باشد چیزی جز سفارش به پیروی از کتاب خدا دیده نمی شود که در حجه الوداع هم به آن سفارش فرموده بود ولی در باره تبعیت و پیروی از عترت فرمانی وجود ندارد فقط تذکر به ایفای حقوق و دوری از ستم به آنان شده است که قبل از این هم بوده است.

بنا بر این نه سخن از علی به میان آمده است و نه امامت اهل بیت و نه غیر آن .

أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، الوفاة: 728 ، منهاج السنة النبویة ، منهاج السنة النبویة  ج 7   ص 318 دار النشر : مؤسسة قرطبة - 1406 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشا.

بررسی ونقد

اگر چه از شخصی مانند ابن تیمیه بیش از این انتظار نداریم که حدیثی از این قبیل را که به اعتراف بزرگانی از محدثان اهل سنت جزو احادیث متواتر و صحیح است انکار نماید زیرا نه تنها در منابع شیعی اسناد و طرق گوناگونی بر نقل این حدیث حاکی است بلکه منابع حدیثی و از همه مهمتر اعترافات مصنفین و شارحان آثار حدیثی اهل سنت قوی ترین مستند بر اثبات تواتر این حدیث است، زیرا حدیث متواتر خبر جماعتی است که سلسله روات آن تا معصوم، در هر طبقه به حدی باشد که امکان توافق آنها بر کذب، به طور عادی محال بوده و نیز موجب علم گردد.

با توجه به اینکه حدیث شریف ثقلین را تعداد قابل توجهی از راویان در منابع فریقین روایت کرده‌اند، پس می‌توان آن را از دیدگاه مذهب اهل‌بیت علیهم‌السلام و اهل‌سنت حدیث متواتر نامید، و علاوه بر آن بسیاری از علمای حدیثی اهل‌سنت نیز حدیث شریف ثقلین را صحیح و معتبر نامیده‌اند که به اسامی و کتابهای برخی از آنها اشاره می‌کنیم.

 

1- مسلم‌ بن‌ حجاج نیسابوری (206 ـ 261ق)

وی با نقل حدیث ثقلین در کتاب صحیح خود، بر صحت و اعتبار آن صحه گذاشته است . روایت زید‌ بن ‌ارقم را در همین زمینه پیش از این ملاحظه نمودید.

حدثنی زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَشُجَاعُ بن مَخْلَدٍ جمیعا عن بن عُلَیَّةَ قال زُهَیْرٌ حدثنا إسماعیل بن إبراهیم حدثنی أبو حَیَّانَ حدثنی یَزِیدُ بن حَیَّانَ قال انْطَلَقْتُ أنا وَحُصَیْنُ بن سَبْرَةَ وَعُمَرُ بن مُسْلِمٍ إلى زَیْدِ بن أَرْقَمَ فلما جَلَسْنَا إلیه قال له حُصَیْنٌ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا رَأَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ * وَسَمِعْتَ حَدِیثَهُ وَغَزَوْتَ معه وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ لقد لَقِیتَ یا زَیْدُ خَیْرًا کَثِیرًا حَدِّثْنَا یا زَیْدُ ما سَمِعْتَ من رسول اللَّهِ * قال یا بن أَخِی والله لقد کَبِرَتْ سِنِّی وَقَدُمَ عَهْدِی وَنَسِیتُ بَعْضَ الذی کنت أَعِی من رسول اللَّهِ e فما حَدَّثْتُکُمْ فَاقْبَلُوا وما لَا فلا تُکَلِّفُونِیهِ ثُمَّ قال قام رسول اللَّهِ e یَوْمًا فِینَا خَطِیبًا بِمَاءٍ یُدْعَى خُمًّا بین مَکَّةَ وَالْمَدِینَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى علیه وَوَعَظَ وَذَکَّرَ ثُمَّ قال أَمَّا بَعْدُ ألا أَیُّهَا الناس فَإِنَّمَا أنا بَشَرٌ یُوشِکُ أَنْ یَأْتِیَ رسول رَبِّی فَأُجِیبَ وأنا تَارِکٌ فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ أَوَّلُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ فیه الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِکِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِکُوا بِهِ فَحَثَّ على کِتَابِ اللَّهِ وَرَغَّبَ فیه ثُمَّ قال وَأَهْلُ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی أُذَکِّرُکُمْ اللَّهَ فی أَهْلِ بَیْتِی فقال له حُصَیْنٌ وَمَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ یا زَیْدُ أَلَیْسَ نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ قال نِسَاؤُهُ من أَهْلِ بَیْتِهِ وَلَکِنْ أَهْلُ بَیْتِهِ من حُرِمَ الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ قال وَمَنْ هُمْ قال هُمْ آلُ عَلِیٍّ وَآلُ عَقِیلٍ وَآلُ جَعْفَرٍ وَآلُ عَبَّاسٍ قال کُلُّ هَؤُلَاءِ حُرِمَ الصَّدَقَةَ قال نعم.

 یزید بن حیان می گوید: همراه با حصین بن سبره و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم بعد از این که در کنار او نشستیم حصین گفت: ای زید! ترا خیر بسیار نصیب شده است. پیغمبر را دیده‏ای و حدیث او را شنیده‏ای و همراه با آن حضرت جهاد کرده‏ای. شمه‏ای از آن چه از رسول الله (ص) شنیده‏ای باز گوی. زید گفت: فرزند برادر! به خدا سوگند که عمرم زیاد و عهدم با رسول الله (ص) کهن شده و بسیاری از آنچه از او شنیده بودم فراموش کرده‏ام. پس آن چه برای شما می گویم بپذیرید و آن چه را نمی‏گویم مرا به گفتن آن مجبور نسازید. سپس گفت: روزی پیغمبر خدا بین ما برای خواندن خطبه برخاست. ما در مکانی بین مکه و مدینه بودیم که «خم» خوانده می‏شود. حمد خدا و ثنای او را به جای آورد و به وعظ و ذکر پرداخت. سپس گفت: اما بعد، بدانید ای مردم که من هم بشرم و به زودی فرستاده خدای نزد من می‏آید و دعوت او را اجابت می‏کنم. من بین شما دو چیز گرانبها از خود بر جای می‏گذارم. نخستین آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را محکم در دست بگیرید و آن را رها نکنید ـ پس درباره قرآن سفارش بسیار نمود و بدان تشویق و ترغیب فرمود ـ سپس فرمود: اهل بیت من. درباره اهل بیت من همواره خدای را به یاد داشته باشید (این جمله را سه بار فرمود) حصین از زید پرسید: اهل بیت او چه کسانی هستند؟ مگر زنان او اهل بیت او نیستند؟ ـ گفت: زنان او اهل خانه او بودند اما اهل بیت رسول الله (ص) کسانی هستند که بعد از او صدقه برایشان حرام است ـ حصین گفت: آنان چه کسانی هستند؟ ـ گفت: آل علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس. حصین گفت: آیا صدقه بر همه ایشان حرام است؟ ـ گفت: آری. مسلم به سند دیگری از زید بن ارقم روایت کرده است که از او پرسیدند: آیا زنان پیغمبر هم اهل بیت او هستند؟ ـ گفت نه ـ به خدا قسم ـ زن تا مدتی از زمان با مرد است. بعد او را طلاق می‏دهد و نزد پدر و مادر خود بر می‏گردد. اهل بیت او اصل و جماعت او هستند که صدقه بر ایشان حرام است.

مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، الوفاة: 261 ، صحیح مسلم  ج 4   ص 1873 دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی

 

2- ابوعیسی محمد بن ‌عیسی ترمذی (209 ـ 297ق)

 وی در کتاب الجامع الصحیح با نقل دو روایت مربوط به ثقلین‌، هر دو روایت را حسن (حدیثی که از نظر اعتبار پس از حدیث صحیح قرار می گیرد) نامیده ومی نویسد:

« حدثنا علی بن المنذر کوفی حدثنا محمد بن فضیل قال حدثنا الأعمش عن عطیة عن أبی سعید والأعمش عن حبیب بن أبی ثابت عن زید بن أرقم رضی الله عنهما قالا قال رسول الله * إنی تارک فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا بعدی أحدهما أعظم من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی ولن یتفرقا حتى یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما قال هذا حدیث حسن غریب».

« رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: من چیزی بین شما بر جای می‏نهم که اگر بدان چنگ زنید، بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد. یکی از آن دو از دیگری عظیم‏تر است: کتاب خدا رشته‏ای است که از آسمان به زمین کشیده شده است. و دیگری عترت که اهل بیت منند. این دو هرگز از هم جدا نمی‏گردند تا کنارحوض (کوثر) بر من وارد شوند. پس بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید . سپس می گوید: این حدیثی است حسن و غریب (مشتمل بر لفظ خاص).

همچنین ترمذی در صحیح از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است :

حدثنا نصر بن عبد الرحمن الکوفی حدثنا زید بن الحسن هو الأنماطی عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر بن عبد الله قال رأیت رسول الله e فی حجته یوم عرفة وهو على ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول یا أیها الناس إنی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب الله وعترتی أهل بیتی...

جابر می گوید: رسول الله را در حجة الوداع، در روز عرفه دیدم که بر ناقه قصوای خود سوار بود و خطبه می‏خواند. شنیدم که می‏فرمود: ای مردم، همانا من چیزی را بین شما بر جای می‏گذارم که اگر تسلیم آن بوده و بدان عمل کنید هرگز گمراه نخواهید شد. آن کتاب خدا و عترت، یعنی اهل بیت من است»

محمد بن عیسى أبو عیسى الترمذی السلمی، الوفاة: 279 ، الجامع الصحیح سنن الترمذی ، ج 5   ص 662، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت  ، تحقیق : أحمد محمد شاکر وآخرون

 

- حافظ ابو‌عبد الله حاکم نیسابوری (م 405ق)

حاکم نشابوری ، حدیث ثقلین را در کتاب المستدرک علی الصحیحین ذکر نموده و پس از نقل آن چنین گفته است:

«لما رجع رسول الله (ص) من حجة الوداع و نزل غدیر خم امر بدوحات فقمن فقال: کانی قد دعیت فاجبت . انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهما اکبر من الآخر. کتاب الله تعالی و عترتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. ثم قال: ان الله

عز و جل مولای و انا مولی کل مؤمن. ثم اخذ بید علی فقال: من کنت مولاه فهذا ولیه اللهم و آل من والاه و عاد من عاداه»

«چون رسول الله (ص) از حجة الوداع بازگشت و در غدیر خم فرود آمد دستور داد زیر درختها را از خار و خاشاک پاک کردند... سپس فرمود: گویا مرا فرا خوانده‏اند و من اجابت کرده‏ام. همانا من بین شما دو شی‏ء گرانبها بر جای گذاشته‏ام که یکی از آنها از دیگری بزرگتر است، کتاب خدای تعالی و عترت من. پس بنگرید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار می‏کنید، کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی‏شوند تا در کنار حوض (کوثر) نزد من حاضر شوند. سپس گفت: همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای همه مؤمنانم. آنگاه دست علی را گرفت و فرمود: هر که را من مولای اویم پس علی هم ولی و سرور اوست. خدایا دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند. »

حاکم تصریح می کند :

هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه بطوله.

این حدیث [ثقلین] بر اساس شرط بخاری و مسلم صحیح است ولیکن آن دو این حدیث را [در کتب خود] به طور کامل نقل نکرده‌اند

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری، الوفاة: 405 هـ ، المستدرک على الصحیحین، ج 3   ص 118، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا

 

4-أحمد بن حنبل أبو عبد الله شیبانی (م241):

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا بن نُمَیْرٍ ثنا عبد الْمَلِکِ یعنی بن أبی سُلَیْمَانَ عن عَطِیَّةَ عن أبی سَعِیدٍ الخدری قال قال رسول اللَّهِ e انی قد تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الآخَرِ کِتَابُ اللَّهِ عز وجل حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إلى الأَرْضِ وعترتی أَهْلُ بیتی الا انهما لَنْ یَفْتَرِقَا حتى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ

ابو سعید خدری از رسول خدا نقل کرده است که فرمود: من دو شیء گرانبها باقی می گذارم که یکی بزرگتر از دیگری است و آن کتاب خدای بلند مرتبه و ریسمان متصل به آسمان تا زمین است و دیگری عترت و خاندانم، بدانید که این دو از یکدیگر جدائی ناپذیرند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.

أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، الوفاة: 241 ، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 3   ص 26 دار النشر : مؤسسة قرطبة – مصر .ونیز: احمد بن حسین بیهقی در سنن (2/148) و عبدالله بن عبدالرحمن دارمی در سنن (2/431) علی متقی در کنز العمال فی سنن الاحوال و الافعال (1/45) احمد بن محمد طحاوی در مشکل الآثار (4/368) و سایر محدثین نیز روایت کرده‏اند

 

4-احمد بن علی نسائی (م 303 ق)

نّسائی در کتاب خصائص امیر المؤمنین علی بن ابی طالب همین حدیث را با اندک اضافه ای نقل کرده است:

فقلت لزید سمعته من رسول الله * فقال ما کان فی الدوحات أحد إلا رآه بعینیه وسمعه بأذنیه

«به زید گفتم آیا تو خود این سخن را از رسول الله (ص) شنیدی؟ گفت: زیر آن درختها هیچ کس نبود مگر آن که رسول الله صلی الله علیه وآله را با چشم دیده و سخنش را با گوش شنیده است.

أحمد بن شعیب أبو عبد الرحمن النسائی ، لسنن الکبرى  ،ج5،45، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411 - 1991 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د.عبد الغفار سلیمان البنداری , سید کسروی حسن ،

ونیز: علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی ، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال ، ج1، 106 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1419هـ-1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمود عمر الدمیاطی                .

 

5-حافظ ابوالفداء‌ اسماعیل‌ بن‌ کثیر دمشقی‌(م 774ق)

ابن کثیر نیز در تفسیرش، ذیل آیه23 از سوره شوری، حدیث شریف ثقلین را صحیح نامیده است، متن سخن وی و حدیث مورد نظر چنین است:

وقد ثبت فی الصحیح م 2408 أن رسول الله e قال فی خطبة بغدیر خم: إن تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی وإنهما لم یفترقا حتى یردا علی الحوض...

در صحیح مسلم آمده است که پیامبر اکرم صلی ‌الله ‌علیه ‌و‌آله درخطبه غدیرخم چنین فرمود: همانا من در میان شما دو چیز سنگین را می‌گذارم: کتاب خدا و اهل‌بیتم را آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا روزی که در کنار حوض بر من وارد شوند.

إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء، الوفاة: 77،تفسیرالقرآن العظیم ، اسم المؤلف:  ، ج 4   ص 114 ، دار النشر : دار الفکر - بیروت - 1401

 

6- حاکم در روایت دیگری از سلمه بن کهیل از پدرش از ابوالطفیل از وائله از زید بن ارقم چنین حدیث کرده است:

«نزل رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و المدینة عند شجرات خمس دوحات عظام فکنس الناس ما تحت الشجرات. ثم راح رسول الله صلی الله علیه وآله عشیة فصلی ثم قام خطیبا فحمد الله و اثنی علیه و ذکر و وعظ فقال ما شاء الله ان یقول ، ثم قال: ایها الناس. انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی ، ثم قال : اتعلمون انی اولی بالمؤمنین من انفسهم ؟ ثلاث مرآت قالوا نعم. فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: من کنت مولاه فعلی مولاه»

«رسول الله صلی الله علیه وآله بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ و پر شاخ و برگ فرود آمد. مردم زیر درختها را جارو کردند. رسول الله صلی الله علیه وآله شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می‏خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می‏گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی‏شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می‏دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی‏ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله صلی الله علیه وآله فرمود: هر که را من مولی و سرورم، علی هم مولی و سرور اوست.

محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم النیسابوری الوفاة: 405 هـ ، المستدرک على الصحیحین  ، ج 3 ،  ص 118، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1411هـ - 1990م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : مصطفى عبد القادر عطا.

 

7- حافظ ابو نعیم احمد بن عبد الله:

وی در کتابش از حذیفة بن اسید غفاری از رسول الله صلی الله علیه وآله چنین نقل کرده است که فرمود:

«ایها الناس انی فرطکم و انکم واردون علی الحوض. فانی سائلکم حین تردون علی عن الثقلین فانظروا کیف تخلفونی فیهما. الثقل الاکبر کتاب الله. سبب طرفه بید الله و طرفه بایدیکم. فاستمسکوا به لا تضلوا و لا تبدلوا . و عترتی اهل بیتی. فانه قد نبأنی اللطیف الخبیر انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»

ای مردم همانا من پیشگام و پیشاهنگ شمایم. و شما همه در کنار حوض نزد من خواهید آمد. وقتی که بر من وارد شدید از شما درباره ثقلین پرسش خواهم کرد. بنگرید بعد از من با ایشان چگونه رفتار می‏کنید ـ ثقل (وزنه) بزرگ کتاب خدا است. ریسمانی است که یک طرفش در دست خداست و طرف دیگرش در دستهای شماست. پس بدان چنگ بزنید تا گمراه نگشته و دگرگون نشوید. و عترت من که اهل بیت منند زیرا خدای مهربان دانا مرا خبر داده است که این دو گوهر گرانبها از هم جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد گردند.

حلیة الأولیاء ، اسم المؤلف:  أبو نعیم أحمد بن عبد الله الأصبهانی الوفاة: 430 ، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء،  ج 1 ، ص 355 ، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1405 ، الطبعة : الرابعة.ه

 

ب:-شبهه دلالی حدیث:

در این بخش و پس از اشاره به نقل حدیث ثقلین و توصیه و سفارش پیامبر اکرم به حلقه زدن در محور قرآن و اهل بیت، اکنون نوبت به این مبحث می رسد که همانگونه که ابن تیمیّة وقبل از ایشان قاضی عبد الجبار وبعداز او عبد العزیز دهلوی گفته اند آیا حدیث ثقلین دلالت بر امامت و گوش جان سپردن به سفارشها و دستورات آنان و در یک سخن پذیرش پیشوائی و امامت آنان می کند یا خیر؟ به دیگر سخن آیا از این حدیث می توان گفتار شیعه را بر امامت و رهبری اهل بیت استفاده نمود؟

راجع: منهاج السنة : 7/317 ـ 319، والتفسیر: 2/11، مجموعة الفتاوى: 13/113. والقاضی عبد الجبّار فی المغنی: 20/191، والدهلوی فی تحفة اثنا عشریّه: 439، وفصل الخطاب للغرسی: 96

نقد وبررسی

توجه به واژه های بکار گرفته شده در این حدیث و آشنائی با مفاهیم آن نزدیک ترین راه برای پی بردن به مقصود شارع و گوینده حدیث است که ذیلاً به آن اشاره می‌گردد:

1 - الأمر بالأخذ:

در یک تعبیر رسول صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:

2 - «ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/228 ح 3874، مسند أحمد: 3/59

3- الأمر بالتمسّک

رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در جای دیگر فرمودند:

«ما إن تمسّکتم بهما لن تضلّوا»

صحیح الترمذی: 5/329 ح 3876، الدر المنثور للسیوطی ج 6 ص 7، تفسیر ابن کثیر ج 4 ص 123

4- الأمر بالمتابعه

رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم فرمودند :

«لن تضلّوا إن اتبعتم واستمسکتم بهما» أو «لن تضلّوا إن اتبعتموها»

مسند أحمد: 1/118، المستدرک: 3/110 وقال صحیح على شرط الشیخین

5 ـ الأمر بالاعتصام

پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم درحدیث دیگر فرمودند:

«ترکت فیکم ما لن تضلّوا إن اعتصمتم، کتاب اللّه وعترتی أهل بیتی»

کنز العمال: 1/187 ح 951، عن ابن أبی شیبة والخطیب فی المتفق والمفترق

تعابیری مانند: أخذ و تمسک و متابعه واعتصام هر یک به تنهائی صراحت دارد بر این که ثقلین واجب الاطاعه است و پیروی از آن دو بر هر مکلفی واجب است. زیرا این الفاظ دلالت بر وجوب تبعیّت و پیروى و اطاعت مطلق بدون قید و شرط دارد، بنا بر این مفاد حدیث ، امامت و خلافت خواهد بود ، زیرا شکّى نیست که بین اطاعت مطلق و بین امامت و خلافت، تلازم و همبستگى تامّ و غیر قابل انکاری وجود دارد.

سخن ابن الملک که در آن کلمه و واژه تمسک را تشریح کرده است خواندنی است، او در توضیح و بیان مفهوم این کلمه چنین گفته است:

«التمسک بالکتاب العمل بمافیه وهو الإئتمار بأوامر اللّه والانتهاء بنواهیه. ومعنى التمسک بالعترة محبّتهم والاهتداء بهداهم وسیرتهم»

تمسک به کتاب عمل کردن به آن یعنی پذیرش دستورات وترک نواهی الهی است و معنای تمسک به عترت محبت آنان و هدایت یافتن به وسیله و سیره وروش آنان است.

المرقاة فی شرح المشکاة: 5/600

مُناوی در بیان و شرح «إنّی تارک فیکم» و «تمسک» گفته است:

تلویح بل تصریح بأنّهما کتوأمین خلّفهما ووصّى أمّته بحسن معاملتهما وإیثار حقّهما على أنفسهم والاستمساک بهما ...،

این تعبیر نه اشاره بلکه تصریح دارد که کتاب وعترت هردو مانند دو قلوهایی هستند که رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را در بین امّت باقی گذاشته و به امّت توصیه فرموده است تا به نیکى با آن دو سلوک نمایند، و حقّ آن دو را بر خودشان مقدّم کرده و در امور دینشان به آن دو تمسّک جویند.

 عبد الرؤوف المناوی ، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ،ج2،ص472، دار النشر : المکتبة التجاریة الکبرى - مصر - 1356هـ،الطبعة :الأولى .

تفتازانی نیز پس از نقل حدیث صحیح مسلم می نویسد:

ألاترى أنّه علیه الصلاة والسلام قرنهم بکتاب اللّه تعالى فی کون التمسک بهما منقذاً عن الضلالة، ولا معنى للتمسک بالکتاب إلاّ الأخذ بما فیه من العلم والهدایة فکذا فی العترة

آیا نمی بینی رسول خدا صلی الله علیه وآله  عترت وکتاب را باهم قرین قرار دا ده است که تمسک به آن دو نجات از گمراهی است و تمسک به کتاب معنایی ندارد مگر عمل نمودن به آنچه از دانش و ارشاد و هدایت در آن است و در اخذ به عترت هم همین مفهوم اراده شده است.

سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله التفتازانی ،شرح المقاصد فی علم الکلام ،ج 2،221 ، دار النشر : دار المعارف النعمانیة - باکستان - 1401هـ - 1981م ، الطبعة :

و اما لفظ «الإعتصام» در قرآن و حدیث به معناى «تمسّک» است، امام صادق علیه السلام در روایتی ذیل آیه 103 سوره آل عمران (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) فرموده است:

نَحْنُ حَبْلُ الله الذی قال الله: (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا ) ما آن ریسمان الهی هستیم که اعتصام و تمسک به آن را خداوند متعال فرمان داده است.

این روایت در کتب فریقین موجود است.

ابن حجر هیثمی ،الصّواعق المحرقة: 233، چاپ دارالکتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1414 هـ.ق.

تفسیر فخر رازى: ج8/173و  تفسیر خازن: ج1/277، دار الکتب العلمیّة ـ بیروت ـ 1415 هـ.ق.

پس الفاظ و تعابیری مانند: «اخذ» «اعتصام» «تمسّک»، در حقیقت به یک مفهوم و معنی باز می گردند که نتیجه آن «اتّباع و پیروى» است، و مفاد «حدیث ثقلین» چیزی غیر از این نیست. بنا بر این بدون هیچگونه تأمّل و اشکالى، امامت و خلافت اهل بیت علیهم السلام با این حدیث اثبات می شود، و این نتیجه از  الفاظ «حدیث ثقلین» بدست می آید که : على و اهل بیت علیهم السّلام خلفاء رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم بعد از آن حضرت مى باشند.

نکته لازم به ذکر وتوجه این است که علاوه بر استفاده از مفردات این حدیث، در برخی از نقلها واژه ى «خلیفتین» به جای «ثقلین» آمده است که در کتب روائی اهل سنت موجود است، که این لفظ نیز صراحت در مرجعیت دینی وسیاسی اهل بیت دارد.

مسند احمد: 6/232، حدیث 21068 و ص244، حدیث 21145، و کتاب السُّنّة تألیف ابن ابى عاصم: ص336، حدیث 754، چاپ المکتب الاسلامى بیروت ـ 1415 هـ.ق، مجمع الزّوائد: 9/165، چاپ دارالکتاب العربى ـ بیروت 1402 هـ.ق.

 

ج: عدم وجود حدیث ثقلین در بخاری

شبهه دیگری که ابن تیمیه در باره حدیث ثقلین مطرح کرده است عدم نقل آن در صحیح بخاری است، وی می نویسد:

وهذا مما انفرد به مسلم ولم یروه البخاری...

حدیث ثقلین را فقط مسلم نقل کرده است و در صحیح بخاری از آن اثری نیست.

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

جناب ابن تیمیه باطرح  این شبهه و ادعا با آبروی نداشته خودش بازی کرده و زحمت دیگران را زیاد کرده است، چرا که با مراجعه به سخن بخاری در پی ریزی و نوشتن کتابش و همچنین دیگر حدیث باوران اهل سنت بی پایگی ادعا ثابت و رسوائی خنده آوری را به ارمغان می آورد.

زیرا نقل نکردن بخارى در صورتى که طریق صحیح براى حدیث وجود داشته باشد دلیل بر ضعف روایت نیست، زیرا بسیارى از علماى اهل سنت گفته اند: احادیث صحیح منحصر در منقولات صحیحین نمی باشد بلکه به اعتراف خود آنان چه بسیار روایات صحیحی که از قلم افتاده باشد ولی در دیگر آثار حدیثی مکتوب و محفوظ مانده باشد.

 نووى در این باره  مى نویسد:

 «انّهما لم یلتزما استیعاب الصحیح بل صحّ عنهما تصریحهما بأنّهما لم یستوعبا وانّما قصدا جمع جمل من الصحیح کما یقصد المصنف فی الفقه جمع جملة من مسألة»;

 «بخارى و مسلم التزام نداده اند که تمام احادیث صحیح السند را نقل کنند و خود نیز به این مطلب تصریح کرده اند، بلکه قصد آنان این بوده که مقدارى از احادیث صحیح السند را جمع آورى کنند; همان گونه که نویسنده و مصنف در فقه تمام مسائل فقه را ذکر نمى کند»

أبو زکریا یحیى بن شرف بن مری النووی ، صحیح مسلم بشرح النووی ، ج 1، ص 37، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1392 ، الطبعة : الطبعة الثانیة

ابن قیّم جوزیه در مورد حدیث ابى الصهباء که تنها مسلم نقل کرده، مى گوید: «انفراد مسلم در نقل، به صحت حدیث ضررى نمى رساند.

 آیا کسى مى تواند ادعا کند که منفردات مسلم صحیح نیست؟ آیا هرگز بخارى ادعا کرده است هر حدیثى را که در کتاب خود ذکر نکرده ام، باطل و ضعیف بوده و حجّت نیست؟

محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله ، زاد المعاد فی هدی خیر العباد ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - مکتبة المنار الإسلامیة - بیروت - الکویت - 1407 - 1986 ، الطبعة : الرابعة عشر ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط

 چه بسیار احادیثى که بخارى در غیر صحیح خود به آن احتجاج کرده، در حالى که در صحیح نیاورده است و چه بسیار احادیثى که بخارى آن ها را تصحیح کرده ولى در صحیح نیاورده است».

ابن الصلاح مى گوید:

«لم یستوعبا الصحیح فی صحیحیهما ولا التزما ذلک، فقد روینا ذلک عن البخارى انّه قال: ما ادخلت فی کتابى الجامع الاّ ما صحّ و ترکت من الصحاح لحال الطول. وروینا عن مسلم انّه قال: لیس کل شىء عندى صحیح  وضعته هنا، انّما وضعت هاهنا ما اجمعوا علیه. وقال البخارى: احفظ مائة الف صحیح ومائتى الف حدیث غیر صحیح، وجملة ما فی کتابه سبعة آلاف ومائتان وخمسة وسبعون حدیثاً بالأحادیث المتکررة. وقیل: انّها باسقاط المکررة أربعة آلاف حدیث»;

«بخارى و مسلم تمام احادیث صحیح السند را در صحیح خود نیاورده اند و اصلا چنین التزامى هم نداده اند. از بخارى روایت شده است: من تنها احادیث صحیح السند را در کتاب خود آورده ام، چه بسیار احادیث صحیح السند را که به جهت طولانى شدن کتاب ترک نموده ام. همچنین از مسلم روایت شده است: این چنین نیست که تمام احادیث صحیح السند نزد خود را در این کتاب آورده باشم، تنها روایاتى را در صحیح خود ذکر کرده ام که مورد اجماع است... بخارى مى گوید: صدهزار حدیث صحیح حفظ دارم و دویست هزار حدیث غیرصحیح، در حالى که در کتاب «الجامع الصحیح» خود بیش از 7275 حدیث با احادیث مکرّر، نقل نکرده است و بنا بر نظر برخى با حذف مکرّرها چهار هزار حدیث است».

عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی د، ج 1، ص 30ار النشر : مکتبة الریاض الحدیثة - الریاض ، تحقیق : عبد الوهاب عبد اللطیف.

 

د - وجود علی بن منذر درحدیث شقلین

اشکالی که دکتر سالوس بر حدیث ثقلین وارد نوده است این است  «در روایت دوّم ترمذى على بن منذر کوفى است که او از شیعیان کوفه به حساب مى آید...»

. أثر الإمامة فى الفقه الجعفرى و أصوله

نقد وبررسی شبهه

 در جاى خود اشاره شده به اینکه، در صورتى که راوى ثقه باشد تشیّع ضررى به احادیث وى وارد نمى کند.

البانی ، سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 356ـ358.

از ترجمه على بن منذر کوفى استفاده مى شود که او از مشایخ ترمذى، ابن ماجه و نسائى و جماعت کثیرى از بزرگان ائمه حدیث; از قبیل: ابوحاتم، مطیّن، ابن منده، سجزى، ابن صاعد و ابن ابى حاتم بوده است. صاحب تهذیب در این باره می نویسد :

روى عنه : الترمذی ، والنسائی ، وأبن ماجة ، وأبو بکر أحمد ابن جعفر بن محمد بن أصرم البجلی ، وأحمد بن الحسین بن إسحاق الصوفی الصغیر ، وأبو علی أحمد بن محمد بن مصقلة

ترمذی،ونسای ، ابن ماجه ابو بکر ...از اوروای نموده است .

المزی ، تهذیب الکمال - ج 21 ص 146.

 عده زیادى از  علمای اهل سنت; از قبیل: ابوحاتم رازى، نسائى، ابن حبّان، ابن نمیر و دیگران او را توثیق کرده اند.

قال عبد الرحمان بن أبی حاتم سمعت منه مع أبی وهو صدوق ، ثقة

قال النسائی: شیعی محض ثقة . وذکره ابن حبان فی کتاب " الثقات. وقال محمد بن عبد الله الحضرمی ... سمعت ابن نمیر یقول هو ثقة صدوق

ابن حاتم می گوید :

 از اومن وپدرم شنیدم واو صادق وثقه بود .

نسای می گوید : ابن منذر شیعی وثقه است

ابن حبان می کوید :ازابن نمیر شنیدم که می گفت او ثقه وراست گو است .

المزی ، تهذیب الکمال - ج 21 ص 146. الذهبی ، میزان الاعتدال ، ج 3 ص 157.

 

گفتار سوم :شبهه تعارض

راه دیگری که مخالفان رهبری اهل بیت برای بی اثر کردن حدیث ثقلین انتخاب کرده اند  از طریق شبهه تعارض است و لذا بعضی از علمای اهل سنت تعدادی از احادیثی که به نظر آنها متعارض با حدیث ثقلین است مطرح کرده اند که به بررسی آنها می پردازیم.

الف)  تعارض حدیث ثقلین با حدیث اصحابی کالنجوم

یکی از احادیثی که مدعی تعارض آن شده اند حدیثی است که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شان اصحاب و اقتدای به آنان در کتب حدیثی اهل سنت آمده این حدیث است که فرمود:«أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم» اصحاب من مانند ستارگان آسمان هستند به هر یک از آنها اقتدا کنید هدایت خواهید شد.

مفاد این حدیث می گوید: اصحاب و یاران رسول خدا مظهر و نشانه ارشاد و هدایت مردم هستند، و فرد خاصی را از بین اصحاب نام نبرده است تا ترجیح و امتیازی درست شود.

واز طرفی مفاد حدیث ثقلین منحصر شدن هدایت و رشد در پیروی از اهل بیت علیهم السلام است، بنا بر این جمع بین این دو مفاد و بر داشت ممکن نیست، زیرا در یک روایت تمام اصحاب را هادیان و نشانه های نجات معرفی فرموده است و در حدیث دیگر «ثقلین»  اهل بیت را راهنمایان و منجیان امت نامیده است.

آمدی از بزرگان اهل سنت پس از بیان مفهوم اهل بیت و سرایت دادن آن به همسران پیامبر به وجه تعارض اشاره کرده و می گوید: دلیلی نداریم که انحصار نجات از گمراهی را در تبعیت از اهل بیت بدانیم زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله در برابر حدیث ثقلین حدیث اقتدا به اصحاب را نیز فرموده است.

علی بن محمد الآمدی أبو الحسن ، الإحکام فی أصول الأحکام ،  دار النشر : دار الکتاب العربی- بیروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. سید الجمیلی

نقد این شبهه

شرط تعارض:

متعارض بودن دو حدیث در صورتی است که هر دو از جهاتی یکسان باشند، یعنی از نظر صحت سند و قوت متن در یک حد و اندازه باشند.

البانی می گوید:

 أن التعارض شرطه التساوی فی قوة الثبوت، وأما نصب التعارض بین قوی وضعیف فمما لا یسوغه عاقل منصف.

شرط تعارض دو حدیث مساوی بودن در استحکام رساندن محتوا است و اما ایجاد تعارض بین دو حدیثی که یکی قوی و دیگری ضعیف باشد هیچ انسان عاقل منصف نمی پذیرد..

 ناصر البانی ، رسالة حول المهدی

با توجه به این شرط سراغ سخنان اندیشمندان اهل سنت می رویم تا معلوم شود که آیا حدیث: «اصحابی کالنجوم» شرائط و قدرت تعارض با حدیث ثقلین را دارد یا نه؟

دیدگاه دانشمندان اهل سنت:

در موسوعه دارقطنی آمده است :

وفیه «أصحابی کالنجوم ، بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »، أخرجه الدارقطنی فی (غرائب مالک) ، والخطیب ، فی الرواة عن مالک ،... قال الدارقطنی لا یثبت عن مالک ، ورواته مجهولون .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» را دار قطنی در زمره غرائب مالک و خطیب در زمره راویان از مالک ذکر نموده ...وسپس گفته است: این روایت از مالک ثابت نمی باشد و تمام راویان آن مجهولند.

موسوعة أقوال الدارقطنی ، ج10 ، ص82 جمع وترتیب : السید أبو المعاطی النوری المتوفى سنة 1401 ـ 1981 الدکتور محمد مهدی المسلمی ،  أشرف منصور عبد الرحمان ، أحمد عبد الرزاق عید أیمن إبراهیم الزاملی ، ومحمود خلیل .

فتنی در تذکره می گوید :

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم " من نسخة نبیط الکذاب .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»از روایات نبیط کذّاب است .

الفتنی ،تذکرة الموضوعات  ، ص 98.

ابن قیم جوزیه در این باره می نویسد :

وَأَمَّا مَا یُرْوَى عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ { أَصْحَابِی کَالنُّجُومِ بِأَیِّهِمْ اقْتَدَیْتُمْ اهْتَدَیْتُمْ } فَهَذَا الْکَلَامُ لَا یَصِحُّ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»کلامی است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله صادر نشده و صحت ندارد.

محمد بن أبی بکر أیوب الزرعی أبو عبد الله ابن القیم الجوزیه ،إعلام الموقعین عن رب العالمین ، ج2 ص 361 ا مصدر الکتاب .

شوکانی می نویسد :

روی عنه صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أنه قال: "أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم" فهذا لم یثبت قط، والکلام فیه معروف عند أهل هذا الشأن، بحیث لا یصح العمل بمثله فی أدنى حکم من أحکام الشرع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» قطعا ثابت نیست و اشکالات آن نزد محدثان شناخته شده است که عمل به آن در ساده ترین احکام شرع صحیح نمی باشد .

محمد بن علی بن محمد الشوکانی (المتوفى : 1250هـ) ، إرشاد الفحول إلی تحقیق الحق من علم الأصول ، ج2 ، ص 188، الناشر : دار الکتاب العربی ، الطبعة الأولى 1419هـ ، 1999م .

زیعلی در کتاب  تخریج الأحادیث والآثار الواقعة فی تفسیر الکشاف می نویسد :

هَذَا حَدِیث مَشْهُور وَأَسَانِیده کلهَا ضَعِیفَة لم یثبت مِنْهَا شَیْء .

این حدیث مشهور وتمام سند های آن ضعیف است و هیچ چیزی را ثابت نمی کند.

عبد الله بن عبد الرحمن السعد ، تخریج الاحادیث ج2ص230 ،  ناشر:دارابن خزیمة – الریاض ، الطبعة : الأولى ، 1414هـ

ابن قدامه مقدسی می گوید :

قول النبی صلى الله علیه وسلم :« أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »لا یصح هذا الحدیث .

این سخن رسول خدا که فرموده است: «اصحابی کالنجوم...» حدیث صحیحی نیست .

للإمام العلامةموفّق الدین عبدالله بن أحمد بن محمّدالشهیر بـ:ابن قدامة المقدسی ملتقى أهل الحدیث ،المنتخب من علل الخلال لعلل للخلال ج1 ص، 12.

ابن حزم در باره این روایت می نویسد:

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم .، وأما الحدیث المذکور فباطل مکذوب .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»باطل و دروغ است .

الاحکام ، ابن حزم ، ج 5 ، ص 642 ، 643

و در جای دیگر می نویسد :

وأما قولهم: «أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »، فحدیث موضوع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیثی جعلی است .

ابن حزم الأندلسی ،رسائل ابن حزم الأندلسی ، ج3 ص 96 ، المحقق :  إحسان عباس الناشر :  المؤسسة العربیة للدراسات والنشر .

ابن حجر می گوید :

ان اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم أخرجه الدارقطنی فی غرائب مالک و قال لا یثبت عن مالک. ورواته مجهولون .

حدیث «اصحابی کالنجوم...» را دار قطنی در زمره غرائب مالک آورده و گفته است این روایت از مالک ثابت نیست و راویان آن مجهولند.

لسان المیزان ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 137 ، 138،

البانی در باره عدم صحت روایت می نویسد:

«أصحابی کالنجوم فبأیهم اقتدیتم اهتدیتم»  لا یصح : واه جدا وموضوع .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»صحیح نبوده و حدیثی پوچ و جعلی است .

صفة صلاة النبی صلى الله علیه وسلم ج1 ص49 ، المؤلف : محمد ناصر الدین الألبانی ، الناشر : مکتبة المعارف للنشر والتوزیع ، الریاض

ابن تیمیه در باره صحت روایت مزبور می نویسد:

«أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم»ضعیف باطل .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیثی ضعیف و باطل است .

أحمد الحرانی الحنبلی، صفة الفتوى ،  ج1 ص55 . الإمام أحمد بن حمدان الحرانی الحنبلی، صفة الفتوى والمفتی والمستفتی ، الناشر : المکتب الإسلامی – بیروت الطبعة : الرابعة – 1404 تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی

همچنین در مجموعه ای از فتاوای علمای الازهر حدیث فوق ردّ شده است که بعضی از آنا به شرح ذیل است:

قول النبى صلى الله علیه وسلم : «أصحابى کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم »

وهو أیضا ضعیف وقیل موضوع،رواه الدارمى وغیره،وأسانیده ضعیفة .

حدیث «اصحابی کالنجوم...»ضعیف است و گفته شده است جعلی است و دارمی و غیر او آن را روایت نموده اند و سلسله سند آن ضعیف است .

فتاوى الأزهر ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصریة http://www.islamic،council.com

السؤال : هل من الحدیث ما یقال : أصحابى کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم ؟

آیا آنچه که در شان اصحاب از پیامبر اکرم نقل شده است که فرمود: یاران من همانند ستارگان آسمانند، به هر یک که اقتدا نمودید هدایت می شوید، صحیح است؟

الجواب : هذا حدیث ضعیف وقیل موضوع .

جواب : حدیث «اصحابی کالنجوم...»حدیث ضعیفی است.وگفته شده است :جعلی است.

فتاوى الأزهر – ج8 ص209 المصدر : موقع وزارة الأوقاف المصریة http://www.islamic،council.com

محمَّد بن إبراهیم بن عَبداللطِیف آل الشیخ مفتی مکة مکرمه ورئیس قضات وشؤون اسلامی می نویسد:

أصحابی کالنجوم المعروف عند أَهل الحدیث حقاً أَنه لا یثبت سنده ولا یصلح للاحتجاج فلا تقوم به حجة.

حدیث «اصحابی کالنجوم...» که مشهور و معروف شده است،  حق نزد اهل حدیث این است که این حدیث سند آن قابل اثبات نیست وصلاحیت برای احتجاج را نداشته و شایستگی اثبات حکمی را ندارد.

فتاوى و رسائل الشیخ محمد بن إبراهیم آل الشیخ ج2 ص7 .

با توجه به کثرت سخنان حدیث شناسان از اهل سنت، مدعیان تضاد حدیث ثقلین با روایت مجعول و دروغ «اصحابی کالنجوم» پاسخ خویش را گرفته و امید واریم برای همیشه دست از منفی بافی و دروغ پردازی بر دارند تا افراد عادی از امت اسلامی راه درست و صحیح را انتخاب کنند.   

 
ب)  - تعارض حدیث ثقلین با حدیث اقتدوا

 

عبد العزیز دهلوی در کتابش بنام «التحفة الاثنا عشریة» در مقام رد حدیث ثقلین آن را معارض با حدیثی که در کتب اهل سنت بصورت « اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر وعمر» نقل شده است می داند .

سنن الترمذی: ج 5ص 272. و ابن حبان: ج 15ص 328.

بررسی سندی روایت

-       اهل سنت به این دلیل که چون بخاری و مسلم این روایت را در صحیح خودشان نیاورده اند آن را بی اساس دانسته و با همین ملاک روایاتی را که در فضائل امیرالمومنین علیه السلام وسایراهل بیت علیهم السلام نقل شده است رد نموده و بی اعتبار تلقی کرده اند، از جمله  ابن تیمیه در باره مشروعیت خلافت ابو بکر می گوید : چون در دو کتاب صحیح بخاری و مسلم، نصوص فراوان و از طرفی اجماع بر خلافت ابوبکر داریم ولی در باره علی چیزی وجود دندارد پس خلافت ابوبکر ثابت می شود.

لأن النص والإجماع المثبتین لخلافة أبی بکر لیس فی خلافة على مثلها فإنه لیس فی الصحیحین ما یدل على خلافته وإنما روى ذلک أهل السنن

منهاج السنة ، ج4 ، ص388 .

و یا در جای دیگر دلیل عدم صحت روایت صادره از رسول خدا که «امت من هفتاد و سه یا هفتاد و دو فرقه می‌شوند» را عدم وجود آن در صحیحین دانسته و می گوید:

 أن حدیث الثنتین والسبعین فرقة لیس فی الصحیحین

منهاج السنة ، ج5 ، ص249 .

2- این روایت با سند های مختلف توسط جمعی از صحابه مثل حذیفه بن یمان - عبدالله بن مسعود - ابودردا - انس بن مالک - عبدالله بن عمر- عبدالله بن ابی الهذیل نقل شده ؛ ولی معتبر ترین آنها روایت حذیفه و ابن مسعود می باشد که تحقیق در سند، ضعف ادعاها روشن می گردد.

طریق اول حدیث حذیفة:

روایاتی که از طریق حذیفه بن یمان نقل شده ، در سلسله سند آن «عبدالملک بن عمیر»  واقع شده است  که در کتب رجالی اهل سنت با تعبیراتی همچون: «رجل مدلس» «ضعیف جدا»، «کثیر الغلط»، «مضطرب الحدیث جدا»، «مخلّط»، «لیس بحافظ» از او یاد شده است.

 به عنوان مثال : مزی در تهذیب الکمال و ابن حجر در تهذیب التهذیب در باره او آورده اند :

وقال علی بن الحسن الهسنجانی : سمعت أحمد بن حنبل یقول : عبد الملک بن عمیر مضطرب الحدیث جدا مع قلة روایته .

احمد بن حنبل می گوید:

 احادیث عبدالملک بن عمیر،  بسیار مضطرب ودگرگون است و روایات او در کتب روایی نیز اندک می باشد.

تهذیب الکمال - المزی - ج 18 - ص 373و تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 6 - ص 365 )

ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره او آورده است:

وروى إسحاق الکوسج ، عن یحیى بن معین قال : مخلّط . وقال علی بن الحسن الهسنجانی : سمعت أحمد بن حنبل یقول : عبد الملک بن عمیر مضطرب الحدیث جدا مع قلة روایته ، ما أرى له خمس مئة حدیث ، وقد غلط فی کثیر منها . وذکر إسحاق الکوسج  عن أحمد ، أنه ضعفه.

اسحاق کوسج از یحیی بن معین نقل کرده است که می گفت: عبد الملک بن عمیر مخلّط است یعنی احادیث صحیح را با ضعیف به هم می آمیخته است،  و احمد بن حنبل گفته است: وی احادیثش با اینکه اندک است ولی مضطرب و ضعیف است.

سیر أعلام النبلاء - الذهبی - ج 5  ص 440

هم چنین ذهبی از ابوحاتم نقل کرده: 

  عبد الملک بن عمیر لم یوصف بالحفظ

...عبد الملک  بن عمیر جزو حافظین به شمار نمی آید .

سیر اعلام النبلاء -  ذهبی – ج 5  ص 440

خوارزمی از علمای اهل سنت در باره عبد الملک بن عمیر چنین آورده است :«او همان کسی است که عبدالله بن یقطر و یا قیس بن مسهر صیداوی را که سفیر و نماینده حسین بن علی علیهما السلام به سوی مردم کوفه بود،  شهید کرد و  به دستور ابن زیاد او را از بالای دارالاماره به زیر انداخت و در حالی که هنوز جان ورمق در کالبد او بود سر از تن او جدا نمود وچون او را نکوهش نمودند گفت : خواستم او را راحت سازم.»

مقتل الحسین علیه السلام – خوارزمی  ص185

از سوی دیگر همین عبد الملک بن عمیر حدیث را مستقیماً از ربعی بن حراش نشنیده و ربعی بن حراش نیز مستقیما از حذیفه بن یمان نشنیده است . مناوی در این رابطه می گوید:

عبد الملک لم یسمعه عن ربعی و ربعی لم یسمع من حذیفه...

عبد الملک این حدیث را از ربعی و ربعی از حذیفه نشنیده است...

( فیض القدیر- ج2 ص56- الانساب حنظلی- ج4-ص251 )

طریق دوم حدیث حذیفة:

در روایت دیگری که از طریق حذیفه بن یمان وارد شده است اشخاص زیر آمده اند:

1-«سالم بن علاء مرادی» که ذهبی در باره وی می نویسد:

 ضعفه ابن معین ، والنسائی

ابن معین و نسائی او را تضعیف کرده اند.

 میزان الاعتدال - الذهبی – ج2 ص112

ابن حجر در باره او می نویسد :

قال الدوری عن ابن معین ضعیف الحدیث

دوری از ابن معین نقل کرده است که او ضعیف الحدیث است.

 تهذیب التهذیب - ابن حجر – ج 3 ص 381 .

2- « عمر بن هرم » که ذهبی در میزان الاعتدال در باره او آورده است:

عمرو بن هرم ضعفه یحیى القطان .

عمرو بن هرم را یحیی بن قطان تضعیف نموده است.

( میزان الاعتدال - ج3  ص 291 )

3-« وکیع بن جراح » که او را «  مقدوح» (مورد قدح و خدشه) دانسته اند .

...قال عبدالله بن احمد حنبل عن ابیه : ...سمعت ابی یقول : ابن مهدی اکثر تصحیفا من وکیع ، و وکیع اکثر خطا من ابن مهدی ، و وکیع قلیل التصحیف ...و سمعت ابی یقول : اخطا وکیع فی خمس مائه حدیث.

وکیع از ابن مهدی پر غلط تر و روایاتش کم است...وکیع در پانصدحدیث اشتباه کرده است.

تهذیب الکمال – ج30 ص471 به نقل از العلل: ج1 ص14 و ص 127

 4- همچنین در سند غلام « ربعی بن حراش » وجود دارد که ابن حزم تصریح به مجهول بودن او نموده است.

قال ابن حزم: و قد سمی بعضهم المولی فقال : هلال مولی ربعی و هو مجهول لا یعرف من هو اصلا

هلال غلام ربعی مجهول است و کسی او را اصلا نمی شناسد .

الاحکام فی اصول الاحکام- ج2ص243

بررسی طریق ابن مسعود:

اما روایتی که از طریق « ابن مسعود » نقل شده ، نکات ذیل در آن قابل توجه است :

الف : ترمذی تصریح نموده و گفته است:

هذا حدیث غریب من هذا الوجه من حدیث ابن مسعود لا نعرفه الا من حدیث یحیی بن سلمه بن کهیل و یحیی بن سلمه یضعف فی الحدیث .

این حدیث (حدیث اقتدوا) حدیث غریبی است که فقط از طریق یحیی بن سلمه نقل شده است و او در نقل حدیث ضعیف است.

صحیح ترمذی – ج5 ص672

ب : در همین سلسله سند « یحیی بن سلمه بن کهیل » قرار دارد.

ابن حجر در لسان المیزان می گوید:

ضعفه یحیى بن معین

یحیی بن معین او را تضعیف نموده است.

 لسان المیزان - ابن حجر - ج 7 - ص 431

ابن حجر در لسان المیزان آورده است :

یحیى بن سلمة بن کهیل بالتصغیر الحضرمی أبو جعفر الکوفی متروک

او شخصی متروک است احادیث او باید ترک شود و نقل نشود و یا مورد عمل قرار نگیرد.

 تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 2 - ص 304

ذهبی در میزان الاعتدال گفته است :

یحیى بن سلمة  بن کهیل . عن أبیه . قال أبو حاتم وغیره : منکر الحدیث . وقال النسائی : متروک . وقال عباس ، عن یحیى : لیس بشئ ، لا یکتب حدیثه .

یحیی بن سلمه بن کهیل را ابو حاتم و دیگران منکرالحدیث دانسته اند و نسائی گفته است: حدیثش متروک است . و عباس از یحیی نقل کرده است: قابل اعتناء نیست و حدیثش ارزش نوشتن ندارد .

 میزان الاعتدال - الذهبی - ج 4 - ص 381     

ج : و نیز در همین سلسله سند « اسماعیل بن یحیی بن سلمه» واقع شده است که مزی در تهذیب الکمال او را متروک الحدیث نامیده است.

تهذیب الکمال - المزی - ج 3 - ص 212 – 213

ذهبی در میزان الاعتدال آورده است :

قال الدارقطنی : متروک .

میزان الاعتدال - الذهبی - ج 1 - ص 254

علاء الدین مغلطای در اکمال تهذیب الکمال آورده است :

إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الکوفی . قال أبو حاتم  بن حبان : لا تحل الروایة عنه وقال أبو الفتح الأزدی ، فیما ذکره ابن الجوزی : متروک الحدیث. إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الحضرمی الکوفی متروک.

...ابو حاتم بن حبان گفته است : نقل روابت از او جایز نیست...  ابن جوزی  او را متروک الحدیث دانسته است. 

إکمال تهذیب الکمال فی أسماء الرجال - علاء الدین مغلطای - ج 2 - ص 08

و نیز ابن حجر در تهذیب التهذیب و تقریب التهذیب آورده است :

إسماعیل بن یحیى بن سلمة بن کهیل الحضرمی الکوفی . قال الدارقطنی متروک . ونقل ابن الجوزی عن الأزدی أنه قال متروک.

... دار قطنی و ازدی گفته اند: اومتروک الحدیث است .

 تقریب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 100 و تهذیب التهذیب - ابن حجر - ج 1 - ص 293

د : و نیز در همین سلسله سند « ابراهیم بن اسماعیل بن یحیی » آمده است که در باره او گفته اند :

1-« لین ، متروک ، ضعیف ، مدلس ، قال الذهبی : لینه ابو زرعه و ترکه ابوحاتم.»

او شخصی بی مبالات، متروک ، ضعیف و حیله گر در نقل حدیث است،  ذهبی در باره او گفته است : ابو زرعه او را بی مبالات دانسته و ابوحاتم احادیث او را طرد کرده است.

 میزان الاعتدال – ج1 – ص 20 –المغنی  - ج 1 - ص 10

2-« و قال العقیلی عن مطین :کان ابن نمیر لا یرضاه و یضعفه و قال : روی احادیث مناکیر. قال العقیلی : و لم یکن ابراهیم هذا بقیم الحدیث. »

عقیلی از مطین نقل می کند که:ابن نمیر از روایات  او راضی نبود و او را تضعیف می کرد و می گفت: او احادیث نا شناخته نقل می کرد. عقیلی می گوید: حدیث ابراهیم ارزشی نداشت.

 تهذیب التهذیب – ج1 – ص 106

بررسی طریق انس بن مالک :

 اما حدیث از طریق «انس»

در همه سندهای آن افرادی چون : عمرو بن هرم، عمر بن نافع ، حماد بن دلیل وجود دارند:« عمرو ین هرم» که قبلا وضعیت وی مشخص گردید.

در باره « عمر بن نافع» آمده است :

«حدیثه لیس بشیء» ، «لا یحتج بحدیثه»

«حدیث او قابل اعتنا نیست»، « به حدیث او احتجاج نمی شود»

الکامل - ج5- ص 1703- تهذیب التهذیب – ج1 – ص 499

در باره « حماد بن دلیل » گفته اند :

« من الضعفاء»، « ضعفه ابو الفتح الازدی و غیره» ، «و ابن الجوزی فی الضعفاء»

المغنی فی الضعفاء – ج1 – ص 189 - میزان الاعتدال – ج1- ص 590 - هامش تهذیب الکمال – ج7 –ص236

بررسی طریق عبد الله عمر:

در تمام سندهایی که در کتب اهل سنت از طریق« عبدالله بن عمر »نقل کرده اند  پس از آن با تعبیرات مختلف روایت او را از درجه اعتبار ساقط کرده اند، نظیر این موارد:

حدیث اقتدوا باللذین من بعدی . وهذا غلط ، وأحمد لا یعتمد علیه .

 حدیث اقتدوا باللذین من بعدی أبى بکر وعمر ، وهذا غلط واحمد لا یعتمد علیه .

حدیث اقتدوا اشتباهی است که  احمد بن حنبل به آن  اعتماد نمی کرد.

میزان الاعتدال – ذهبی - ج1 - ص 105 - لسان المیزان - ابن حجر - ج 1 - ص 188

ان حدیث عبدالله بن عمر هذا باطل بجمیع طرقه...

این حدیث عبد الله بن عمر از همه طرقش باطل است...

 لسان المیزان –ج 5 – ص 237

با توجه به نقل اقوال متعدد در باره راویان این حدیث، آیا باز هم عقل و منطق صحیح اجازه می دهد که روایتی از این دست را با حدیثی صحیح السند و محکم، مانند حدیث ثقلین معارض بدانیم؟

شبهه

آمدی دهلوی در اصول الاحکام این شبهه را مطرح می کند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است:« خذوا شطر دینکم عن الحمیراء» نصف دین خود را از عایشه بگیرید. پس ضرورتی ندارد که ما دین خود را فقط از اهل بیت بگیریم زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله در کنار حدیث ثقلین امر به تبعیت و گرفتن احکام دین از عایشه نیز کرده است و ما دین خود را از عایشه گرفته ایم و به سخن پیامبر صلی الله علیه وآله عمل کرده ایم.

علی بن محمد الآمدی أبو الحسن الوفاة: 631 ، الإحکام فی أصول الأحکام ، ج1،ص248، دار النشر : دار الکتاب العربی - بیروت - 1404 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. سید الجمیلی

نقد وبررسی

آمدی این حدیث را در برابر و معارض با حدیث ثقلین مطرح کرده است در حالیکه بسیاری از علمای اهل سنت به جعلی و کذب بودن حدیث اشاره کرده اند تا جائی که البانی راجع به آن می گوید: این حدیث موضوع و جعلی و کذب بر رسول خدا صلی الله علیه وآله است.

قال القاری فی الموضوعات الصغرى : لا یعرف له أصل . قال ابن القیم الجوزیة فی المنار المنیف ص 60 وکل حدیث فیه " یا حمیراء " أو ذکر حمیراء فهو کذب مختلق .

قاری در موضوعات صغری گفته است: این حدیث اصل و اساسی ندارد، ابن جوزیه گفته است: هر حدیثی که در آن تعبیری مانند: یا حمیراء و یا نامی از حمیراء باشد دروغ و ساختگی است.

ابن کثیر می گوید:

خذوا شطر دینکم عن هذه الحمیراء فإنه لیس له أصل ولا هو مثبت فی شئ من أصول الاسلام ، وسألت عنه شیخنا أبا الحجاج المزی فقال : لا أصل له .

این حدیث که در آن گفته شده است: نصف دین خود را از حمیرا بگیرید اصل و اساسی ندارد و در کتب معتبر دیده نشده است، از استادمان مزی پرسیدم گفت: اصلی ندارد.

ابن کثیر ، البدایة والنهایة ، ج 8 ص 100

همچنین ابن حجر عسقلانی می نویسد

 لاأعرف له إسنادا ، ولا رأیته فی شئ من کتب

سندی در باره آن ندیدم و در هیچ کتابی آن را نیافتم.

صائب عبد الحمید ، منهج فی الإنتماء المذهبی  ص 214

با ملاحظه آنچه نقل شد، آیا این حدیث قابلیت تعارض با حدیث صحیح متواتر ثقلین را دارد؟.

 

گفتار چهارم :اهل‌بیت علیهم‌السلام درحدیث ثقلین

ابن تیمیه اشکال می کند که مراد از اهل بیت تمام بنی هاشم است ومنظور این است که بنی هاشم اتفاق بر کذب نمی کنند، این مطلب را اهل سنت نیز قبول دارند.

ابن تیمیه می نویسد :

إنما یدل على أن مجموع العترة الذین هم بنو هاشم لا یتفقون على ضلالة وهذا قاله طائفة من أهل السنة وهو من أجوبة القاضی أبی یعلى وغیره

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس (متوفای728هـ) منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

نقد وبررسی

در پاسخ این شبهه باید گفت که فهمیدن این نکته چندان مشکل نیست و هر کس در محتوای حدیث شریف «ثقلین» اندکی تأمل و تفکر نماید، منظور از اهل‌بیت در آن را به خوبی به دست خواهد آورد، که منظور از اهل بیت در این حدیث شریف که به عنوان ثقل اصغر (امانت سنگین کوچک‌تر) معرفی شده است، باید کسانی باشند که لیاقت و شرایط رهبری همه جانبه امت اسلامی را داشته و در عین حال از هر گونه لغزش و گناه و انحراف دور باشند. ثقل اکبر (امانت سنگینن بزرگ‌تر) یعنی قرآن کریم نیز دارای چنین ویژگی است و ضامن رستگاری و سعادت امت اسلامی است. اما افراد غیر معصوم توان و لیاقت ایفای چنین نقش الهی و بزرگی را ندارند.

بدون شک منظور از اهل‌بیت در حدیث شریف «ثقلین» کسانی هستند که خداوند متعال در آیه33 از سوره احزاب، از تطهیر آنها از هر گونه پلیدی و گناه خبر داده است، و منظور از آنها کسانی است که خداوند متعال در آیه 59 از سوره نساء به صاحبان واقعی امر بودن آنها اشاره نموده و بر اطاعت مطلق مسلمانان از آنها تأکید ورزیده است.

در قرآن می بینیم که لفظ اهل برای بعضی خاص از خاندان انبیا استعمال شده است و مقصود تمامی نزدیکان ایشان نیست . زیرا در قرآن حتی پسر نوح نبی علیه السلام هم از اهل ایشان استثنا شده است  . تا چه رسد به همسر. ( مانند همسر نوح ولوط)

قَالَ یَا نُوحُ إنَّهُ لَیسَ مِن أهلِکَ إنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ ،سوره هود / 46

خداوند فرمود ای نوح او از خاندان تو نیست او (صاحب) عمل ناشایست است.

پس برای فهمیدن معنای اهل بیت هر رسولی باید به منبع وحی تمسک جست تا معنای اهل بیت روشن شود.

بنا بر این در مورد اهل بیت رسول خدا بهتر است به روایات نبوی مورد اتفاق شیعه وسنی مراجعه کنیم تا حقیقت امر روشن شود.

در مورد شان نزول این آیه سوره احزاب ، اهل تسنن روایت حدیث کساء را نقل می کنند:

عن صَفِیَّةَ بِنْتِ شَیْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِیُّ صلى الله علیه وسلم غَدَاةً وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا).

صحیح مسلم: 130/7 ح 6414

عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بیرون رفتند و بر روی دوش ایشان عبایی طرح دار از موی سیاه بود، حسن بن علی آمد، او را در زیر عبا گرفت، حسین آمد  او را نیز وارد کرد، علی آمد او را نیز وارد کرد، سپس فرمود: خداوند می خواهد از شما اهل بیت پلیدی ها را دور کند و شما را پاک نماید .

ودعا رسول الله  صلى الله علیه وسلم  الحسن والحسین وعلیا وفاطمة فمد علیهم ثوبا فقال اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا

سنن النسائی الکبرى ج5/ص113

رسول خدا، حسن، حسین، علی وفاطمه را خواست پس پارچه ای بر روی ایشان کشید و گفت: خداوندا ایشان اهل بیت من هستند، پس بدی را از ایشان دور گردان وایشان را پاک نما.

حدثنا محمود بن غیلان حدثنا أبو أحمد الزبیری حدثنا سفیان عن زبید عن شهر بن حوشب عن أم سلمة أن النبی  صلى الله علیه وسلم  جلل على الحسن والحسین وعلی وفاطمة کساء ثم قال اللهم هؤلاء أهل بیتی وخاصتی أذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا فقالت أم سلمة وأنا معهم یا رسول الله قال إنک إلى خیر. قال هذا حدیث حسن وهو أحسن شیء روی فی هذا وفی الباب عن عمر بن أبی سلمة وأنس بن مالک وأبی الحمراء ومعقل بن یسار وعائشة

سنن الترمذی ج5/ص699

ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم می گوید: رسول خدا بر روی حسن ، حسین ، علی وفاطمه عبایی کشید، آنگاه عرض کرد: حداوندا  ایشان اهل بیت من و نزدیکان من هستند. از ایشان پلیدی را ببر و ایشان را پاک گردان . ام سلمه می گوید : از رسول خدا پرسیدم: آیا من همراه ایشان هستم (از اهل بیتم)؟ فرمود: تو بر خوبی هستی (از اهل بیت  نیستی اما از نیکانی) .

ترمذی گفته است: این حدیث خوبی است و بهترین روایت در این زمینه است ...

همچنین این روایت را حاکم نیشابوری نقل کرده وگفته است:

هذا حدیث صحیح على شرط البخاری ولم یخرجاه.

 المستدرک: 416/2، 146/3.

این روایت طبق نظر بخاری ومسلم صحیح است ولی آن را ذکر نکرده اند.

همچنین بعد از ذکر روایتی با همین مضمون می گوید:

هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه.

 المستدرک: 416/2.

این روایت طبق نظر مسلم صحیح است ولی آن را نقل نکرده است.

طبرانی در ج3/ ص52 از حدیث 2662 تا 2673 ده روایت می آورد که در آنها تصریح به همین مضمون شده است که اهل بیت رسول خدا تنها علی فاطمه حسن وحسین هستند و حتی ام سلمه از همسران رسول خدا در آن مجموعه نیست .

احمد بن حنبل و طبرانی در ضمن این روایت نقل کرده اند که ام سلمه گفت :

فرفعت الکساء لأدخل معهم فجذبه من یدی وقال: إنّک على خیر.

 مسند أحمد ج 6 ص 323، المعجم الکبیر للطبرانی ج 3 ص 53

پس من عبا را بالا بردم تا همراه ایشان داخل شوم، رسول خدا عبا را از دست من کشید و فرمود: تو بر خیر هستی

 ابن تیمیه در این باره می نوسید :

والحسن والحسین من أعظم أهل بیته اختصاصا به کما ثبت فی الصحیح أنه دار کساءه على علی وفاطمة وحسن وحسین ثم قال اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا.

حسن و حسین از مهمترین و بزرگترین اعضای خاندان پیامبرند، همانگونه که در خبر صحیح آمده است که رسول خدا عبا را روی بدن علی و فاطمه و حسن و حسین کشید، سپس عرضه داشت: خداوندا اینان خاندان من می باشند، پلیدی را از آنان دور و پاکشان فرما.

منهاج السنة النبویة ج4/ص561

محصور نمودن افرادی خاص و با نام و نشان قطعا افراد دیگری مانند همسران پیغمر را از دایره و محدوده اهل بیت خارج می کند.

در بعضی از روایات صحیحه اهل تسنن نیز به این حقیقت اشاره و اعتراف شده و بعضی از بزرگان صحابه صریحا همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را جزو اهل بیت ندانسته اند:

عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ دَخَلْنَا عَلَیْهِ فَقُلْنَا لَهُ لَقَدْ رَأَیْتَ خَیْرًا لَقَدْ صَاحَبْتَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَصَلَّیْتَ خَلْفَهُ وَسَاقَ الْحَدِیثَ بِنَحْوِ حَدِیثِ أَبِی حَیَّانَ غَیْرَ أَنَّهُ قَالَ أَلَا وَإِنِّی تَارِکٌ

فِیکُمْ ثَقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا کِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ مَنْ اتَّبَعَهُ کَانَ عَلَى الْهُدَى وَمَنْ تَرَکَهُ کَانَ عَلَى ضَلَالَةٍ وَفِیهِ فَقُلْنَا مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ نِسَاؤُهُ قَالَ لَا وَایْمُ اللَّهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَکُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنْ الدَّهْرِ ثُمَّ یُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِیهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَیْتِهِ أَصْلُهُ وَعَصَبَتُهُ الَّذِینَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ

به زید بن ارقم گفته شد: تو بهره های فراوانی برده ای، همنشین رسول خدا بوده و پشت سرش نماز خوانده ای و...گفت: رسول خدا فرمود: من دو یادگار ارزنده باقی می گذارم، کتاب خدا که ریسمان او است، هر کس آن را پیروی نماید هدایت یابد، و هر کس آن را ترک گوید گمراه شود، پرسیدیم: آیا همسران رسول خدا از اهل بیت او محسوب می شوند؟ گفت: نه، زیرا زن مدت زمانی نزد مرد می ماند سپس او را طلاق می دهد و او نزد پدر و خویشانش باز می گردد، اهل بیت رسول خدا  افرادی هستند که بعد از او صدقه بر آنان حرام شده است. 

 

صحیح مسلم ج4/ص1874 کتاب فضائل الصحابة باب من فضائل علی بن أبی طالب

نکته پایانی درحدیث ثقلین

ابن تیمیه اشکال دیگری بر حدیث ثقلین دارد وآن اشکال این است که به این حدیث مطلب دیگری اضافه شده است.

...وقد رواه الترمذی وزاد فیه وانهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض...

إبن تیمیة الحرانی ، أحمد بن عبد الحلیم أبو العباس متوفای728هـ  منهاج السنة النبویة ، ج 7   ص318 ـ 319 ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة : الأولى ، 1406

نقد وبررسی شبهه

جمله ای که ترمذی در صحیحش آورده مطلبی نیست که او آن را اضافه کرده باشد بلکه این فقره را بقیه محدثین اهل سنت نیز آورده اند که ذیلاًَبه آن اشاره می شود:

1- احمد بن حنبل     

عن أبی سعید قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم :« إنی تارک فیکم الثقلین أحدهما أکبر من الآخر کتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض »

أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشیبانی الوفاة: 241 ، فضائل الصحابة ، ج 2   ص 779، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. وصی الله محمد عباس.

2 - ابن سعد درطبقات

...لن یفترقا حتى یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما...

محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری الزهری الوفاة: 230 ، الطبقات الکبرى ، ج 2   ص 194  ، دار النشر : دار صادر - بیروت .

3 - بلاذری در انساب الا شراف

عن زید بن أرقم ...قال صلی الله علیه وآله‍ه:  أنا تارک فیکم ما إن تمسکتم به لم تضلوا، کتاب الله وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا على الحوض. ثم أخذ بید علی فقال: من کنت ولیه فهذا ولیه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه.

أحمد بن یحیى بن جابر البلاذری (المتوفى : 279هـ) الوفاة: 279 ، أنساب الأشراف،، ج 1   ص 281 ، دار النشر :

4 – عقیلی

...وعترتی أهل بیتی وإنهما لن یفترقا حتى یردا علی الحوض... وقران لا یتابع علیه ، هذا یروى بأصلح من هذا الإسناد

أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى العقیلی الوفاة: 322 ، الضعفاء الکبیر ،  ج 4   ص 362 ، دار النشر : دار المکتبة العلمیة - بیروت - 1404هـ - 1984م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد المعطی أمین قلعجی

ابن کثیرمی نویسد : شیخ ما ابو زهره می گوید: ...وهذا حدیث صحیح...،

أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی الدمشقی (المتوفى : 774هـ) الوفاة: ، السیرة النبویة لابن کثیر ، ج 4   ص 416، دار النشر

5 - ابن حجر هیثمی

ابن حجر بعد از نقل« لن یفترقا حتى یردا علی الحوض» در باره سند حدیث می نویسد: مشکلی ندارد.

لن یفترقا حتى یردا علی الحوض فانظروا بم تخلفونی فیهما وسنده لا بأس به

أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر الهیثمی الوفاة: 973هـ ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة  ، ج 2   ص 438 ج 2   ص   438، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط.

 

نتیجه گری و جمع بندی نهائی

ا ساس هدایت اسلام تعلیماتی است که دین اسلام برای انسان آورده است تا صراط مستقیم را به او شناسانده و او را به پیمودن آن موفق سازد. این تعلیمات در دو رکن پیوسته به هم گرد آمده است، قرآن و حدیث. دو رکنی که طلب هدایت از هر یک بدون رجوع به دیگری امکان پذیر نیست، تصور این که با قرآن کریم بدون مراجعه به عترت و تعلیمات و آموزشها و همچنین سیره و سنن آنان می توان به «هدایت فعلیه» رسید، درست نیست و برخلاف خود قرآن کریم و وصیت های مکرر و مؤکد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد، همانگونه که تعلیمات عترت نیز بدون عرضه بر قرآن کریم درست نیست و برخلاف تعلیمات خود عترت است،  این موضوع بسیار مهم، در حدیث نبوی مسلّم الصدور؛ یعنی «حدیث ثقلین» به روشنی تبیین شده است «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی – احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبلٌ ممدود من السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما» من در بین شما دو شیء گرانقدر را می گذارم که تا وقتی به آن دو تمسک جویید، گمراه نمی شوید یکی از آن دو از دیگری بزرگتر است : کتاب خدا که طناب کشیده شده از آسمان به زمین است و عترت و خاندان من،  این دو از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. پس بنگرید که در نبود من چگونه با آنان رفتار می کنید.

حدیث ثقلین از پرآوازه ترین و از گنجینه های با ارزش حدیثی مسلمانان است و بزرگان مذاهب اسلامی در کتاب هایشان، اعم از صحاح و سنن و مسانید و تفسیر و سیره و تاریخ و لغت و غیر آن، از این حدیث یاد کرده اند. شیعیان این حدیث صحیح و متواتر را یکی از دلائل امامت و وصایت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می دانند و آن را به هشتاد و دو طریق، با عباراتی متفاوت از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت کرده اند. اهل سنت نیز این حدیث را بهتر دانسته و آن را از ده ها طریق و از بیست و اندی صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله روایت کرده اند، و شبهه واشکالی که نسبت به دلالت وسند وتغییرات در این حدیث از ناحیه ی برخی مانند ابن تیمیه ودیگران مطرح شده است را مورد نقد وبررسی قرار گرفته ومطابق اسناد ومدارک معتبر اهل سنت پاسخ آن داده شده و به جرات می توانیم بگوئیم که هیج یک از این شبهه ها واشکالات نسبت به این حدیث وارد نبوده و نخواهد بود.

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حضرت علی (ع)


نقد و بررسی

 

اعترافات علمای اهل سنت بر تواتر حدیث غدیر

 

1 . شمس الدین ذهبی (متوفای748هـ)
     
شرح حال ذهبی
2 . ابن حجر عسقلانی (متوفای 852 هـ )
    
شرح حال ابن حجر عسقلانی
3 . ابن حجر الهیثمی (متوفای974هـ)
    
شرح حال ابن حجر هیثمی
4 . جلال الدین سیوطی (متوفای 911هـ)
   
شرح حال سیوطی
5 . أبو حامد غزالی (متوفای505هـ)
   
شرح حال أبو حامد غزالی
6 . ملا علی قاری (متوفای1014هـ)
   
شرح حال ملا علی قاری
7 . علامه شمس الدین الجزری الشافعی (متوفای833هـ)
    
شرح حال علامه جزری
8 . سبط بن جوزی (متوفای 654هـ)
   
شرح حال ابن جوزی
9 . علامه اسماعیل بن محمد العجلونی الجراحی (متوفای 1162هـ)
    
شرح حال العجلونی
10 . محمد بن اسماعیل صنعانی (متوفای1182هـ)
    
شرح حال صنعانی
11 . محمد بن جعفر الکتانی (متوفای1345هـ)
12 . محمد ناصر البانی (1332هـ . 1914م ؛ 1420هـ - 1999م)
    
شرح حال البانی
13 . شعیب الأرنؤوط (معاصر)

اعتراف علمای اهل سنت به صحت حدیث غدیر

 

1 . ترمذی از أبو طفیل
2 . ابن ماجه قزوینی از سعد بن أبی وقاص
3 . ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب
4 . ابن حجر عسقلانی از امیر مؤمنان علیه السلام
5 . احمد بن حنبل از ریاح بن الحرث
6 . احمد بن حنبل از أبی طفیل
7 . احمد بن حنبل از سعید بن وهب و زید بن یسع
8 . نسائی از زید بن أرقم
9 . نسائی از سعد بن أبی وقاص
10 . حاکم نیشابوری از زید بن أرقم
11 . بزار از زید بن یثیع
12 . بزار از سعد بن أبی وقاص
13 . ابن أبی عاصم از امیر مؤمنان علیه السلام
14 . طبرانی از زید بن أرقم

کتاب‌هایی که در باره سند حدیث غدیر نوشته شده

 

1 . محمد بن جریر طبری (متوفای310هـ
2 . أبو العباس ابن عقده (333هـ)
3 . شمس الدین ذهبی (متوفای 748هـ)

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

 


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حضرت علی (ع)


معنای «مولی» به معنای «اولی» از دیدگاه اهل لغت

1 . الکلبی ، محمد بن السائب ، (متوفى 146 هـ)
2 . الفراء ، یحیی بن زیاد ، (متوفای 207هـ)
3 . أبی عبیدة ، معمر بن المثنی ، (متوفای 210هـ)
4 . الزجاج ، أبو اسحاق ، (متوفای 311هـ)
5 . أبو بکر الأنباری (متوفای 328هـ)‌‌‌
6 . أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقانی (متوفای 385هـ)
7 . الدقیقی النحوی (متوفای614هـ)
8 . إبن منظور الأفریقی (متوفای 711هـ)
9 . أبو البقاء الکفوی (متوفای 1094هـ)
10 . الحسینی الزبیدی (متوفای 1205هـ)

«مولی» به معنای «اولی» از دیدگاه مفسران

1 . محمد بن اسماعیل بخاری (متوفای 256هـ)
2 . أبو عبد الرحمن سلمی (متوفای 412هـ)
3 . أبو القاسم القشیری (متوفای 465هـ)
4 . علی بن احمد واحدی (متوفای 468هـ)
5 . محمد بن فتوح حمیدی (متوفای 488هـ)
6 . ابن عطیه اندلسی (متوفای 546هـ)
7 . بیضاوی (متوفای 685هـ)
8 . أبو عبد الله قرطبی (متوفای 671هـ)
9. نسفی (متوفای 710هـ)
10 . علاء الدین خازن (متوفای 725هـ)
11 . سعد الدین تفتازانی (متوفای791هـ)
12 . فیروز آبادی ، متوفای 817هـ)
13 . ابن عادل حنبلی (متوفای880هـ)
14 . جلال الدین محمد بن احمد المحلی (متوفای 854هـ)
15 . محمد علی شوکانی (متوفای 1250هـ)
نتیجه

استنباط امامت از حدیث غدیر ، از دیدگاه علمای اهل سنت

1 . أبو حامد غزالی
2 . سبط ابن جوزی
3 . محمد بن طلحة شافعی (متوفای 658هـ)

4 . ابراهیم بن سیار ،‌ معروف به نظام معتزلی (متوفای 220هـ به بعد)

 

کلمه «ولی» در حدیث غدیر

الف : روایت نسائی از زید بن ارقم
ب : بزار از سعد بن أبی وقاص
ج : ابن ماجه قزوینی از براء بن عازب

 

معنای واژه «ولی» در فرهنگ خلفا

 

1. ابوبکر و عمر خود را «ولی رسول خدا» می‌دانستند
2 . ابوبکر خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست
3 . انتصاب عمر به عنوان ولی
4 . عمر ، خود را «ولی امر مسلمین» می‌دانست
5 . آرزوی‌های عمر برای تعیین جانشین
6 . عمر ، ولایت بعد از خودش را به شوری واگذار کرد
7 . عبد الملک بن مروان ؛ عمر و عثمان را «ولی امر مسلمانان» می‌دانست
8 . انتصاب فرمانداران به عنوان والی

شواهدی محکم بر اراده ولایت از حدیث غدیر

شاهد اول : مقارنه ولایت رسول خدا و ولایت امیر مؤمنان علیه السلام
تفسیر« النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم‏» از نگاه مفسران اهل سنت
شاهد دوم : نزول آیه بلاغ قبل از قضیه غدیر
شاهد سوم : نزول آیه اکمال ، بعد از قضیه غدیر
شاهد چهارم : تبریک و تهنیت مردم به امیر مؤمنان علیه السلام
شاهد پنجم : استدلال امیر مؤمنان به حدیث غدیر
شاهد ششم : استدلال فاطمه زهرا (س) به حدیث غدیر
شاهد هفتم : حدیث ثقلین در سیاق حدیث غدیر
شاهد هشتم : اهتمام خدا و رسول او (ص) به حدیث غدیر
شاهد نُهم : جمله «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه»

 

 

مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


نویسنده : مهدی حسینعلی - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ حضرت علی (ع)


بعد از آن که رسول خدا صلى الله علیه وآله امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود انتخاب و آن را بر همگان اعلام کرد، به مردم دستور داد که یکى یکى با آن حضرت بیعت کرده و این منصب جدید را تبریک بگویند.
طبق روایات صحیح السندى که در کتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد، خلیفه دوم از کسانى است که خود را به امیر المؤمنین علیه السلام رساند و پس از بیعت با آن حضرت، منصب جدیدش را تبریک گفت.
غزالی، دانشمند شهیر قرن ششم در باره تبریک و تهنیت خلیفه دوم و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش کرد، مى‌نویسد:
واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من کنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى فی قعقعة الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا.
از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، على مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) به على (علیه السلام) این گونه تبریک گفت:
«تبریک، تبریک، اى ابوالحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.»
این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلى تغییر داد و با لشکر کشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله ‏اى کردند.
.
الغزالی، أبو حامد محمد بن محمد، سر العالمین وکشف ما فی الدارین، ج 1، ص 18، باب فی ترتیب الخلافة والمملکة، تحقیق: محمد حسن محمد حسن إسماعیل وأحمد فرید المزیدی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424هـ 2003م.
روایات بسیارى در کتاب‌هاى اهل سنت وجود دارد که سخن غزالى را ثابت مى‌کند؛ اما به جهت اختصار به دو روایت همراه با تصحیح سند آن، بسنده مى‌کنیم:

 

روایت اول: روایت براء بن عازب

احمد بن حنبل و بسیارى از بزرگان اهل سنت داستان بیعت خلیفه دوم را این گونه نقل مى‌کنند:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا عَفَّانُ ثنا حَمَّادُ بن سَلَمَةَ أنا عَلِىُّ بن زَیْدٍ عن عَدِىِّ بن ثَابِتٍ (وأبی هارون العبدی) عَنِ الْبَرَاءِ بن عَازِبٍ قال کنا مع رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فی سَفَرٍ فَنَزَلْنَا بِغَدِیرِ خُمٍّ فنودی فِینَا الصَّلاَةُ جَامِعَةٌ وَکُسِحَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم تَحْتَ شَجَرَتَیْنِ فَصَلَّى الظُّهْرَ وَأَخَذَ بِیَدِ علی رضی الله عنه فقال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ من أَنْفُسِهِمْ قالوا بَلَى قال أَلَسْتُمْ تَعْلَمُونَ انى أَوْلَى بِکُلِّ مُؤْمِنٍ من نَفْسِهِ قالوا بَلَى قال فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِىٍّ فقال من کنت مَوْلاَهُ فعلی مَوْلاَهُ اللهم وَالِ من ولاه وَعَادِ من عَادَاهُ قال فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلک فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولى کل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ.
براء بن عازب مى‌گوید: در حجة الوداع همراه رسول خدا بودیم، زیر درخت‌ها را تمیز کردند، فرمان اقامه نماز جماعت صادر شد، سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله دست على را گرفت وسمت راستش قرار داد و فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان برتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا همسران من مادران شما نیستند؟ گفتند: آری، فرمود: این على رهبر است و من رهبر او هستم، خداوندا دوست بدار آنکه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را، عمرگفت: مبارک باشد بر تو اى علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 281، ح18502، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
همو: فضائل الصحابة لابن حنبل ج 2، ص 596، 1016 و ج 2، ص 610، ح1042، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م؛
إبن أبی شیبة الکوفی، ابوبکر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الکتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 6، ص 372، ح32118، تحقیق: کمال یوسف الحوت، ناشر: مکتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.؛
الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفای360هـ، الشریعة، ج 4، ص 2051، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن - الریاض / السعودیة، الطبعة: الثانیة، 1420 هـ - 1999 م.
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیی بن الحسین بن إسماعیل الحسنی (متوفای499 هـ)، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 190، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 221، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1995؛
الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفای694هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى، ج 1، ص 67، ناشر: دار الکتب المصریة – مصر؛
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 3، ص 632، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت؛
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.

ملاعلى هروى بعد از نقل و شرح این روایت مى‌گوید:
(رواه أحمد) أی فی مسنده، وأقل مرتبته أن یکون حسنا فلا التفات لمن قدح فی ثبوت هذا الحدیث.
این روایت را احمد در مسند خود نقل کرده است، کمترین درجه این حدیث این است که «حسن» باشد؛ پس سخن کسانى که به این روایت ایراد گرفته‌اند، ارزش توجه ندارد.
ملا علی القاری، نور الدین أبو الحسن علی بن سلطان محمد الهروی (متوفای1014هـ)، مرقاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح، ج 11، ص 78، تحقیق: جمال عیتانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.
بررسی سند روایت:
عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلى (219هـ):
از روات صحیح بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
حماد بن سلمة (167هـ):
از روات صحیح بخارى (تعلیقا)، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
علی بن زید بن جدعان (131هـ):
از روات صحیح مسلم و بقیه صحاح سته و بخارى در أدب المفرد.
عن عدی بن ثابت (116هـ):
از روات بخاری، مسلم، أبو داود، الترمذی، النسائی، ابن ماجه.
أبی هارون العبدی (134هـ):
از روات بخاری، ترمذی، إبن ماجه.
طبق قواعد رجالى اهل سنت، هر کس که در صحیح بخارى و مسلم روایتى نقل کرده باشد، وثاقت و عدالتش قطعى است؛ چنانچه ابن حجر عسقلانى در فتح البارى مى‌نویسد:
وقد نقل بن دقیق العید عن بن المفضل وکان شیخ والده انه کان یقول فیمن خرج له فی الصحیحین هذا جاز القنطرة.
ابن دقیق العید از ابن مفضل که استاد پدرش بوده است نقل حدیث دارد که مى گفت: کسى که در طریق راویان بخارى باشد از پل عبور کرده است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13، ص 457، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
و ابن تیمیه حرّانى در باره صحیح بخارى و مسلم مى‌گوید:
ولکن جمهور متون الصحیحین متفق علیها بین أئمة الحدیث تلقوها بالقبول وأجمعوا علیها وهم یعلمون علما قطعیا أن النبى قالها.
محتواى صحیح بخارى و مسلم در بین پیشوایان حدیث پذیرفته شده و مورد قبول است، و همگان بر این مطلب اجماع دارند که به طور قطع و یقین احادیث موجود در این دو کتاب از رسول خدا است.
الحرانی، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة أبو العباس (متوفای728هـ)، قاعدة جلیلة فی التوسل والوسیلة، ج 1، ص 87، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت تحقیق: زهیر الشاویش، 1390هـ – 1970م.
تصحیح البانی:
سند حدیث مورد بحث ما همان روایت ابن ماجه قزوینى (از حماد بن سلمه تا براء بن عازب) در باره غدیر است که محمد ناصر البانى در السلسلة الصحیحه، آن را تصحیح کرده است.
رک: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.
الألبانی، محمّد ناصر، صحیح ابن ماجة، ج 1، ص 26، ح113، طبق برنامه المکتبة‌ الشاملة.

در نتیجه ادعاى برخى از علماى سنى که گفته‌اند:
وهذا ضعیف فقد نصوا أن على بن زید وأبا هرون وموسى ضعفاء لایعتمد على روایتهم وفى السند أیضا أبو إسحق وهو شیعى مردود الروایة.
این روایت ضعیف است، علما تصریح کرده‌آند که على بن زید و أبا هارون، ضعیف هستند و به روایات آن‌ها اعتماد نمى‌شود. همچنین در سند این روایت ابواسحق وجود دارد که او شیعى و روایتش مردود است.
الآلوسی البغدادی الحنفی، أبو الفضل شهاب الدین السید محمود بن عبد الله (متوفای1270هـ)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، ج 6، ص 194، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.
پایه و اساس ندارد؛ زیرا در غیر این صورت، باید بسیارى از روایات بخارى و مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت را دور بریزیم.
تحریف روایت ابن ماجه و عبد الرزاق:
ابن کثیر دمشقى سلفى این روایت را این گونه نقل مى‌کند:
وقال عبد الرزاق: أنا معمر عن علی بن زید بن جدعان، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب قال: خرجنا مع رسول الله حتى نزلنا غدیر خم بعث منادیا ینادی، فلما اجتمعا قال: " ألست أولى بکم من أنفسکم؟ قلنا: بلى یا رسول الله ! قال: ألست أولى بکم من أمهاتکم؟ قلنا: بلى یا رسول الله قال: ألست أولى بکم من آبائکم؟ قلنا: بلى یا رسول الله ! قال: ألست ألست ألست؟ قلنا: بلى یا رسول الله قال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه " فقال عمر بن الخطاب: هنیئا لک یا ابن أبی طالب أصبحت الیوم ولی کل مؤمن.
وکذا رواه ابن ماجة من حدیث حماد بن سلمة عن علی بن زید وأبی هارون العبدی عن عدی بن ثابت عن البراء به. وهکذا رواه موسى بن عثمان الحضرمی عن أبی إسحاق عن البراء به. وقد روی هذا الحدیث عن سعد وطلحة بن عبید الله وجابر بن عبد الله وله طرق عنه وأبی سعید الخدری وحبشی بن جنادة وجریر بن عبد الله وعمر بن الخطاب وأبی هریرة.
براء بن عاذب مى‌گوید: به همراه رسول خدا خارج شدیم تا این که به غدیر خم رسیدیم، آن حضرت کسى را فرستاد تا مردم را صدا بزند، وقتى مردم جمع شدند، آن حضرت فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان از جان آنان به خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آری، فرمود: آیا من از مادرانتان پیش شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: آرى اى پیامبر خدا، فرمود: آیا من از پدران شما در نزد شما سزاوارتر نیستم؟ گفتند: این چنین است اى رسول خدا، فرمود: آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ آیا نیستم؟ گفتند: بلى اى رسول خدا، سپس فرمود: هر کس من مولاى او هستم، پس این على مولاى او است، خداوندا دوست بدار آنکه على را دوست بدارد و دشمن بدار دشمن او را.
پس عمرگفت: مبارک باشد بر تو اى علی، تو اکنون مولا و رهبر من و تمام مؤمنان هستی.
این روایت را به همین صورت ابن ماجه از حماد بن سلمه از على بن زید و أبى هارون عبدى از عدى بن ثابت از براء نقل کرده است. همچنین موسى بن عثمان خضرمى از أبى اسحاق از براء نقل کرده است.
و نیز این حدیث از سعد (بن أبى وقاص)، طلحة بن عبید الله، جابر بن عبد الله که چندین طریق دارد، و أبى سعید خدری، حبشى بن جناده، جریر بن عبد الله، عمر بن خطاب و أبى هریره نقل شده است.

ابن کثیر الدمشقی، إسماعیل بن عمر ابوالفداء القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة، ج 7، ص 350، ناشر: مکتبة المعارف – بیروت.
جلال الدین سیوطى نیز این روایت را از ابن ماجه با ادامه آن نقل کرده است:
وأخرج أحمد، وابن ماجه عن البراء بن عازب قال: (کنا مع رسول الله صلى الله علیه وسلّم فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا الصلاة جامعة فصلى الظهر وأخذ بید علی فقال... فلقیه عمر بعد ذلک فقال له: (هنیئاً لک یا ابن أبی طالب أصبحت وأمسیت مولى کل مؤمن ومؤمنة).
السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج 1، ص 78، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
در حالى که متأسفانه در نسخه‌هاى فعلى سنن ابن ماجه جمله « فَلَقِیَهُ عُمَرُ بَعْدَ ذلک فقال له هنیاء یا بن أبی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَأَمْسَیْتَ مولى کل مُؤْمِنٍ وَمُؤْمِنَةٍ» وجود ندارد و حذف شده است.
رک: ابن ماجه القزوینی، محمد بن یزید (متوفای275 هـ)، سنن ابن ماجه، ج 1، ص 43، ح116، باب فَضْلِ عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار الفکر - بیروت.
ذهبى نیز بعد از نقل این روایت مى‌گوید:
ورواه عبد الرزاق، عن معمر، عن علی بن زید.
در حالى که ما این روایت را در مصنف عبد الرزاق نیز نیافتیم. البته امکان دارد که عبد الرزاق آن را در کتاب دیگرى نقل کرده باشد که به دست ابن کثیر و ذهبى رسیده است.

روایت دوم: روایت ابوهریره

خطیب بغدادى در ترجمه حبشون بن موسى مى‌نویسد:
أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمرة بن ربیعة القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال:
من صام یوم ثمان عشرة من ذی الحجة کتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما أخذ النبی صلى الله علیه وسلم بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلى یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه.
فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولى کل مسلم فأنزل الله الیوم أکملت لکم دینکم.
اشتهر هذا الحدیث من روایة حبشون وکان یقال إنه تفرد به وقد تابعه علیه أحمد بن عبد الله بن النیری فرواه عن علی بن سعید أخبرنیه الأزهری حدثنا محمد بن عبد الله بن أخی میمی حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری إملاء حدثنا علی بن سعید الشامی حدثنا ضمرة بن ربیعة عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبی هریرة قال من صام یوم ثمانیة عشر من ذی الحجة وذکر مثل ما تقدم أو نحوه.
ومن صام یوم سبعة وعشرین من رجب کتب له صیام ستین شهرا وهو أول یوم نزل جبریل علیه السلام على محمد صلى الله علیه وسلم بالرسالة.
از ابوهریره نقل شده است که گفت: کسى که روز هجدهم ذى حجه را روزه بگیرد ثواب روزه شصت ماه براى وى نوشته مى‌شود، این روز، روز غدیر خم است، روزى که رسول خدا صلى الله علیه و آله دست على را گرفت و فرمود: آیا من رهبر مؤمنان نیستم؟ گفتند: چرا اى رسول خدا. فرمود: هر کس من مولاى او هستم على مولاى او است.
عمر گفت: تبریک، تبریک اى پسر ابوطالب، تو اکنون مولاى من و مولاى هر مسلمانی، سپس این آیه نازل شد: امروز دین شما را کامل کردم.
این حدیث به عنوان روایت حبشون مشهور شده است، گفته شده که فقط او این روایت را نقل کرده است؛ در حالى احمد بن عبد الله نیز از على سعید... از أبى هریره نقل کرده است....
الخطیب البغدادی، أحمد بن علی أبو بکر (متوفای 463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت.
همین روایت را الشجرى الجرجانى (متوفای499 هـ) در کتاب الأمالى با همین سند در سه جاى از کتابش و ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق نقل کرده‌اند:
الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیى بن الحسین بن إسماعیل الحسنی، کتاب الأمالی وهی المعروفة بالأمالی الخمیسیة، ج 1، ص 192، و ج1، ص 343، و ج2، ص102، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفای571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 42، ص 233، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفکر - بیروت - 1995.
بررسی سند روایت:
عبد الله بن علی بن محمد بن بشران:
وى استاد خطیب بغدادى و ثقه است؛ چنانچه ذهبى در باره او مى‌نویسد:
عبد الله بن علیّ بن محمد بن عبد الله بن بشران البغدادی الشاهد... قال الخطیب: کان سماعه صحیحاً. وتوفی فی شوال.
عبد الله بن علی... خطیب در باره او گفته: شنیده هاى او صحیح بود. در ماه شوال از دنیا رفت.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 29، ص 264، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
البغدادی، أحمد بن علی ابوبکر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 10، ص 14، رقم: 5130، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.
علی بن عمر الحافظ:
على بن عمر، همان دار قطنى معروف و صاحب سنن است که در وثاقت او تردیدى نیست؛ چنانچه ذهبى در باره او مى‌گوید‌:
قال أبو بکر الخطیب کان الدارقطنی فرید عصره وقریع دهره ونسیج وحده وامام وقته انتهى الیه علو الاثر والمعرفة بعلل الحدیث واسماء الرجال مع الصدق والثقة وصحة الإعتقاد والاضطلاع من علوم سوى الحدیث منها القراءات.
دار قطنى یگانه روزگار و پهلوان میدان بود و مانندى نداشت اوپیشواى زمانش بود، دانش و معرفت اسباب شناسائى حدیث و شناخت نامهاى راویان به او ختم مى شد، راستگو و مورد اعتماد و داراى اعتقادى صحیح بود و در دیگر علوم غیر از حدیث مانند دانش قراآت نیز قوى بود.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 16، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
حبشون بن موسى بن أیوب الشیخ أبو نصر البغدادی الخلال... وکان أحد الثقات.
حبشون بن موسی، یکى از افراد مورد اعتماد بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 15، ص 317، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
خطیب بغدادى در باره او مى‌گوید:
وکان ثقة یسکن باب البصرة.
حبشون مورد اعتماد بود و در باب البصره سکونت داشت.
البغدادی، أحمد بن علی ابوبکر الخطیب (متوفای463هـ)، تاریخ بغداد، ج 8، ص 289، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت.
و بعد از نقل روایت إکمال نیز روایت دیگرى را نقل کرده و مى‌گوید:
الأزهری أنبأنا علی بن عمر الحافظ قال حبشون بن موسى بن أیوب الخلال صدوق....
على بن عمر الحافظ گفته است: حبشون بن موسى راستگو است.
تاریخ بغداد، ج 8، ص 4391.
علی بن سعید الرملی:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
علی بن أبی حملة شیخ ضمرة بن ربیعة ما علمت به بأسا ولا رأیت أحدا الآن تکلم فیه وهو صالح الأمر ولم یخرج له أحد من أصحاب الکتب الستة مع ثقته.
على بن ابى حمله بزرگ قبیله ضمره است، من در او ایرادى نمى بینم وکسى را هم ندیده ام که در باره او سخنى گفته باشد، او کارهایش خوب بود ولى با این که ثقه است صاحبان کتب سته از وى روایت نقل نکرده‌اند.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفای 748 هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 5، ص 153 ـ 154، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
وإذا کان ثقة ولم یتکلم فیه أحد فکیف نذکره فی الضعفاء.
على بن سعید رملى ثقه است و کسى در باره وى سخنى نگفته است، پس چرا باید نام وى را در ردیف افراد ضعیف بیاوریم؟.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) لسان المیزان، ج 4، ص 227، تحقیق: دائرة المعرف النظامیة - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.
ضمرة بن ربیعة القرشی
ذهبى در باره او مى‌گوید:
ضمرة بن ربیعة. الإمام الحافظ القدوة محدث فلسطین أبو عبد الله الرملی...
روى عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبیه قال ضمرة رجل صالح صالح الحدیث من الثقات المأمونین لم یکن بالشام رجل یشبهه هو أحب إلینا من بقیة بقیة کان لا یبالی عمن حدث وقال ابن معین والنسائی ثقة.
وقال أبو حاتم صالح قال آدم بن أبی إیاس ما رأیت أحدا أعقل لما یخرج من رأسه من ضمرة
وقال ابن سعد کان ثقة مأمونا خیرا لم یکن هناک أفضل منه ثم قال مات فی أول رمضان سنة اثنتین ومئتین .
وقال أبو سعید بن یونس کان فقیههم فی زمانه مات فی رمضان سنة اثنتین ومئتین
ضمرة بن ربیعه، پیشوا، حافظ، رهبر و محدث فلسطین بود. عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل کرده که گفت: ضمره، مرد پاک سرشت بود و در نقل حدیث صالح بود، از افراد مورد وثوق و اعتماد بود، در شام مانند او نبود. او در نزد من محبوب‌تر از دیگرانى بود که در نقل حدیث دقت نمى‌کردند که از چه کسانى نقل کنند. ابن معین و نسائى گفته‌اند: مورد اعتماد بود.
ابوحاتم گفته: درست کار بود، آدم بن إیاس گفته: کسى را داناتر از او در آن چه از مغزش خارج مى‌شود (فکر و اندیشه)، ندیدم، ابن سعد گفته: مورد اعتماد و اطمینان و آدم خوبى بود، در این جا شخصى بهتر از او نیست.
ابوسعید بن یونس گفته: او فقیه اهل زمان خود بود...
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 9، ص 106، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
عبد الله بن شوذب:
عبد الله بن شوذب. البلخی ثم البصری الإمام العالم أبو عبد الرحمن نزیل بیت المقدس... وثقه أحمد بن حنبل وغیره. قال أبو عمیر بن النحاس حدثنا کثیر بن الولید قال کنت إذا رأیت ابن شوذب ذکرت الملائکة. قال أبو عامر العقدی سمعت الثوری یقول کان ابن شوذب عندنا ونحن نعده من ثقات مشایخنا وقال یحیى بن معین کان ثقة.
عبد الله بن شوذب، پیشوا و دانشمند بود، احمد بن حنبل و دیگران او را توثیق کرده‌اند. ابوعمیر نحاس گفته: کثیر بن ولید مى‌گفت: من هر وقت ابن شوذب را مى‌بینم به یاد ملائکه مى‌افتم. ابوعامر عقدى گفته‌: از ثورى شنیدم که مى‌گفت: ابن شوذب پیش ما بود و ما او را جزء اساتید مورد اعتماد مى‌شمردیم، یحیى بن معین گفته: او مورد اعتماد بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 7، ص 92، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
و ابن حجر عسقلانى مى‌گوید:
عبد الله بن شوذب الخراسانی أبو عبد الرحمن سکن البصرة ثم الشام صدوق عابد من السابعة.
عبد الله بن شوذب خراسانى ساکن بصره بود سپس به شام رفت، انسانى راستگو و اهل عبادت و از طبقه هفتم از محدثین است.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تقریب التهذیب، ج 1، ص 3386، رقم: 3387، تحقیق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشید - سوریا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986 م.

مطر الوراق:
ذهبى در باره او مى‌گوید:
مطر الوراق. الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراسانی نزیل البصرة مولى علباء بن أحمر الیشکری کان من العلماء العاملین وکان یکتب المصاحف ویتقن ذلک
مطر الوراق پیشواى زاهد راستگو، اصل او خراسانى است و ساکن بصره شد، وى از دانشمندان شایسته و از نویسندگان قرآن بود که به درستى آن را انجام مى داد.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 452، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ..
و در کتاب دیگرش مى‌گوید:
فمطر من رجال مسلم حسن الحدیث.
مسلم در کتاب صحیحش از او نقل روایت دارد و از رجال این کتاب است، و روایاتش نیکو است.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج 6، ص 445، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
شهر بن حوشب:
شهر بن حوشب از روات صحیح مسلم است و در وثاقت وى تردید نیست؛ چنانچه ذهبى در تاریخ الإسلام در باره او مى‌گوید:
قال حرب الکرمانی: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه وقال: ما أحسن حدیثه. وقال حنبل: سمعت أبا عبد الله یقول: شهر لیس به بأس. قال الترمذی: قال محمد یعنی البخاری: شهر حسن الحدیث، وقوى أمره.
شهر بن حوشب مشکلى ندارد، حدیثش نیکو و کارش استوار بود.
الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفای 748 هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 6، ص 387، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
ترمذى در سنن خود بعد از نقل روایتى که در سند آن شهر بن حوشب وجود دارد، مى‌نویسد:
وَسَأَلْتُ مُحَمَّدَ بن إسماعیل عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ فَوَثَّقَهُ وقال إنما یَتَکَلَّمُ فیه بن عَوْنٍ ثُمَّ رَوَى بن عَوْنٍ عن هِلَالِ بن أبی زَیْنَبَ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ.
بخارى شهر بن حوشب را توثیق کرد و روایت وى را حسن وصحیح دانسته اند.
الترمذی السلمی، محمد بن عیسى أبو عیسى (متوفای 279هـ)، سنن الترمذی، ج 4، ص 434،، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
عجلى در معرفة‌ الثقات مى‌نویسد:
شهر بن حوشب شامی تابعی ثقة.
شهر بن حوشب اهل شام و از تابعان و ثقه بود.
العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج 1، ص 461، رقم: 741، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبة الدار - المدینة المنورة - السعودیة، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.
در نتیجه سند این روایت نیز کاملا صحیح است و هیچ ایرادى در آن دیده نمى‌شود.
نتیجه:
تبریک گفتن مردم و به ویژه خلیفه دوم ثابت مى‌کند که منظور رسول خدا صلى الله علیه وآله از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و إمامت امیر مؤمنان علیه السلام بوده نه صرف محبت و دوست داشتن ایشان؛ چرا که اگر مقصود صرف دوست داشتن بود، نیازى به تبریک گفتن نداشت. ضمن این که خلیفه دوم مى‌گوید که «أصبحت مولای ومولى کل مولى؛ تو از امروز مولاى ما شدی»
و در روایت ابن کثیر دمشقى آمده بود: «اصبحت الیوم ولی کل مؤمن؛ تو از امروز سرپرست هر مؤمنى شدی»؛ در حالى که دوست داشتن تمام مؤمنان از واجباتى است که قبل از آن نازل شده و از مسلمات بود و اگر کلمه «ولی» را به معناى محبت و دوستى بگیریم این معنا به ذهن تبادر خواهد کرد که عمر مى‌گوید ما تا کنون با تو دوست نبودیم و تو از امروز با ما دوست شدی. آیا اهل سنت مى‌توانند این مطلب را بپذیرند؟
در نتیجه چاره‌ای نیست جز این که حدیث غدیر به معناى «امامت و خلافت» گرفته شود.

موفق باشید

 


مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)